کد خبر: ۳۱۶
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۰:۰۹
مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین استاد علوی سرشکی(1)
اصطلاح "روحانی" از غرب آمده، ما اصطلاح آخوند و ملا داشتیم/ چگونه می‌گویید عقل بشر می‌تواند امور دنیایی را تنظیم کند، در حالی که تاکنون نظام سیاسی بشر به دست عقل بوده و نتیجه فقط جنگ ونفاق بوده است/ هیوم می‌گوید اگر عقل بشر می‌توانست امورش را اصلاح کند، دیگر نیازی به حکومت نبود/امروز رشته فلسفه غرب در دانشگاه، واقعا فاجعه است؛ همان نظریه‌ کانت که "اثبات خدا ممکن نیست" را می‌خوانند، و جوابی هم به آن نمی‌دهند

در غرب تا اواخر قرون وسطی، شاهد همکاری مسالمت‌آمیز امپراطور و پاپ هستیم. به نظر شما این تفکر از کجا نشأت گرفت؟

تفکرِ بیش از هزارساله‌ی حاکم بر غرب -قبل از آقای آگوستین و شاید از پولس به بعد- این بود که حکومت درغرب دو شاخه دارد: یک، حکومت مادی بر بدن‌ها و دیگری حکومت معنوی؛ امپراطور و شاه، بر بدن‌ها حکومت می‌کنند و روحانیِ پاپ، بر ارواح و قلوب. اصلا کلمه روحانی -در مقابل جسمانی-، کلمه‌‎ای است که از غرب آمده و الا ما اصطلاح روحانی نداشتیم؛ ما آخوند و ملا داشتیم. بنابراین حکومت دنیا به دست امپراطور است و همه باید گوش به حرف او باشند. پولس گفت که اصلا دستور حضرت مسیح این است که ما باید به حرف امپراطور گوش دهیم. همان تفکری که باعث شد در جهان اسلام، بعد از پیغمبر خداصلی الله علیه و آله و سلم، به افرادی که رهبری جامعه را به دست گرفتند، خلیفه بگویند.

اصلا کلمه روحانی -در مقابل جسمانی-، کلمه‌‎ای است که از غرب آمده و الا ما اصطلاح روحانی نداشتیم؛ ما آخوند و ملا داشتیم.

این تفکر، با سکولاریسم هم سنخ است؟

بحث سکولاریسم از غرب شروع شد و بعد به ما رسید. تاریخچه‌اش به اواخر قرون وسطی بر می گردد، یعنی در قرن دوازدهم و سیزدهم میلادی، و در اثر اختلافی که بین پاپ و امپراطور، در روم به وجود آمد. زمان قدیم، فقط در کلیسا درس می‌خواندند؛ مثل حوزه‌ علمیه‌ی قدیم که حتی علوم غیر دینی مثل ادبیات و تاریخ و... را فقط در حوزه می‌خواندند. بعد از تأسیس دانشگاه در قرن دوازدهم- سیزدهم، پاپ و کلیسا در مقابل هم قرار گرفتند و اختلاف بین آنها گسترش یافت. محصلین، جز کلیسا، تحصیل‌کرده دانشگاه هم بودند؛ بنابراین باسوادهای دانشگاه به سوی امپراطور متمایل شدند. البته اشتباهات کلیسا هم کم نبود.

مارسیلیوی ایتالیایی، کسی بود که برای اولین‌بار در کتاب‌هایش، حمایت از پادشاه و امپراطور را به صورت علمی مطرح کرد. وی که ظاهرا رئیس دانشگاه پاریس بود، از قول ارسطو نقل می‌کند که اصلا ما در اداره دنیا، به خدا نیازی نداریم. این اولین کلمه‌ای است که از ارسطو نقل می‌شود و ارسطو هم، چنین حرفی زده است. مارسیلیو، این جمله‌ی ارسطو را عَلَم کرد تا بفهماند که دین مربوط به آخرت است و اصلا نباید در مسائل دنیایی دخالت کند. با این جمله، خیلی از دانشگاهیان به ایشان متمایل شدند. سکولاریسم از اینجا پیدا شد. نه تنها گفتند که دین، دنیایی نیست، بلکه علم را هم مستقل از دین دانستند. گفتند که علم، به دنبال تجربه است و فلسفه از عقل نشأت می‌گیرد و ما در دانشگاه باید به دنبال مباحث علمی و عقلی برویم. در این دنیا، ما کاری به دین نداریم. اگر کسی می‌خواهد در آن دنیا، به بهشت برود نماز بخواند، روزه بگیرد و اعمال دینی انجام دهد. پس سکولاریسم در قرن دوازده و سیزده، آغاز می‌شود؛ اما در قرن هجده و نوزده، بعد از آنکه هیوم و کانت گفتند که خدا قابل اثبات نیست، رونق گرفت.

