کد خبر: ۲۲۶۳
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۵
گفتگو با دکتر عیسی نیا (بخش دوم)
شهید مطهری علوم را بر اساس نیاز تقسیم‌بندی می‌کند نه بر اساس موضوع یا غایت / حدود 115 سال پیش علوم سیاسی به نام «مدرسه علوم سیاسی» وارد ایران شد / در دوران پهلوی علم سیاست غربی را وارد جامعه ایران کردند و هیچ علاقه­‌ای نسبت به میراث فرهنگی اسلامی نداشتند تا بر اساس آن بحث‌هایشان را مطرح کنند / امام به دنبال اصلاح دانشگاه بر می‌آیند و می‌فرمایند که اصلاح دانشگاه‌ها یک ضرورت گریز­ناپذیر است

با توجه به طبقه بندی علوم جایگاه علوم سیاسی در میان علوم حوزوی کجاست؟

با توجه به طبقه­ بندی علوم از نگاه خواجه نصیر و حضرت امام و دیگر بزرگان، علوم سیاسی مربوط به حکمت عملی است. یکی از بحث‌هایی که در حکمت عملی مطرح می‌شود سیاست و تدبیر مدن است. اما وقتی این تقسیم‌­بندی را در اختیار اهل نظر و صاحبان اندیشه مثل

علوم سیاسی مربوط به حکمت عملی است
شهید مطهری و دیگران قرار می‌دهیم آن را تمام نمی‌دانند؛ یعنی به گونه‌­ای دیگر وارد بحث می‌شوند و حکمت را به عملی و نظری تقسیم نمی‌کنند. شهید مطهری معتقد است ما باید ببینیم که جامعه اسلامی به چه علمی نیاز دارد؛ یعنی علوم را بر اساس نیاز تقسیم می‌کند نه بر اساس موضوع یا غایت. به عنوان مثال ما به این علت که در قم رودخانه و دریا وجود ندارد نیازی به علم اسکله و بندرسازی نداریم. ما تا دیروز در جامعه اسلامی به تعبیر خواب نیاز داشتیم
اسلام دینی است که آمده است دنیا و آخرت مردم را بسازد بنابراین به علومی احتیاج پیدا می‌کند
ولی اکنون احتیاج نداریم. می‌گوییم اسلام دینی است که آمده است دنیا و آخرت مردم را بسازد بنابراین به علومی احتیاج پیدا می‌کند. مثل بهداشت و وزارت و سیاست و خیلی چیزهای دیگر. فرقی هم نمی‌کند که آن علم عقلی یا نقلی یا تجربی باشد. با توجه به این در جامعه اسلامی و یا در محیط کوچک‌تر مثل حوزه علمیه به علم سیاست مثل خیلی از علوم دیگر نیاز داریم و می‌توانیم ارتباط این‌ها را به دست بیاوریم. البته اگر بدانیم نسبت اسلام و علوم و یا حوزه و علوم چیست، با تعریف این‌ها راحت می‌توانیم این سؤال یعنی جایگاه و موقعیت علوم و به طور خاص علم سیاست را در حوزه نشان دهیم.

با توجه به تقسیم­‌بندی علوم توسط اندیشمندانی که نام بردم علم سیاست در بسته علوم اسلامی و حوزوی یعنی حکمت عملی جای دارد و با فلسفه یا به قول حضرت امام با علوم عقاید و نشئه غیب ارتباط دارد. ولی با وجود همه این‌ها ایشان معتقد نیستند که علم سیاست

علوم سیاسی بر شانه­‌های علوم فلسفی سوار می‌شوند
بدون پشتوانه باشد. یعنی یک ارتباطی با متافیزیک و حکمت نظری پیدا می‌کند؛ به عبارتی علوم سیاسی بر شانه­‌های علوم فلسفی سوار می‌شوند و نگاه‌هایی را مفروض می‌گیرند که بر اساس آن نگاه و جهان­بینی‌ها وارد مشکلات جامعه اسلامی می‌شوند.

تاریخ تطور این علم در ایران و در حوزه­های ما چیست؟

ما اصطلاحات را با تسامح به کار می‌بریم؛ زیرا از نگاه بنده علم سیاست با علم و دانش سیاسی فرق می‌کند. وقتی می‌گوییم نالج (knowledge) به معنای دانش، این عبارت چیزهایی را در خود جای می‌دهد. وقتی می‌گوییم ساینس از زمان رنسانس به این طرف معنای خاص دیگری را به دنبال دارد. از جمله اینکه اخلاق را کنار می‌گذارد. فعلاً بحث ما در همین علم سیاست مصطلح است. علم سیاستی که در ایران کلید خورد و تاکنون ادامه دارد.

