کد خبر: ۲۱۵۵
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۳
مصاحبه با دکتر حبیبی؛ (بخش پنجم)
روشنفکری ما انعکاسی است از جریان‌هایی که در جهان غرب بوده است و در حوزه علمیه هم عکس العملی است در مقابل جریان‌های روشنفکری که قصد ترویج در بستر جامعه را دارند / چون الزامات فضای فکری و فرهنگی ما اجازه ارائه عریان مطالب را نمی‌دهد، روشنفکران دست به تحریف مجدد می‌زنند. فضای التقاط اینجا شکل می‌گیرد / جامعه روشنفکری ضمن اینکه تابعی است از حوادث اجتماعی، سیاسی و فکری جهان غرب، ترجمانِ وارونه و غلطی است از غرب، که گویای واقعیتِ فضای غرب نیست

بحث مدیریت دانش که آیا اداره ارائه اطلاعات است یا ایجاد تغییرات، در بحث جریان‌شناسی نیز مطرح است؟

این بحث در همه جا حتی جریان‌شناسی جریان دارد. آنچه برای ما مهم است این است که در لایه‌های مباحث جریان‌شناسی چه چیزی را

روشنفکری ما انعکاسی است از جریان‌هایی که در جهان غرب بوده است و در حوزة علمیه هم عکس العملی است در مقابل جریان‌های روشنفکری که قصد ترویج در بستر جامعه را دارند
می‌خواهیم به مخاطبمان منتقل کنیم. در بحث جریان شناسی می‌خواهیم چه اتفاقی در مخاطبان رخ دهد؟ ما نمی‌خواهیم جریان‌ها را تحلیل کنیم که مثلا جریان سروش جریان درست بوده است یا خیر. نمی‌خواهیم تحلیل کنیم و مسائلی که دامن زده را طرح و نقل کنیم؛ مثلا اصل بحث روشنفکری دینی با گرایش لیبرالیستی با رویکرد تکنوکراتی است. باید بگوییم جوهره آن و مولفه‌هایی را که بر آنها استوار است بیان کنیم. بحث صحیح یا اشتباه بودن این مولفه‌ها نمی‌کنیم. هدف عبارت است از معرفی ساختار، مفاهیم ومؤلفه‌های اصلی جریان‌هایی که در متن جامعه ما هستند.

نکته اینجا است که این جریان پس‌زمینه دارد. روشنفکری ما انعکاسی است از جریان‌هایی که در جهان غرب بوده است و در حوزة علمیه هم عکس العملی است در مقابل جریان‌های روشنفکری که قصد ترویج در بستر جامعه را دارند. پس سه لایه‌ا‌ی می‌شود: غرب، انعکاس آن در جریان روشنفکری و عکس العمل حوزه. البته مطابق با فرهنگ ما بومی‌سازی هم می‌کنند و کاملا حامل مجموعه‌ای از فرهنگ و اندیشه‌ها هستند. برخی در این جریان، صددرصد متأثرند؛ برخی حالت میانه دارند؛ بعضی‌ها منتقدترند و بعضی هم کاملا منتقدند. ولی جریان غالب همان حامل اندیشه است.

چون الزامات فضای فکری و فرهنگی ما اجازه ارائه عریان مطالب را نمی‌دهد، روشنفکران دست به تحریف مجدد می‌زنند. فضای التقاط اینجا

حوزه باید به جای واسطه قرار دادن روشنفکران برای فهم غرب، خودش غرب را بشناسد
شکل می‌گیرد. یعنی یک بومی‌سازی خاصی شکل می‌گیرد و مدعی می‌شود که اسلام هم همین را می‌گوید یا مدعی می‌شوند که در قدیم ایران همین گونه بوده است! این تحریف در تحریف می‌شود. انعکاسی که در فضای فکری حوزوی ما پیدا می‌کند، مسأله خاصی را شکل می‌دهد و عکس‌العمل حوزه در خیلی از زمینه‌ها صورت می‌گیرد: یکی اینکه حوزه با واسطه‌های بسیاری با فرهنگ غرب آشنا می‌شود؛ در نتیجه حوزه باید به جای واسطه قرار دادن روشنفکران برای فهم غرب، خودش غرب را بشناسد. حتی شناخت غرب را از غرب نگیرد. بلکه خودش فعال‌تر از غرب، غرب را بشناسد.

