علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۶۴۴۲
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۸
گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر کبیر
حضرت علی ‌علیه السلام فرمود من چشم فتنه را از کاسه در می‌آورم. چون فوق‌العاده مردم فریب می‌خورند. ظاهر آن دموکراسی، رأی، عدالت، اصلاح و اسلام است، اما در باطن براندازی است. بیشتر مردم متوجه نمی‌شوند. چه کسی تشخص می‌دهد؟ نقش امامت در اسلام همین است

ظاهر فتنه دموکراسی‌ اما باطنش براندازی است

ما با غرب‌زده مخالفیم نه مستغرب

نباید به کسی که غرب‌زده است، رأی بدهیم. حالا چه نادانِ غرب‌زده و چه دانای غرب‌زده
البته توجه داشته باشید که ما با غرب‌زده مخالفیم نه با مستغرب (غرب‌شناس). این اشتباه نشود. می‌گویند فلانی انگلیس درس خوانده، خب برود بخواند. شهید چمران هم در آمریکا تحصیل کرد و خیلی قوی بود. اگر در غرب تکنولوژی باشد، آن را می‌گیریم. اشکالی هم بر ما نیست. چون حضرت علی علیه‌السلام به ما یاد داده است که حکمت، گم‌شده مؤمن است، هر جا باشد می‌یابد و استفاده می‌کند. امام(ره) خیلی شهید چمران را دوست داشت، ولی شهید چمران خودش را گم نکرد. اما آقای سروش رفت غرب، غرب‌زده شد و برگشت. همین‌طور افراد دیگر. ما در دانشگاه نظیر شهید چمران داشتیم؛ مرحوم حسن حبیبی، امام خیلی او را دوست داشت. در غرب تحصیل کرد. مستغرب بود ولی نه غرب‌زده. حقوقدان هم بود و شاگرد گورویچ؛ ولی گورویچ در ذهن او تأثیر نگذاشته بود. می‌دانست وقتی یک فقیه افقهی مثل امام خمینی در یک مسأله مدنی فتوا می‌دهد، یعنی چه. این را درک می‌کرد. نمی‌آمد حقوقش را بکوبد توی سر مرجع تقلید. بحث نفوذی که ما مطرح می‌کنیم این است. نباید به کسی که غرب‌زده است، رأی بدهیم. حالا چه نادانِ غرب‌زده و چه دانای غرب‌زده. غرب در این دویست سیصد سال سه تا کار با ما می‌کند؛ اول این‌که ما را و فرهنگ اسلام را تحقیر می‌کند. زمان شاه بود. من و شما دلمان نمی‌خواست در دانشگاه ریش بگذاریم. چون تحقیر می‌شدیم. شاه کاری کرده بود که محاسن‌دار‌ها و نمازخوان‌ها تحقیر می‌شدند. کم‌کم جامعه احساس می‌کرد کار بدی است. دوم تحبیب است؛ یعنی حب فرهنگ خودش را جا می‌اندازد. سوم هم منحلت می‌کند؛ مثل شکر در آب. بنی‌صدر خواسته یا ناخواسته مهره غربی می‌شود یا فلان شخص در مشروطه ایران مهره بي‌جيرومواجب غرب مي‌شود و راحت برای آنها کار می‌کند. در تاریخ این نمونه‌ها پر است.

