کد خبر: ۱۰۱۷۰
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۸
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛
جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام هم در اهل سنت و هم در تشیع بسیار جای تأمل دارد و باید به‌صورت جریانی کار شود. باید دید قرن چهارمی‌ها چه دلایلی در مخالفت با علم کلام داشتند و این مخالفت چه تأثیری در قرن پنجم و ششم گذاشت؛ مثلاً سید ابن طاووس در کتاب کشف المحجه چه نگاهی به علم کلام دارد؟ جوری صحبت می‌کند که انگار کلام هیچ‌چیز نیست، اگر حرام هم نباشد چیزی ته آن نمی‌ماند و برای متکلم و سودی ندارد.

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام هم در اهل سنت و هم در تشیع بسیار جای تأمل دارد و باید به‌صورت جریانی کار شود. باید دید قرن چهارمی‌ها چه دلایلی در مخالفت با علم کلام داشتند و این مخالفت چه تأثیری در قرن پنجم و ششم گذاشت؛ مثلاً سید ابن طاووس در کتاب کشف المحجه چه نگاهی به علم کلام دارد؟ جوری صحبت می‌کند که انگار کلام هیچ‌چیز نیست، اگر حرام هم نباشد چیزی ته آن نمی‌ماند و برای متکلم و سودی ندارد.

فهم قیاس، شرط اجتهاد؟!

من شرح لمعه را در حوزه خوانده‌ام. مرحوم شوشتری شرحی دارد به نام النجمه فی شرح اللمعه که تعلیقی بر شرح لمعه است. یکی از شرایطی که شهید ثانی در کتاب القضا در اجتهاد قاضی مطرح می‌کند معرفت به اشکال قیاس است. مرحوم شوشتری تعلیقه می‌زند و می‌گوید که منطق چه سودی دارد؟ شما اگر بخواهید ثابت کنید عالم قدیم است از منطق استفاده می‌کنید و اگر بخواهید ثابت کنید عالم حادث است دوباره از منطق استفاده می‌کنید، پس معلوم است که این علم هیچ ضرورتی ندارد. هم علیه اسلام، هم به نفع اسلام می‌توان از آن استفاده کرد. پس چیز دهن‌پرکنی نیست که بگوییم مجتهد باید بر آن مسلط باشد. از مسائلی که می‌توان دراین‌باره دنبال کرد این است که پیوند بین کلام و منطق چیست؟ اشاعره با علم منطق چه ارتباطی برقرار کردند؟ چرا مفیدها در کلام کمتر سراغ منطق رفته‌اند؟ چرا برخی معتقدند که کلام با معتزله آغاز شد و از ابتدا منطقی و فلسفی بود و مربوط به زمان خواجه‌نصیرالدین طوسی نیست؟

موضع اهل‌بیت (ع) نسبت به کلام

روایات کلامی را که از ائمه معصومین (ع) صادر شده می‌توان دسته‌بندی کرد، حتی می‌توانید حیات یک امام معصوم (ع) را تقسیم کنید. معصومین (ع) زمانی علیه معتزله موضع غلیظی می‌گیرند و زمانی علیه زیدیه و گاهی در یک‌زمان نسبت به دو فرقه هم‌زمان موضع می‌گیرند. زمانی در جریان غُلات به هر مناسبتی امام علیه غلات شیعه موضع می‌گیرد و زمانی علیه اسماعیلیه. ظرف صدور روایت چیست؟ ائمه رسالت بزرگی بر عهده داشتند و همواره دغدغه آن‌ها این بود که شیعه خالص را از این جریان‌های مبالغه‌آمیز خالصانه عبور دهند. مرحوم کراجکی در کنزالمعالم روایتی از امام صادق (ع) نقل می‌کنند که: «لعن الله المعتزله ارادت ان‌توحّد فالحدت» ببینید امام چگونه معتزله را به این صراحت لعن می‌کند. این زمانی است که بساط بنی‌امیه در سال 132 جمع شده است و امام صادق (ع) در سال 148 به شهادت رسیده است. زمان ضعف معتزله نیست. درست است که در زمان امام رضا (ع) مأمون عباسی معتزله را به اوج می‌رساند و اشاعره پایین می‌آیند ولی به‌هرحال زمان ضعف معتزله نیست ولی ظاهراً ابتدای نشو و نمای آن‌ها است که امام موضع‌گیری می‌کند. امام می‌گوید آن‌ها می‌خواستند توحید را اشاعه دهند، اما فالحدت. مرحوم شیخ جواد خراسانی در هدایت العامه در شرح این حدیث می‌گوید این الحاد به سبب عقل‌گرایی آن‌ها بوده است که عقل را وسط کشیدند و این بلا سرشان آمد. ازاین‌دست روایات کم نیست.