چگونه به شناخت درست و صحیحی از غرب دست یابیم؟

ما با خلأ مواجه نیستیم. تومان آکوئیناس کتابی نوشته است که موجود است. هابز کتابی نوشته است که موجود است. من از لایه‌های بالاتر مثال بزنم؛ خود جان لاک متهم است که تجربه‌گرایی را در مقابل عقل‌گرایی باب کرده است. وقتی آثار جان لاک را بخوانید می‌بینید که

جان لاک فقط در یک نقطه با عقل‌گرایی زاویه دارد: جان لاک امور فطری را تجربی می‌داند؛ اعم از تجربه درونی و بیرونی
خودش عقل‌گرا است. درست است که شروع جریان فکر را از حس می‌داند ولی در حس نمی‌ماند. تجربه‌گرایی که ما از آن صحبت می‌کنیم، عقل گرایی را کنار گذاشته است. این که شروع یک فرایند از تجربه باشد آن هم به معنای خاصی که می‌گوید -اعم از تجربه درونی و بیرونی- این دلیل بر این نیست که درمعنای خاصش گوینده تجربه‌گرا است. جان لاک فقط در یک نقطه با عقل‌گرایی زاویه دارد: جان لاک امور فطری را تجربی می‌داند؛ اعم از تجربه درونی و بیرونی. تعبیر فنی فلسفی آن اینگونه است که لاک معتقد است امور فطری ذاتی ما نیستند؛ بلکه اکتسابی‌اند. این مفهوم از تجربی که معادل اکتسابی است با آن مفهوم از تجربی که به معنای حس‌گرایی است، زمین تا آسمان تفاوت دارد. غرب تجربه‌گرایی فعلی جان لاک را به مفهوم تجربه‌گرای خودش قرائت می‌کند و تحویل جهان می‌دهد. ما نیز جان لاک را در آن قالب می‌فهمیم و می‌گوییم کاملا غلط است. من باید خود جان لاک را بخوانم و آنگونه که هست دریافت کنم. این در بحث معرفت شناسی.

در بحث هستی شناسی دکارت متهم است که کمی‌گرایی و ریاضی‌گرایی را باب کرد و پارادایم ریاضی‌شناسی را در مباحث هستی‌شناسی سیطره داد. دکارت متهم است که با نگاه ریاضی‌وار، فلسفه و متافیزیک را از بُعد هستی‌شناسی به مراحل پایین تنزل داد. باید کتاب ایشان را دید که آیا در بحث هستی‌شناسی به این صورت ورود پیدا می‌کند یا خیر؟ این دانشمندان، نقطه انتقال غرب از دوره

خود غربی‌ها می‌دانند که دکارت پشتوانه فکری است و نمی‌توان او را نادیده گرفت؛ ولی این پشتوانه را به گونه‌ای قرائت می‌کنند که با آنچه که عملا انجام می‌دهد هماهنگ باشد؛ نه دکارت، آنگونه که هست
تاریک یا دوره انفعال غرب در مقابل جهان اسلام و مسیحیت به استقلال فضای فکری روشنفکری جدیدند. خود غربی‌ها می‌دانند که دکارت پشتوانه فکری است و نمی‌توان او را نادیده گرفت؛ ولی این پشتوانه را به گونه‌ای قرائت می‌کنند که با آنچه که عملا انجام می‌دهد و جریانی که عملا پیش می‌رود هماهنگ باشد؛ نه دکارت، آنگونه که هست. فضای فکری ارسطو و ... را به گونه‌ای تقریر می‌کنند که پیامبرگونه باشد. سقراط می‌شود یکی از پیامبران. عنوان گذاری می‌کنند که فلان فیلسوف در عصر ادریس بوده است. چرا اینگونه قرائت می‌کنند؟ برای اینکه در فضای فکری ما بگویند که پشتوانه ما فقط فیلسوفان نبودند بلکه این‌ها خودشان یا پیامبر بودند یا شاگرد پیامبر و از این راه بتوانند در فرهنگی که جوهره ارزش‌گذاری‌اش مبتنی بر وحی است جاری شوند. پس دکارت و آکوئیناسی که غرب برای ما قرائت می‌کند به درد ما نمی‌خورد. ما باید خودشان را ببینیم. آثارشان هم موجود است و حتی خیلی از آنها به فارسی ترجمه شده است. بعضی‌ها ترجمه فارسی را یا اصلا مطالعه نمی‌کنند یا با پیش‌فرض مطالعه می‌کنند. جالب است که همین ترجمه را آن‌گونه که غربی‌ها می‌خواهند قرائت می‌کنند.