تقویت مجلس، تقویت عقلِ مدنیِ جامعه است

اگر مجلس اصلح و قوی شد و قوه عاقله این جامعه رشد کرد، مسلم است جامعه را حفظ می‌کند.
پس اگر افراد در مجلس تقویت شوند، عقلِ مدنی جامعه کاملا قوی می‌شود؛ یعنی به‌موقع رئالیست است و قانون‌های دقیق تصویب می‌کند و در بحث‌های حاشیه‌ای وقت خودش را نمی‌گیرد. از اول انقلاب تاکنون که همه اصلح نبودند. متأسفانه چند نماینده غیراصلح هم وارد مجلس می‌شوند. به خاطر همین بعضی وقت‌ها در مجلس‌های ما، حاشیه‌ها وقت خیلی‌ها را می‌گیرد. در شرایطی که اقتصاد مریض است مدام با فرد درگیر می‌شوند، در حالی که الان وقت این است که یک فکری بکنید تا اقتصاد، مسکن، شغل و ازدواج جوان‌ها حل شود. الان درد این است. در مجلس نباید سرشان به چیزهای خیلی جنبی گرم شود. مجلس باید به‌موقع در رابطه با بین‌الملل واکنش نشان دهد. برای مشکلات جامعه و درد جوان‌ها، قانون‌هایی تصویب کند که مزاحم نباشند. بعضی وقت‌ها قانون‌هایی از روی جهل تصویب می‌شود که به کارها گره می‌اندازد؛ چون کمیسیون قوی نیست. پس اگر مجلس اصلح و قوی شد و قوه عاقله این جامعه رشد کرد، مسلم است جامعه را حفظ می‌کند.

بنابراین مجلس مغز و ذهن جامعه است و به قول علامه طباطبایی ذهن انسان‌الکبیر است؛ انسان‌الکبیری که خیلی از انسان‌الفرد مهم‌تر است. پس تقویت مجلس، فوق‌العاده برای جامعه مهم است و اسلام را نگه می‌دارد؛ چون مجلس شورای اسلامی متکفل ایجاد قوانین الهی در جامعه جمهوری اسلامی است. به‌خاطر همین شورای نگهبان بايد شرعی‌بودن آن را احراز كند. این خیلی برای ما مهم است. عرض کردم فرق بین واژه جمهوری نزد امام با غرب همین جاهاست كه جمهوري در آنجا اصل است و در اینجا ظرف. اینجا باید جمهوریت با اسلام رنگ بگیرد. حرف سر این است.

وزیر باید غرب‌شناس باشد و پای دین و آرمان‌های جمهوری اسلامی بایستد

اگر در یک وزیری نفوذ کنند، ده تا قرارداد استعماری را امضا می‌کند.
دومین قوه اجتماعی، مجریه است. تقویت قوه مجریه بسیار ضروری است. چون قوه مجریه‌ی دست‌بسته به درد نمی‌خورد. قوه مجریه باید قانون مجلس را اجرا کند و حسن اجرا داشته باشد. لذا در قوه مجریه رئیس جمهور باید قوی و اصلح باشد. در قوه مجریه نیز بحث اصلحیت مطرح است. در انتخابات ممکن است ده نفر صلاحیت رئیس جمهوری داشته باشند، ولی شما باید به اصلح رأی بدهید. یعنی اطلاعاتش از اجرا قوی، و ایمانش هم در اراده بالا باشد، تا بتواند به‌موقع عمل کند. قوت و اقتدار دولت خیلی مهم است. رئیس جمهور باید هیأت وزرا معرفی کند. وزرا باید در وزارتخانه‌ها با اراده قوی، پیگیر اجرای قانون مجلس باشند؛ اسلام را خوب بشناسند؛ ایران را خوب بشناسند؛ دنیا را بشناسند؛ مستغرب و مستشرق باشند. وزیر باید با غرب آشنا باشد و از آن‌ها استفاده بهینه بکند؛ ولی پای دین و آرمان‌های جمهوری اسلامی بایستد. این ارزش دارد. ولی اگر غرب‌زده بود، راه نفوذ باز می‌شود. چون اگر در یک وزیری نفوذ کنند، ده تا قرارداد استعماری را امضا می‌کند. ولی اگر قوی باشد، چنان در قراردادها حواسش جمع است که اگر یک امتیاز داد، ده تا امتیاز می‌گیرد. نه این‌که برعکس عمل کند و ایران را کانون واردات غرب نماید.