در رابطه با تاریخچه علم سیاست و یا علم و دانش سیاسی باید گفت که ورود علم سیاست در ایران از سال 1277 ه. ش -1317 ه. ق- می‌باشد. یعنی حدود 115 سال پیش این علم به نام «مدرسه علوم سیاسی» وارد ایران شد. فرق سیر تحول با سیر تطور در این است که معمولاً فلش سیر تحول، رو به بالاست ولی سیر تطور معمولاً نسبی است؛ یعنی هم می‌تواند رو به سقوط باشد و هم رو به کمال. اگر بخواهیم تاریخچۀ علم سیاست را در ایران از بدو تأسیس تاکنون بررسی کنیم می‌توانیم به 4 دوره تقسیم کنیم.

1. دوره تأسیس مدرسه علوم سیاسی تا تأسیس دانشگاه تهران. اگر اشتباه نکنم از سال 1277 تا سال 1313 که دانشگاه تهران تأسیس شد.

2. از تأسیس دانشگاه تهران-یعنی از سال 1313- تا دهه 40 ه. ش. (دهه 40 از لحاظ دیدگاه سیاسی خیلی سرد و سخت است. چون دیدگاهی است که حکومت مطلقه شده است)

3. از دهه 40 تا پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز دهه فرهنگی.

4. بازگشایی دانشگاه‌ها به همراه انقلاب فرهنگی تا به امروز.

پس ما در این 4 مرحله وارد می‌شویم که امیدوارم بتوانم به صورت جزئی به برخی از این‌ها اشاره کنم. اولین مرحله از تأسیس مدرسه علوم سیاسی تا تأسیس دانشگاه تهران است که ببینیم علم سیاست.

این دوران چه فضا و سیر تطوری داشته است؟

هدفی که بانیان مدرسه علوم سیاسی داشتند و مشخصاً دنبال می‌کردند و اسنادش موجود است و می‌توانیم به آثار و مطبوعات آن زمان مراجعه کنیم- این بوده است که دانش‌پژوهانشان با دانش رایج آن روز در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و حقوقی آن هم با تحولات بین‌المللی

محتوای درسی که ارائه می‌کردند اغلب سیاست خارجه، آموزش دیپلماسی و حقوق بین‌الملل بوده است
آشنا بشوند و به دنبال این بودند که نیروی انسانی آگاه به قول خودشان- و کارآمد در حوزه اشتغال در دستگاه وزارت خارجه تربیت کنند. به خاطر همین مدرسه از سال 1277 تا سال 1305 ه.ش جزئی از وزارت خارجه بود. محتوای درسی که ارائه می‌کردند اغلب سیاست خارجه، آموزش دیپلماسی و حقوق بین‌الملل بوده است. ولی بحثی از سیاست و امور مربوط در ایران در درس‌هایشان نبوده است. تمام هدفشان آن بود که هرچه را که آن طرف آب هست به این طرف آب بیاورند.

میرزا ملکم خان می‌گوید: من افتخار می‌کنم که اولین نارنجک تسلیم را به آن طرف انداختم. این دیدگاه نشان می‌دهد که سیاست، اقتصاد و حقوق را از آن طرف آب می‌آوردند و با آن طبقه­‌بندی که از علوم ارائه کردیم و می‌بایست حوزوی باشد هیچ ارتباطی نداشت. به قول شهید مدرس که می‌گوید فردی که آن طرف آب دکترای حقوق گرفته است دیگر نمی‌تواند قاضی ما بشود؛ زیرا باید با احکام اسلامی آشنا باشد. از سوی دیگر، علم شرایع صرف نیز به درد نمی‌خورد. هر دو با هم ملازمند. هم باید علم روز داشت و هم اینکه به شریعت کاملاً آشنا بود.

خلاصه خروجی آن دانشگاه این بود که دانشجویانشان با آداب و رسوم کشورداری به سبک اروپایی آشنا می‌شدند. تا اینکه سال 1305 مدرسه علوم سیاسی از وزارت امور خارجه جدا و با مدرسه عالی حقوق ادغام می‌شود. در سال 1313 با تأسیس دانشگاه تهران به همراه مدرسه عالی تجارت، جایشان را به دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصاد می‌دهند.

