کد خبر: ۴۸۹۴
تاریخ انتشار: ۲۸ مهر ۱۳۹۴ - ۱۷:۴۹
مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین رهنمایی /2
حجت الاسلام و المسلمین رهنمایی: دانشمندان اسلامی هیچ‌وقت در مواجهه با اندیشه‌های انحرافی ترسی به خود راه ندادند، حتی از آنها استقبال می‌کردند. این از افتخارات جهان اسلام است.


رسای اندیشه - اینکه می‌گویند خلفای عباسی به افکار یونانی دامن زدند تا جایگاه اهل‌بیت را از رونق بیندازند، چه اندازه درست است؟

انتشار افکار بنی عباس در جامعه به ضرر اسلام نشد
امام صادق علیه‌السلام افرادی را پرورش دادند که صاحب ‌فکر ‌و نظر باشند. اهل‌بیت می‌دیدند که در آن شرایط، افکارْ کم‌کم رسوخ می‌کند؛ بنابراین افراد زبده‌ای باید باشند تا بتوانند در مقام تبادل و رفع شبهات به میدان بیایند. خود همین موجب ترویج شد. گرچه دانشمندان اسلامی به‌خصوص اصحاب امام صادق و امام باقر علیهماالسلام سعی کردند که سره را از ناسره جدا کنند و افکار و اندیشه‌های اسلام ناب را ترویج دهند. تاریخ می‌گوید که «بنی‌عباس» به‌نوعی می‌خواستند دکانی در مقابل اهل‌البیت باز کنند لذا آن افکار را منتشر کردند؛ اما انتشار آن افکار درمجموع به ضرر جهان اسلام نشد، حتی به نفع اسلام شد.

رسای اندیشه - بزرگان و اندیشمندان بیشتر حرکتشان انفعالی بوده است تا فعال؟ یعنی شبهه آمده و این بزرگان درصدد پاسخ‌گویی برآمده‌اند؟

ممکن است. نمی‌توانم پاسخ دقیقی به شما بدهم که روش آنها به چه سبکی بوده است؛ اما هر چه بوده، این نقدوبررسی‌ها و تجزیه‌وتحلیل‌ها به نفع اسلام تمام شد. گرایش خاصی پیدا شد که بعدها با نام «فلسفه اسلامی» ظهور کرد. اگر این مسائل مطرح نمی‌شد و به شبهات پاسخ داده نمی‌شد، این رشته علمی ترویج پیدا نمی‌کرد. کم‌کم مردم دنیا متوجه شدند که اسلام هم فلسفه دارد. جریان بزرگ فلسفه اسلامی به دست دانشمندان و علما از فارابی و بوعلی تا ملاصدرا و علامه طباطبایی به وجود آمد. گسترش فلسفه در راستای تأیید ارکان دین مبین اسلام، از همین تعامل علمی برخاست.

اکنون نیز باید وارد گود بشویم و نباید بترسیم. اینکه منفعلانه برخورد کنیم یا فعالانه فرقی نمی‌کند. درهرصورت باید با درایت کامل برخورد کنیم، چنانکه دانشمندان ما این میراث را به یادگار گذاشتند. هیچ‌وقت در مواجهه با اندیشه‌های انحرافی ترسی به خود راه ندادند، حتی از آنها استقبال می‌کردند. این از افتخارات جهان اسلام است.

غرب دنبال ماهیگیری است نه آزاداندیشی

در جهان غرب چنین رویکردی وجود ندارد. وقتی مناظره‌های علمی پیش می‌آید جلویش را می‌گیرند؛ چون حرف، حرف غرب است. دگماتیسم آنجاست. اگر همین الآن هم با بعضی از جریان‌های فکری حاکم بر اندیشه غرب بخواهید مناظره‌ای ترتیب بدهید به‌محض اینکه متوجه ‌شوند به ضررشان تمام می‌شود راه مناظره را می‌بندند. ولی اگر بتوانند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و به نفع اندیشه سیاسی غرب بهره‌برداری کنند روی آن مسئله مانور می‌دهند و الا کیست که از آزاداندیشی دفاع نکند. ما رهبر عظیم‌الشأنی داریم که مسئله کرسی‌های آزاداندیشی و کرسی‌های نظریه‌پردازی را مطرح کردند.