قوه قضاییه مظهر وجدان جامعه است. در قوه قضاییه اگر خدای ناخواسته یک قاضی رشوه بگیرد یا اهل یک درد دیگری باشد، قوه وجدان

قاضی باید به‌قدری قوی باشد که به‌موقع به نفع پابرهنه‌ها حکم کند و تحت تأثیر شرق و غرب نباشد
جامعه هم خراب می‌شود. قاضی باید به‌قدری قوی باشد که به‌موقع به نفع پابرهنه‌ها حکم کند و تحت تأثیر شرق و غرب نباشد. وقتی حکم می‌کند، فقط به حق و عدل توجه کند. بنابراین وقتی این سه قوه وقتی به این صورت حواسشان جمع باشد جلوی نفوذ گرفته می‌شود. آن‌وقت کسی نمی‌تواند در دولت، مجلس و قضایی نفوذ کند و سه قوه در انسان الکبیر (در جامعه) از نظر امام تقویت می‌شود. پس هر سه قوه حساسند. البته مجلس در درجه اول حساسیت است؛ چون مثل مغز انسان است و قانونگذاری می‌کند. اگر مغز را زدند، باقی را هم می‌زنند.

پس حساسیتی که شورای نگهبان در تأیید صلاحیت‌ها دارد، بجاست؟

در فتنه، تزویر نقش اول را دارد. آل زبیر فتنه‌گر بودند به نام اسلام آمدند، درحالی که هدفشان چیز دیگری بود.
بله، کاملا بجاست. شورای نگهبان قانون اساسی دو دسته‌اند؛ شش فقیه حاکم احکام اسلام و شش حقوقدان که حاکم مسائل حقوقی نظامند؛ یعنی دوازده عضو شورای نگهبان هم حافظ مباحث حقوقی و هم مباحث اسلامی نظام هستند. اصلا این وظیفه شورای نگهبان است و اگر کوتاهی کنند، خلاف وظیفه‌شان عمل کرده‌اند. اگر هم احیانا خطای سهوی (نه عمدی) از یکی از آن‌ها سر بزند، ولی فقیه تذکر می‌دهد و مشکل را حل می‌کند. این نباید باعث شود نهاد را بشکنید. این نکته خیلی مهمی است. در دولت هم ممکن است دو وزیر عوضی از آب دربیایند؛ اما آدم نهاد دولت و قوه مجریه را زیر سؤال نمی‌برد. در مجلس شورای اسلامی که دویست سیصدنفر وکیل مجلس‌اند، اگر پنج نفرشان ناتو در بیایند، شما حق ندارید نهاد مجلس را بشکنید. همه حرف ما سر نظام است نه شخص. امام خمینی(ره) برای ما اسوه است. ایشان فرمود: اسلام و نظام دائر مدار شخص نیست؛ یعنی اسلام و نظام فوق اشخاص است. دهه 60 که منافقین اذیت می‌کردند، امام فرمود بیشتر از این کاری نکنید که دیگر از دست من هم کاری بر نیاید. من به خاطر اسلام در مقابل همه شماها می‌ایستم. یعنی بحث شخص نیست که من خمینی ببخشم.

پس نهاد شورای نگهبان نهاد حافظ اسلام است و کسی حق شکستن نهاد شورای نگهبان را ندارد. تضعیف نهاد شورای نگهبان تضعیف اسلامیت نظام است. کما این‌که تضعیف مجلس خبرگان رهبری نیز تضعیف اسلامیت نظام است. پس تضعیف ولی فقیه، خبرگان رهبری و شورای نگهبان، تضعیف اسلامیت نظام است؛ چه بخواهید و چه نخواهید. همچنین ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و شورای قضایی نهادهای مردمی‌اند و تضعیف آن‌ها، تضعیف جمهوریت نظام است. اشتباه نشود؛ می‌گوییم دولت نباید تضعیف شود، ولی نمی‌گوییم نقد نباشد. نقد با عقل، منطق و اخلاق هیچ اشکال ندارد. آن‌ لازم است. در نقد باید انصاف رعایت شود؛ اگر سه تا بدی را می‌گویید، چهار تا خوبی را هم بگویید. اگر کسی نظام را دوست دارد در نقدکردن نهادها باید خیلی مواظب باشد. اگر واقعا معتقد به این نظام هستید باید مواظب باشید. اما شما یک نکته را باید دقت کنید؛ دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، رئیس قوه قضاییه بعد از دو دور عوض می‌شود. خیلی از نماینده مجلس هم تغییر می‌کنند؛ اما ولی فقیه، محور ثابت این نظام است. ثبات مال ولی فقیه است.