یعنی ما دیگر مدرسه علوم سیاسی نداریم؟

بله، می‌شود دانشکده حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه تهران که تاکنون نیز با همین اسم ادامه دارد. در آن دوران با توجه به حکومتی که سر کار بود علوم سیاسی با آنچه در قبل در مدرسه علوم سیاسی ارائه می‌شد فرق ماهوی نکرد. این روند تا کودتای 28 مرداد 1332 ادامه

شهید مدرس می‌گوید فردی که آن طرف آب دکترای حقوق گرفته است دیگر نمی‌تواند قاضی ما بشود؛ زیرا باید با احکام اسلامی آشنا باشد
داشت. با ثبوت سیاسی که پهلوی پیدا می‌کند و حکومت، خودکامگی خود را به هر دلیلی بعد از کودتای 28 مرداد شدید­تر کرد. این قدرت به دنبال دانشی بود که خودش را مشروعیت بدهد. بنابراین افرادی که دانش آموخته علم سیاست بودند، در این دوران تلاش ‌کردند تا اثرات مکتوب و شفاهی از خود به جا بگذارند، لذا علم سیاست غربی را وارد جامعه ایران کردند و هیچ علاقه­‌ای نسبت به میراث فرهنگی اسلامی نداشتند تا بر اساس آن بحث‌هایشان را مطرح کنند. حتی نسبت به فرهنگ و تاریخ جامعه ایرانی نیز علاقه­‌ای نشان نمی‌دادند. (اگر بگوییم ایران دارای سه هویت اسلامی، غربی، التقاطی بوده است و بگوییم پهلوی نماینده هویت پان ایرانیسم بوده است باز از این جهت مشکل داشتند. این‌ها بعدها بحث ناسیونالیسم ایرانی را مطرح کردند) بنابراین تحصیل کنندگان در این
بنابراین تحصیل کنندگان در این فضا نه تنها نسبت به میراث اسلامی بیگانه بودند اجازه نمی‌دادند که مباحث اسلامی را در حوزه سیاست وارد کنند
فضا نه تنها نسبت به میراث اسلامی بیگانه بودند
حتی بعضی، ورود در مباحث اسلامی را بیهوده و اتلاف وقت می­دانستند و نسبت به کسانی که می­خواستند از تاریخ اسلامی در حوزه سیاست بحث کنند با یک ادای فضل فروشانه با بیان اینکه تفکر مدرن بر همه تفکرات غلبه دارد- اجازه نمی‌دادند که مباحث اسلامی را در حوزه سیاست وارد کنند و به دنبال حاکمیت تفکر غرب بودند. این روند تا دهه 40 و همچنین تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه پیدا می‌کند.

اگرچه 4 دانشگاهی که در شیراز و تهران بود بعداً فرصت شد اسامی این دانشگاه‌ها را می‌گویم- کسانی بودند که می‌توانستند نمی از مباحث اسلامی را مطرح کنند ولی نهادینه شده نبود. تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی می‌رسد و حرکت‌هایی صورت می‌گیرد. مثلاً در همین دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران مقامات بالا رئیس دانشگاه را انتخاب نمی‌کنند بلکه خود اعضای هیئت علمی، رئیس را انتخاب می‌کنند و این را یک برد سیاسی می‌دانند که علوم سیاسی در حال مستقل شدن است و به عنوان یک برگ برنده حساب می‌کنند. یا مثلاً یک درسی در شیفت شبانه با عنوان مبانی حکومت اسلامی ارائه می‌دهند که ارائه این درس نیز به عنوان یک برگ برنده به حساب می‌آمد.

پس با این وجود شالوده علوم سیاسی و دانشکده‌هایی که وجود داشت با تفکر غربی بوده است؟

امام بنیان‌گذار انقلاب با ترویج فرهنگ تفکر غربی که پایگاه اصلی‌اش در دانشگاه‌ها است مخالفت می‌کند
بله. بر این اساس حضرت امام بنیان‌گذار انقلاب با ترویج فرهنگ تفکر غربی که پایگاه اصلی‌اش در دانشگاه‌ها است مخالفت می‌کند و می‌گویند که باید فرهنگ اصیل اسلامی را جایگزین کنیم و به دنبال این هستند که دانشگاه‌ها اسلامی شوند و در اولین مرحله باید استقلال فرهنگی و فکری ایجاد شود؛ زیرا اگر بخواهیم آرمان انقلاب اسلامی را پیاده کنیم لازم است که استقلال فکری و فرهنگی داشته باشیم. امام به دنبال اصلاح دانشگاه بر می‌آیند و می‌فرمایند که اصلاح دانشگاه‌ها یک ضرورت گریز­ناپذیر است. با این وجود، برخوردهایی وجود داشت.

