کد خبر: ۱۰۰۸۲
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۱
در گفت‌وگو با دکتر نوئی/۱؛
دکتر نوئی ضمن بیان جریان‌های کلامی به تقسیم ادوار علم کلام پرداخت.

حجت‌الاسلام نوئی دانش‌آموخته حوزه علمیه قم است. وی درس خارج فقه و اصول را در محضر حضرات آیات سیدمحمدرضا مدرسی و علیدوست فرا گرفت. فلسفه را در محضر استاد فیاضی و استاد حشمت‌پور بود. فوق لیسانس کلام و فلسفه اسلامی را از دانشگاه قم و مرکز تربیت مدرس اخذ کرد. مدرک دکتری را نیز از دانشگاه معارف اسلامی قم با گرایش مبانی مذهبی اسلام اخذ کرد. او هم‌اکنون عضو هیأت‌علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران است و با مؤسسه آموزشی، پژوهشی امام خمینی قم و پژوهشگاه دائره المعارف علوم اسلامی قم همکاری می‌کند. با دکتر نوئی درباره جریان‌شناسی علم کلام در سه جلسه گفت‌وگوی مفصلی داشتیم. این گفت‌وگو در چندین قسمت منتشر می‌شود.

بیوگرافی

بنده متولد 1357 و اهل خوزستان هستم. سال 75 وارد حوزه شدم و چند سالی مانند شما در حوزه توفیق تحصیل داشته‌ و در مدرسه حقانی بودم. چند سالی نیز در درس خارج در خدمت حضرات آیات سید محمدرضا مدرسی و علیدوست بودم. در فلسفه نیز از محضر استاد فیاضی و حشمت‌پور استفاده کرده‌ام. چند سالی هم در درس تفسیر آیت‌الله جوادی آملی حاضر شدم. در بحث اخلاق نیز از درس خصوصی شرح صحیفه سجادیه آیت‌الله صفایی بوشهری استفاده کرده‌ام و دروس شرح اصول کافی استاد ضرابی نیز شرکت کردم. از دانشگاه قم و مرکز تربیت مدرس فوق‌لیسانس فلسفه و کلام اسلامی گرفتم. مدرک دکتری را نیز از دانشگاه معارف اسلامی قم با گرایش مبانی مذهبی اسلام اخذ کردم. فعلاً عضو هیئت‌علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران هستم و 7 -8 سالی هم در مؤسسه آموزشی، پژوهشی امام خمینی قم، پژوهشگاه دائره‌المعارف علوم اسلامی قم در خدمت عزیزان هستم.

الهیات تکوینی

خوب است که چند مسئله را از همین ابتدا تفکیک کنیم و نگاهی «علمی» به علم کلام داشته باشیم و مانند بقیه علوم تاریخچه‌ای برایش ترسیم کنیم. علومی که به نحوی با حوزه انسانی ما در ارتباط هستند، می‌توانند یک «وضعیت پیدایی» و یک «وضعیت تکوین» داشته باشند، این دو وضعیت، قابل‌تفکیک است. مثلاً حاج ملاهادی سبزواری هرگز نپذیرفت که ارسطو مصنف منطق است و می‌گفت: او مدون منطق است. به این دلیل که منطق قبل از او هم بوده و مردم با آن آشنا بوده‌اند و گاهی آن را در گفتار و استدلال رعایت می‌کردند و گاهی نه؛ ولی به‌هرحال وجود داشت و کسی که موفق شد آن را مدون کند و کنارِ هم بگذارد، ارسطو بود و بعدها تطوراتی پیدا کرد. علم کلام نیز چنین وضعیتی دارد، به‌هرحال از زمانی که یک دین پیدا می‌شود، چند رسالت برای پیشوایان آن دین متصور است. اول اینکه دینشان را تبلیغ کنند و اگر وحی را دریافت کردند، آن را در اختیار پیروانشان قرار بدهند و بعد اگر آن وحی نیاز به تبیین دارد، آن را تبیین کنند. کما اینکه قرآن می‌فرماید: «لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»، علاوه بر این به‌مرور ممکن است در طول زمان آموزه‌‌های یک دین از سوی پیروان ادیان دیگر مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. وظیفه پیشوایان دین است که این شبهات را بررسی و پاسخ دهند. این‌ها داستانی است که به‌طورطبیعی برای ادیان پیش می‌آید و پیشوایان دینی هم برای اینکه دینشان تثبیت شود باید این روند را طی کنند و این مسئله اختصاصی به دین اسلام ندارد. الآن هم اگر بخواهد دینی پیدا و جعل شود باید این مراحل را طی کند. بنده از این به الهیات تکوینی تعبیر می‌کنم که برای پیدایی یک دین و استمرار آن چاره‌ای از این نیست.