واژه «فتنه» را از نگاه دین و اهل بیت علهیم‌السلام تبیین کنید.

قرآن می‌فرماید: «و الفتنه اشد من القتل؛ فتنه از قتل بدتر است» (بقره/191) فتنه را باید باز کنیم. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فتنه را باز می‌کند. فتنه عبارت است از مخلوط‌شدن حق با باطل؛ نه مثل مخلوط نخود و کشمش، بل‌که مزج می‌شود، یعنی یک نوع ترکیب شیمیایی می‌شود؛ مثل ترکیب کلور و سدیم، که می‌شود کلوریدسدیم. مثل یک سنکگبینی می‌شود که زهر در آن است. در فتنه، تزویر نقش اول را دارد. آل زبیر فتنه‌گر بودند به نام اسلام آمدند، درحالی که هدفشان چیز دیگری بود. مختار گفت تزویر در این فتنه‌ای که ابن زبیر ایجاد کرده، یک سکه دورو است؛ روی سکه توحید و ایمان است و پشت آن نفاق وکفر است. این‌جا خون می‌خواهد. به‌خاطر همین مختار شهید شد. این‌جا امام حسین می‌آید معلوم می‌کند چه کسی درست است و چه کسی نه. فتنه از این جهت خیلی خطرناک است. لذا حضرت علی ‌فرمود من چشم فتنه را از کاسه در می‌آورم. چون فوق‌العاده مردم فریب می‌خورند.

