کد خبر: ۱۰۱۲۲
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۷
اکنون کم و بیش یک گرایش رئالیسم خام بر ما حاکم است؛ نه بر اندیشمندان و فیلسوفان ما بلکه بر حقوقدانان و سیاسیون ما. البته متوجه شده‌اند ولی توجه لازم را ندارند که اینها اعتباراتی است که ساخته زمان و مکان است



قسمت هشتم از گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین یزدانی مقدم



رئالیسمِ علامه طباطبایی خام نیست؛ پیچیده و تعاملی است

آیا ممکن است اعتباریاتی که ما به این صورت داریم است به یک نحو دیگر اعتبار بکنیم؟ مثلاً در معاملات فرض بر این می‌گذاریم که این صیغه معامله که جاری می‌کنیم انگار که این صیغه علت است برای اینکه یک انتقالی صورت بگیرد.

این فرض به این دلیل است که ما مالکیت و امور اعتباری را با امور حقیقی شبیه‌سازی می‌کنیم. همان طور که در امور حقیقی علت وجود دارد در امور اعتباری هم علت وجود دارد. وقتی که فهمیدیم که ورای امور اعتباری واقعیتی نیست آیا ممکن است که امور اعتباری را به گونه دیگر اعتبار بکنیم؟ و ذهن را از تقلید طبیعت خارج کنیم و یا از جاهای دیگر تقلید کنیم؟ اگر چنین امکاناتی وجود داشته باشد یک حقوق جدید، فقه جدید، سیاست جدید، علوم انسانی جدید و... می‌تواند پیدا شود؛ یعنی چنین امکان و توانایی در این نظریه وجود دارد. در گذشته فکر می‌کردیم که هر آنچه در اعتبارات ما می‌گنجد امور واقعی و حقیقی و در ارتباط با عالم خارج است. ولی این ارتباط قطع‌شده و معلوم می‌شود که امور ذهنی است. ما برای اینها استدلال می‌کنیم. استدلال‌های ما هم شبه برهانی است؛ یعنی همان کاری که در امور حقیقی می‌کنیم. اگر این‌ها امور حقیقی نباشند این برهان‌ها و استدلال‌های برهانی دیگر جا ندارد. حالا آیا می‌توانیم چیز دیگری در رابطه با آنها بگوییم یا خیر؟ شما اگر در بحث‌های فقهی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی علیت را حذف کنید یک چیز عجیب و غریبی پیدا می‌شود. آیا چنین امکانی وجود دارد یا خیر؟ مثلاً در عالم سیاست حالا اگر این مثال درست باشد- ما تاکنون می‌گفتیم که ما یک ریاست داریم. فکر می‌کردیم در ریاست رابطه رئیس و مرئوس رابطه سر و بدن است. آیا در دنیا معاصر کسی چنین چیزی را قبول می‌کند؟ مثلاً در آلمان، سوئد و فرانسه و آمریکا قبول می‌کنند که رابطه رئیس‌جمهور رابطه سر و بدن است؟ به هیچ‌وجه این‌گونه نیست. رئیس‌جمهور یک خدمت‌گزار و شخصی عملیاتی و دبیر به حساب می‌آید. نه اینکه واقعاً رأس و مفکره باشد. فیلسوفان و عقلا و متخصصان و کارشناسان هستند که آنها این مطالب را ارائه می‌کنند و یا افکار و حوزه عمومی است. این یک تحولی است. شما تا دیروز این‌گونه می‌گفتید و امروز به گونه‌ای دیگر. ذهن ما را از این خام­اندیشی جدا می‌کند.

