کد خبر: ۱۹۶۸
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۳۹۳ - ۱۷:۲۷
مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر یحیی کبیر (22)
اساس، مواد، منشأ و نتیجه‌ی تمام انسان‌شناسی‌ها در دین است/آقای حسن‌زاده آملی حفظه‌الله در درس شفا می‌فرمود ارسطو در بحث انسان‌شناسی پنجاه-شصت درصد مطالب را گفته است، ولی آن چهل-پنجاه درصد دیگرش دست ارسطو نیست، دست حضرت علی علیه‌السلام است/جامعه‌شناسیِ بنی‌اسرائیل در قرآن از سنگین ترین مباحث جامعه شناسی است

گفتید انسان‌شناسی دینی یکی از شاخه‌های انسان‌شناسی است. آیا دین همه این‌ شش شاخه را در بر ندارد؟

دین از منظر آقای مطهری (الان که من وارد بشوم خواهید دید) تمام آن شش هفت شاخه را در خودش دارد. دین ما در مقابل آن‌ها نیست. اساس، مواد، منشأ و نتیجه‌ی تمام انسان‌شناسی‌ها در این دین است. نتیجه اکثر علوم انسانی (دقت کنید نتیجه‌ها) در قرآن آمده است. لذا هر کس اهل هر کدام از این شاخه باشد، سراغ قرآن بیاید استفاده می‌کند. مثل اینکه عارف می‌گوید قرآن با من است. فیلسوف می‌گوید با من است. متکلم می‌گوید با من است. محدث می‌گوید با من است. قرآن همه را دارد. اگر این سفره پهن نبود همه نمی‌توانستند استفاده کنند. این نکته همان نکته آقای مطهری است؛ چون این دین اکمل و اتم است و نمی‌تواند در یک جا مثلا وابسته به یک شاخه انسان‌شناسی باشد. البته نمی‌گوییم قرآن کتابِ انسان‌شناسی است. ما یک چنین چیزی نداریم، قرآن وحی است. ولی همان‌طور که گفتیم نتیجه این علوم را به اتم و اکمل و بهترین وجه آورده است. یعنی کسی که حتی انسان‌شناسِ طبیعی باشد و سراغ قرآن بیاید سیر می‌شود؛ انسان از خاک است. (اصل آدم، أأدم است؛ یعنی خاک رس) از خاک خلق شدی و در آن دفن می‌شوی و دوباره از آن بیرون می‌آیی.

این قرآن تِبْياناً لِکُلِّ شَيْ‏ءٍ (نحل/89) است. تمام نیازهایی که مربوط به هدایت و مدنیت انسان است را دارد. حالا اگر من بلد نیستم استخراج کنم، گناهِ قرآن نیست، ولی مرحوم مطهری این کار را می‌کند. ما مخالف تقسیم‌بندی انسان‌شناسی نیستیم. ولی باید بدانیم این، حداقلی است. یک حداکثری هم نزد ما است. درست است ما با آن‌ها (غربی‌ها) تا یک جایی راه می‌آییم، ولی در یک جا به بعد باید پشت سر ما بیایند. راه دیگری ندارند. آقای حسن‌زاده آملیحفظه‌الله در درس شفا می‌فرمود ارسطو

این قرآن تِبْياناً لِکُلِّ شَيْ‏ءٍ (نحل/89) است. تمام نیازهایی که مربوط به هدایت و مدنیت انسان است را دارد.
در بحث انسان‌شناسی پنجاه-شصت درصد مطالب را گفته است، ولی آن چهل-پنجاه درصد دیگرش دست ارسطو نیست، دست حضرت علیعلیه‌السلام است. همچنین افلاطون چهل-پنجاه درصد حرف‌های نابی و دست اول زده است، ولی تمامش در این دین است. دین خاصیتش این است که هر کس اکملیت و اتمیت را بخواهد باید بیاید اینجا. هر کس طریق اقوم می‌خواهد باید بیاید اینجا. اگر راه‌های نیم‌بند می‌خواهی زیاد هستند. در فلسفه‌ها هم پر است. اقتصادی که امروز در غرب حاکم است، طریق اقوم اقتصاد نیست. انسان فطرت برتر دارد، باید برترین راه‌ها را داشته باشد؛ وگرنه ضرر می‌کند. اگر به شما که آیت الله و دکتر بزرگ هستید، در حد مدرسه به شما یاد بدهند، ضرر می‌کنید. غرب بیشتر از این نمی‌تواند. حرف ما این است. اگر در سیاست، اقتصاد، علم و تکنولوژی حرف‌های خوبی هم داشته باشد، یک حد محدودی است. ممکن است در کنار خدمت، در زاویه دیگر ضربه کاری هم بزند. ببینید ماهواره در کنار برنامه‌های آموزنده، چقدر مضر است؛ البته ما با ماهواره که بد نیستیم. اسلام با تکنولوژی بد نیست، با ماهواره‌ای که دست شیطان است مخالف است؛ چون او دارد جهت‌گیری می‌کند. وگرنه یک کسی درست از این ابزار استفاده و برنامه‌های آموزنده پخش کند حرفی نداریم.