زمان بنی‌صدر ما شاهد بودیم. بنی‌صدر برای همه آشکار نبود. خب اقتصاددان بود، خیلی قشنگ حرف می‌زد. دانشمند دانشگاهی بود. خیلی از علما را جذب کرد
ظاهر آن دموکراسی، رأی، عدالت، اصلاح و اسلام است، اما در باطن براندازی است. بیشتر مردم متوجه نمی‌شوند. چه کسی تشخص می‌دهد؟ نقش امامت در اسلام همین است. نقش نیروهای مؤمن این‌جاست که وقتی می‌آیند نظام تضمین می‌شود. ممکن است خیلی از کسانی که اسیر فتنه شدند، نادان باشند. مقام معظم رهبری هم فرمودند. خیلی از این‌ها ممکن است واقعا نفهمند چه کار دارند می‌کنند ولی کسی که Change و تغییر را می‌خواهد، خوب حواسش جمع است که
چه کار دارد می‌کند. اصلا او خرج می‌کند که فتنه بشود! فتنه، از اول انقلاب تاکنون بوده است، زمان بنی‌صدر ما شاهد بودیم. بنی‌صدر برای همه آشکار نبود. خب اقتصاددان بود، خیلی قشنگ حرف می‌زد. دانشمند دانشگاهی بود. خیلی از علما را جذب کرد. خیلی‌هایشان نزدیک‌های امام بودند. ولی چه کسی رسوایش کرد و چشم فتنه را چه کسی درآورد؟ شهادت شهید بهشتی. بله، بعضی وقت‌ها دیگر امام حسین باید بیاید وسط. مختار باید بیاید وسط. این خون مختار است که تزویر فتنه‌گری بن زبیر را روشن می‌کند؛ که دنبال مردم کوفه نبود، دنبال جاهلیت عربش بود. پس فتنه بعضی اوقات واقعا خون می‌خواهد. به خاطر همین در فتنه اخیر مقام معظم رهبری گفتند: «من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی هم دارم، همه این‌ها را کف دست گرفته‌ام در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد.» بعضی اوقات این خون شهید است که مرزبندی را مشخص، و تزویر و پشت سکه‌‌ای که ظاهرش توحید است را برملا می‌کند. مثل این‌که در ظاهر، ولیدبن عقبه است، ولی در باطن، معاویه دارد عمل می‌کند. در فتنه خیلی‌ها نادانند. یعنی خیلی از کسانی که عوامل می‌شوند واقعا نادانند و نمی‌فهمند چه کار دارند می‌کنند. وگرنه اگر می‌خواهید یک جایی را اصلاحی کنید، نظام را چرا خراب می‌کنید؟ چرا نهادهای نظام را تضعیف می‌کنید؟ آخر با تضعیف نهادهای نظام میخواهید به چه برسید؟ بر فرض حق هم با شما باشد، مگر شما نظام را دوست ندارید؟
اگر می‌خواهید یک جایی را اصلاحی کنید، نظام را چرا خراب می‌کنید؟ چرا نهادهای نظام را تضعیف می‌کنید؟ آخر با تضعیف نهادهای نظام می‎خواهید به چه برسید؟
خب ساکت باشید. بعضی وقت‌ها مادر اصلیِ کودک برای این‌که بچه‌اش سالم بماند، از حقش می‌گذرد و می‌گوید بچه مال شما باشد، اما بچه را نصف نکنید. شما می‌گویید نظام را دوست دارید؟ خب چرا نهادها را تضعیف می‌کنید؟ بحث شخص نیست. شما دارید نهاد شورای نگهبان را تضعیف می‌کنید، شما دارید خبرگان را تضعیف می‌کنید. نهاد مرجعیت حوزه را تضعیف می‌کنید، بعد هم می‌گویید ما با مراجعیم! تو که نهاد را از ریشه درآوردی! علامت این‌که کسی اسلام و نظام را دوست دارد، این است که نهادها و ارکان اصلی نظام را تضعیف نکند. شما که برای رفتن به مجلس، به خبرگان و به فلان وزرات، هر کاری می‌کنید و هر چیزی را مجاز می‌دانید! نظام همیشه از دو طرف ضربه می‌خورد؛ چه غرب‌زده‌ای که آن‌طرف می‌افتد و چه کسی که نظام را دوست دارد و این‌طرف می‌افتد و در رفتارش نادانی می‌کند. باید خیلی مراقب باشیم. کسی که نظام را دوست دارد، آرام و صبور است. دیگر نمی‌گوید چرا فلانی احراز صلاحیت نشد. مگر نمی‌گوییم مر قانون؟ طبق قانون اساسی نهاد مفسر قانون اساسی که تفسیرش تمام است، نهاد شورای نگهبان است. مافوق آن هم رهبر است. فوق قانون اساسی که میثاق ملی است، یک فقیه عدل امامی نشسته است. دیگر شما چه چیز بهتر از این می‌خواهید؟ مگر نظام را دوست ندارید؟ اگر قبول ندارید بفرمایید بگویید قبول ندارم. اگر به نظام التزام دارید، پس به رهبری و همه نهادها و قوانینش التزام داشته باشید. نمی‌توان بگویی التزام دارم، ولی با شورای نگهبان کار ندارم. پس اگر یک‌‌جا قانون نظام با شخص من جور در نیامد، نظام که تبلور منِ جمعی یک امت است، مقدم است. در فقه، در بحث قاعده ضرر می‌گوییم در اسلام ضرر نیست. در تزاحم بین «ضرر به جامعه» و «ضرر به فرد» جامعه نباید ضرر کند؛ چون من اجتماعی خیلی مهم است. اگر شما می‌گویید با خدایید، خب صبر کند انشاءالله نوبت‌تان که رسید، اگر حق می‌گویید خدا بالایتان می‌آورد. اما نباید نهاد را تضعیف کنید. اگر مقابل نهادهای نظام و قانون ایستادید و مدام گفتید من فلان، من بهمان، مسلم بدان به تعبیر امام خمینی، هوای نفست است. البته اگر کسی هم واقعا کوتاه آمد و حرف قانون را گوش کرد، برایش احترام قائلیم. چون می‌دانیم مطیع اسلام و نظام است.