رئالیسم خام می‌گوید که هر چه در ذهن هست در خارج نیز همین است و آنچه که در خارج است در ذهن می‌آید. ولی رئالیسم علامه به هیچ‌وجه خام نیست؛ بلکه یک رئالیسم پیچیده و تعاملی است
شما وقتی به رئالیسم علامه طباطبایی نگاه می‌کنید یک نظر این است که رئالیسم ایشان مانند رئالیسم فیلسوفان مسلمان یک رئالیسم خام است. رئالیسم خام می‌گوید که هر چه در ذهن هست در خارج نیز همین است و آنچه که در خارج است در ذهن می‌آید. ولی وقتی نظر علامه را تحلیل می‌کنید می‌بینید که به هیچ‌وجه رئالیسم ایشان خام نیست. بلکه یک رئالیسم پیچیده و بلکه رئالیسم تعاملی است. از ایشان بر نمی‌آید که بگوید هر آنچه که در ذهن است در خارج و آنچه که در خارج است در ذهن است. ممکن است ما اینها را به یک دانشجوی ابتدایی بگوییم تا چنین مطالب را بفهمد که ما یک خارج و یک ذهن و یک ارتباط بین خارج و ذهن داریم؛ اما نظر خودمان چیست. کما اینکه من مدعی‌ام این را حتی نمی‌شود به فیلسوفان اسلامی نسبت داد؛ زیرا فیلسوفان مسلمان مثل بوعلی و ملاصدرا می‌گویند که فلسفه ادراک حقایق به قدر طاقت بشری است؛ یعنی هر آنچه که در خارج است به هو در خارج به ذهن ما منطق نمی‌شود و با وضعیت ذهن ما منتقل می‌شود. این شبیه حرفی است که بعدها نو کانتی‌ها زدند که ما یک سعه وجودی و یک قدرت درکی داریم که آن خارج در این قوه ادراکی ریخته می‌شود- نه به صورت مقولات بلکه به صورت قوه ادراکی- به این بحث‌ها نزدیک است نه به بحث رئالیسم خام. رئالیسم فیلسوفان مسلمان خام نیست بلکه رئالیسم تعاملی و پیچیده است. رئالیسم پیچیده چه در فلسفه و چه در جاهای دیگر تبعات سنگینی دارد. خود علامه هم ظاهرا به این موضوع توجه دارد. مثلاً در بحث ملک می‌گویند که ملک این‌گونه بوده است. بعد تحولاتی پیدا کرده است و ممکن است در آینده تحولات دیگری پیدا کند؛ بنابراین ایشان ملک را یک امر ثابت با یک شکل ثابت نمی‌داند. البته می‌گوید مفهومش این است که ضبط و ربط و اداره و تدبیر امور است. این تدبیر امور می‌تواند به دست پادشاه، مجلس یا رئیس‌جمهور باشد. همچنین می‌تواند اشکال دیگری را هم پیدا بکند. نظریه رئالیسم تعاملی در چیزهای مختلف خودش را نشان می‌دهد.

اکنون کم و بیش یک گرایش رئالیسم خام بر ما حاکم است؛ نه بر اندیشمندان و فیلسوفان ما بلکه بر حقوقدانان و سیاسیون ما. البته متوجه شده‌اند ولی توجه لازم را ندارند که اینها اعتباراتی است که ساخته زمان و مکان است؛ مثلاً امام خمینی می‌گفتند که به مقتضیات زمان و مکان توجه کنید. غالب مسائلی که ما می‌گوییم ناشی از مقتضیات زمان و مکان است که اگر در یک مقتضیات دیگر بودیم چیزهای دیگری می‌گفتیم. این یک چیزی طبیعی است و فی نفسه اشکالی ندارد. حتی در این رساله‌های منطقی که بحث‌ها انتزاعی بود، ایشان می‌گوید با ترقی و تنزل، با اختلاف مناطق، با اختلاف آداب و رسوم و... اعتبارات تغییر می‌کند. پس اینها می‌شود مقتضیات زمان و مکان و قوم و اجتماع و... -برای اینکه متوجه شوید بزرگان نیز به این بحث‌ها توجه دارند- در الرافد که تقریرات درس حضرت آیت‌الله العظمی آقای سیستانی است بحثی مطرح می‌شود که خیلی از حرف‌هایی که می‌زنیم- مثلاً اصطلاح حکم و امثال اینها که به کار می‌بریم- به این خاطر بوده است که پس از پیامبر و یا پس از امامان معصوم قرار شد که ما جامعه اسلامی را اداره کنیم.

