علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۳۳۴
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۰۰
مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین استاد علوی سرشکی (2)
ریشه سکولاریسم این است : دین برای آخرت و عقل برای این دنیا/اگر ایمان جامعه درست نشود و هر کسی به دنبال منافع شخصی‌اش باشد، بشر، هیچ چیز را نمی‌تواند حل کند/ امروز بدبختی‌های مسیحیت اروپا، به خاطر دورشدن از دین و آموزه‌های حضرت مسیح است/سکولاریسم به نفع ابرقدرت‌هاست/ اومانیسم، به معنای ضدخدایی نیست. اومانیسم، یعنی انسان‌گرایی؛ یعنی انسان، محور همه چیز است/ فوئر باخ گفت اومانیسم یعنی اینکه ما به جای خدا، انسان را بپرستیم که البته حرف غلطی است

ریشه سکولاریسم کجاست؟

 آقای راسل یک آدم بی‌دینی است، ولی حرف خوبی می‌زند. با اینکه زمانی گرایش پوزیتویستی داشت، می‌گوید علمِ تجربی، ابزاری است برای بشر، اما این ابزار در چه راهی مصرف می‌شود؟ این مذهب، ایمان و اخلاق است که هدف را و خوب و شر را تعیین می‌کند. مقصود من این است که همین پیشرفت علوم و تکنولوژی است که با جنگ جهانی، آفتی به وجود آورد که در تاریخ بشر مثل آن را ندیدیم. همین عقل بشر، این جنگ‌ها را اداره کرد و الان هم این عقل بشر است که می‌نشیند و برای اینکه مردم جهان سوم را غارت کند، از این ابزار استفاده می‌کند. عقل، اگر ابزاری شد و به دنبال نفع شخصی رفت –نه به دنبال وجدان و عقل عملی و حق‌خواهی- بشر را نابود می‌کند و به کمک همین عقل و همین علم، جنگ جهانی رخ می‌دهد و این همه خسارت غیرقابل جبران به بار می‌آورد. آقای زیباکلام در مقابل آن طلبه خوب و متدین گفت که عقل می‌تواند مشکلات مربوط به دنیا را حل کند. کدام عقل؟ کدام علم تجربی؟ این عقل که این همه خرابی به بار می‌آورد. اگر وجدان اخلاقی و ایمان نباشد، عقل و علم چه سودی برای ما دارد؟ وجدان اخلاقی هم به تنهایی کافی نیست؛ چون همه اینهایی که خلاف می‌کنند

به هر حال ریشه سکولاریسم همین حرفی است که آقای زیباکلام گفت که دین برای آخرت است و ما با عقل خود، دنیا را درست می‌کنیم. همین عقلی که آقای زیباکلام می‌گوید همه چیز را حل می‌کند، دنیا را به لجن کشیده است
همه وجدان دارند، ایمان واقعی  لازم است. به هر حال ریشه سکولاریسم همین حرفی است که آقای زیباکلام گفت که دین برای آخرت است و ما با عقل خود، دنیا را درست می‌کنیم. همین عقلی که آقای زیباکلام می‌گوید همه چیز را حل می‌کند، دنیا را به لجن کشیده است. دنیا به سمتی می‌رود که باید یک فردی بیاید، الهی، تا انسان‌ها را نجات دهد. اگر ایمان جامعه درست نشود و هر کسی به دنبال منافع شخصی‌اش باشد، بشر، هیچ چیز را نمی‌تواند حل کند؛ حتی اگر ائمه اطهار(علیهم السلام) هم باشند؛ مثل زمان خود ائمه و زمان انبیاء(علیهم السلام). وقتی مردم دنبال منافع خود باشند اصلاح نمی‌شوند. آن چیزی که باید بین مردم زنده شود، ایمان است. باید ایمان درست شود، همه صالح شوند و شایستگی درک امام زمان و انبیاء الهی(علیهم السلام)را پیدا کنند.

 

سکولاریسم در زندگی فردی و اجتماعی غرب کاملا ظهور و بروز پیدا کرده است. بگویید سبک زندگی سکولاریسم چگونه است؟

سکولاریسم مدعی است که ما خودمان دنیا را اداره می‌کنیم و دین کاری به دنیا ندارد. سبک زندگی دنیا بر اساس تفکر سکولاریسم این است؛ یعنی اینکه انسان برای زندگی دنیا، به دستورات خدا و انبیاء توجه نداشته باشد. رد سکولاریسم این نیست که همه بیایند مسلمان شوند. امروز بدبختی‌های مسیحیت اروپا، متلاشی‌شدن خانواده، به خاطر دورشدن از دین و آموزه‌های حضرت مسیح است. حضرت عیسی در کتاب مقدس فرمود که من شریعت جدیدی نیاوردم؛ یعنی شریعت من همان تورات است. ابتداء همه مسیحیان به این معتقد بودند. پولس آمد همه را گمراه کرد. طبق دستور حضرت مسیح، همان حدود و قصاص و شرایط ازدواج و غیره که در تورات است، مال مسیحیت هم هست. تورات مانند قرآن درباره اقتصاد می‌گوید که معاملات باید عادلانه باشد. کتاب مقدس هم مانند قرآن می‌گوید ربا حرام است، زکات واجب است. اگر واقعا معاملات در دنیا عادلانه بود و این کمپانی‌های اقتصادی جهان غرب که جهان سوم را می قاپند، منحل می‌شدند، و ربا هم که پول را از طبقه فقیر به طرف طبقه غنی می‌برد، از بین می‌رفت، و زکات را – نه مطابق دین ما، بلکه به دین خودشان- پرداخت می‌کردند، هرگز به چنین وضعی برنمی‌خورند که فرد به جایی برسد خودش را بکشد. الان در اروپا اینگونه است. یعنی تقابل بین طبقه فقیر و غنی. بعد  هم مارکس بگوید که کلیسا همراه با حکومت و نظام سرمایه‌داری، تیغی شده اند برای بریدن سر طبقه ی محروم! اگر خود اروپا هم به حرف حضرت موسی و عیسی عمل می‌کرد، امروز گرفتار این بدبختی‌ها و خودکشی‌‎ها نبود. نوعا وقتی خانواده متلاشی می‌شود، فرزندان سردرگمند؛ یا جنایت‌کار می‌شوند یا آخر خودشان را می‌کشند. کتاب علوم جنایی که در دانشگاه تدریس می‌شود، آمار می‌دهد علت بیشتر خودکشی‌ها، به خاطر متلاشی‌شدن خانواده و فساد اخلاقی است که در غرب رواج دارد. کم است که عامل خودکشی فقط به خاطر مشکلات اقتصاد باشد.

