کد خبر: ۳۸۰۳
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۴ - ۱۷:۲۰
مصاحبه با استاد صمدی
یکی از مشکلات اساسی ما در دروس عقلی این است که روی سیر علوم کار نشده است / عده‌ای بدون اطلاع از تاریخ فلسفه و سیر فکری فلاسفه اسلامی، فلسفه را به چالش می‌کشند و فلاسفه را ضد دین نشان می‌دهند / الآن جریان مخالف فلسفه در حوزه دارد رخنه می‌کند و باید به‌شدت با آن برخورد شود / امام صادق در توحید مفضل که ظاهرا در جلد دوم بحارالانوار است به ارسطو اشاره می‌کند که از اهل توحید بوده است / روشن شدن روند فلسفه باعث آگاهی مخالفان می‌شود

رسای اندیشه - خودتان را معرفی کنید.

بنده صمدی هستم. در سال 1347 در شهرستان خمین متولد شدم. در سال 1361 در چهارده‌سالگی وارد حوزه علمیه قم شدم. حین تحصیل وقتی به سن قانونی رسیدم به جبهه رفتم. هنگام جنگ تقریباً چهار سال از تحصیل فاصله گرفتم. در سال 66 مجروح شدم و به توفیق جانبازی رسیدم. وقتی دیدم که دیگر نمی‌توانم جنگ را ادامه دهم، برای ادامه تحصیل در حوزه مصمم‌تر شدم. همچنین در دانشگاه هم مشغول به تحصیل شدم. سال 70 دروس سطح حوزه را به اتمام رساندم، وارد درس خارج حوزه شدم. به سبب علاقه‌ای که به رشته علوم سیاسی داشتم سال 74 در دانشگاه تهران وارد این رشته شدم؛ اما از آنجا انصراف دادم و برای کارشناسی ارشد فلسفه در دانشکده تربیت مدرس قم، امتحان دادم. از آنجا فارغ‌التحصیل شدم. علوم حوزوی را هم در کنارش ادامه می‌دادم.

فلسفه در حوزه به‌صورت سنتی بود. با همین بدایه و نهایه و شرح اشارات و منظومه شروع می‌شد اما در دانشکده تربیت مدرس قم به‌صورت کلاسیک فلسفه تطبیقی تدریس می‌شد، البته بیشتر با گرایش فلسفه اسلامی و کلام.

رسای اندیشه - حوزه پژوهشی شما بیشتر در چه موضوعاتی است؟

عرفان، توحید و اسماء و صفات الهی. البته عرفان را به‌صورت کلاسیک نخوانده‌ام؛ بلکه به علت ذوق خودم پژوهش‌هایی انجام داده‌ام.

رسای اندیشه - در حوزه چه جریان‌های مهم فکری وجود دارد؟

در حوزه جریان سنتی حاکم است و بیشتر با فقه و اصول و کلام همراه بوده است
در حوزه جریان سنتی حاکم است و بیشتر با فقه و اصول و کلام همراه بوده است. حوزه نجف و حوزه قم این‌طور بود؛ اما اخیراً حوزه وارد مباحث تخصصی شده است. قبلاً مؤسساتی نداشتیم که در حوزه فلسفه و عرفان کار کند و در متن حوزه یا در کنار حوزه باشد. اینها مباحث خصوصی بود که بعضی از علما به آن می‌پرداختند.

رسای اندیشه - یک سری جریان‌های سنتی مخالف ورود عقل در مباحث حوزوی هستند. اینها را چگونه ارزیابی

می‌کنید؟

این مسئلۀ جدیدی نیست. اگر به تاریخ دروس اسلامی مراجعه کنید، می‌بینید در طول تاریخ بحث اخباریگری، اهل حدیث، مرحوم مجلسی، مرحوم صدوق یا مرحوم کلینی بوده است. متأسفانه این آسیب همیشه وجود داشته است. بعضی‌ها به حواشی می‌پردازند و از این آب گل‌آلود، ماهی می‌گیرند و سوءاستفاده می‌کنند و به دروس عقلی-فلسفه یا عرفان- حمله می‌کنند؛ اما برخی نیز مثل آقای حکیم و دیگرانی که در حوزه مشهد هستند و به جریان تفکیکی‌ها معروف‌اند عالمانه برخورد می‌کنند. این چالش به کسانی برمی‌گردد که به دروس عقلی و عرفانی می‌پرداختند. آنها متأسفانه نتوانستند پیوند ملموسی بین دروس عقلی و نقلی برقرار کنند.