یعنی از این جهت که ماهواره امروز دست شیطان بزرگ است حرام است، وگرنه اصل آن حرام نیست؟

بله، نکته این است که دست شیطان می‌باشد. علم و تکنولوژی که دست شیطان باشد، مضر است؛ وگرنه کسی با علم که بد نیست. ما می‌گوییم این علوم در دست شیطان افتاده است. مثل اینکه یک کارد تیز را دست یک زنگی مست بدهی. ما با غذای پاک و حلال که مشکل نداریم، با شرابی که در کنار غذا به خوردت می‌دهند و نابودت می‌کند، مشکل داریم. این را باید بفهمانیم.

این بینش وحی است و اینجا باید سراغ وحی و پیغمبر اکرم برویم. باید بیایید سراغ قرآن. البته با روش اجتهاد. باید روش فهم این کتاب و سنت را فهمید. لذا سیستم اجتهاد باید در دستت باشد. غیر از این راه هم قبول نداریم. این‌که هر کسی زیر بغلش قرآن بگذارد و بر اساس آن فتوا بدهد ما نمی‌توانیم قبول کنیم. مثل اینکه من کتاب‌های پزشکی ترجمه‌شده جلوی دانشگاه تهران را بگذارم زیر بغل و برای شما نسخه بنویسم. این که نمی‌شود. هیچ کس از من قبول نمی‌کند. در این‌جا بحث همین است، حتی سخت‌تر.

بعد از قرآن و سنت انبیائی و عترت ائمهعلیهم‌السلام، عالمان ربانی دین ما هستند. آن‌ها نیز جز فرهنگ اسلام‌اند؛ متکلم، فیلسوف، عارف‌، محدث‌، ادیب، فقیهِ اسلامی و به طور کلی هر کس در هر رشته‌ای که از اسلام استفاده کرده جز فرهنگ ما است، ولی رتبه‌شان بعد از قرآن و سنت است. در درجه اول باید ببینیم وحی، نبی اکرم‌صلی‌الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهارعلیهم‌السلام که در واقع قرآن ناطق‌اند، چه می‌گویند.

مواد انسان‌شناسی دینی را در کجا باید جستجو کنیم؟

قرآن تقریبا در 19مورد درباره انسان حرف زده است. اما اصلی‌ترین و پیشینی‌ترین آیه در انسان‌شناسی، سوره بقره، آیات 30 تا 36 است. این آیات مبدأ انسان‌شناسی ماست. علامه «انسان‌شناسی دینی» را از این 6 آیه، و «انسان‌شناسی اجتماعی» را از آیات 36 تا 96 استخراج می‌کند. این آیات، جامعه‌شناسیِ بنی‌اسرائیل است. یکی از سنگین‌ترین جامعه‌شناسی‌ها یا انسان‌شناسی اجتماعی را قرآن اینجا بحث می‌کند. آقای مطهری در کتاب جامعه و تاریخ بحث انسانِ مدنی را از همین آیات استفاده می‌کند و بحث فطرت فردی و فطرت اجتماعی در انسان‌شناسی اجتماعی را مطرح می‌کند. استاد مطهریرحمه‌الله در جلد چهار جهان‌بینی (انسان در قرآن) می‌گوید ما یک «منِ فردی» داریم و یک «منِ انبیایی». یا به عبارتی «من فطری» داریم و یک «من مدنی». مهم‌ترین منِ ما، من انبیاییِ ماست. السلام علینا و علی عبادلله الصالحین که در نماز می‌گوییم راجع به «منِ امت» و «من انبیاییِ» ماست. سیداحمدآقا می‌گفت وقتی تلویزیون اخبار صهیونیست‌ها را نشان می‌داد که

