علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۵۲۰۳
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۴ - ۱۶:۴۹
دکتر کبیر: اگر کسی معرفه‌الله داشت، مسلما سراغ معرفتِ مظاهر کاملش می‌رود و انبیا، اولیا، و ائمه اطهار را می‌شناسد. انبیاء و اولیا و ائمه اطهار را باید شناخت. روایت «من مات و لم یعرف امام زمانه» یا «من عرف الله سبحانه توحده» با معرفه‌الله و با بطن قلب فهمیده می‌‎شود

بطن سوم؛ بطن روح یا بطن قلب

بطن سوم، مرتبه روح انسان است. بعضی‌ها می‌گویند مرتبه قلب. در عرفان دو دسته‌اند؛ بعضی‌ها بطن روح را از بطن قلب جدا می‌کنند و بعضی‌ها این دو بطن را یکی می‌گیرند که دو جهت دارد و دو کار می‌کند؛ اگر بگوییم بطن روح، حب‌آفرین و مولِّد محبت است. میل، حب و گرایش‌های والای ما دست روح است. آدم روح‌گرا میلش به خدا خیلی بالاست. عشق و حب الهی در این‌جاست؛ يُحِبُّهُم وَيُحِبّونَهُ(مائده/54)؛ هم آنها خدا را دوست می‌دارند، هم خدا آنها را دوست می‌دارد. مؤمن محب است. در کتاب الحیات آقای حکیمی از حضرت رضاعلیه‌السلام روایتی نقل شده است که مربوط به بطن روح است؛ «هل الدين الاّ الحبّ؟ آيا دين و ايمان چيزي غير از حبّ است؟» اگر محبت الهی که از بطن روح نشأت می‌گیرد، تمام باشد، محبت به ائمه اطهار و مظاهر الهی نیز تمام است. محبت امام حسین و امام علیعلیهماالسلام و انبیا و اولیا در همین‌جاست. این همان حبی است که من و شما به امام خمینی‌ها و آقای بهجت‌ها‌ و همه بزرگان به نام ولایت یا مرجعیت شیعه در دل داریم. اگر این میل بالا باشد، آدم را هر کجا باشد به حرم حضرت فاطمه معصومهسلام‌الله علیها می‌کشاند. اگر حب آقای بهجت نبود، شصت سال بین‌الطلوعین به زیارت حضرت نمی‌رفتند یا علامه طباطبایی هر هفته‌ بعدازظهرهای پنج‌شنبه به حرم نمی‌رفتند.

اگر محبت الهی که از بطن روح نشأت می‌گیرد، تمام باشد، محبت به ائمه اطهار و مظاهر الهی نیز تمام است
اگر شما به عشق امام حسین تا کربلا رفتید، پای حب و این روح درمیان است. پیاده‌روی نزدیک به بیست میلیون نفر به کربلا، با این شوق و شور و شعور، جلوه و تجلی روح است. این عادی و عقلانی نیست. برای کسانی که اهل عقلِ محض‌اند یک نوع دیوانگی است. حضرت استاد مظاهری می‌گفت انقلاب امام حسین در درجه اول عاطفی است. البته چندین بعد دارد که سرجایش مهم است اما بعد عاطفی‌اش خیلی مهم است. لذا این چراغ باید روشن بماند؛ البته صحیح و به دور از انحرافات. نقش بعد عاطفی امام حسین خیلی زیاد است. بینید جوان‌ها در اثر عزاداری‌ها و دسته‌ها چگونه در عاشورا تکان می‌خورند. چه بخواهید و چه نخواهید پرچم‌های سیاهی که در محرم در سطح شهر می‌زنند، اثر دارد. خلاصه کسی که خودش را ساخته است، در این بطن [بطن روح] خودش را نشان می‌دهد. اما کسی خودش را به این بطن نرساند، در باطن خودش این حب نمی‌آید. جلسه روضه هم نمی‌‌رود. خیلی با مسائل اسلام کار ندارد. روشن‌فکربازی درمی‌آورد. امام خمینی(ره) چنان در روضه‌های مرحوم کوثری گریه می‌کرد که دوش‌های این مرد می‌لرزید. سید احمدآقا(ره) خودش می‌گفت بعضی وقت‌ها ما به آقای کوثری اشاره می‌کردیم بس است، می‌ترسیم امام سکته کند. اگر یک ساعت هم روضه می‌خواند، امام تا آخر گریه می‌کرد. ما این را می‌گوییم بطن روح. پتانسیل بطن روح در امام(ره) فوق‌العاده بالفعل است. این همان شور خمینی است که امروز بیست میلیون نفر را به کربلا می‌کشاند.