اشکال ابوالحسن اشعری: دین کامل است و نیازی به عقل ندارد

ابوالحسن اشعری در استحسان الخلق می‌گوید آن‌ها که قائل هستند که کلام حرام است یکی از چیز‌هایی که به آن تمسک می‌کنند این است که مگر خداوند نفرموده: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» شما که قائل به کوتاهی پیامبر نیستید، پس هرچه که بوده گفته است و دیگر نیازی به استفاده شما از عقل نیست. اگر امت اسلامی به چیزی احتیاج داشت رسول خدا گفته پس چرا تکاپوی عقلی می‌کنید؟

پاسخ آیت‌الله جوادی آملی به اشعری

حضرت آیت‌الله جوادی آملی در آثارشان مانند کتاب منزلت عقل در معرفت دینی و در دین‌شناسی و تبیین براهین اثبات وجود خدا و ... دارند که شما در نسبت بین عقل و دین چاره‌ای ندارید جز این سه وضعیت:

1. عقل معیار دین است

موضع اول این است که عقل را معیار بدانید و بگویید که هرچه عقل پذیرفت جزء دین است و الا جزء دین نیست و باید آن را طرد یا تأویل کرد.

2. عقل مفتاح دین است

یک نگاه این است که عقل را مفتاح و کلید بدانید. بیرون از خانه پیامبر با عقل هر کار کردید، کردید ولی مسلم بدانید که اگر عقل، عقل باشد و شما بیرون از خانه پیامبر باشید، عقل شما را تا در خانه پیامبر خواهد کشاند. مگر اینکه بگویید ما از عقل برخوردار نیستیم؛ اما اگر پذیرفتید که فصل وجودی شما عقل است. چاره‌ای جز این ندارید و عقل کلید درب خانه پیامبر است و کلید درون خانه کارایی ندارد و کارش باز کردن در است و با باز شدن در عقل پشت در می‌ماند. درون خانه جای چون‌وچرا نیست. جای استدلال نیست و هرچه شنیدید باید بگویید چشم، ولو اگر اینکه بیرون می‌شنیدید، قبول نمی‌کردید. از بزرگان شیعه علامه مجلسی در آثار مختلف در این موردبحث کرده است به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی عقل در اینجا مفتاح دین است.

3. عقل مصباح دین است

دیدگاه دوم این است که عقل می‌تواند مصباح باشد. هم در بیرون شما را به درب خانه راهنمایی می‌کند و در هم خانه به کار می‌آید. اگر شما چیزی از شخص دیدی که صد درصد خلاف عقل بود و با آموزه‌‌های عقلی در تناقض بود، نمی‌توانید به آن ملتزم شوید، حتی قابل تأویل هم نیست. مثلاً خدا در قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ» ما که با عقل نگاه می‌کنیم نمی‌توانیم بپذیریم که خدا سه تا باشد، جسمانی باشد و ... و اگر این را بفهمیم و بخواهیم با عقل تحلیل کنیم به تناقض می‌رسیم. عقل از وحدت می‌گوید و اینجا از کثرت گفته می‌شود و با هم قابل‌جمع نیستند. اگر عقل مقدمات را به‌درستی طی نکند نتیجه تابع اخص مقدمات است و این‌طور نیست که هر چیزی که به‌عنوان یافته عقلی در اختیار ما قرار گرفت بتوانیم به آن ملتزم شویم. بسیاری از بزرگان که علیه ارسطو و فلاسفه موضع می‌گیرند به خاطر این است که می‌گویند: یافته‌‌های عقلی آن‌ها در جا‌هایی نه‌تنها با دین سازگار نیست، بلکه در جا‌هایی ناسازگار هم است. وقتی ابوحامد غزالی تهافت الفلاسفه را نوشت دغدغه او این بود که فلاسفه حرف‌هایی را می‌زنند که با دین جور درنمی‌آید، مثلاً معتقد هستند که خداوند علم به جزئیات ندارد. درحالی‌که در آموزه‌‌های دینی داریم که «إِنَّ اللّهَ بِكُلّ‏ِ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ» شیء هم جزء است و هم کل پس به آن علم دارد. یا می‌گوید: مسیحیان سه ادعا داشتند تکفیرشان کردید، ابن‌سینا که 20 ادعا دارد چطور نباید تکفیرش کرد.

اگر علم کلام با خون‌دل‌ها بسط و توسعه پیدا کرد به خاطر این بود که علاوه بر جریان‌های بیرونی خود اندیشمندان هم بودند که قائل به تحریم بودند و جریان‌های کلامی از درون هم به جنگ هم رفته و کتاب علیه هم می‌نوشتند. به‌هرحال لعن و تکفیر سلاح خطرناکی است و در هر زمان به هر نحو خود را بروز بدهد، برای دانشمند در قالب لعن و نفرین است و برای عوام مردم در قالب شمشیر و اسلحه است. وقتی دو دانشمند همدیگر را لعن کنند طبیعی است که پیروان آن‌ها با اسلحه به جان هم بیفتند.

ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۰:۳۰ :: پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