تحت تأثیر تبلیغات نباشیم

اگر نمره یک نفر دوازده است، نباید در جامعه طوری تبلیغ کنیم که وانمود شود نمره‌اش بیست است. فارابی یک بحثی در فلسفه سیاسی دارد به نام تشنجات اجتماعی. در آن‌جا می‌گوید هر کسی اگر سر جای خودش نباشد، جامعه متشنج می‌شود؛ مثل این‎که یک دکتر عمومی را به جای دکتر متخصص گذاشتید. در جامعه با تبلیغات، فرد را بالا و پایین می‌برند. یک‌دفعه از یک حجت‌الاسلام کوچک، آیت‌الله العظمی می‌سازند. این حجت‌الاسلام است، قبول، اما نمره‌اش چهارده است، نه بیست. شما با این کار جامعه را شش نمره به انحراف می‌کشانید. این درست نیست یک نفر که تازه یک درس خارج اصولی شروع کرده، بخواهید در مقابل فلان مرجع بالايش بیاورید. آن مرجع، آیت‌الله العظمی است و حداقل پنجاه سال تدریس خارج فقه و اصول دارد. اگر من خودساخته باشم، می‌گویم این حرف‌ها را به من نزنید. چون حد من این نیست. ولی اگر بگویید این جوان در جامعه از همه بالا زده است، خیلی گزاف است؛ چون هم او را نابود می‌کنید و هم با این تبلیغات ذهن جامعه را خراب می‌کنید. اگر حداقل نمره‌ای که برای ورود به مجلس 18 باشد و شما در جامعه طوری تبلیغ کنید که فرد با نمره 14، 20 وانمود کند، و این فرد وارد مجلس شود، چه می‌شود؟ هر کسی باید سر جای خودش باشد. به خاطر همین مجلس شورای اسلامی حساس است. چون عقل جامعه است و اگر در عقل جامعه نفوذ شود و انحراف پیش بیاید، نتیجه‌اش امضای هزارویک مدل قراردادهای استعماری است. قانون‌هایی تصویب می‌شود که در مقابل دین است و دین را نابود می‌کند؛ در حالی که انقلاب کردیم که دین بماند. انقلاب کردیم که آرمان‌های امام خمینی به عنوان یک انسانِ کامل عصر غیبت محقق شود.

فارابی یک بحثی در فلسفه سیاسی دارد به نام تشنجات اجتماعی. در آن‌جا می‌گوید هر کسی اگر سر جای خودش نباشد، جامعه متشنج می‌شود
به‌خاطر همین می‌گوییم بی‌عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد؛ وگرنه دیدگاه‌های زیادی درباره اسلام وجود دارد؛ ولی ما به این دید رأی دادیم تا در جمهوری اسلامی پیاده شود. یعنی این انقلاب اسلامی بدون امام خمینی شناخته شده نیست و دنیا می‌داند خمینی یعنی چه. مثل این‌که اسلام تشیع بدون امام حسین شناخته‌شده نیست. بُعد عاطفی امام حسین سرجای خود مهم است، اما امام حسین در جامعه چه هدفی داشت؟ آیا جز اصلاح دولت فاسد یزید، بازگرداندن امانت و اصلاح امت هدف دیگری داشت؟ خب اصلاح امت به چیست؟ به اعتقاد به اخلاق به اقتصاد به اجتماع به این‌ها بود. حالا شما بگو من فقط امام حسین را دوست دارم و به این چیزهایش کار ندارم! مگر می‌شود؟ پس خیلی مهم است بدانیم امام خمینی کیست، چه می‌خواست و چه هدفی را دنبال می‌کرد.