در اردیبهشت سال 1359 دانشگاه‌ها تعطیل و طرح اسلامی کردن دانشگاه‌ها با عنوان انقلاب فرهنگی آغاز شد. هدف انقلاب فرهنگی بر اساس آرمان انقلاب این بود که یک حرکت‌ بنیادی و عمیق در بحث علوم انسانی که علم سیاست یکی از شاخه های علوم انسانی است- انجام بگیرد. به خاطر همین یک حرکت‌هایی را در دانشگاه‌ها و آموزش عالی انجام دادند. کمیته‌هایی در ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل شدند که در سال 1361 برنامه‌های جدید آموزشی در رشته‌های مختلف از جمله علوم سیاسی را اعلام کردند و دانشگاه‌ها بعد از

در آن انقلاب فرهنگی یک تعریفی برای رشته علوم سیاسی ‌شد که به نظر من – شاید بعضی بگویند بی‌انصافی است- هنوز آن تعریف یک رنگ غیر اسلامی دارد
دوران تعطیلی دوباره بازگشایی شدند. در آن انقلاب فرهنگی یک تعریفی برای رشته علوم سیاسی ‌شد که به نظر من – شاید بعضی بگویند بی‌انصافی است- هنوز آن تعریف یک رنگ غیر اسلامی دارد. هنوز علوم سیاسی بومی نشده تا به درد این جامعه بخورد. من برای اینکه در خلأ
هنوز علوم سیاسی بومی نشده تا به درد این جامعه بخورد
حرف نزده باشم عبارتی را از هدف علوم سیاسی در دوره کارشناسی که تدوین کردند می‌خوانم. در ستاد انقلاب فرهنگی یک هدفی را نوشتند؛ گفتند
: (هدف از علوم سیاسی در ایران مطالعه و تحقیق پیرامون پدیده‌هایی از جمله نهضت‌های انقلابی و اشکال مختلف دولت و حکومت و رابطه قدرت و مبانی مادی و اخلاقی و اعتقادی است. هر یک در زمینه مختلف و کشف روابط و پدیده های سیاسی در علل پیدایش و مطالعه و تحقیق درباره اداره جامعه کشور و روابط بین‌الملل کاربرد دارد.)

براستی وقتی هدفی را که در مدرسه علوم سیاسی -تربیت افراد بر اساس برنامه‌هایشان- با هدف آموزشی که در اینجاست- یعنی اعتلای علم سیاست، اعتلای ارزش‌های اصیل انسانی، تربیت افراد کارآمد با قابلیت تحلیل مسائل سیاسی- مقایسه ‌کنیم؛ برای رسیدن به این اهداف چه کرده‌اند؟ تنها چند درس را به آن درس‌هایی که قبل از انقلاب فرهنگی بوده است اضافه کردند. مثلاً چند واحد عربی اضافه

بعد از انقلاب فرهنگی با گذاشتن این درس‌ها کارشناسی 169 واحد شد. بعد به 145 واحد و بعد به 135 واحد کم کردند. بعد دیدند مشکل جای دیگری است
کردند. چند درس تاریخ اسلام و یا چند درس ایران و انقلاب اسلامی. بر اساس طبقه­‌بندی واحدهای دانشگاهی واحدها به سه دسته پایه، اصلی و عمومی تقسیم می‌شوند. فلسفه واحدهای عمومی و واحدهای تخصصی که با هم بالانس می‌شوند، این است که واحدهای اصلی متخصص تربیت کند و واحدهای عمومی متعهد- ولی این‌ها آمدند درس‌هایی را تحت همین عناوین گذاشتند. درسی با عنوان جامعه‌شناسی سیاسی در اسلام یا درس اسلام و حقوق بین‌الملل. رهبری و ولایت فقیه و از این درس‌ها بعد از انقلاب فرهنگی گذاشتند. بعد دیدند که هم‌خوانی ندارد و نمی‌توانند آنچه که گذاشتند را پیاده کنند. (این‌که علت چه بوده است داستان دارد. ما یک همایشی را می‌خواستیم برگزار کنیم که البته اجرا نشد. من 3،4 سال دبیر آن همایش با عنوان دانش سیاسی در ایران بودم. در این مورد کارهایی انجام شد. یکی از بحث‌ها این بود که مشکل دانش سیاسی در ایران چیست و کجاست؟ در مواد درسی یا اساتید یا دانشجوهاست؟)