اهل‌بیت علیهم‌السلام به نبرد با شبهات می‌رفتند و گره را می‌گشودند

اهل بیت به‌راحتی به نبرد با شبهات می‌رفتند و گره مشکلات علمی را باز می‌کردند
ما از مناظره‌های علمی استقبال می‌کنیم. مناظرات ائمه اطهار -صلوات الله علیهم اجمعین- به‌خصوص امام باقر، امام صادق و امام رضا علیهم‌السلام الآن تبدیل به کتاب شده است. پایان‌نامه‌هایی در مورد مناظرات این سه بزرگوار نوشته شده است. آنها به‌راحتی به نبرد با شبهات می‌رفتند و گره مشکلات علمی را باز می‌کردند. راهْ روشن می‌شد و افراد اگر دست از غرور و تعصب برمی‌داشتند، تسلیم می‌شدند. قرآن می‌فرماید: لیُهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ (انفال/42)، هر کس بناست هلاک شود، حق را می‌بیند و به جانب باطل می‌رود و هلاک می‌شود و اگر بنا باشد کسی به حیات و رشد و سعادت برسد حق را می‌بیند و به دنبال حق می‌رود. این دست خود انسان است. خیلی‌ها بودند وقتی پای صحبت ائمه اطهار می‌نشستند تسلیم می‌شدند. متواضع می‌شدند. معتقد می‌شدند. تعدادی هم گردن‌فرازی می‌کردند. روی دگم بودن خودشان اصرار می‌کردند و به جهالت و بدبختی هم کشیده می‌شدند.

دوران روم

رومیان نیز مانند یونانیان از جنبه اعتقادی به همان رب‌النوع‌ها اعتقاد داشتند. در جنبه‌های سیاسی-اجتماعی امپراتوریِ سرسخت و حاکمیت تنگ‌نظرانه سعی می‌کرد تمام جوامع تحت حاکمیتش را به‌نوعی در اسارت خود داشته باشد. جوامع طبقاتی به وجود آمد. در سیاست یونانیان نیز جامعه طبقاتی وجود داشت. در سیاست رومیان جامعه طبقاتی دیگری را می‌بینیم. نمی‌خواهم به ویژگی‌های این دوران بپردازم؛ اما درمجموع متوجه می‌شویم که تقریباً اریکه سیاست، عقیده، مذهب و فرهنگ حالت یکنواختی داشته است. بسیاری از مردم در دوران یونان باستان اسیر امپراتور بودند. چه شهروندان غرب باستان و چه کسانی که تابعیت سیاسی و احیاناً فرهنگی داشتند. باید برویم سراغ تاریخ که ببینیم چقدر در این دوران در حق بشریت ظلم می‌شود.

رسای اندیشه - حضور اندیشمندانی مثل سقراط و افلاطون و ارسطو کمکی به بهبود این وضعیت نکرد؟

آنها جایگاهی نداشتند. آنها فرهیختگی خاصی داشتند و سیاست حاکم را برنمی‌تابیدند. عصری بود که سقراط باید سم شوکران می‌نوشید. اگر موقعیت ممتاز فرهنگی، علمی، سیاسی داشتند که نبایست دانشمندی مثل سقراط را با سم شوکران شهید کنند و آب از آب تکان نخورد.

رسای اندیشه - یعنی در طول 20 قرن غرب باستان منزوی بودند؟

جهان اسلام به قسمتی از فرهنگ غرب پرداخت و آن را پالایش و بازتولید کرد
نه در تمام 20 قرن؛ اما در دورانی از آن منزوی بودند. حجاب معاصرت نیز مانع انتشار این افکار بود. واقعاً غرب در این شرایط، مدیون اسلام است. جهان اسلام به قسمتی از فرهنگ غرب که واقعاً می‌توان گفت مبنای فلسفی داشت، پرداخت و آن را پالایش و بازتولید کرد. افکار درستی را استخراج کرد و در اندیشه اسلامی به کار گرفت؛ ولی در غرب این کار را نکردند.

خودشان دارند می‌گویند که مسلمانان این را از ما تحویل گرفتند و با یک حجم گسترده به ما تحویل دادند؛ یعنی مسلمانان امانت‌دار خوبی بودند.

این هنر اسلام است. هنر اسلام هنر پالایش است. مواد را می‌گیرد، مواد زائد را دور می‌ریزد و مواد خالص را تولید و بازتولید می‌کند. فقط پالایش نمی‌کند، فراوری هم می‌کند.

