کد خبر: ۲۲۲۶
تاریخ انتشار: ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۴
مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر یحیی کبیر (24)
برای اینکه بدانیم انسان الهی و انسان محکم کیست، نیاز است با هفت بطن انسان آشنا باشیم / یک راهِ آدم شدن، عاقل شدن است، اما نه هر عاقل شدنی / حکمت الهی علامه طباطبایی، حکمت علی علیه‌السلام است / اگر در تعلیم و تربیت، وحی ملاک قرار گرفت، انسان الهی تربیت می‌شود / محال است بدون تربیت محمدی و علوی صلوات‌الله‌علیهما عقل بالفعل شود / آمریکا و اسرائیل می‌دانند کشورهای اسلامی اگر از درون آرام شوند، از ایران الگو می‌پذیرند و تمام تخصص‌های ایران به مسلمین منتقل می‌شود

درباره انسان الهی مختصراً توضیح دادید. اما شدنِ انسان باید به چه صورت باشد و مقصود از شدن چیست؟

در ادامه بحث انسان‌شناسی الهی - دینی، برای این‌که شدنِ انسان برای ما حل شود و بدانیم انسان الهی و انسان محکم کیست، نیاز است که با هفت بطن انسان آشنا باشیم. مرحومِ علامه طباطبایی و امام (ره) در درس‌ فلسفه‌شان این را باب کردند. مرحوم مطهری (ره)

برای اینکه بدانیم انسان الهی و انسان محکم کیست، نیاز است با هفت بطن انسان آشنا باشیم
این بحث را از علامه گرفت و در کتاب مقالات فلسفی مطرح کرد و مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی آن را از امام (ره) گرفت و در کتاب کاوش‌های عقل نظری و عملی مطرح نمود. بعدا درباره بطن محوری که در شدن خیلی با آن کار داریم بیشتر صحبت می‌کنیم. اولین بطن وجود انسان، بطن نفس است که مرکز غرائز و قوای ادراکی و تحریکی است. دوم بطن عقل، سوم بطن قلب، چهارم بطن روح، پنجم بطن سِر، ششم بطن خفا و هفتم بطن أخفاء. بعضی‌ها هم تقسیم را دوگانه کرده‌اند؛ بطن نفس، عقل و قلب را یک قسم، و بطن روح، سر و خفا را قسم دیگر کرده‌اند. در این تقسیم از اخفا بحث نشده است؛ چون به پیغمبر اکرم‌صلی‌الله علیه و آله و امام علیعلیه‌السلام مربوط است.

بعضی نیز تقسیم سه گانه ارائه کرده‌اند؛ بطن نفس و عقل، بطن قلب و روح، و بطن سر و أخفوفیت که هم شامل خفا و هم أخفی است.

انسان باید عاقل باشد و عقل نظری را از بالقوه بودن بیرون بیاورد تا به عقل مستفاد نزدیک شود
بوعلی سینا، فارابی و امثال این بزرگواران، شدن را بر محور بطن عقل تشریح کردند. مرحوم مطهری و علامه طباطبایی نیز همین بحث را مطرح می‌کنند. می‌گویند حقیقت و فصل وجودی انسان عقل است. عقل دوتا نیست. یک جوهر است با دو جهت؛ یک جهت ماورائی است که به آن عقل نظری می‌گویند و یک جهت مادونی و فعلی است که به آن عقل عملی گویند. وقتی ما از شدن انسان صحبت می‌کنیم یعنی این انسان باید عاقل باشد و عقل نظری (یا به اصطلاح عقل هیولانی) را از بالقوه بودن بیرون بیاوریم تا بالفعل، و به عقل مستفاد نزدیک شود. عقل بعد از بالفعل شدن بالا می‌رود. به تعبیر بوعلی سینا عقل بالفعل و مستفاد گاهی به آن عقل فعال هم می‌گویند. چون فعالیت از سمت خداست.

علامه طباطبایی در بدایه و نهایه به تبع بوعلی در شرح اشارات، راه بالفعل شدن عقلِ بالقوه را بحث می‌کند. بوعلی در بالفعل شدن عقل نظریِ بالقوه کولاک می‌کند؛ چه در کتاب نجات، چه در اشارات و چه در شفا. فارابی نیز در عیون الحکمه و فصوص الحکمه مانند دیگر فلاسفه عقل نظری ما را به شدن می‌کشاند.