فقط این را می‌خواهم بگویم که بعد از انقلاب فرهنگی با گذاشتن این درس‌ها کارشناسی 169 واحد شد. بعد به 145 واحد و بعد به 135 واحد کم کردند. بعد دیدند مشکل جای دیگری است. بعد از انقلاب اسلامی و انقلاب فرهنگی کسانی بودند که درس فقه سیاسی و ولایت فقیه را مطرح کردند که فارغ‌التحصیل دانشگاه استرالیا بودند و اصلاً با عربی آشنا نبودند. آقایان دچار مشکل شدند و نتوانستند به آنچه که در انقلاب فرهنگی برنامه­‌ریزی کردند برسند. بعد وارد بحث دیگری با عنوان جنبش نرم‌­افزاری شدند. (من در کتاب روحانیت، تهدید و فرصت‌ها مطرح کردم حالا شاید عده‌ای خوشایندشان نباشد. گفتم که روحانیت یک گام پیش و دو گام عقب. آیا روحانیت توانست در انقلاب فرهنگی و جنبش نرم افزاری و به عبارتی در علوم انسانی که به درد این سرزمین بخورد- نه بومی سازی صرف- در حوزه متونی را تدوین و اساتیدی را تربیت کند؟ در آنجا اشاراتی داشته‌ام)

سرانجام علوم سیاسی در سیر تطورش به کجا رسید؟

در نهایت به جای اینکه علوم سیاسی را در حوزه اسلام به صورت کیفی گسترش دهند به صورت کمی گسترش دادند
آخرین بحث در سیر تطور عرض کنم که در نهایت به جای اینکه علوم سیاسی را در حوزه اسلام به صورت کیفی گسترش دهند به صورت کمی گسترش دادند. البته نمی‌خواهم سیاه‌­نمایی کنم. اتفاقاً کارهای خوبی نیز انجام شده است. گسترش کمی یعنی تا قبل انقلاب در حوزه علوم سیاسی در 4 دانشگاه مطرح بود؛ یک دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. دو دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه ملی قبل از انقلاب که بعد از انقلاب به دانشگاه شهید بهشتی تغییر نام داد. سه: دانشکده ارتباطات و علوم سیاسی که متعلق به مجتمع دانشگاهی ادبیات و علوم انسانی بود.

چهارمین دانشگاه هم دانشگاه شیراز بود که این دو دانشگاه اخیر بعد از انقلاب تعطیل شد. بعد از آن برای این‌که دانشگاه‌ها اسلامی شود و بتوانند برنامه‌های اسلام را در حوزه سیاست پیاده کنند یک گسترش کمی در حوزه علوم سیاسی در دانشگاه‌ها در مقطع کارشناسی و سطوح عالی به وجود آوردند. مثل دانشگاه تربیت مدرس؛ (اصلاً تأسیس این دانشگاه فلسفه خاصی داشت تا اساتیدی را در این زمینه تربیت کند. هم ارسطو و هم حضرت امام یک عبارت زیبایی دارند؛ می‌گویند اگر می‌خواهید جامعه‌ای موفق شود باید آموزش آن جامعه با سرشت نظامی سیاسی همسو باشد و اگر نباشد دچار مشکل می‌شود؛ لذا آقایان آمدند دانشگاه تربیت مدرس را با هدف تربیت اساتیدی که در عین تخصص داشتن تعهد نیز داشته باشند تأسیس کردند تا دانشجو و نیروهای انسانی که تربیت می‌کنند دغدغه این خاک و بوم را داشته باشند و به آن طرف آب غش نکنند!) دانشگاه و مؤسسات دیگری که می‌توان نام برد دانشگاه روابط بین‌الملل، واحدهای متعدد دانشگاه آزاد، دانشگاه پیام نور، مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم در قم، دانشگاه امام صادق علیه‌السلام، دانشگاه مفید در قم، مؤسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی در قم؛ اینها مؤسسات و دانشگاه‌هایی بودند که پرچم دار و داعیه دار علوم انسانی از جمله علوم سیاسی بودند. البته اینکه اساس نامه این مراکز علمی چه بوده است و آیا مجتهدینی در حوزه سیاست تربیت کرده‌اند یا خیر بحث دیگری است که وارد آن نمی‌شویم. این یک اشاره‌ای کوتاه به سیر تحول علوم سیاسی در ایران بود.

ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۵:۵۶ :: پنجشنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دفتر مقام معظم رهبری:

نگذارید دفاع مقدس فراموش شود