جامعه‌شناسیِ بنی‌اسرائیل در قرآن از سنگین ترین مباحث جامعه شناسی
دست بچه‌های فلسطینی را می‌شکنند، زانوهای امام (ره) می‌لرزید. آقاسیداحمد می‌گفت من به بهانه‌ای تلویزیون را خاموش می‌کردم تا یک وقت امام سکته نکند. این همان منِ اجتماعی است که در قرآن آمده است؛ یعنی امتی که منِ واحدند و هیچ چیز بالاتر از آن نیست. امام خمینیرضوان‌الله تعالی علیه می‌فرماید ما در اسلام سه نوع حکم داریم؛ احکام فردی، احکام جمعیِ تعاونی و احکام حکومتی سلطانی. امام (ره) می‌گوید اصالت احکام حکومتی از هر دو حکم بالاتر است. فلسفه مدنی اسلام صدهفته درس می‌خواهد تا ببینیم امام (ره) چه گفته است. سقراط می‌گوید غیر از منِ اجتماعی، یک «منِ دولتی» داریم. می‌گوید آن (انسان‌شناسی سیاسی) هم اصیل است. شهید صدر در اول کتاب اقتصادنا به آن دامن می‌زند و می‌گوید فقها از این «من» غفلت کردند. «من»، فقط فردی نیست. ما «من جمعیِ اصیل» و «من دولتی» هم داریم.

ولایت فقیه، تبلور منِ سیاسی یک امت است. چرا حضرت ابراهیم به تنهایی یک امت است؟ چرا شهید بهشتی به تنهایی یک ملت بود؟ به خاطر آن «منِ حکومتی» که امام خمینی (ره) مطرح می‌کند. لذا امام (ره) می‌فرماید نظام می‌تواند یک طرفه تمام قراردادها را نقض کند. عین تعبیر امام (ره) در استفتاء آقای قدیری است.

درباره آیات 30 تا 36 بقره که با دید علامه طباطبایی انسان‌شناسی دینی است بیشتر توضیح دهید.

بله، با همان دید تفسیر کنیم ببینیم آیه چه می‌گوید: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ در عربی «إذ» ظرف زمان است برای ما که در زمان هستیم. ولی «إذ» برای مجردات و خداوند سبحان دیگر ظرف زمان نیست؛ ظرف ثبوت و ظرف تحقق است؛ یعنی این قضیه محقق است. برخی می‌گویند این آیه زبان حال است؛ اما علامه می گوید زبان حال نیست. زبان واقعیت است. اگر گفتید زبان حال است آیه مثل سمبلیک و تمثیل می‌شود؛ مثل زبان حال نی که مولوی می‌گوید:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند از جدایی‌ها شکایت می‌کند

این بیت، زبان حال است و مقصود آن، نفس انسان است. علامه می‌فرماید این آیه یک واقعیت است نه زبان حال؛ دائما این گفتگو و مکالمه تکوینی بین خداوند و ملائکه الهی برقرار است. خدا دائما انسان دینی را جعل می‌کند. وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي

