کد خبر: ۲۰۲۹
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۲
گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر فرمانیان؛ (بخش اول)
ما به سه روش می‌توانیم جریان شناسی کنیم:روش جامعه شناسی، روش تاریخی و روش کلامی / در مقابل فرهنگ مدرنیته و علت عقب‌ماندگی مسلمان‌ها سه نوع نگاه ایجاد شد / امام خمینی مقبولیت ولایت فقیه را با مجلس خبرگان می داند که آنها منتخب مردم هستند

ضرورت جريان‌شناسي در حوزه چیست؟

بر اساس فرمایشات مقام معظم رهبری، بحث توليد علم به شكل نرم افزاري از اولویت‌های پیش روی ما است که لازمه آن بحث جريان­شناسي است. این بحث بسیار مهم و اساسي است. اگر ما جریان‌ها را نشناسيم و مباني نظري آنها را ندانيم نمی‌توانیم یقیناً به سمت توليد علم و نظريه‌پردازي برويم. پس اولين قدم براي توليد علم و نظريه‌­پردازي شناخت جریان‌های مختلف و مباني آنها است. با اين شناخت­‌ها است كه می‌توان فهمید نقاط ضعف و نقاط قوت هر جريان چيست و آيا می‌توان از اين نقاط قوت براي پيش‌برد اهداف اسلام و تشيع و نظام استفاده كرد تا در پی شناسائی و رفع نقاط ضعف باشيم. از جهت دیگر می‌توان تلفيقي بين اين جریان‌ها داشت و جريان فكري جديدي ايجاد كرد تا بهتر و با تكاپوی بیشتر بتوان اهداف حوزه علميه قم را به پيش ببرد. به نظر می‌رسد اين موضوع دليل اصلي و فلسفه شناخت جريان شناسي باشد.

چگونه می‌توان جریان‌ها را شناخت؟

جریان‌ها را می‌توان از نگاه جامعه­شناسی شناخت. يعني ما ببينيم يك جريان در جامعه چه آسیب‌ها و یا چه پتانسیل‌هایی را ايجاد می‌کند؟ آيا پتانسیل‌ها بر آسیب‌ها ارجحيت دارد يا نه؟ گاهي اوقات يك جريان از نگاه جامعه‌­شناختي، جریان خوبي نباشد اما شايد از نگاه ديگر نکات مثبتي داشته باشد؛ لذا یک جریان جامعه­‌شناختي را ما می‌توانیم با رويكرد روان­‌شناسي نیز بررسی کنیم و ببينيم نحوه تعامل اين جریان با جریان رواني جامعه چیست و چه تأثیری در جامعه می‌گذارد؟

روش دوم، روش تاريخي است. می‌توان جريان­‌شناسي را با نگاه تاريخي دید. الان روش تاريخي يك روش مرسوم است. با نگاه تاريخي به جریان‌ها می‌توان نگاهي به آينده داشت.

بر اساس فرمایشات مقام معظم رهبري، بحث توليد علم به شكل نرم افزاري از اولویت‌های پیش روی ما است که لازمه آن بحث جريان شناسي است.

روش سوم روش كلامي است. يعني ما بيايم يك جريان را از ديدگاه عقايد و تفكرات و مباني آن بررسي كنيم. اين روش كمتر كار شده است. من شنیده‌ام كه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه آقاي جبرائیلی يك كاري در اين زمينه كرده است و كتابي را به نام "سیر تطور تاريخي تفكر اماميه" از قرن 4 تا 8 كار كرده است. الان به نظر می‌رسد ايشان وارد عصر حاضر شده است و جریان‌های فكري عصر حاضر را از نگاه اعتقادي و فكري كار كرده است. آقاي خسرو­پناه نیز در اين زمينه كتاب نوشته است. آقاي رسول جعفريان نیز با نگاه تاريخي یک كتاب جريان­شناسي نوشته است. البته رویکردها با هم متفاوت است. ما می‌توانیم جریان‌ها را با نگاه آينده پژوهي نگاه كنيم يعني ببينيم در آينده كدام جريان می‌تواند موفق باشد و كدام جريان می‌تواند از دور خارج شود و دیگر قابلیت‌های لازم را نداشته باشد؛ لذا در اين زمينه با اين نوع نگاه هم می­توان كار كرد که به نظر بنده نظام ما بيشتر به اين روش احتياج دارد.