الهیات تدوینی

اما زمانی که یک دین مستقر شد، کم‌کم بحث تدوین و تألیف آموزه‌‌های دینی به‌عنوان یک علم می‌تواند پدید بیاید. در دینی مثل اسلام هم در زمان حضور ائمه و رسول خدا و بخصوص تا امام صادق‌(ع) شاید زمینه تدوین علم کلام به هر دلیلی فراهم نشد و بیشتر درصدد تبیین معارف دینی بودند، ولی به‌مرور از آن به بعد این زمینه فراهم شد. گویا اولین کتبی که در این زمینه نوشته‌شده که آثار چندانی هم از آن باقی نیست و گاهی نقل‌قولی از آن هست در حدود سال‌‌های هشتاد است.

می‌دانیم که بعد از رحلت رسول خدا اختلافاتی که در عالم اسلام به لحاظ کلامی و عقیدتی رخ داد زمینه پیدایی فرقه‌ها و جریان‌‌های کلامی متعددی را در عالم اسلام به وجود آورد. مثلاً رسول خدا فرمودند که امت من، پس از من چند گروه خواهند شد، 81، 82، 83 گروه داریم. در این عدد را اختلاف هست حتی 3 گروه و 72 گروه هم داریم. روایات یکدست نیستند و علاوه بر اینکه در اصل روایت بودنشان هم حرف‌وحدیث است، برخی گفته‌اند که این اعداد، عدد حقیقی نیست و این‌ها حاکی از این است که اختلافات زیادی قرار است بعد از رسول خدا رخ بدهد.

این روایت هم در منابع اهل سنت و هم منابع شیعی است و از زبان ائمه هم صادر شده است. آنچه برای من جذابیت دارد این است که در بسیاری از این روایات امت اسلام به نصاری و یهود تشبیه شده و این حکایت از این دارد که این داستان طبیعی است و اگر قرار است دینی به پیش رود این جریان‌ها در آن روی می‌دهد. ما هم به‌عنوان یک فرقه از این فرقه‌ها که در عالم اسلام است درون خودمان با این چالش روبرو هستیم و جریان‌‌های متعدد شیعی به وجود آمد.

پرونده کلام تکوینی همیشه باز است

ما می‌توانیم تاریخ کلام تکوینی و تدوینی داشته باشیم و این‌ها را از هم تفکیک کنیم، ولی واقعیت این است که حتی کلام تدوینی هم تا حدود اواسط قرن چهارم یا تا دوران غیبت صغرا عملاً به کلام تکوینی ملحق می‌شود چون اگر هم تألیفاتی بوده یا در اختیار ما نیست یا اگر هم هست گزارش‌‌های ناقصی است که در لابه‌لای کتب بعدی آمده است. لذا شما نمی‌توانیم کتاب‌‌هایی را که ما به «هشام بن حکم»، «مؤمن طاق»، «زکریا بن آدم» و غیره نسبت می‌دهیم اثر ملموسی پیدا کنیم. ولی کمال‌الدین و تمام‌النعمه صدوق را که باز می‌کنیم می‌بینیم حرف‌‌هایی از «فضل بن شاذان» یا «ابن قبه رازی» و غیره نقل شده است. عملاً معرکه گفتگو در حوزه کلام تدوینی است که از قرن چهارم موردتوجه است.

