کد خبر: ۶۵۰
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۷:۴۰
مروری اجمالی بر جریان‌شناسی اخلاق در مصاحبه با آیت الله تحریری (7)
این‌طور نیست که عرفا عرفان را به دین تحمیل ‌کنند، بلکه در معارف قرآن و سنت مباحث عرفان نظری نیز آمده است/ عرفان نظری، دیدگاه عمیق توحیدی را بر اساس مشاهدات قلبی عارف تبیین می‌کند/ عرفان عملی، پشتوانه عرفان نظری است/ ابن عربی در مکتب فلسفی بسیار قوی و دارای ذهن عجیبی است. او یکی از پرماجراترین عرفای ماست که هم در تأیید و هم در رد ایشان کتاب‌ها نوشته شده است

چه امروز و چه در گذشته بعضی‌ها در مرحله سوم که تربیت توحیدی است سوءاستفاده کردند و برای خود دکان و بازاری راه انداختند. آیا معلوم است که از چه زمانی این انحرافات به وجود آمده است؟

همان‌طور که عرض کردم این مرحله نظام­‌مند نبوده است و عمدتاً جنبه­‌های فردی داشته، لذا در زمان پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم افراد خاصی این گونه ارتباط داشتند و مباحث عرفان نظری به این صورت که الآن مطرح می‌شود نبوده است. مباحث قرآنی مطرح بوده و آنها باورها و التزامات قلبی‌شان قوی و تبعیت‌شان مثل سلمان می‌شد و به آن حقایق می‌رسیدند. توصیف‌هایی از سلمان شده که از آن حقایق توحیدی را کشف می‌کند، همچنین از ابوذر و امثال این بزرگانی که می‌گویند از اصحاب خاص و اصحاب سرّ حضرت علی علیه السلام بودند. اینها چنین افرادی بودند و به صورت بسیار محدود که چگونگی‌اش برای ما روشن نیست راهنمایی‌هایی می‌شدند.

این‌طور نیست که عرفا عرفان را به دین تحمیل ‌کنند، بلکه در معارف قرآن و سنت مباحث عرفان نظری نیز آمده است
در تعالیم دینی، ما از این معارف داریم. یعنی هم بینش‌های عمیق توحیدی و بینش‌های عمیق مربوط به معاد داریم و هم دستورات عمیق داریم که نظام­‌مند نبود، ولی این افراد عمل می‌کردند. توجه داشته باشید که رسیدن به آن حقایق ضرورتاً مبتنی به نظام‌مند بودن آن حقایق نیست. البته اگر نظام‌مند باشد بهتر است و ارجحیت دارد ولی ضرورت ندارد.

پس اینکه نظام تربیت دینی را تبیین می‌کنید به معنای این نیست که هر کس بخواهد به انتهای مرحله سوم برسد، باید از نقطه صفر شروع کند.

نه ضرورت ندارد، بلکه به این معناست که این مسائل در حیطۀ دین وجود دارد، هم از جهت عمق بینش‌ها، به شهود حق تعالی و قیامت برسد و هم از جهت اعمال و رفتار. ولی اگر کسی به مبانی علمی دینی تسلط داشته باشد و آن را نظام­‌مند کند و خودش هم رفته باشد، خیلی بهتر است و موفقیتش بیشتر است. از این جهت ما چنین نظام تربیتی را در زمان‌های سابق سراغ نداریم. اگر هم گاهی توجه به مرحله سومِ تربیتی بوده محدود به چند نفر می‌شد. بعضی‌ها در زمان ائمه اطهار علیهم السلام به طور خاص با این حضرات ارتباط داشتند، ولی نمی‌دانیم از این جهت چقدر استفاده کردند.

عرفان نظری، دیدگاه عمیق توحیدی را بر اساس مشاهدات قلبی عارف تبیین می‌کند
غرض این است که اجمالاً گرایشات معنوی توحیدی در زمان ائمه علیهم السلام بوده است، ولی بعضی‌ها در همان مرحله سوم به انحراف رفتند، نه اینکه به این مرحله رسیده باشند. به هر حال ادعا داشتند که در این مرحله هستیم ولی منحرف بودند. ائمه اطهار علیهم السلام هم گاهی این افراد را رسوا می‌کردند. شاخص این افراد حسن بصری است که برای خود دکان و دستگاهی داشت و مورد مذمت قرار گرفت. بعضی‌ها هم در زمان امام صادق علیه السلام ارتباطی با حضرت داشتند اما آن چنان هم مدح نشدند، مثل سفیان ثوری، سفیان بن عُیَینه اینها را نوعا از متصوفه و عرفان می‌نامند.