در رویکرد تاریخی، از گذشته تا حال را بررسی می‌کنیم. در رویکرد اعتقادی گزارشی از اعتقادات و مبانی فكري جریان ها ارائه می کنیم از آن جهت كه كدام یک از اين جریان‌ها می‌تواند برای آينده شيعه و حوزه علميه و نظام مفيد باشد، یعنی با نگاه آینده‌­پژوهی آسیب‌های جامعه را بررسی کند و بگويد، من تا کنون ندیده‌ام كسي كار كند. مثلا آقاي مصباح و آقاي جعفري فرمودند كه از درون انحرافاتي كه الان انجام شده است شايد در آينده باب دیگری بيرون بيايد مثل دوره­اي كه سيد علي محمد باب بيرون آمد. این يك نوع آينده‌پژوهي است. اين تحليل يك استاد قدر است در حالی که باید اين تبديل شود به يك پروژه تحقيقاتي. الان در دانشگاه‌های كشور در ليست آزمون‌های دكتري يك رشته به نام آينده پژوهي داريم.

یک جریان جامعه شناختي را ما می‌توانیم با رويكرد روانشناسي نیز بررسی کنیم و ببينيم نحوه تعامل اين جریان با جریان رواني جامعه چیست و چه تأثیری در جامعه می‌گذارد؟
مثال دیگری می‌زنم تا بحث روشن‌تر شود. بنده كه تخصصم فرق و مذاهب است، می‌گویم اگر کشور در آينده بخواهد در فضاي جهان اسلام رشد كند بايد رويكردش به سمت تشيع اعتدالي باشد. الان بنده آينده­ پژوهي را با ديدگاه فرق و مذاهبي نگاه می‌کنم و می‌گویم ما يك حكومت ديني به نام شيعه ايجاد كرديم و در كشور­هاي ديگر نیز يك حكومت ديني با نگاه سني وجود دارد. برای آنکه حكومت من در آينده يك تعامل مثبت و سازنده با حکومت‌های دينيِ سني داشته باشد بايد چه رويكردي در كشور به وجود بيايد؟ بنده معتقدم بايد رويكرد تشيع اعتدالي تقويت شود، هم در حوزه و هم در نظام. در نظام می‌بینم مقام معظم رهبري خيلي سريع اين ایده را گرفته و دارد گسترش می‌دهد. ما هم بايد تعامل گسترده‌ای با اهل سنت داشته باشيم.

به نظر شما شیعه اعتدالي نياز ندارد که مختصات و محدود و امتیازش تعريف شود؟ تا هر كسي داعيه شيعه اعتدالي نداشته باشد؟

چرا از همان نگاهي كه من گفتم بياييم و آينده پژوهي در باب تعامل شيعه و سني را بررسی كنيم. اين که من بگويم تشيع اعتدالي، بايد مبانی‌اش تقرير شود و ویژگی‌ها و صفات يك تشيع اعتدالي مشخص شود. سیاست‌ها و برنامه‌های شیعه معتدل نوشته شود و بعد اجرا شود. الان ما در كشور اين فضاها را كمتر داريم. آيا حوزه علميه قم براي آينده خودش آينده­پژوهي كرده است؟ و شرايط و بستر و رشته‌ها و فرهنگ‌های لازم را در نظر گرفته است؟ به تبع آن حوزه چقدر بايد به فلسفه، تفسير، فقه، كلام، تاريخ و بخش‌های ديگر بها دهد؟ اگر جريان­‌شناسي را با اين نگاه ببینیم آن وقت حوزة علميه قم می‌داند بايد كدام جریان‌ها را تقويت كند و كدام جريان را تضعيف كند، چون گاهي تقويت كردن يك جريان شايد امروز جواب مثبت بدهد ولي در آينده به نفع شيعه نباشد.

متاسفانه حوزه اين كار را انجام نداده است. چون این قدر گرفتار مشكلات روزمره خودش بوده که به سمت اين فضاها نرفته است. پس می‌بینید رویکردهای مختلفي وجود دارد، مثل رویکرد جریان‌شناسی سنت و تجرد.

این مباحث باید به صورت خيلي جدی‌ مطرح شود تا بتوانيم براي آينده خودمان ترسيم درستي داشته باشيم. شايد امروز ما يك جريان را تاييد كنيم ولي اين جريان اصلا در تاريخ تفكر اماميه در تاريخ نظام در مجموع به ضررش باشد و متاسفانه ما این‌ نگاه را نداريم و با توجه به حال تصميم می‌گیریم.