مسائل کلام تکوینی

در حوزه کلام تکوینی زوایای مختلفی با هم پیوند می‌خورند. چاره‌ای ندارید جز اینکه ارتباط بین کلام و حدیث را به‌عنوان بخشی از تاریخ علم کلام تبیین کنید، یا ارتباط بین فرق و مذاهب کلامی در ماهیت علم کلام؛ یعنی به‌هرحال مسلم است که در شیعه جریانی به اسم «زیدیه» قوت و قدرت پیدا می‌کند و بزرگان شیعه رسالت خود می‌دانند برای ترویج مذهب شیعه نقد‌هایی بر زیدیه بنویسند. جایی که معتزله نیز قدرت پیدا می‌کنند همین‌طور است. به‌هرحال «العالم به زمانه لا یهجم علیه اللوابس». چاره‌ای نیست که به وضعیت کنونی توجه شود.

تقسیم ادوار علم کلام

1. رویکرد کلامی

تاریخ علم کلام را می‌توان به دوره‌‌های مختلف تقسیم کرد: رویکرد نقلی (نص گرایی)، رویکرد عقل‌گرایی غیر متمایل به فلسفه و رویکرد خردگرایی فلسفی. حالا از سران آن‌ها بگوییم. مثلاً مرحوم شیخ صدوق را در جریان اول می‌دانیم ایشان کلام را نقلی کرده‌اند. از سران عقل‌گرایی فلسفی شیخ مفید و سید مرتضی را داریم و از بزرگان خردگرایی و کلام فلسفی خواجه نصیر طوسی و علامه حلی را داریم. اشاره کردم که کلام ما چاره‌ای نداشت که خود را با وضعیت موجود منطبق کند. زمان مرحوم صدوق که زمان غیبت صغرا است و اخبار همچنان در اختیار است. ایشان که 306 به دنیا آمده و 381 فوت کرده است اخبار متعددی در اختیار داشته است یا سید مرتضی که 436 فوت کرده حتی در غیر فقه هم حاضر نبوده تن به حجیت خبر واحد بدهد و تا این حد اخبار در اختیارشان بوده است. لذا فضا کاملاً نقلی است. علاوه بر اینکه شما در طرف مقابل جریان‌‌های اهل سنت را دارید که حدیث‌گرا هستند. درست است که اشاعره و معتزله پیدا شدند و روایاتی در نکوهش معتزله داریم ولی جریان غالب جریان حدیثی است و شیعه هم متناسب با آن‌ها حرکت می‌کند. این پرونده باز را داشته باشید چون الآن می‌خواهم پرونده دیگری را باز کنم.

2. مدارس کلامی

شیخ صدوق «مدرسه کلامی قم» را راه انداخت. شیخ مفید که شاگرد صدوق بود بعدها «مدرسه بغداد» را بنیان نهاد. به‌مرور مدرسه نجف پیدا شد و بعد مدرسه ری و حله پیدا شد. این‌ها در زمان خواجه نصیر بود و این مدارس ادامه پیدا کرد. بعدها مدرسه جبل عامل در لبنان پیدا شد و مدرسه شیراز و اصفهان و در عصر قاجاریه مدرسه اصفهان به تهران آمد. بعد از تهران هم در حدود انقلاب اسلامی مدارس به قم منتقل شدند؛ یعنی تا ده مدرسه قابل‌تصور است که پنج مدرسۀ آن بیشتر در زمان خواجه موردتوجه بوده و هرکدام رئیس و بزرگ و آثاری داشته‌اند. مثلاً شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و غیره که اکابر متکلمان ما هستند.

تنش و درگیری در درون و بیرون حوزۀ کلام

مدارس و بزرگان کلامی بی‌تأثیر از جریان‌‌های کلامی معاصر و حکومت‌‌های وقت نبودند و علیه هم موضع داشتند. مثلاً مرحوم صدوق در ری کتاب می‌نوشت و می‌گفت: «لعن الله غلات و مفوضه لعنهم ینکرون سهو النبی». او این‌قدر اصرار داشت که ائمه به‌خصوص پیامبر سهو را مرتکب می‌شوند و به دو روایت تمسک می‌کرد. از آن‌طرف شیخ مفید در مکتب بغداد جواب می‌داد که نه‌تنها باید انکار شود یعنی اگر ما مفوضه هستیم شما که قائل به سهو نبی در حق پیامبر هستید مقصره هستید.