آنها متأسفانه نتوانستند پیوند ملموسی بین دروس عقلی و نقلی برقرار کنند
یکی از مشکلات اساسی ما در دروس عقلی این است که روی سیر علوم کار نشده است. در فلسفه و عرفان اسلامی سیر تاریخ را نمی‌بینید. در عرفان که اصلاً تاریخ نمی‌بینید. شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام کار قشنگی کرده است و طبقات فلسفه یا عرفان اسلامی را گفته است. اینها مشکلی را حل نمی‌کند. جریان‌شناسی فلسفه اسلامی، یا به‌عبارت‌دیگر، تاریخ فلسفه یا فلاسفه اسلامی، اصلاً کار نشده است. وقتی کار نشده، ریشه‌یابی نمی‌شود، پیوندها مشخص نمی‌شود و این مشکلات پیش می‌آید.

عده‌ای بدون اطلاع از تاریخ فلسفه و سیر فکری فلاسفه اسلامی، فلاسفه را ضد دین نشان می‌دهند
عده‌ای بدون اطلاع از تاریخ فلسفه و سیر فکری فلاسفه اسلامی، فلسفه را به چالش می‌کشند و فلاسفه را ضد دین نشان می‌دهند. این آسیب هست. تاکنون کار عمده‌ای نشده است. آقای هانری کربن و سید حسین نصر تلاش‌هایی کرده‌اند ولی اینها کار بزرگی نیست. هانری کربن و سید حسین نصر بیشتر به ملاصدرا پرداخته‌اند. خیلی‌ها ابن‌سینا را یونانی و پیرو افکار فلسفه ارسطویی می‌دانند. می‌گویند مشاء یعنی همان فلسفه یونان. درحالی‌که این‌طور نیست.

خدا شهید مطهری را رحمت کند که واقعاً در پژوهش بی‌نظیر بود، در جلد سیزده مجموعه آثارش، مسائل فلسفه اسلامی را به چهار قسمت تقسیم می‌کند. می‌گوید بعضی از مسائل فلسفه اسلامی مستقیماً از یونان به ایران آمده است. عمده بحث‌های منطقی چنین است. بعضی از مباحث از یونان آمد ولی تغییر و تحول پیدا کرد. مثلاً مُثُل افلاطونی که از افلاطون گرفته شده ولی شکلش کاملاً عوض شده است. بعضی از مسائل را مثل بحث احوال وجود یا بحث وحدت در کثرت و بسیاری از مسائل فلسفی را از ابداعات فلسفه اسلامی می‌داند. خود ایشان قائل است که اکثریت مباحث فلسفه حتی در حوزه ابن‌سینا، مکتب مشاء -ملاصدرا نمی‌گوییم؛ زیرا در ملاصدرا خیلی اوضاع فرق می‌کند- اکثر مسائل، ابداعات خود ابن‌سیناست. در اینجا بحث‌های ابن رشد و مسائل دیگر پیش می‌آید که متأسفانه غربی‌ها ما را به گونه دیگر می‌شناسند.

رسای اندیشه - پس شما آسیب اصلی فلسفه را در عدم تطبیق آن با آیات و روایات می‌دانید؟

بله. ما به دو آسیب اشاره کردیم: یکی عدم پیوند اینها با آیات و روایات است. علامه حسن‌زاده روی این مسئله کارکرده‌اند. تطبیق‌هایی انجام‌شده است ولی هنوز چاپ‌نشده است. ایشان در ممهدالحکم که شرح فصوص الحکم است، تقریباً در عرفان این کار را انجام داده است. کار خوبی است که ایشان انجام داده است. آسیب دوم هم که عرض کردم، عدم آشنایی با سیر فکری فلاسفه است. بعضی از فقها که من سر درسشان بودم، با تعابیر بدی از فلاسفه یاد می‌کنند.