فیلسوفان مسلمان می‌گویند فلسفه ادراک حقایق به قدر طاقت بشری است؛ یعنی هر آنچه که در خارج است به هو در خارج به ذهن ما منطق نمی‌شود و با وضعیت ذهن ما منتقل می‌شود. این شبیه حرفی است که بعدها نو کانتی‌ها زدند
برای اداره جامعه اسلامی دیدیم که روم و ایران یک چنین سیستم‌هایی داشتند و یک چنین مفاهیم و اصطلاحاتی به کار می‌بردند و ما این مفاهیم را گرفتیم و وارد کردیم و اسلامی‌اش کردیم. حال اگر ما در ارتباط با یک فرهنگ و تمدن دیگری قرار می‌گرفتیم احتمالاً یک اصطلاحات دیگری را می‌آوردیم و آنها را اساس قرار می‌دادیم و مباحث شرعی و دینی را بر همان اساس پی می‌گرفتیم و جلو می‌بردیم؛ یعنی از وضعیتی که فعلاً داریم و خیلی چیزها را وحی منزل تلقی می‌کنیم متوجه می‌شویم که این خبرها نبوده است و این‌گونه نیست. بحث اینکه ظواهر قرآن حجت است و ما اجازه تخطی از این ظواهر را نداریم و باید در چارچوب این ظواهر باشیم، این قشری‌گری که وهابیت و سلفی‌ها دارند ناشی از چیست؟ ناشی از این است که با فکر ابتدایی و غیرعلمی خودمان فکر می‌کنیم خیلی از این مطالب را همان است که ما می‌فهمیم؛ درحالی‌که هرچه نزدیک‌تر می‌شوید و به فیلسوفان می‌رسید می‌بینید که فیلسوفان یک بحث‌هایی می‌کنند که لوازم خیلی سنگینی پیدا می‌کند. اینها حتی کار خود پیغمبران را هم تحلیل می‌کنند که آنها در متن وحیانی و یا در بیانات خودشان چه کاری انجام می‌دهند. این کجا و آن قشری­نگری و ظاهرنگری سلفی‌ها و وهابیت کجا؟ خیلی تفاوت دارد و آثار و نتایج هم خیلی متفاوت خواهد بود.

مثلاً در نماز ما یک احکام خاصی داریم که نماز را به این صورت می‌شناسیم؛ اما آیا در روایات نیز همین طور وارد شده است. مثلاً فرض کنید در بین همین فقیهان و بزرگان شیعه این بحث وجود ندارد که آیا سوره هم در نماز لازم است یا خیر؟ و یا چیز که امام خمینی نظرشان است که در رکوع و سجود مسمای رکوع و سجود کفایت می‌کند و حتی اگر ذکری گفته نشود. یا ایشان در رابطه با اذکار تشهد نظری دارند که در رساله‌شان هم هست، یا آقای بهجت در رابطه با خروج از نماز نظریاتی دارند، یا اختلاف نظری که بین فقیهان شیعه است که موقع نماز مغرب کی است؟ آیا موقع غروب است یا موقع ذهاب حمره مشرقیه؟ و امثال این بحث می‌تواند در انسان یک حالت لاقیدی به وجود بیاورد. یا فرض کنید فتوای مشهور امام خمینی که ازدواج معاطاتی را صحیح می‌داند. این تبعات سنگینی دارد و الآن جرئت نمی‌کنید که به مردم بگویید ازدواج معاطاتی جایز است. آیا از نظر شرعی مجاز هستیم از دختر و پسری که در خیابان راه می‌روند نسبت بین آنها را بپرسیم؟ یا اینکه فعل اینها را باید حمل بر صحت بکنیم؟ و امثال اینها آیا لاقیدی به وجود می‌آورد یا خیر؟ جا دارد که ما واقعاً به عنوان متدین و مسلمان روی این موضوع تأملی بکنیم. حتی اگر متدین و مسلمان نباشیم و به عنوان اینکه جامعه از هم نپاشد و یک آداب و اصولی در این جامعه باشد آن مرزهای نهایی ما کجاست؟ اینها قابل‌بحث و بررسی است و می‌شود جداگانه روی اینها فکر کرد.