مرحوم صدوق در مورد «شهادت ثالثه» در اذان چقدر به‌صورت جدی وارد میدان شده و می‌گوید این‌ها بدعت‌گذار هستند و شیعه نیستند. تعابیر مختلفی هم دارد. در جایی می‌گوید: یک گروهی از ما که مسما به شیعه هستند بعد از شهادت به پیامبری رسول خدا دو بار می‌گویند: «اشهد ان علی خیر البریه» و گروهی دیگر می‌گویند «اشهد ان علی ولی‌الله» و تعابیر مختلفی می‌آورد. درگیری با خارج از مکتب تشیع با اهل سنت و فرق متعدد اهل سنت نه‌فقط اشعریون و نه اهل حدیث و معتزله نیز ادامه دارد. از آن‌طرف تهاویه و غیره را داریم، یهود و نصاری را داریم و از این‌طرف درون خود شیعه هم جریان‌‌هایی پیدا شده‌اند که تازه شیعه اثناعشری هم هستند و همدیگر را لعن کرده و علیه هم موضع می‌گیرند و در بعضی جاها این مسئله به تنش می‌انجامد.

تأثیر و تأثر کلام از حکومت‌های وقت

در خارج از میدان که هستید می‌بینید حکومت‌ها هم مدام تغییر می‌کنند، مثلاً آل‌بویه سر کار می‌آید و جریان شیعه قوت می‌گیرد و تسنن رو به ضعف می‌رود و مکاتب اهل سنت در شهری آتش می‌گیرد. سلجوقیان روی کار می‌آیند و خانه شیخ طوسی آتش می‌گیرد و از بغداد کوچ می‌کند و در نجف ساکن می‌شود و درواقع به علی ابن ابیطالب پناه می‌برد. نجف مرکز علمی نبود و از نظر علمی جایی دورافتاده بود. مرکز علمی بغداد حساب می‌شد.

دستاوردهای کلامی؛ شیخ طوسی و تعدیل عقل و نقل

مرحوم صدوق عمر بابرکتی داشت و ما این‌همه منابع حدیثی از این دوران داریم و کلینی نیز که 329 به رحمت خدا رفته است با شیخ صدوق در همین مدرسه ری جا داشته است. در مقابل سراغ آثار مرحوم صدوق می‌رویم سراغ سید مرتضی؛ اصلاً حدیثی نداریم حتی اگر آثار فقهی آن‌ها را ببینیم، دو اثر فقهی از مرحوم مفید داریم یکی در مورد ازدواج موقت است و دیگری مسئله اختلاف شیعه و سنی که مربوط به جریان کلامی است؛ یعنی بیشتر دغدغه آن‌ها جنبه کلامی است. شیخ طوسی بعدها گویا می‌خواهد یک تعدیلی ایجاد کند، لذا فقه خیلی برجسته می‌شود. ببینید چه آثار فقهی از ایشان داریم، آثار حدیثی هم داریم ولی آثار فقهی که از شیخ طوسی داریم فراوان است. به نظر می‌آید که علم کلام تاریخی دارد که با امور مختلفی پیوند خورده و باید آن‌ها را تفکیک کرد.