شدن در این‌جا چطوری است و چگونه می‌توانیم عقلی را از بالقوه بیرون بیاوریم و بالفعل کنیم؟

با نگاه ساده ممکن است کسی بگوید من با خواندن روزنامه و مطالعه کتاب‌های داخل کتاب‌خانه می‌توانم عقل را بالفعل کنم. بعضی‌ها کثرت مطالعه دارند. بر حسب کثرت مطالعه اطلاعاتی هم دارند. ولی هیچ کدام فنی نیست. دریاچه‌ای هستند به عمق یک انگشت. یک شیرجه بزنی با سر می‌خوری به کف دریاچه. اما با دقت نظر می‌یابیم انسان برای شدن خودش، در قسمت عقل (مخصوصا عقل نظری) هم

کسی بگوید من در حوزه لمعه می‌خوانم، کافی نیست. لمعه مال عقل عملی است و این مباحث مال حکمت نظری‌
معلم می‌خواهد و هم مربی. بعضی‌ها روی حساب جلو آمده‌اند و با معلم و مربی یاد گرفته‌اند. معلومات را طوری آموختند که اگر به اندازه استخر هم باشند عمق دارند. ما اینجا به فلسفه نیاز داریم وگرنه یک کسی بگوید من در حوزه لمعه می‌خوانم، کافی نیست. لمعه مال عقل عملی است و این مباحث مال حکمت نظری‌. تمام اقسام جهان‌بینی که داریم بحث می‌کنیم مربوط به حکمت نظری‌ است. پس یک راهِ آدم شدن، عاقل
سقراط می‌گوید هر چیزی را نمی‌شود در فکر ریخت.
شدن است. اما نه هر عاقل شدنی. نه عاقلی که برتراند راسل می‌گوید. راه ما، همان راه انبیاء و حکما و اولیاست. دقیقا کار فیلسوف‌ها مثل ماماست. سقراط می‌گوید هر چیزی را نمی‌شود در فکر ریخت. فکر مثل معده است. معده با ذهن این تناسب را دارد؛ هر چیزی را در معده نمی‌ریزیم. آدم‌های پرخور که هرچیزی را در معده می‌ریزند، فردا دچار هزار درد می‌شوند. فکر هم همین مدلی است. در فکر هم باید بیاموزیم که چگونه یاد بگیریم و خوراک ذهن‌مان را فراهم کنیم. اینجاست که می‌گوییم هم به معلم و هم به مربی نیاز داریم.

حضرت امام حسن مجتبیعلیه‌السلام در روایتی می‌فرمایند عجبتُ‌ لمن‌ یتفکر فی‌ مأکوله‌ کیف‌ لایتفکر فی‌ معقوله‌ فیجنب‌ بطنه‌ ما یوذیه‌ و یودع‌ صدره‌ مایردیه‌ (بحارالانوار،1/ 218)؛ «در شگفتم‌ از کسی‌ که‌ درباره خوراک‌ شکمش‌ اندیشه‌ و وارسی‌ می‌کند و از خوردنی‌های‌ مضر اجتناب‌

سر درس‌ مرحوم مطهری و دیگر بزرگان اصلا بدون وضو نمی‌گذاشتند شما منظومه بخوانید
می‌ورزد اما در مورد غذای‌ عقل‌ و روحش‌ وارسی‌ نکرده‌ و قلبش‌ را از اندیشه‌های‌ پست‌ پر می‌کند». پس در این‌جا باید معلم و مربی باشد تا شما را بالا بیاورد. کتاب‌های فلسفی مثل بدایه و نهایه متکفل است تا عقل نظری ما را بالا ببرد. استاد خیلی مهم است. استاد خودش نباید در الفاظ گیر باشد. چون بعضی وقت‌ها استاد خودش دی وی دی است؛ یعنی علامه در الفاظ است و با الفاظ بازی می‌کند. وگرنه در سر درس‌ مرحوم مطهری و دیگر بزرگان اصلا بدون وضو نمی‌گذاشتند شما منظومه بخوانید. استاد حسن زادهحفظه‌الله بفهمند بدون وضو سر درس آمدی اصلا محلت نمی‌گذارد.