رسای اندیشه - ریشه فلسفه یونان کجا است؟

فلسفه یونان، از تمدن یونان باستان گرفته شده است که یک تمدن توحیدی بوده است
فلسفه یونان، از تمدن یونان باستان گرفته شده است که به مغان و زردشت و مسائل هفت هزار سال قبل از میلاد برمی‌گردد که یک تمدن توحیدی بوده است. آثاری که از آنها باقی مانده است، نشان‌دهنده تمدن توحیدی است. بحث وحدت اله، یا نور و ظلمت، مجردات، فرشته و ملائکه. حتی می‌گویند افلاطون هم خودش در کتاب جمهوریت به بحث مغان یا مغ اشاره‌کرده است. بحث مُثُل ایشان هم از بحث مجردات یا فرشتگان گرفته شده است. اینکه زردشت حکیم بوده یا پیغمبر، بحثی تاریخی است که ما با آن کار نداریم. در حملاتی که رومی‌ها به ایران داشتند، یا دوره هخامنشیان که وسعت ایران گسترده بوده است، ارتباط‌هایی بین ایران و یونان بوده است. این مباحث از ایران گرفته و در یونان ترجمه و پرورانده می‌شد و به‌صورت یک تمدن درمی‌آمد.

از نظر تاریخی سه حمله گسترده به ایران شده است: یکی حملۀ یونانیان به دست اسکندر است. دوم حمله مغول به ایران است و سوم حملۀ اعراب به ایران است. در این جنگ‌ها بسیاری از آثار تمدن ایران از بین رفته است. لذا خاستگاه فلسفه و مسئله توحید در هند و چین و ایران بوده است. این یک تحقیق است.

امام صادق در توحید مفضل که ظاهرا در جلد دوم بحارالانوار است به ارسطو اشاره می‌کند که از اهل توحید بوده است
در تحقیق دیگر، علامه حسن‌زاده می‌فرماید از امام صادق ع درباره خود ارسطو روایت داریم. امام صادق در توحید مفضل که ظاهرا در جلد دوم بحارالانوار است به ارسطو اشاره می‌کند که از اهل توحید بوده است. علامه روایت دیگری نقل می‌کند که عمر بن عاص در زمان پیامبر به روم حمله می‌کند، بعد می‌گوید کسانی را دیدم که لباس‌های خاصی پوشیده بودند و از ارسطاطالیس لعنه‌الله‌علیه حرف می‌زنند. پیامبر برمی‌تابد که چرا این حرف را می‌زنی؟ ارسطاطالیس از پیامبران بوده است.

محققین دیگر مثل شهرزوری نقل می‌کنند که اینها بعضی‌هایشان از پیامبران بودند. سید بن طاووس که یک انسان باتقوا و سرآمد توحید است و تمام علما او را قبول دارند، می‌گوید: متأسفانه علت حمله بزرگان و علما ما به حکمای یونان این است که آنها اسم‌های یونانی داشتند. ارسطاطالیس، فیثاغورث، تالس و ... اینها اسم‌های یونانی داشتند و آشنا نیستند که اینها از علما و حکما بودند و حرف‌های توحیدی می‌زدند.

رسای اندیشه - روشن شدن روند فلسفه باعث آگاهی مخالفان می‌شود

در جریان‌شناسی فلسفه اسلامی روی این مسائل کار نشده است. بحث مهم و گسترده‌ای است و علمای بزرگی را می‌خواهد که به هر مکتب فلسفی، مشاء، اشراق، در عرفان و حکمت متعالیه کاملاً مسلط باشند و سیر فلسفی و فکری فلاسفه را ارائه کنند. کار خیلی سنگینی است. این یکی از چالش‌ها و آسیب‌هاست. نبود چنین سیر و روندی در حوزه ما باعث عدم آگاهی اهل علم شده است. کسانی که دلسوز هستند با ناآگاهی حمله می‌کنند.