فقط همین بحث را به بحث‌های فلسفی متصل کنم و بحث را تمام کنم. چنانچه از رساله الترکیب و دیگر رساله‌های منطقی به دست می‌آید پرسش‌های اولیه درباره اعتباریات که فکر نویسنده را به خود مشغول کرده است این است که چگونه بر اعتباریات قیاس جاری می‌گردد؟

چگونه اعتباریات موضوع یا محمول قضیه واقع می‌گردد؟

در صورتی که اعتباریات موضوع قرار گیرد از چه ثبوت و یا وجودی برخوردار است؟

تعریف اعتبار چیست؟

اعتبار چگونه پدید می‌آید؟

آیا اعتباریات حد و برهان دارند یا خیر؟ علت آن چیست؟ برخی اعتباریات که بر آنها برهان جاری می‌گردد چه تفاوتی با برخی دیگر دارند که بر آنها برهان جاری نمی‌گردد؟ چرا بر این گروه دوم نیز گاه برهان جاری می‌گردد؟ در کجا و چگونه؟

چگونه باید قضیه حقیقی را از قضیه اعتباری تشخیص داد؟ چگونه باید موضوع حقیقی را از موضوع اعتباری تشخیص داد؟

چگونه اعتبار از حقیقت گرفته می‌شود؟ چگونه حقیقت از اعتبار گرفته می‌شود؟ اگر اعتبار از حقیقت گرفته شد آن حقیقت را چگونه باید به دست آورد؟ اگر حقیقت از اعتبار گرفته شد چگونه باید آن اعتبار را به دست آورد؟

اگر قضایا اعتباری برهانی نیست پس چگونه قیاسی بر آنها جاری می‌گردد؟ و مانند این‌ها

اندیشه‌شناسی نگاه درجه دو است؛ با نگاه درجه دو نمی‌توان نظریه‌پردازی کنیم

چنانچه روشن است برخی از این پرسش‌های منطقی، پرسش‌های فلسفی را در پی می‌آورد:

اعتبار چیست؟ اعتبار چگونه پدید می‌آید؟ چه تحولات و تغییرات در اعتباریات پیدا می‌شود؟ که این پرسش‌ها نیاز به تحلیل فلسفی اعتباریات به دنبال دارد که در رساله الاعتباریات به آنها پرداخته می‌شود.

کارهای ما اندیشه‌شناسی است؛ یعنی نگاه درجه دوم می‌کنیم. وقتی نگاه درجه دو داشته باشیم دیگر آن وسط نیستیم که بخواهیم نظریه‌پردازی بکنیم

اگر خدا بخواهد در جلسه آینده به تحلیل فلسفه اعتباریات می‌پردازیم و از اول به نظریات علامه طباطبایی در رساله الاعتباریات می‌پردازیم. اگر امکان شد ارتباط این رساله را با رساله‌های بعدی را مثل رساله الانسان فی الدنیا و الولایه و مقاله ادراکات اعتباری مورد توجه قرار بدهیم.

ایشان موقعی به این بحث خواهد پرداخت که اهمیت موضوع را التفات پیدا کنند و یا در کارهای خودشان گیر کنند و به این کار بپردازند، یا آقای مصباح یزدی که این همه کار انجام می‌دهند اصلاً این امکان برای ایشان وجود ندارد که به این بحث بپردازند. من یک واقعیت‌هایی هم عرض کنم و آن این است که روش‌های ما روش‌های مناسبی نیست؛ یعنی اینکه بعضی از آقانی که به بحث ادراکات اعتباری می‌پردازند فکر می‌کنند که به معنای معقولات ثانی فلسفی است. بعضی‌ها هم که دقت بیشتر به بحث دارند مانند حضرات آیات مصباح یزدی، جوادی آملی، آملی لاریجانی یا اینکه وقت ندارند و یا پرداختن آنها به بحث و روش آنها در بحث معلوم نیست که چیست؟ به طور زمانی و یا به طور موضوعی وارد بحث شدند؟ کارهای ما اندیشه شناسی است؛ یعنی نگاه درجه دوم می‌کنیم. وقتی نگاه درجه دو داشته باشیم دیگر آن وسط نیستیم که بخواهیم نظریه‌پردازی بکنیم. گاهی این مقامات خلط می‌شود؛ یعنی هم می‌خواهند نگاه درجه دو و هم نگاه درجه یک بکنند. نگاه درجه دوم هم که دارند به تحول تاریخ توجه نمی‌کنند. یک بحثی که هست ما به موضوع زمان کمتر توجه داریم. مثلاً آقای مطهری که یک بحثی را می‌گفت همیشه آن یک بحث را می‌گفت؟ یا اینکه اینجا یک چیزی گفته بعداً چیز دیگری گفته در جای دیگر مطلب دیگری را ارائه داده است. اگر شما در مقام اندیشه شناسی باشید می‌بینید که گاهی حرف‌های آقای مصباح یا آقای جوادی آملی را نمی‌توانید بفهمید مگر اینکه به متن‌های اولیه اینها مراجعه بکنید و در واقع این مطالب شرح و بسط متن‌ها اولی است و بدون دریافت متن‌های اولی متن‌های بعدی یک جور دیگر فهمیده می‌شود. یک چنین مشکلاتی وجود دارد. این آقایان در حال حاضر اجل شأنا شده‌اند. به خاطر اینکه از مراجع و شخصیت‌ها و چهره‌های برجسته علمی هستند.