غرب مسیحی

گرایش بعدی قرون‌وسطی است که به یک منشأ تحول نیاز است. سده چهارم میلادی سدۀ تحول‌زایی دیگری در غرب است. به نقل تاریخ 42 سال پس از میلاد مسیح(ع) پطرس یا پولس به رم می‌آید و به ترویج اندیشه‌های حضرت عیسی مسیح می‌پردازد. تعالیم اصیل حضرت عیسی مسیح را ترویج می‌کند. مردمی که در این بیست قرن دچار هر نوع تبعیض، بیدادگری و فساد بودند، در این کوران شداید منتظر یک منجی بودند. انتظار داشتند کسی از راه برسد و آن‌ها را نجات دهد. کم‌کم با افکار پولس آشنا شدند. دیدند عجب افکار دل‌نشین و نویدبخشی است. آن‌قدر ظلم و ستم دیده بودند که وقتی فردی مثل پولس یا پطرس آمده و حرف‌های آرام‌بخش، نویدبخش، التیام‌بخش می‌زند طبعاً مردم به او اقبال پیدا می‌کنند به‌خصوص قشر زنان. زنان هم وقتی به یک حرکتی اقبال پیدا کردند خودبه‌خود همسرانشان را تحریک می‌کنند که آن‌ها نیز اقبال کنند. در خیلی از مواقع که زن‌ها پیش‌قدم شوند مردها بیشتر پیش‌قدم می‌شوند. در چنین شرایطی کم‌کم اندیشه‌های عیسی مسیح جا می‌افتد و منتشر می‌شود. این افکار و اندیشه‌ها در سراسر قلمرو سیاسی و فرهنگی رم باستان منتشر می‌شود. آن‌قدر رسوخ می‌کند که حتی در دربار امپراتوری هم نفوذ می‌کند. از سال 42 سه قرن طول می‌کشد تا اینکه ترویج مسیحیت به نتیجه می‌رسد و در قرن چهارم خود امپراتور نیز مروج مسیحیت می‌شود و بین روحانیت مسیح و سیاست و امپراتوری همبستگی ایجاد می‌شود.

ازآنجاکه این حرکت از متن مردم جوشیده است، بدون جنگ و خون‌ریزی مردم با تعالیم مسیحیت سازگاری اجتماعی پیدا کردند و آیین مسیحیت گسترش پیدا کرد و ماندگار و نهادینه شد.

وقتی مردم در امور سیاسی فعال می‌شوند و گرایش‌های دینی با هماهنگی دستگاه روحانیت و سیاست پیش می‌رود می‌تواند دست‌کم یازده قرن در جهان غرب حاکمیتش را حفظ کند؛ یعنی نزدیک به هزار سال. ازاینجا قرون‌وسطی شروع می‌شود. مردم حیثیت ازدست‌رفته‌شان را بازمی‌یابند و بیشتر به توحید گرایش پیدا می‌کنند. گرچه مسیحیت نیز دست‌خوش تحریف می‌شود. افراد سودجو و فرصت‌طلب از اندیشه‌های دینی سوءاستفاده می‌کنند. در جامعه و فرهنگ دینی اگر فردی بخواهد سوءاستفاده کند باید خودش را به رنگ‌وبوی مردم در‌آورد و هوادار دینشان شود تا اندیشه را تحریف کند. جریان تثلیث پدید می‌آید: خدای پدر، خدای پسر و روح‌القدس. یا جریان‌های انحرافی دیگر مثل اینکارنییشن (اندیشه تجسد) پدید می‌آید.

اندیشه تجسد که العیاذ بالله از طرف حضرت عیسی نبوده است. پیامبر خدا از این اندیشه‌ها مبرا بودند که گفته شود خدا در جسم و جان حضرت عیسی حلول کرده است. از این فراتر بعد از تجسد، العیاذ بالله به خدای پسر -god the son - می‌رسند. حضرت عیسی مسیح از اینکه خودش را پسر خدا بداند مبراست. همین‌طور این‌ها بر اساس یک فرصت‌طلبی و سودجویی‌ها پدید می‌آید. یا جریان‌های گناه‌بخشی که تاکنون نیز رواج دارد.

ادامه دارد....

ارسال نظر
به روز شده در ۱۱:۰۱ :: پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