آیا می‌توان ملاكی براي دسته بندي جریان‌ها قرار داد؟

اول بايد منظورتان را از ملاك مشخص كنيد، چيزهايي كه من گفتم و جریان‌ها را تقسيم كردم بر اساس رويكردها بود يعني رويكرد قبل از ملاك است. اين خودش يك بخش است و باید بر روي آن بحث شود كه جریان‌ها را بر اساس چه چیزی می‌خواهیم بشناسيم، نكته دوم

مسئله ولايت فقيه و مصلحت اسلام و نظام امام خميني يك مسئله تك مسئله¬اي است
ملاک‌هاست و ملاک‌ها غير از رویکردهاست، ملاك يعني ما چه خط­‌كشي داشته باشيم كه طبق اين خط­كش، جریان‌ها را در اين مجموعه قرار دهيم، به نظر من در 100 ساله گذشته در جهان اسلام، ملاك، دقیقاً دعواي بين سنت با تجدد بوده است؛ یعني تمام ملاک‌ها طبق اين خط­كش حساب و كتاب شده است و الان هم همین طور است حتي انقلاب هم در همين تعريف است، مثلا وقتي غرب آمد و مدرنيته را تشكيل داد و فرهنگ مدرنيته وارد كشورهاي دیگر و جهان اسلام شد، جهان اسلام يك سؤال از خود كرد: چرا ما، این‌گونه شديم؟ چرا ما عقب افتاديم و دیگران جلو افتادند؟
عده‌اي گفتند مشكل ما دين ماست، پس بايد دين را كنار بگذاريم، عده‌­اي گفتند مشكل دين ما نيست، مشكل تفسير ما از دين است و بايد تفسيرمان را اصلاح كنيم، عده­اي گفتند نه دين مشكل دارد نه تفسير ما از دين، بلكه مشكل در عمل به دين يعني دین‌داری ماست پس بايد دین‌داری مان را درست كنيم مثلا سيد جمال الدين اسد آبادي گفت اسلام به ذات خود ندارد عيبی، هر عيب كه هست از مسلماني ماست، عده­اي گفتند دين به درد نمی‌خورد و بايد كنار گذاشته شود مانند ملكم خان، عده­اي ديگر گفتند نه دين ما، نه تفسير ما، نه عمل ما مشكل دارد و همين طور كه هست خوب است.
همه جریان‌های موجود در اسلام را شما می‌توانید در همين 4 قالب بگنجانيد. شما ببينید در يك دوره، مسلمانان در شبه جزيره عربستان با تسليم آمدند و اسلام را پذيرفتند ولي 50 سال بعد این‌ها با چند تمدن آشنا شدند: تمدن ايران و تمدن شام و تمدن اروپا و جاهاي دیگر.

الان اتفاقي كه ما در جهان اسلام داريم دقیقاً آن چيزي است كه بين سال‌های 70 تا 250 جهان اسلام یک‌بار خودش را آزموده است و با آنها روبه رو شده است و آنها در خودش هضم كرده است تا توانسته تمدن بسازد. آن تمدن هم از قرن 3 و 4 شروع می‌شود تا قرن 6 و 7 ادامه پيدا می‌کند. بعد از ورود مغول، ما نمی‌توانیم اين تمدن را احيا كنيم، ولي اين تفكر از قبل وارد اروپا شده است و باعث شده است كه

يك دسته سنت‌گرا داريم که به نوعي فرهنگ غرب را پس می‌زنند و خیلی‌ها در حوزه علميه قم در اين فضا هستند و اينها سوار بنز می‌شوند و موبايل و سايت هم دارند ولي تمام مدرنيته را پس می‌زنند.
اروپاييان احساس كنند كه عقب هستند لذا شروع به بازسازي خودشان كردند چند قرن خودشان را بازسازي و نقد كردند و خيلي طول كشيد حدود 5 قرن (12-17 م. ی) تا توانستند به مسيحيت انتقاد كنند. در فضای اسلامی عده­ای گفتند اگر آنها پيشرفت كردند براي اين است كه مسيحيت را كنار گذاشتند و ما هم اگر بخواهيم پيشرفت كنيم بايد اسلام را کنار بگذاریم تا اوضاع خوب شود.

گروهي هم معتقد بودند تفسير ما از دین غلط است. این گروه در جهان اسلام به نومعتزلي­ها معروف شدند که در ايران به آن روشن­فكري می‌گوییم. روشنفكران در ايران 2 دسته هستند روشنفكران سكولار و روشنفكران مذهبی.

اين دسته­‌بندی‌ها از دنياي اهل تسنن وارد شده است؟

نه به نظر من اين دسته‌­بندی‌ها ناخودآگاهانه صورت می‌گیرد. يعني وقتي تفكری می‌آید، گروهي اين تفكر را کاملاً می­‌پذیرد و گروهي می‌خواهد آن را تغيير دهد ولي تغييراتش زياد نيست و گروهي هم تفكر خودش را نگه داشته و می‌خواهد تفكر جدید را در خودش هضم كند و يك گروه هم اصلا نمی‌خواهد اين تفكر را قبول كند. فرقی نمی‌کند چه کسی در 100 سال گذشته براي اولين بار اين دسته­‌بندی‌ را ارائه كرده است. اين عکس‌العمل‌ها همه جا هست، مثلا اگر به كره ماه كه هنوز فرهنگ غرب نرسيده است جرياني را بفرستيد اين 4 حالت برايش به وجود می‌آید.