علت این‌که بزرگان ما به درس‌ فلسفه اسلامی اینقدر احترام قائل بودند چیست؟

چون این‌ها حساب‌شده است و از وحی گرفته شده. حکمت الهی علامه طباطبایی، حکمت علیعلیه‌السلام است. چرا مرحوم مطهری

آیت‌الله جوادی در اول رحیق مختوم می‌گوید حکمت متعالی ملاصدرا جل (اکثر) معارف وحی است
حساس بودند و این حکمت را اساس دین می دانستند؟ نه به این معنا که فلسفه اصل باشد. این حکمت فرق دارد. به تعبیر امام خمینی (ره) الملاصدرا ماالملاصدرا و ما ادراک ماالملاصدرا. آیت‌الله جوادیحفظه‌الله صاحب تفسیر تسنیم، با همه عظمت قرآنی‌اش در اول رحیق مختوم می‌گوید حکمت متعالی ملاصدرا جل (اکثر) معارف وحی است. این حرف کمی نیست. آیت‌الله جوادی، این استاد تفسیر می‌فهمد چه دارد می‌گوید و می‌داند روز قیامت باید به خاطر این حرف جواب بدهد و واقعا هم صحیح می‌گوید.

به همین دلیل کسی که بدایه، نهایه و منظومه می‌خواند نباید خیال کند کتاب راسل می‌خواند. بنابراین در قسمت عقل نظری، شدن به این صورت است عقل باید از قوه به فعل بیاید وگرنه کار ما خراب است؛ مثل بچه‌ای که آرام آرام نوجوان، بعد جوان، و سپس بالغ می‌شود. به

قسمت عقل نظری، شدن به این صورت است عقل باید از قوه به فعل بیاید
بلوغ که رسید کم کم می‌داند چه کار باید بکند و چگونه زندگی کند. البته بعضی‌ها رشد جسمی‌شان بالاست، ولی فکرشان هنوز بچه است. سی ساله است ولی مثل بچه فکر می‌کند. برعکس بعضی جوان‌های هفده، هجده ساله مثل چهل ساله‌ها می‌فهمند؛ چون درست رشد کرده‌اند.

آیا هر علمی عقل بالقوه را بالفعل می‌کند؟

خیر.

چه خوراکی به عقل بالقوه بدهیم تا عقل، بالفعل شود؟

در قرآن مجید خدا به ما گرا داده است. در سوره الرحمن می‌فرماید الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ؛ الرحمن اسم اعظم هم هست. چه الله را بخوانیم و چه رحمان فرقی نمی‌کند؛ لذا اسم الله و رحمان را نمی‌شود روی انسان گذاشت مگر این‌که ترکیبی باشد؛ مثل

حقیقت شدن انسان، یا انسان حقیقی شدن با فعالیت‌های ایمانی است
عبدالرحمن. بعد می‌فرماید عَلَّمَ الْقُرْآنَ. این آیه قبل از خَلَقَ الْإِنسَانَ آمده است. چرا خداوند قرآن را اول ذکر کرد؟ این تقدم معنا دارد. یعنی بدون وحی، عقلِ بالقوه شما بالفعل نمی‌شود. بعضی وقت‌ها می‌بینیم متفکران و روشن‌فکران دانشگاهی خیلی معلومات دارند، ولی عقل اینجا بالقوه است و از نظر تربیت الهی بچه است. مثل کسی که هیکلش بزرگ شده اما مخش مثل گنجشک است.

بحث ما این است که چگونه شدن پیدا کنیم. وگرنه عقل محض که همه جا هست. شما الان غرب را ببینید. مگر امپریالیسم، غرب، آمریکا و صهیونیسمِ بین الملل کم علوم دارند؟ مگر کم تکنولوژی دارند؟ مگر کم اقتصاد و رفاه ماشینی دارند؟ فضا هم که در دستشان است. ولی چرا آدم نیستند؟ همه بحث‌ها سر همین است. انبیاء آمدند آدم درست کنند. آدم بودن به این است که این وحی تعلیم بشود. حقیقت شدن انسان، یا انسان حقیقی شدن با فعالیت‌های ایمانی است. شهید مطهری خدا ایشان را رحمت کند- در جلد یک جهان‌بینی می‌گوید فعالیت‌های التذاذی مثل لذت خوردن و... پوسته و موقتی است. بعد فعالیت‌های تدبیری است که متوسط است. بالاتر از آن فعالیت‌های ایمانی یعنی همان وحی است.

چرا آقای مطهریرحمه‌الله علیه جلد یک جهان بینی‌اش را «انسان و ایمان» نامید. چرا نگفت انسان و علم؟ ما پای درس ایشان بودیم که

باید بر فعالیت‌های تدبیری و عقلی، فعالیت‌های ایمانی حاکم باشد
عرض می‌کنم. این معنا دارد. یعنی من از انسان بحث می‌کنم و فصل اصلی وجودی انسان، فقط علمِ خالی نیست. انسان -به قول آقای جوادی آملی در کتاب تفسیر انسان به انسان- حیِ متأله است. پس علت تقدم عَلَّمَ الْقُرْآنَ بر خَلَقَ الْإِنسَانَ به خاطر این است که وحی بالذات بر خلقت انسان مقدم است. اگر بر فعالیت‌های تدبیری و عقلی، فعالیت‌های ایمانی حاکم باشد، آن وقت خواهید دید چه خواهد شد. پس «شدنی» که در این‌جا می‌گوییم این است چگونه عقل بالفعل شود.