هیوم و کانت دقیقا در مورد وجود خدا چه شبهه‌ای وارد کرده‌اند و آیا تاکنون کسی به آن‌ها جواب داده است؟

هیوم دلایل اثبات خدا را زیر سؤال ‌برد و کانت، اثبات کرد که اثبات خدا ممکن نیست. این شبهه مربوط به فلسفه قدیم، یعنی برهان صدیقین است. تا به حال هم کسی در دانشگاه و حوزه‌ی قدیم، به کانت جواب نداده است. بنده، یک جوابی دادم که مورد قبول همه است؛ دانشگاهیان قبول کرده‌اند؛ آقای رضا داوری، جواب مرا تأیید کرده است. در حوزه هم آقای مصباح این جواب را تأیید کرد. اما اینکه کسی تحویل بگیرد اول کلمه است. حالا اگر شخصیت معروفی جواب می‌داد، جوابش را به دانشگاه می‌بردند و الآن وضع دانشگاه‌های ما اینگونه نبود. امروز رشته فلسفه غرب در دانشگاه، واقعا فاجعه است؛ همان نظریه‌ کانت که "اثبات خدا ممکن نیست" را می‌خوانند، حرف‌های کفرآمیز را می‌خوانند و جوابی هم به آن نمی‌دهند. آن‌وقت چه بر سر دانشجو می آید! امروز، حوزه باید پاسخگوی این تهاجمات باشد؛ ولی برخی علمای حوزه، نمی‌خواهند اسم خارجی‌ها را بشنوند، تا اینکه حرف‌هایشان را بفهمند و پاسخ دهند؛ یعنی اصلا خوششان نمی‌آید نزدشان از کانت و داروین سخن بگویی. در حالی که باید این حرف‌ها را بدانیم و جواب بدهیم. هنر این نیست که ندانیم، هنر این است که بدانیم چه اشکالی کردند و جواب بدهیم. فرار کردن، دفاع نیست که ما بگوییم حرف کانت، هیوم، داروین و فروید را نگوییم، اسمش را هم نبریم. اینکه بگوییم در دانشگاه درس می‌دهند، بدهند، به ما چه! این فرار کردن است و جواب نیست. باعث می‌شود که آن تفکرات بیشتر رشد کند.

امروز رشته فلسفه غرب در دانشگاه، واقعا فاجعه است؛ همان نظریه‌ کانت که "اثبات خدا ممکن نیست" را می‌خوانند، و جوابی هم به آن نمی‌دهند

متأسفانه حتما باید یک آدم معروفی در حوزه جواب بدهد تا آن را قبول کنند. البته دانشگاهیان قبول می‌کنند. سایت ما، پرمراجعه‌ترین سایت فلسفی است و الحمدلله دارد پیش می‌رود. مسئولین بالا باید حرف حق را بگیرند و نگذارند دانشگاه رو به بی‌دینی برود؛ یکی از روحانیون به بنده گفت ما اصلا نمی‌دانیم کانت است یا کانَت! برخی اساتید فلسفه در حوزه هم اصلا نمی‌دانند کانت کیست، داروین کیست. مشکل تهاجم فرهنگی ما همین است؛ آنهایی که توقع می‌رود به شبهات جواب بدهند، فلسفه غرب را نمی‌دانند.