اساس، مواد، منشأ و نتیجه‌ی تمام انسان‌شناسی‌ها در دین است
جَاعِلٌ؛ إِنِّي... جمله اسمیه است. می‌فرماید جَاعِلٌ، نمی‌گوید انی جعلتُ فی الارض خلیفه؛ فعل را ماضی نیاورده است؛ نه اینکه من قبلا انسان را خلق کردم و بعد حضرت آدم شده است. نه، آیه درصدد به تصویر کشیدن انسان دینی است. بعضی از آیات قرآن، نفس‌الأمری‌اند و بعضی آیات به صورت قضیه خارجی‌اند. علامه می‌گوید در این آیه، آدم، آدمِ نوعی است. آدمِ شخصی و پدرجد من و شما نیست. آدمِ شخصی در آیاتی است که قرآن می‌فرماید از بهشت رانده شد. ولی این آیات مقصود آدمِ شخصی نیست و علامه می‌گوید مقصود آدم النوع است؛ آدم النوعِ واقعی؛ همان که افلاطون می‌گوید مُثُل: یعنی اصلی. که در واقع نزد ما حقیقت محمدیه و علویه است که از ازل تا به ابد هستند. حضرت علیعلیه‌السلام فرمود کنتُ ولیا و آدم بین الماء و التین. مشابه اين حديث را از قول حضرت رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم نقل مي‌کنند که مي‌فرمايند: کنتُ نبيا و آدم بين الماء و التين. حقیقت علوی در فطرت مؤمنین است. امام رضاعلیه‌السلام فرمود: خدا به حضرت آدم حقیقت علویه را نشان داد و فرمود باید مثل علیعلیه‌السلام بشوی. تکاملت با علی است و باید مثل او بشوی. حقیقت علی و حقیقت حضرت رسول اکرم، حقیقت‌های جاویدان هستند. این‌ها تَعَیُّن اولند و قبل از خلقت من و شما، خلقت پنج تن آل عبا رقم خورده است. احادیث این بحث در بحارالانوار زیاد است.

اگر دویست تفسیر شیعه و سنی را نگاه کنید، آیه خودش را نشان می‌دهد. (تفسیر الکبیر فخر رازی، المیزان و مجمع البیان را نگاه کنید) چرا تا خدا گفت إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً، ملائکه به جای این‌که بگویند سمعا و طاعتا، وسط کلام الهی در تکوین می‌گویند أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء...؟ سلمان و بزرگان در مسجد مدینه از پیغمبر همین سؤال می‌کنند. پیغمبر می‌فرماید حیوانات، زمینی‌اند و ملائکه بُعد حیوانیت این انسان را دیده بودند. قیدِ «فی الارض» را که شنیدند دیدند «زمینی

چرا شهید بهشتی به تنهایی یک ملت بود؟ به خاطر آن «منِ حکومتی» که امام خمینی (ره) مطرح می‌کند.
بودن» با فساد و خونریزی جور است؛ یعنی جنس انسان (حیوانیت) را متوجه شده بودند، ولی فصلش (حیِ متأله و خلیفه‌الله بودنش) را ندیدند. به خاطر همین گفتند: أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ؛ یعنی ما که خلفای آسمانی‌ات هستیم و تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم. حضرت ألله گفت إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ یعنی شما ملائکه تا آنجا که من خلق کردم دیدید، ولی باقی را نمی‌دانید. من باید به شما یاد بدهم؛ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ این‌جا خدا فصل وجودیِ آدم (این خلیفه الله) را برای ملائکه توضیح می‌دهد. این آدم مقام تعلیم اسما را دارد. جانداری‌اش از جنس حیوانات است، ولی فصل وجودی‌اش به تعبیر آقای جوادی و علامه حیِ متأله و حی الهی است. قرآن واژه‌هایی به کار می‌برد که بالادست فلسفه است و فلسفه باید در مقابل وحی لنگ بیندازد. «حیوان ناطق» که در فلسفه یونانی، جنس و فصل انسان است، در نظر عرفان الهی و قرآن، هردو (حیوانیت و ناطقیت) جنس هستند. فصل وجودی انسان در قرآن ایمان است. ایمان اگر حل نشود، انسان‌شناسی دینی حل نمی‌‎شود.

در انسان‌شناسی دینی اول باید هستیِ انسان از نظر این دین معلوم شود. محال است کسی که قرآن حضرت خاتم را متوجه نشود و تفسیرش را باز نکند بتواند به لُب انسان‌شناسی دینی برسد. محال است. انسان‌شناسی‌های فلسفی تمام نیست. آنها شرط لازم‌اند. شرط کافی در دین است. پس هلِ هویت انسان با دید انسان شناسی دینی باید معلوم شود چه نوع وجودی است. اگر خلیفه الله را توضیح بدهیم به اصل هستی نزدیک می‌شویم؛ که این مختص وحی است و هیچ جای دیگر نیست.

ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۵:۲۵ :: چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