معرفت از قلب نشأت می‌گیرد و علم از عقل

ولی اگر گفتیم بطن سوم، بطن قلب است، معرفت (نه علم) از قلب نشأت می‌گیرد. کما این‌که علم از عقل نشأت می‌گیرد. این‌جا [بطن قلب] علمِ تطبیقی است. معرفت مال خداست. به خدا نمی‌گوییم عاقل، می‌گوییم عارف. حضرت صادقعلیه‌السلام چهارهزار شاگرد داشت و بعضی از شاگردان‌شان از اهل سنت بودند. حضرت به شاگردانی که اهل سنت بودند می‌فرمود عالمٌ بنا: عالم به ما هستند. اما به زراره که از خصیصین بود می‌گفت عارف لنا. این‌که چرا آن‌جا گفت عالم و این‌جا گفت عارف، به علامه طباطبایی نیاز داریم تا بفهمیم. حضرت می‌خواهد بگوید زراره قلبا با ماست و نسبت به ما معرفت و با ما ارتباط قلبی دارد. ولی کسی که علم دارد فقط یاد گرفته است. الان خیلی‌ها در کشورهای اروپایی قرآن را بسیار زیبا هم چاپ می‌کنند، اما نسبت به قرآن معرفت ندارند و عامل به آن نیستند.

عرفان، آگاهی الهی است
عرفان، آگاهی الهی است. ما به آن شناختی که از ائمه اطهار و قرآن به دست می‌آید، می‌گوییم معرفت. خیلی مزه دارد. استاد حسن‌زاده آملی صد کلمه از حضرت علیعلیه‌السلام به نام اخلاق مرتضوی منتشر کرده است. الهی قمشه‌ای (خدا رحمتش کند) در پایان حکمت الهی‌اش این صد کلمه را آورده است. یکی از آن‌ها این است: حضرت می‌فرماید من عَرف‌الله سبحانه تَوَحَّد؛ نفرمود عَلِمَ الله؛ چون توحید عرفان می‌خواهد. عرفان یک علم خاصی است و باید از دل وحی و از دل علیعلیه‌السلام در بیاید. باید آن چشمه جوشان صادقی و باقری بیاید و جای دیگر گیرت نمی‌آید. جای دیگر علم است. خدا رحمت کند آقای بهجت را، می‌فرمودند این‌ها «علمٌ» هستند، «نکره»‌اند و «العلم» نیستند. آقای حسن‌زادهحفظه‌الله همیشه می‌گفت ما علمِ نکره نمی‌خواهیم، ما علم معرفه می‌خواهیم. [علمِ] معرفه، معرفت است. انسان زمانی که به خدا اضافه شود، معرفه می‌شود و الف و لام می‌گیرد؛ الانسان. انسانِ نکره (انسانٌ) عبدالله که شد، چون به خدا اضافه شده است، می‌شود معرفه (الانسان). پس یادمان باشد، این واژه‌ها مقدس‌اند. حضرت علیعلیه‌السلام فرمودند: اول‌الدین معرفه‌الله نفرمود علمُ ‌الله؛ من عرف الله سبحانه توحده؛ من عرف نفسه تجرد و من عرف الدنیا تزهد و من عرف الناس تفرد؛ این کلام حضرت علیعلیه‌السلام در بطن روح و بطن قلب مشخص می‌شود. آن معرفت‌های ناب و دست اول که در آن صداقت زیاد است، مال بطن قلب است. معرفت‌های ادیانی و وحیانی مال همین‌جاست.

اگر کسی معرفه‌الله داشت، مسلما سراغ معرفتِ مظاهر کاملش می‌رود و انبیا، اولیا، و ائمه اطهار را می‌شناسد.
پس در عرفان الهیِ ما اگر گفتیم بطن سوم اسمش قلب است، بطن معرفت‌الله است و اگر گفتیم اسمش روح است، بطن محبت‌الله است. فوق‌العاده این دو تا مهم است. اگر کسی معرفه‌الله داشت، مسلما سراغ معرفتِ مظاهر کاملش می‌رود و انبیا، اولیا، و ائمه اطهار را می‌شناسد. انبیاء و اولیا و ائمه اطهار را باید شناخت. روایت «من مات و لم یعرف امام زمانه» یا «من عرف الله سبحانه توحده» با معرفه‌الله و با بطن قلب فهمیده می‌‎شود؛ وگرنه می‌شویم مسلمان ظاهری. اگر محبت خدا پیش آمد محبت اولیائش پیش می‌آید. امام صادق‌‎علیه‌السلام می‌فرماید حب ما حب به خداست و حب به خدا، حب به ماست. این روایت این‌جا معنا پیدا می‌کند. چون حب خدا بی‌مظهر نمی‌شود. محال است. خداوند تمام اسمائش مظاهر دارد. مظهر کامل حب‌الله، حب به علی است. حب به پیغمبر اکرم است. حب به امام زمان است. حب به اهل بیت عصمت و طهارت است. باید این حب را از کودکی در فرزندان‌مان ایجاد کنیم. در میلاد ائمه اطهار به منزل هم که می‌روید، با دست پر و با گل و شیرینی بروید. بچه‌ها باید بفهمند روز میلاد ائمه فرق دارد. کسی که این را از عمق جان انجام می‌دهد، مظهر حب‌الله در بطن روح خودش دارد و مسلما مأجور است.