بعضی از آقان متوجه شده‌اند که این بحث مطالب سنگینی دارد فکر کردند که این بحث مسکوت بماند. ولی ما توجه نمی‌کنیم که همیشه این روزی که ما می‌بینیم نیست. فردا که ما نیازمند به این بحث‌ها می‌شویم دستمان خالی است. برای ما مهم است که ایمان عوام محفوظ بماند؛ این با کار علمی منافات ندارد. در فقه که این همه مباحث عجیب و غریب داریم اگر نزد عوام ببرید که دینشان متلاشی می‌شود. ما بحث‌هایمان را می‌کنیم و نتایجش را برای عوام مطرح می‌کنیم. بحث‌های علمی باید به جای خودش باقی باشد. یک مقداری هم بحث عوام‌گرایی است. هنوزم که هنوز است بعضی‌ها چشم دیدن علامه طباطبایی را ندارند! و ایشان را قبول ندارند و اسم ایشان را می‌شنوند ناراحت می‌شوند!

الآن هم که ملاحظات سیاسی آمده و خودش مزید بر علت شده است. یک آقای محترمی که از شخصیت‌های نظام بودند خدا رحمتشان کنند می‌خواست نظرات علامه را بگوید ولی به یک‌باره وسط کار ترسید. از اول گفت که ایشان با امام بوده است و با امام این کارها را کرده است. در یک مجمع علمی شما حرفتان را بزن. شما که می‌گویید من به ولایت‌فقیه معتقد هستم. درعین‌حال ما نیاز به نظریه‌پردازی هستیم. -ایشان این را می‌خواست بگوید- می‌خواست بگوید که می‌شود از فرمایشات علامه طباطبایی در این رابطه استفاده کنید. خودسانسوری ما خیلی وحشتناک است. اگر در بیرون ده درصد سانسور وجود داشته باشد در خودمان نود درصد سانسور وجود دارد. این جرئت را به خودمان نمی‌دهیم. نگران هم می‌شویم و می‌ترسیم. یک آقایی در تابستان سال ۸۸ آمد بحثی را که در پاییز ۸۷ در رابطه با اینکه چگونه انتخابات با ولایت‌فقیه ارتباط برقرار می‌کند و این بحث را در دولت انجام داده بود؛ در معاونت ریاست‌جمهوری صحبت کرده بود. دیدیم که از فردا این بحث مطرح شد که اینها در خط براندازی نظام قرارگرفته‌اند. این فرد رفیق ما بود و دیدیم که گرفتاری ایجاد می‌شود محکم ایستادیم که کجایش براندازی است؟ آن هم شخصی که نسبتش با رهبری مشخص است. کسی که این بحث را در سال 87 در معاونت ریاست جمهوری مطرح کرده است چه قصد براندازی دارد؟ درهمان سال در یک مجمع علمی مطرح کرده است و حرف‌ها و نتایجش این بوده است و همه مضبوط است. براندازی کجای آن است؟ محکم ایستادیم و الحمدالله قضیه تمام شد. غالباً این حساسیت‌ها بی­مبنا و بدون علم است.

نظر من این است که علما که بسیارشان شاگردان علامه بودند فرصت نمی‌کنند که در رابطه با نظریات علامه کار کنند و همچنین این آقایان چه بسا روش‌های جدید و علمی را نداشته باشند. طلبه‌های جوان ما که می‌توانند روی متون اصیل ما کار کنند با روش دانشگاهی آشنا نیستند و دانشگاهیان که روش‌های دانشگاهی در دستشان است امکان استفاده از این متون را ندارند. یک چنین انقطاعی به وجود آمده است که امیدواریم که حوزه علمیه این نقایص را برطرف کند.


ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۰:۳۰ :: پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