این دانشمندان غربی که پیشرفت می‌کنند مگر عقلِ بالفعل ندارند؟

این بالفعل از نظر ظاهر عقل است، نه باطن عقل. مولوی می‌گوید غیب العقل، وحی است. ملاصدرا در شواهد الربوبیه می‌گوید باطن العقل وحی است، دو چیز نیستند. امیرالمؤمنین علیعلیه‌السلام در خطبه اول نهج البلاغه وقتی از فلسفه خلقت صحبت می‌کند می‌فرماید انبیاء (که عقل بیرونی هستند) آمدند تا گنجینه‌های عقولتان را بیرون بریزند؛ لیسیروا دفائن العقول؛ یعنی کار وحی این است.

شما اگر بگویید وحی را نمی‌خواهم یعنی باطن عقل را نمی‌خواهید. مثل این است که بگویی صدف را می‌خواهم، ولی گوهرش را نمی‌خواهم. بابا! صدف را به خاطر این می‌گیرند که گوهرش را دربیاورند، آن‌وقت شما می‌گویید من این گوهر را نمی‌خواهم؟! این صدفِ خالی که یک دکور است. عقلِ خالی دکور است.

شلایرماخر یکی از فلاسفه‌ دین در اروپای اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده است. او که یک کشیش بود وقتی دید هگل و نظریه‌پردازان رنسانسی به دین ضربه زدند، خواست دین را نجات دهد. حرف خوبی می‌زند. می‌گوید خیلی از این بحث‌های عقلی محض کانت بازی کردن

شما اگر بگویید وحی را نمی‌خواهم یعنی باطن عقل را نمی‌خواهید
با پوست دین است. او درباره کانت، با همه عظمتی که غربی‌ها برایش قائلند، می‌گوید با پوست دین بازی می‌کند. چون سراغ عقل محض آمده است. عقل محض چه دردی از تو دوا می‌کند؟ پس جان این عقل کو؟ شلایرماخر می‌گوید جان عقل، مسیح است. پس بعضی از عقلایشان به این رسیده‌‎اند. ژان ژاک روسو، فیلسوف
برتراند راسل می گوید: فطرت برتر نیاز به تعلیم و تربیت برتر دارد و آن تعلیم عیسی مسیح است
اجتماعی قرن هجده انقلاب کبیر فرانسه در کتاب امیل (که همان کودک فطری‌اش است) می‌گوید انسان، فطرت برتر دارد و آن فطرت خداداد است. بعد می‌گوید این فطرت برتر نیاز به تعلیم و تربیت برتر دارد و آن تعلیم عیسی مسیح است. خیلی حرف است. می‌گوید تربیت انسان ممکن نیست مگر اینکه این فطرت برتر توسط یک انسان برتر یعنی مسیح تربیت شود. این همان وحی‌ای است که ما دامن می‌زنیم. حالا او می‌گوید مسیح. ما که پیغمبر خاتم داریم.

پس عقل دانشمندی که دین ندارد، بالقوه است یعنی هرچند ممکن است در چیزهای دیگر جلو آمده باشد، ولی عقل الهی‌اش همین طور مانده و بالفعل نشده است؟

بله، چون اگر عقل بالفعل داشت خودش را در مقابل وحی قرار نمی‌داد. اگر عقل بالفعل داشت با فرستادن دارو بشریت را نمی‌کشت. آن‌ها با انتشار داروهای آلوده‌ در آفریقا همه را به ایدز و ده‌ها بیماری جدید مبتلا می‌کنند. اخیرا می‌خواستند این داروها را به ایران نیز وارد کنند که