از هدف امام خمینی گفتید؛ در پایان «فلسفه مدنیِ» امام(ره) و ریشه‌های بحث فلسفی و فقهی آن را توضیح مختصری بدهید.

مجلس شورای اسلامی حساس است. چون عقل جامعه است و اگر در عقل جامعه نفوذ شود و انحراف پیش بیاید، نتیجه‌اش امضای هزارویک مدل قراردادهای استعماری است
امام خمینی(ره) در عین حال که فقیه و افقه فقهاست، یک فیلسوفِ اجتماعی سیاسی بسیار بزرگ الهی نیز می‌باشد. یعنی عقل سیاسی امام(ره) با پشتوانه عقل فلسفی و عقل مدنی‌شان خیلی قوی است. ما فلسفه مدنی امام(ره) را در آثار ایشان می‌توانیم ببینیم. من در کتاب انسان‌شناسی تطبیقی سیر تکاملی آراء حکما را از افلاطون تا امام(ره) آورده‌ام. وقتی که به امام خمینی رسیده است، می‌بینید که چقدر بحث دقیق شده است. پس دید فلسفی امام(ره) در حکمای الهی ما، تقریبا از فارابی به این طرف وجود دارد؛ منتها نه با این دید دقیق امام(ره). فارابی تحت تأثیر افلاطون و ارسطو، دو پاراگراف بحث را مطرح می‌کند، ولی بعد به خواجه نصیر که می‌رسد، بحث قوی‌تر می‌شود، تا این‌که بحث نزد حاجی سبزواری‌ها فوق‌العاده قوی می‌شود. به دست امام(ره) که آمد دیگر بحث به اوج خود رسید. قبلی‌ها مواد را آماده کردند و امام خمینی با آن دید قوی فقهی و فلسفی، غذا را پخته و آماده تناول کرده است؛ بدون این‌که هیچ خدشه‌ای به آن وارد باشد. در گذشته می‌گفتند فلان فیلسوف حرفی زده که از جهت فقهی مشکل دارد یا فقیهی مطلبی گفته که آن دقت عقلی نداشته است؛ اما امام(ره) از یک طرف با دقت فقهی و از طرف دیگر با دقت عقلیِ فلسفی بحث را به سرانجام رساند. یعنی اگر کسی به مشروعیت نظام اشکال کرد، دلایل فقهی‌اش را می‌آوریم، و اگر کسی به عقلانیتش اشکار کرد، دلایل عقلی و فلسفی‌اش را ذکر می‌کنیم.

قبلا پازل ناقص بود، ولی الان واقعا پازل با پشتوانه عقلانیت(فلسفه) و شریعتِ(فقه) مثل یک طاووس بسیار زیبا، کامل شده است. یعنی هیچ فقیهی نمی‌تواند به امام(ره) بگوید بدون توجه به دین این حرف را زده‌ای. بالفور آیه و روایتش را می‌آورد. من یادم است، اگر اشتباه نکنم سال 66 بود. آقای سروش یک کلمه گفت؛ گفت اسلام دولت ندارد. امام(ره) شنیده بودند. در یکی از سخنرانی‌های جماران گفتند این‌هایی که می‌گویند اسلام دولت ندارد از قرآن بیگانه‌اند. امام(ره) در ادامه آیه: الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ خواندند و گفتند: این فالجلدوا خطاب به کیست؟ آیا تک‌تک مردم راه بیفتند حد را جاری کنند؟ آیا این می‌شود؟ خطابِ فالجلدوا، انتم است؛ «منِ جمعی» است و تبلورش دولت اسلامی است. یعنی چه اسلام دولت ندارد؟ امام(ره) سریع یک آیه خواند و شبهه را در نطفه خفه کرد. اگر حداقل ادبیات عرب بلد بودند، می‌فهمیدند این دولت اسلامی از دل وحی در می‌آید.