پس ما باید در اصطلاحات و واژگان‌مان که بارِ معناییِ مفاهیم غربی در آن نهفته است، تجدیدنظر کنیم.

بله. به عنوان مثال جان لاک در اندیشه سیاسی‌اش متهم به تساهل و تسامح است. برویم آثارش را بخوانیم که تساهل و تسامح ایشان چیست. میدانید که تساهل و تسامح دو لایه دارد. البته لایه‌های مختلفی دارد ولی لایه‌های رایجش این دولایه است. تساهل و تسامح اعتقادی، ارزشی، حقوقی. ما با تساهل و تسامحِ ارزشی مشکلی نداریم. حتی در فرهنگ دینی خود داریم «المدارا نصف العقل». ولی در زمینة ظرفیت روحی باید این ظرفیت را داشته باشیم که بتوانیم دیگران را تحمل کنیم. نصف العقل تعبیر ساده‌ای نیست. آنچه ما با آن مشکل داریم تساهل اعتقادی است. یعنی به فرد اجازه بدهیم مثل لباس عوض کردن، دین و مسلکش را عوض کند. این برای ما قابل تحمل نیست. این را اجازه نمی‌دهیم که باب شود. معتقدم که همه اینها بهانه بوده است که غرب این قسمت را تخریب کند.

این‌که طرح بحث جان لاک به چه شکلی است، باید هم زمانه جان لاک را ببینیم و هم اندیشه‌اش را؛ یعنی رابطه اندیشه با جامعه و جامعه با اندیشه. از نظر زمانی جامعه در زمان اوج جنگ‌های مذهبی است. یعنی پروتستان و کاتولیک به خاطر اعتقادات همدیگر را می‌کشند.

ما با تساهل و تسامحِ ارزشی مشکلی نداریم.آنچه ما با آن مشکل داریم تساهل اعتقادی است. یعنی به فرد اجازه بدهیم مثل لباس عوض کردن، دین و مسلکش را عوض کند
وقتی که به دلیل دین همدیگر را می‌کشند این اوج فضای دینداری است نه بی‌دینی. کسی که در آن فضا زندگی می‌کند اصلا این فکر در ذهنش خطور نمی‌کند که هر کسی به دین خودش؛ زیرا اصلا زمینه‌اش نیست. این فکری که در مورد مدارا ارائه می‌کند فکری است که می‌گوید در اعتقادات، همدیگر را تحمل کنید یا اینکه می‌گوید شما که در اعتقادات هر دو مسیحی هستید حداقل در فروعات همدیگر را تحمل کنید، شبیه اختلافات شیعه و سنی است. نمی‌گوید از اعتقادات دست بردارید؛ بلکه در تعاملات اجتماعی با هم خوب رفتار کنید یا در نگاهتان کسی را که کاتولیک است بی‌دین تلقی نکنید. او هم
این قاعدة تساهل و تسامحی که جان لاک می‌گوید با تساهل و تسامحی که لیبرال‌ها می‌گویند هیچ نسبتی ندارد.
دین‌دار است ولی در مؤلفه‌هایی با شما اختلاف نظر دارد. همین روایاتی که به صورت مکرر از اهل بیتعلیهم السلام نسبت به تحمل فضای سنی داریم، ناظر به این مطلب است. روایات بسیار عجیب که وقتی در باب جهاد دیدم خیلی تعجب کردم. امام کاظمعلیه السلام به یکی از شاگردانش می‌گویند اگر با شخصی مواجه شدید که به پدرم فحش ‌داد، من تحمل می‌کنم. از این بالاتر؟ در فضای جامعه مسلمانی و ایمانی و اسلامی تا این حد باید خودتان را آماده کنید که طرف مقابل را تحمل کنید؛ چون هر دو مسلمانید. نمی‌گوید که باید دین را عوض کرد. بحث این است که هر دو مسلمانید. شدیدترین و حادترین موضوعی که می‌تواند هم عاطفه انسان را جریحه‌دار کند و هم جنبه اعتقادی پیدا کند این مسأله است.