آمریکا و اسرائیل می‌دانند کشورهای اسلامی اگر از درون آرام شوند، از ایران الگو می‌پذیرند و تمام تخصص‌های ایران به مسلمین منتقل می‌شود
جلویش را گرفتند. بزرگان اروپا حدود صد سال است از این‌که اسلام در آفریقا و آسیا قطب شده است، در هراسند و به همین دلیل با هزار کلک، با استفاده از دانشمندان، جامعه‌شناس و روان‌شناس و فیزیکدانان و... به دنبال اسلام‌هراسی هستند؛ داعش و هزار چیز دیگر ایجاد کردند که اروپا و آمریکا از اسلام بترسد. ولی نمی‌توانند؛ چون دین خدا جلو خواهد رفت، ولی زحمت من و شما را زیاد می‌کنند. آن‌ها از این دین می‌ترسند. می‌دانند اگر اسلام حقیقی در آفریقا و اروپا برود، چه کار می‌کند. نمی‌خواهند آسیا و آفریقا جمعیت سالم داشته باشد. امپریالیسم و صهیونیسم بین‌الملل به این نتیجه رسیده‌اند که کشورهای مسلمان نباید آرام باشند؛ به خاطر همین به درگیری‌ها و اختلافات داخلی مسلمانان دامن زدند. نمی‌گذارند کشورهای اسلامیِ منطقه مثل پاکستان، افغانستان، بحرین، عراق و سوریه آرام باشند. (کم کم به حساب ترکیه هم می‌رسند. الان اردوغان حواسش نیست. چون این‌ها با اسلام کار دارند. نه با
اگر در تعلیم و تربیت، وحی ملاک قرار گرفت، انسان الهی تربیت می‌شود
اردوغان) چون می‌دانند کشورهای اسلامی اگر از درون آرام شوند، از ایران الگو می‌پذیرند و تمام تخصص‌های ایران به مسلمین منتقل می‌شود. خودشان اخیرا اعتراف کرده‌اند که ایران در منطقه قطب است و قدرت ایران اسلامی را در هیچ زمینه‌ای نمی‌شود دست کم گرفت. به خاطر همین ایران برایشان خطر است. بنابراین اگر در تعلیم و تربیت، وحی ملاک قرار گرفت، انسان الهی تربیت می‌شود. آن‌ وقت دیگر برای آمریکا و اروپا چهچه نمی‌زند. به آمریکا و اروپا هم برود، متوجه است که چه کار کند و چطور درس بخواند و مثل چمران برگردد. ما نمی‌گوییم نرود. اما اگر رفت می‌داند که دیگر مهره غرب نشود و برای مملکت و دین و ملت خودش درست حرکت کند.

پس با این دید بوعلی سینا، شدنِ انسان در قسمت عقل نظری و برای اینکه عقلِ بالقوه، بالفعل شود باید معرفت رب و معرفت نفس از معلمان و مربیان بزرگ گرفت. محال است بدون تربیت محمدی و علویصلوات‌الله‌علیهما عقل بالفعل شود. وگرنه نمی‌شود و راه بسته است. حضرت ولی عصرعلیه‌السلام می‌فرماید: طالب العلم من غیر طریقتنا اهل البیت مساوق الی انکارنا. این حدیث یکی از چند حدیث صحیح‌السندی است که از حضرت صاحب الزمان صادر شده است. بالفعل شدن فطرت ما حقیقت علویه و حقیقت نبویه است.

پس نتیجه این شد آدم بودن به الهی بودن است و برای اینکه بخواهد آدم بشود باید حتما معرفت رب و معرفت نفس را داشته باشد. معرفت رب و معرفت نفس دو کانون بیضی، و لازم و ملزوم‌اند. البته تقدم با معرفت رب است. اصلا بدون خدا نمی‌شود نفس را شناخت. ولی می‌شود

برای اینکه عقلِ بالقوه، بالفعل شود باید معرفت رب و معرفت نفس را از معلمان و مربیان بزرگ گرفت
از معرفت نفس نیز شروع کرد و رب را به خوبی شناخت. ولی وقتی شناختی باید تحت تعلمیش قرار بگیری. چون معرفت رب اساس است. همیشه عقل جلو است ولی در انتها این وحی است که مقدم می‌شود؛ چون وحی تقدم بالذات دارد. همان‌طور که گفتیم عَلَّمَ الْقُرْآنَ بر خَلَقَ الْإِنسَانَ مقدم است؛ وحی بر خلقت انسان تقدم دارد. اینکه امام خمینی (ره) اصرار دارد تزکیه‌ی قبل از تعلیم، باید از کانال وحی و از طریق مربیان و معلمان بزرگ انجام گیرد به خاطر همین است.

در قسمت عقل عملی هم باید عقل اخلاقی و عقل حقوقی (فقهی) درست شود. فقه متعلق به عقل عملی است. ثمره این مباحث این است که در فقه می‌بینیم انسان عبد مطلق بودنش را در مقابل الله، با انجام واجبات و ترک محرمات نشان می‌دهد.

ادامه دارد ...
ارسال نظر
به روز شده در ۱۸:۵۹ :: چهارشنبه ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۶