1. عده‌اي می‌گویند همه‌اش را می‌پذیریم.

2. عده‌اي می‌گویند خوب است و اكثرش را می‌پذیریم.

3. عده‌اي می‌گویند خوب است ولي كمي از آن را می‌پذیریم.

4. عده‌اي می‌گویند اصلا نمی‌پذیریم.

الان حضرت امام (ره) در كدام دسته جای می­‌گیرد؟

امام جزء گروه سوم است. يعني اصلاح دین‌داری و انقلاب ما هم در همين دسته است. من خودم كه دسته­بندي می‌کنم مي­گويم كه يك دسته سنت­گرا داريم كه اصلا در اين فضاها وارد نشده‌اند و به نوعي فرهنگ غرب را پس می‌زنند و شايد خيلي از مراجع ما در اين غالب باشند (رد مدرنيته) مانند مرحوم آقاي خويي يا آقاي سيستاني و آقاي وحيد که به صورت جدي وارد بحث مدرنيته نمی‌شوند ولی به شدت با اين فرهنگ مخالف هستند و مباني و عقايدشان را قبول ندارند و این‌ها در صدد نیستند تا اين كه فكري براي اين مسئله بكنند و خیلی‌ها در حوزه علميه قم در اين فضا هستند و اينها سوار بنز می‌شوند و موبايل و سايت هم دارند ولي تمام مدرنيته را پس می‌زنند.

شايد اين موضوع به دلیل اين است كه آن مباني و تفكر را خوب نشناختند؟

بله درست است چون اصلا نرفتند كه بشناسند. اين طور تیپ‌ها زياد هستند چون نرفتند فرهنگ و اصول مدرنيته را بشناسند. ولی از لابه لاي حرف‌ها و ارتباطات و اتفاقات احساس می‌کنند مبانی‌ و عقايدش خيلي از اسلام را دور است و وقتي می‌خواهند جريان مدرنيته را تعريف كنند از منفی‌های اين جريان شروع می‌کنند و متاسفانه انقلاب بعد از 30 سال دارد به اين سمت و سو می‌رود.

در جمع بين سنت و تجدد جز علامه طباطبايي هيچ كدام از بزرگان ما نظريه جامع نداده‌اند همه آنها تك مسئله­ اي هستند حتي امام خميني (ره)، مسئله ولايت فقيه و مصلحت اسلام و نظام امام خميني يك مسئله تك مسئله­ اي است.

زماني كه آقا می‌گوید بايد نظريه­ پردازي شود اين جاها بايد نظريه پردازي شود. در جمع بين سنت و تجدد جز علامه طباطبايي هيچ كدام از بزرگان ما نظريه جامع نداده‌اند همه آنها تك مسئله­ اي هستند حتي امام خميني (ره)، مسئله ولايت فقيه و مصلحت اسلام و نظام امام خميني يك مسئله تك مسئله­ اي است. براي حكومت و انديشه­ هاي سياسي ولي انديشه­ هاي ديگر چه؟ شايد فرصت بحث پيدا نكرده است. علامه يك نظريه داده ولي نظریه‌اش پخته نشده است.

علامه بحث ثابت و متغير را مطرح كرده است شايد در مسائل فقهي راحت‌تر بشود اين ثابت‌ها و متغیرها را مطرح كنيم مثلا در بحث نجاست اهل كتاب كم كم به اين نتيجه رسيديم كه اهل كتاب جزء متغييرات است لذا اكثر علما الان به سمت طهارت اهل كتاب رفته‌اند ولي در مسائل اعتقادي و مبانی چه؟ ما در مباني يك بخش را رفته‌ایم بخش مردم­ سالاري ديني ولي هنوز در مردم­سالاري ديني مناقشه و جنگ و دعوا و بحث داريم. اين جا بايد يك نظريه پردازي شود تا هم اسلام و هر آنچه كه از دين فهميده می‌شود هر آنچه كه از خوبی‌های تفكرات غرب هست گرفته شود.

الآن ما مشاركت مردم در جامعه را به عنوان يك چيز خوب پسندیده‌ایم. به اين مردم­ سالاري می‌گوییم، حالا بايد اين را با دين تلفيقش كنيم تا بشود مردم­سالاري ديني. امام خميني بحث ولايت فقيه را مطرح كرد كه مقبوليت آن را خبرگان معلوم می‌کند و خبرگان را مردم انتخاب می‌کنند متاسفانه چند سالي است كه تلاش می‌کنند اين مردم ­سالاري را كمرنگ­ تر و تضعيف كنند.

ادامه دارد ...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۵:۵۶ :: پنجشنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دفتر مقام معظم رهبری:

نگذارید دفاع مقدس فراموش شود