سکولاریسم چگونه پیشرفت کرد؟

سکولاریسم، در ابتدا نمی‌گوید که خدا و مسیحیت نیست. می‌گوید خدا هست، دین هم هست؛ اما دین برای آخرت است و به دنیا کاری ندارد. این شبهات مربوط به مادی‌گرایی و حس‌گرایی و الحاد است. اگر ما خدا را هم اثبات کنیم باز باید به اینها جواب بدهیم که سکولاریسم حرف درستی نیست و دین آمده اول دنیای ما را درست کند. چون بشر خودش به تنهایی نمی‌تواند مشکلات دنیایی‌اش را حل کند. بعد از اینکه به بحث خداشناسی اشکالاتی شد و بی‌دینی و حس‌گراییپوزیتیویست- در دانشگاه‌ها رواج گرفت، خیلی علنی می‌گویند که دین مربوط به آخرت است و مسائل مربوط به دنیا، با عقل بشر حل می‌شود. الآن در برنامه‌هایی که گاهی در تلویزیون پخش می‌شود، خیلی صریح همین را می‌گویند. مدتی قبل آقای زیباکلام در مقابل یک طلبه در برنامه زاویه بحث می‌کرد؛ گفت که دنیایمان را با عقل و تجربه می‌توانیم درست کنیم، دین مال آخرت است. من خیلی متأسف شدم. آن طلبه هم یا وقت نداشت جواب بدهد یا بلد نبود؛ هیچ چیز نگفت و بحث تمام شد.

چگونه می‌گویید عقل بشر می‌تواند امور دنیایی را تنظیم کند، در حالی که تاکنون نظام سیاسی بشر به دست عقل بوده و نتیجه فقط جنگ ونفاق بوده است

شما چگونه می‌گویید عقل بشر می‌تواند امور دنیایی‌اش را تنظیم کند، در حالی که هزاران سال است که نظام سیاسی بشر به دست عقل است و همه‌اش جنگ است ونفاق؛ حتی خود بی‌دین‌ها می‌گویند عقل بشر نمی‌تواند امورش را اصلاح کند. آقای هیوم که با حرف‌های نادرستش، شبهاتی به دین وارد کرده است، حرف‏‎های خیلی خوبی هم دارد که گفته نمی‌شود. یکی از حرف‌های خوبش این است که می‌گوید اگر عقل بشر می‌توانست امورش را اصلاح کند، به حق خودش قانع باشد و به حقوق دیگران تجاوز نکند، دیگر نیازی به حکومت نبود، نیازی به پلیس نبود، نیاز به دادگاه نبود. حرف بسیار زیبایی است. واقعیت هم همین است.

اگر عقل بشر اینها را می‌تواند درست کند، پس چه نیازی به پلیس است؟ اگر هر کسی طبق عقلی که دارد، راه خودش را می‌رود و به خاطر منافع شخصی، به حقوق دیگران تجاوز نمی‌کند و به دیگران ضرر نمی‌زند، پس این همه دادگاه و پلیس برای چیست؟ این حرف آقای هیوم است؛ ولی من اشکالم به آقای هیوم این است که درست است پلیس و حکومت، مقداری از مشکلات را حل می‌کنند؛ اما مشکل خود پلیس و حکومت، چگونه حل می‌شود. اگر به دنبال منافع و نفاق باشد، چه کسی می‌تواند جلویش را بگیرد. پلیس اگر ایمان نداشته باشد، آیا رشوه نمی‌گیرد. حکومت اگر اعتقادی به قیامت نداشته باشد و انگیزه درونی نداشته باشد، آیا دنبال آمریکا و اسرائیل نمی‌رود. الان حکومت‌های کشورهای عربی همین‌طورند.

هیوم می‌گوید اگر عقل بشر می‌توانست امورش را اصلاح کند، دیگر نیازی به حکومت نبود

اگر اینها ایمان قوی‌ داشتند که حق را رها نمی‌کردند. این همه سردرگمی و بدبختی دولت‌های غربی و غیرغربی، به خاطر این است که عقل بشر و دولت، بدون ایمان واقعی، نمی‌تواند مشکلات را حل کند. ادعای ایمان به درد نمی‌خورد و الا اسرائیل هم ادعای ایمان می‌کند، پادشاه عربستان هم ادعای ایمان دارد. چقدر در جنگ جهانی کشته شدند. این کشته‌های جنگ جهانی، نتیجه همان پیشرفت علم است. ده میلیون تلفات جنگ جهانی اول، دو میلیون تلفات جنگ جهانی دوم، و دو برابر این آمار، افراد بیگناه معلول شدند و خانه‌ها و کارخانه‌ها و پل ها خراب شدند. اگر پیشرفت علم نبود و مثل قدیم با شمشیر همدیگر را می‌کشتند دیگر کارخانه از بین نمی‌رفت. اینها به برکت پیشرفت علم است. فکر می‌کنند پیشرفت علم، همه چیز را حل می‌کند.


ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۸:۴۲ :: دوشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۶