اصل بر مخالفت با کلام بود

نکته دیگر این است که ما هم در میان اهل سنت گروه‌‌های تند و غلیظی داشتیم که به‌شدت با علم کلام مخالفت می‌کردند و تحریم می‌کردند و هم در میان شیعه که رقیق‌تر بود ولی در میان اهل سنت فراوان بودند. مثلاً ابوالحسن اشعری (336) کتاب مختصری دارد به نام استحسان الحسن فی علم الکلام؛ یعنی فضا جوری است که همه می‌گویند علم کلام حرام است ولی او می‌گوید خوب است. جلال‌الدین سیوطی در کتاب منطق و الکلام می‌گوید که ائمه اربعه فِرَق فقهی اهل سنت همه قائل به تحریم علم کلام بودند، از جمله امام شافعی که می‌گفت: اگر کسی را دیدید که مشغول به علم کلام است برهنه و معکوس سوار بر درازگوشش کنید، تازیانه بزنید و در بازار بچرخانید و رسماً داد بزنید که او اهل کلام است. لذا کسی که در مورد کلام کتاب بنویسد معلوم است که جزء کتب ضاله شناخته می‌شود. مثلاً امام فخر رازی در تفسیرش فصلی را باز کرده‌ که علم کلام رواست و فقط ادله تحریم علم کلام را به‌تفصیل آورده و یک‌به‌یک جواب داده که فقط ثابت کند که حرام نیست. فخر رازی 550 به دنیا آمده و 606 فوت کرده است. ملاصدرا در تفسیرش، جلد دوم، صفحه هشت به بعد ادله مختلفی بر تحریم علم کلام را نقل و شروع به جواب دادن می‌کند و چه دل پری از این جماعت دارد که این‌ها عقل را تعطیل می‌کنند.

در میان اهل سنت منابع متعددی هست مثلاً در قرن پنجم ابوحامد غزالی در احیاءالعلوم الدین موضعی راجع به علم کلام می‌گیرد اما بعداً کوتاه می‌آید و در اِلجام العوام عن علم الکلام معتقد است اگر هم قرار است به علم کلام بپردازید دانشمندان و در مدارس علمی و نه بیرون از آن باشد و نباید به دست مردم برسد. بعدها ابن‌تیمیه پیدا می‌شود و نه‌تنها منطق را حرام کرد بلکه گفت شما اگر می‌خواهید سخن بگویید و نطق داشته باشید، باید از علم منطق و کلام بگریزید. وی در الرد علی‌ المنطقیین‌ می‌گوید اجماع مذاهب اسلامی بر تحریم علم کلام است و از 28 فقیه نام می‌برد و معتقد است مالکی، شافعی، حنفی و حنبلی همه قائل به تحریم منطق و کلام بوده‌اند. البته از زمان خواجه برخی رسماً کتاب کلام می‌نویسند هم از اهل سنت و به‌خصوص از اشاعره سیف‌الدین عامدی که کتاب ابکار و افکار را نوشت. قاضی عضدالدین ایجی کتاب المواقف را نوشت و سعدالدین تفتازانی المقاصد و میر شریف جرجانی شرح مواقف را نوشت.

تیغ آختۀ تکفیر کلامیان علیه خود و دیگران

درست است که سلاح خطرناکی به نام تکفیر در دست دشمنان بود اما این شمشیر فقط بر گردن متکلمان فرود نیامد و فلاسفه هم از این شمشیر بی‌نصیب نماندند. ابوحامد غزالی که با کلام این‌جور برخورد می‌کند آن‌طرف تهافت الفلاسفه را هم می‌نویسد و به نکوهش برمی‌خیزد؛ اما فلاسفه‌ گوششان بدهکار این حرف‌ها نیست. ابن‌رشد کتاب‌‌های متعددی می‌نویسد. محمد ابن عبدالکریم شهرستانی مصارعة الفلاسفه را می‌نویسد. خواجه‌نصیرالدین طوسی مصارع‌ المصارع‌ را می‌نویسد. جریان مخالف با کلام، جریان پردامنه‌ای بود. در قرن دهم وقتی قدرت به دست جناح اخباری‌گری می‌افتد ببینید ملاصدرا را چطور تبعید می‌کنند و لابد اگر شیخ بهایی و میرفندرسکی در دربار جایی نداشتند اجازه تبعید هم نداده و او را می‌کشتند ولی آن‌ها وساطت کردند که جانش را نجات بدهند. نامه‌‌هایی که ملاصدرا از قم برای میرداماد نوشته ببینید که در چه فلاکتی زندگی می‌کرده و در رنج و سختی بوده است. ظاهراً در قم بارگاه مختصری باقی بوده که ایشان دلشان را در اینجا آرام می‌کرده است. خودش می‌گوید نظریه اتحاد عقل عاقل و معقول را در توسل حضرت معصومه توسل یافته است. ابن‌سینا چند کتاب در رد این موضوع دارد.

ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۰:۳۰ :: پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