آثار جان لاک چیزی غیر از این نمی‌گوید. جالب است که تصریحاتی دارد که این نکته را کاملا آشکار می‌کند. وی می‌گوید قاعده تساهل و تسامح دو استثنا دارد: 1. کسی که دینش را عوض می‌کند؛ 2. کسی که به کشور خیانت می‌کند؛ هر دو باید اعدام شوند. استدلال هم می‌آورد. این قاعدة تساهل و تسامحی که جان لاک می‌گوید با تساهل و تسامحی که لیبرال‌ها می‌گویند هیچ نسبتی ندارد. این قرائتِ تحریف شده‌ای است از پس‌زمینه آنچه در غرب رخ داده است. در نتیجه ما باید برائت خودمان را داشته باشیم. برای همین می‌گویند جامعة روشنفکری ضمن اینکه تابعی است از حوادث اجتماعی، سیاسی و فکری جهان غرب، ترجمانِ وارونه و غلطی است از غرب، که گویای واقعیتِ فضای غرب نیست.

خیال نکنیم اگر جریان روشنفکری را نقد کردیم و حرف‌های جدید خودمان را گفتیم می‌توانیم در مقابل غرب قدم درستی برداریم. باید عقب‌تر

جان لاک می‌گوید قاعدة تساهل و تسامح دو استثنا دارد: 1. کسی که دینش را عوض می‌کند؛ 2. کسی که به کشور خیانت می‌کند؛ هر دو باید اعدام شوند.
برویم و آنچه خودمان از حقیقت غرب دریافت کرده‌ایم، بفهمیم و در مقابل جریان غرب، جریانی را راه بیاندازیم. در این صورت است که می‌توانیم ادعا کنیم که جریان‌شناسی مبتنی بر واقعیات را شروع کرده‌ایم. در غیر این صورت کارمان بیشتر به شعر شبیه است. چون در واقع در مورد جریانی که واقعیت ندارد داستان‌پردازی و فیلم‌سازی خیالی است کرده‌ایم. جریان‌شناسی کردیم، پاسخ دادیم، نقد کردیم و مدلی را ارائه کردیم؛ ولی در واقع مدلی در مقابل جریانی ارائه دادیم که پایه علمی آن جریان بسیار سست است. این هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. پس باید قرائت ما از جریان‌ها قرائت واقعی باشد که اگر خواستیم در مقابل آن، جریانی را راه بیاندازیم کاملا نسبت درستی داشته باشد؛ وگرنه راهی را می‌رویم که بی‌راهه است.

بسیاری از عکس العمل‌هایی که در مقابل بعضی از جریان‌های روشنفکری داریم، غلط است؛ حتی عکس‌العمل‌های رفتاری؛ مثلا احساس قرابتی که من با فلان جریان می‌کنم غلط است و پایه‌ای ندارد.

آقای رسول جعفریان گفته بود که ما به علوم انسانی دانشگاهی بها نداده‌ایم. شما چه قرائتی از آن‌ها دارید؟ چه فهم و برداشتی از آنها

آقای رسول جعفریان گفته بود که ما به علوم انسانی دانشگاهی بها نداده‌ایم. شما چه قرائتی از آن‌ها دارید؟
دارید که می‌گویید به آن‌ها بها نداده‌ایم؟ تا این حد فرد از آبادی دور است و مواجهه غلط با فضای فکری دارد.

پس غرب، روشنفکران و عکس‌العمل حوزه ها شاخص‌ها هستند و عناوین و سرفصل‌های جزئی‌تری پیدا می‌کنند.


ادامه دارد ...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۸:۵۹ :: چهارشنبه ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۶