اگر ادبیات بلد باشید، می‌فهمید قرآن یک‌جا خطابش به «منِ فردی» است و یک‌جا خطابش به «منِ جمعی» است. این منِ جمعی کیست؟ خدا که همین‌طوری حرف نزده است. خدا رحمت کند شهید مطهری، در کتاب جامعه و تاریخ می‌گوید اگر خداوند در قرآن می‌فرماید «یا ایها الانسان» خطاب به فرد است، اما اگر می‌فرماید «یا ایهاالناس» خطابش به منِ جمعی‌ و جامعه‌ است. قبلا هم گفتم، تفسیر المیزانِ بیست جلدیِ چاپ بیروت، جلد 9، ذیل تفسیر سوره انفال را نگاه کنید، ببینید علامه چه می‌گوید. علامه می‌گوید جامعه، انسان کبیر است و هرچه انسان‌الفردِ (مثل من و شما) دارد، او هم دارد؛ اگر ما عمر داریم جامعه هم عمر دارد؛ وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ(اعراف/34) اگر ما قانون داریم، جامعه هم قانون دارد. این از آیه استخراج می‌شود. قرآن در تمام آیاتی که «الناس» آمده است، بحث‌های فرهنگی، اقتصادی، مبارزاتی و... از انبیاء مطرح می‌کند. هم‌چنین آیاتی که انسان را مورد خطاب قرار داده است، معمولا بحث‌های فردی و روان‌شناختی است؛ مثلا شما از گل و نطفه درست شده‌اید یا انسان، هلوع جزوع و بخیل است. پس معلوم می‌شود انسان یک «من فردی» دارد و یک «من جمعی». دین این را می‌گوید. از فارابی تا حضرت امام رضوان‌الله تعالی علیه این بحث را مطرح کرده‌اند. علامه طباطبایی در المیزان ذیل سوره انفال سی چهل صفحه بحث کرده است و شهید مطهری سیصد صفحه‌ی کتاب «جامعه و تاریخ در قرآن» را بر اساس همان بحث‌های علامه در سوره انفال

امام فقط حرف نمی‌زند و برای تک‌تک جملاتش مبنا و دلیل دارد
تفصیل داده است. ببینید شهید مطهری(ره)، این شاگرد علامه چه کار می‌کند. ریشه همه بحث‌ها از المیزان است. المیزان کتاب تفسیر قرآن است. چه کسی می‌تواند بگوید علامه خلاف قرآن حرف می‌زند؟ علامه این‌ها را از قرآن استخراج کرده و آقای مطهری فلسفی‌ترش کرده است. این‌ها خیلی مهم است. متأسفانه در حوزه‌های ما به ابعاد فلسفه مدنی امام که برگرفته از فلسفه‌های الهیِ بزرگان ما در هزارساله اخیر است، کمتر توجه می‌شود و تنها به فقه و اصول اکتفا کرده‌اند. به‌خاطر همین از بعد عظیم فلسفه مدنی امام غافلند. امام فقط حرف نمی‌زند و برای تک‌تک جملاتش مبنا و دلیل دارد. خدا شاهد است من یک وقت‌هایی غصه می‌خورم چرا صداسیما بحث نمی‌کند. بیایید این بحث‌ها را باز کنید. از آدم‌هایی که اهلند دعوت کنید. جلسات مختلف بگذارید تا مردم بفهمند. ملت از امام عقبند. اصلا دنیا عقب است. آن‌‌چه امام(ره) می‌گوید با مبنای قویِ فقهی و فلسفی است.

ممنون از اینکه این وقتتون را در اختیار ما گذاشتید


ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