تفکر سکولاریسم چه جایگاهی در مجامع علمی امروز دنیا دارد؟

سکولاریسم به نفع ابرقدرت‌هاست، به خاطر همین دانشگاه‌ها و مجامع علمی‌شان روی آن کار می‌کنند و ما خوابیم. همین که با رویکرد تجربه‌گرایی و الحاد، روی حرف‌های کانت و هیوم، پافشاری زیادی می‌کنند، می‌خواهند مردم دنیا، بی‌دین باشند، تا اینها بتوانند حکومت کنند. اگر مردم دنیا بیدار شوند و بفهمند کتاب مقدس و قرآن گفته است که رهبر ظالم را نباید پیروی کرد -حتی اگر روحانیون مسیحی بگویند که باید از رهبر ظالم پیروی کرد- این همه ظلم در دنیا رونق نمی‌گیرد. سکولاریسم و پلورالیسم به نفع امپرالیسم است.

سکولاریسم و پلورالیسم به نفع امپرالیسم است.
پلورالیسم، اصلا دین واقعی را قبول ندارد. می‌گوید هم دین انبیاء و هم دین‌های انسان‌های دیگر، حق هستند؛ در حالی که اگر کسی واقعا به خدا معتقد باشد، چگونه می‌تواند بگوید هم حرف خدا و هم حرف هر کسی که چرت‌وپرت می‌گوید، درست است؟ ریشه این حرف غلط است؛ ولی در جامعه ما دارد رشد می کند. حوزه ما هم به این حرف‌ها کاری ندارد؛ در حالی که حوزه باید این حرف‌ها را بشناسد و جوابش را بدهد و بتواند در مقابل تهاجم غرب بایستد.

 

نطفه تفکر اومانیسم از چه زمانی و به چه دلیلی شکل گرفت؟

در قرن دوازده-سیزده، در مقابل ظلم و جنایت امپراطور، و قضاوت‌های ناحق کلیسا، حرکت فکری دیگری پیدا شد به نام اومانیسم؛ همان انسان‌گرایی. البته در کشور ما به اشتباه، آن را در مقابل خدا و بی‌دینی معنا می‌کنند. اومانیسم، به معنای ضدخدایی نیست. اومانیسم، یعنی انسان‌گرایی؛ یعنی انسان، محور همه چیز است. در قانون و یا هر کار دیگر، محور، انسان است. پایه‌گذاران آن، همه خداپرست و بعضی از پاپ‌ها بودند. پس در قرن‌ دوازده-سیزده، اومانیسم پیدا می‌شود؛

شما می‌گویید پایه‌گذاران اومانیسم، خداشناسند؛ اما اینکه امروز اومانیسم، با حذفِ خدا، انسان را محور همه چیز می‌داند، از کجا نشأت می‌گیرد؟

بعضی‌ها که در فلسفه غرب، مطالعه عمیق ندارند، فکر می‌کنند پایه‌گذار اومانیسم فوئر باخ یا آگوست کنت است؛ در حالی که اینها پنج قرن بعد از نظریه اومانیسم آمدند. فوئر باخ گفت اصلا اومانیسم یعنی اینکه ما به جای خدا، انسان را بپرستیم. البته حرف ایشان غلط است. پایه‌گذاران اومانیسم، همه خداشناس بودند

پایه‌گذاران اومانیسم، همه خداشناس بودند
. یکی از خصوصیات انسان‌گرایی این است که خدا را بپرستیم. اصلا اگر خدا وجود دارد –که ما اثبات کردیم که خدا وجود دارد- و همه نعمت‌ها از اوست، و انسان بخواهد کفران نعمت کند، در انسانیتش تردید است. این دیگر انسان نیست. یعنی انسان‌گرایی نمی‌تواند از خدا جدا شود. عمده تفکر امانیسم این بود که قانون و هر چیزی باید بر محور انسان باشد. ما اومانیسمی که فوئر باخ یا آگوست کنت می‌گویند، قبول نداریم و رد کردیم. ما در سایت‌مان نظریه آگوست کنت و فوئر باخ را رد کردیم.

انقلاب‌هایی که به نفع انسان‌ها و در مقابل دیکتاتورها و استبداد در غرب، ایجاد شد، انقلاب‌هایی که از آزادی طرفداری کرد -البته آزادی معقول، نه آزادی بی‌پایه‌ای که اکنون در غرب وجود دارد- همه برپایه اومانیسمِ قبل از فوئر باخ شکل گرفت و بر اساس حقوق و کرامت انسان بود. کسانی که برای انسان کرامت و شرافتی قائل بودند، می‌گفتند که قانون باید بر محور و به نفع انسان باشد.


ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