مروری به سه بطن اول و اهداف آن

اهداف این بطن‌ها مهم است. در عرفان الهی اسلامی، بطن نفس و بطن عقل چسبیده به جسم است. یعنی بطن نفس و بطن عقل، ما را به عمل می‌کشاند. تحریکات، ادراکات و عمل در بطن نفس و بطن عقل است. عقل در فلسفه، بیشتر نظری است، ولی در عرفان (نزد عرفای بزرگ اسلامی) بُعد عملیِ عقل (عقل عملی) مورد توجه است؛ یعنی هر چه می‌خوانیم در عمل می‌آید و کاربردی می‌شود. در روایات داریم علمی که ما را به عمل نکشاند مثل کمانِ بدون تیر است. لذا عالم و دانشمند بی‌عمل مضر است و روز به روز [از حقیقت] دور می‌شود. استاد محمدرضا حکیمی در جلد دو الحیات روایات فراوانی از ائمه اطهارعلیهم‌السلام نقل می‌کنند که عالم بی‌عمل، جز دوری از حق چیزی عائدش نمی‌شود. این روایت خیلی تکان‌دهنده است. لذا عرفا می‌گویند بطن نفس و بطن عقل اگر تحت وحی درست تربیت شوند، نقشِ اطاعت و عمل‌زایی دارند. عقل باید نسبت به وحی منقاد [فرمانبردار] باشد و به اصطلاح ساده‌تر، عقل، اطاعت و عمل درست را به ما می‌گوید.

حب خدا بی‌مظهر نمی‌شود. محال است
در بطن سوم (بطن روح) اگر بخواهیم حب خدا را به دست بیاوریم، باید روحانی بشویم، محبت الهی سرکلاس با فرمول و عقلِ تنها درست نمی‌شود. در این بطن (بطن قلب) معلوم می‌شود که معرفت با علم فرق دارد. عقلِ به‌تنهایی از عقال است. بعضی وقت‌ها همین مفاهیم (علم) حجاب می‌شود؛ ولی در بطن قلب، معرفه‌الله است. قصد ما الفاظ درست کردن نیست. اگر ما حرکت کنیم و بیاییم در این وادی، می‌یابیم؛ و اگر نیاییم، نمی‌یابیم. با فرمول درست نمی‌شود. بدبخت آدمی که فقط با فرمول‌های عقلی بماند. باید بیایی و مرد عمل و قدم برداشتن باشی. باید نفوذ کنی و بیایی در بطن قلب، آن وقت معرفت‌‌الله می‌آید؛ مثل کسی که به روستای خوش آب و هوای اطراف شهر می‌رود. نسیمی که روستا دارد دیگر در شهر نیست یا کسی که به قله رسید، با کسی که پایین کوه است فرق دارد. خداوند در قرآن می‌فرماید (این‌جاهاست که قرآن به عرفان کمک می‌کند) وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (اعراف/172) اشهدهم؛ شهود را دامن زده است. از عمق جانشان گواه گرفته است؛ الست بربکم قالوا بلی. کسی برگردد به عمق جان بلی را می‌گوید. کسی برگردد به عمق فطرت، بلی را می‌گوید. ما این را می‌خواهیم. اگر فرد به عمق جان و فطرت برنگردد هیچ چیز نمی‌شود. بگو فیلسوف دهر است. خب باشد. فرد می‌تواند فیلسوف، و لب پرتگاه جهنم هم باشد. امام خمینی(ره) فرمود عده‌ای از فلاسفه ممکن است علامه باشند، اما لب پرتگاه جهنم هم باشند. ما الان استادهای زیادی داریم که دی وی دی‌اند. اطلاعاتشان بالاست و ضد علمشان عمل می‌کنند. ولی اگر انسان اهل قلب بشود، دیگر نمی‌شود عامل نباشد. مثل مادر؛ مادر اهل قلب است، مادر اهل روح است؛ شما نمی‌توانی حب فرزند را از مادر بگیرید.

توجه داشته باشید همین عرفان ممکن است حجاب ما بشود، این‌که حالا من استادی شدم و... باید از این‌ها رد بشوی. باید حُجُب را درید. خَرق کرد به تعبیر حضرت علیعلیه‌السلامدر مناجات شعبانیه حتی تخرق ابصار قلوبنا حجب النور؛ یعنی از علم که حجاب اکبر است عبور کنیم و صاحب علم را بیابیم. پیغمبر اکرم فرمودند بعضی‌ها مؤمن‌اند و حواسشان فقط به بهشت است، اما سلمان حواسش به خدای بهشت‌آفرین است. به تعبیر حضرت علیعلیه‌السلام خدایا! من تو را برای خودت می‌خواهم، نه برای ترس از جهنم و اشتیاق به حوری بهشت. نمی‌گوییم آنها بد است، بالاترش را می‌خواهیم.

ادامه دارد ...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