الآن بزرگان فلسفی ما هنوز در متن حوزه جایگاهی ندارند
الآن بزرگان فلسفی ما هنوز در متن حوزه جایگاهی ندارند. اگر بخواهند در متن حوزه جایگاه داشته باشند، حتماً باید فقیه یا اصولی باشند. مسئولیت حوزه که فقط در حیطه مسلمانان داخل ایران نیست. ما الآن با جهان در ارتباطیم. با فقه و اصول که نمی‌توانیم جواب آنها را بدهیم. مگر ‌جز با مسائل عقلی می‌توانیم شبهات اصول عقاید را پاسخ داد! متأسفانه شنیدم جریانی در مشهد است در این دو-سه سال اخیر به داخل حوزه هم رخنه کرده است. دارند برنامه‌ریزی می‌کنند که حوزه به شکل گذشته شود. وقتی مرحوم علامه می‌خواست در قم اسفار و مباحث عقلی تدریس کند، شهریه شاگردان او را قطع کردند. الآن این جریان در حوزه دارد رخنه می‌کند و باید به‌شدت با آن برخورد شود.

رسای اندیشه - این جریان افراد شاخصی هم دارد که نام ببرید؟

سردمدار آن مکتب تفکیک است که دارد کار می‌کند.

رسای اندیشه - در این موضوع یک سری مخالفان هستند. آقای نصیری از حرف‌های بزرگان ملغمه‌ای درست می‌کند و در مجله سمات علیه فلسفه و عرفان چاپ می‌کند. نمی‌دانم چرا حوزه به اینها جواب نمی‌دهد؟ آیا حوزه کم‌کاری می‌کند؟

جریان فکری سنتی که در حوزه حاکم است، بستر را برای اینها کاملاً آماده کرده است؛ و اینها کاملاً از این بستر استفاده می‌کنند. شاید برخی در حوزه خیلی بدشان نمی‌آید که مثلاً آقای نصیری به فلسفه و عرفان حمله کند. وقتی این بستر در حوزه آماده باشد، چنین افرادی هم رشد می‌کنند.

رسای اندیشه - فلسفه در حوزه جریان عمده‌ای نیست

این روایت ظاهرا از حضرت امیرالمؤمنین است که فرمود «انظر الی ما قیل، لا تنظر الی من قال». ببینید چه گفته می‌شود. این یکی از اصولی است که علمای ما به آن پایبند بودند. در حوزه فرهنگ در ایران هم خیلی کار نکرده‌ایم. در غرب این‌طور نیست. حوزه نقد و انتقاد گسترده است. در دانشگاه هم می‌بینید که چند جریان فکری با همدیگر کار می‌کنند. همدیگر را هم نقد می‌کنند. مقاله و کتاب نوشته می‌شود. فقط هم بحث علمی است. اصلاً دعوای سیاسی نیست.

فکر می‌کردم کار شما در مورد جریان‌های روزِ حوزه است. کاش کار متناسب و درخوری در مورد جریان‌های فلسفی می‌شد. این کارْ تخصصی است. الآن دیگر جریان‌ها به آن معنا نیستند. کسی را به‌عنوان یک جریان فکری در حوزه نداریم. یک سری جریان‌ها به‌صورت خاص و تخصصی و ویژه وجود دارد. این به‌صورت جریان عام در حوزه نیست. مشکل ما در حوزه این است؛ یعنی الآن وقتی حرف از فلسفه زده می‌شود، به‌عنوان یک جریان شناخته نمی‌شود.

کاش یک مؤسسه تخصصی عهده‌دار مسئلۀ پیوند علوم عقلی و نقلی می‌شد و این چالش بزرگ را در حوزه به سامان می‌رساند. علامه حسن‌زاده به‌صورت محدودی این کار را انجام داده‌اند. به این صورت فایده‌ای ندارد. در قرآن آیات بسیاری دربارۀ پیوند علوم عقلی و نقلی داریم. در صحیفه سجادیه نیز همین‌طور. من کتابی در این زمینه دارم و بحث توحید از راه تحلیل فلسفی و عرفانی است. در آن کتاب متن صحیفه را با مسائل عقلی پیوند داده‌ام. البته این کارْ ابتدایی است. ولی اگر این کار به‌صورت گسترده انجام می‌شد، خیلی از این چالش‌ها در حوزه برداشته می‌شد.

ارسال نظر
به روز شده در ۱۸:۱۰ :: دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵
دفتر مقام معظم رهبری:

طلیعه پیروزی + صوت