افرادی که فرقۀ واقفیه را تأسیس کردند، می‌توان گفت که این افراد از اصحاب سرّ امام کاظم علیه السلام بودند؟

نه اینها اصحاب سرّ معنوی امام نبودند. محمد بن ابی حمزه بطاعنی وکیل حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود که در مسائل فقهی به او مراجعه می‌کردند و در زمان زندانی بودن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام اموال در دست او بود، عده­ای با او در ارتباط بودند. این فرد بعد از شهادت حضرت منحرف شد. اصحاب سر چند دسته­‌اند؛ کسانی بودند که در مورد مسائل فقهی متبحر بودند، مثل زراره و محمدبن مسلم. الزاماً این‌گونه نیست که اصحاب سرّ، تنها در مورد مسائل اخلاقی باشد. اصحاب سر معنوی دیگری نیز حضرات معصومین داشتند مثل اویس قرن، کمیل، اباذر رضوان الله تعالی علیه. به هر حال در حیطۀ تربیت معنوی این واژه‌ها را به کار می‌بریم. غرض این است که این انحرافات در زمان ائمه علیهم السلام هم بوده که خیلی بروز و ظهور نداشته است. گاهی بعضی وقایع با بعضی جبهه­‌های سیاسی خلط می‌شد؛ لذا از ناحیۀ ائمه علیهم السلام برخورد می‌شد. مثل قضیۀ منصور حلاج با حالاتی که داشت و منقلب می‌شد و ادعاهایی که داشت، این ادعاها در جو جامعه آن روز این تداعی را داشت که ایشان ادعای مهدویت و امامت می‌کند. الآن با حق یا ناحق بودن آنها کاری نداریم. غرض این است که به هر حال این مسائل در جامعه شیعه بوده است.

عرفان عملی، پشتوانه عرفان نظری است

منصور حلاج در همان مرحله سوم بود ولی اگر حالات معنوی درست کنترل نشود، گاهی بروزهای خطرناکی دارد. در مورد او به دلیل این که حالات توحیدی بر او ظاهر شد و خود را نمی‌توانست کنترل کند، ظهورات خطرناکی پیدا کرد. غرض این است که این مرحله نیاز به دستگیری خاص است. اما اینکه می‌توان بدون ولایت ائمه علیهم السلام به این مراحل رسید یا خیر بحث دیگری است که در کنار این بحث باید مورد توجه قرار بگیرد.

این جریان ادامه پیدا می‌کند تا اینکه به طوایفی از صوفیه می‌رسیم. هر کسی آمد و یک دیدگاهی داشت و کسانی اطرافشان را گرفتند. اینکه اینها واقعاً اختلاف ماهوی داشتند باید مورد بررسی قرار داد. در زمان ائمه علیهم السلام افراد زیادی بودند ولی ظهور و بروز مکتبی نداشتند، جنید بغدادی، سری سقطی، شبلی و امثال اینها. اینها تا حدی، شاگرد تربیت می‌کردند و ارتباطات ضعیفی با افراد داشتند. اما این‌گونه نبوده است که بساطی داشته باشند. اینها خیلی معلوم نیست که با ائمه اطهار علیهم السلام ارتباط داشتند. اما مخالفت بعضی از اینها با ائمه علیهم السلام هم روشن نشده است. تا می‌رسیم به ابن عربی. این تعالیم جزئی–که به آن صوفی­گرایی می‌گفتند - به ابن عربی می‌رسد. ابن عربی در مکتب فلسفی بسیار قوی و دارای ذهن عجیبی است. ن‌طور نیست که عرفا عرفان را به قرآن و سنت تحمیل ‌کنند، بلکه در معارف قرآن و سنت مباحث عرفان نظری نیز آمده است.ایشان مسائل توحیدی ناب را دسته­‌بندی می‌کند، این مسائل به صورت عرفان نظری و عرفان اسلامی مدون، معرفی شده است. وی شاگردانی مثل قونوی و کتاب‌های زیادی دارد. به هر حال او یکی از پرماجراترین عرفای ماست که هم در تأیید و هم در رد ایشان کتاب‌ها نوشته شده است. غرض این است که مسأله تربیت به نوعی با مسأله عرفان نظری آمیخته شد.

عرفان نظری از کجا آغاز شد؟

خواستگاه حقیقی تربیتِ مرحله سوم، رسیدن به مراحل توحیدی است که به آن توحید ناب می‌گویند. آن وقت این مسأله مطرح می‌شود که اساساً ما این دیدگاه عمیق توحیدی را داریم یا خیر؟ عرفان نظری این مسأله را تبیین می‌کند که ما این دیدگاه را بر اساس مشاهدات قلبی عارف داریم. عرفان نظری بر این اساس بنیان شده است که در کنار تدوین و تبیین به آیات و روایات استناد می‌شود.

ما می‌گوییم خدا واحد است. این اصل دین ماست. از اینکه خدا واحد است برداشت‌های مختلفی می‌توان کرد. همین که شخص از شرک بیرون آمد موحد می‌شود. اما همین کافی است یا دیدگاه صحیح توحیدی، نیاز به چکش کاری دارد؟ می‌گویند آن چکش آخری که در دیدگاه توحیدی می‌زنیم، عرفان نظری است. معنای عرفان نظری این است: دیدگاه عمیق در طرح معارف دینی. اینها که بحث عرفان نظری را مطرح می‌کنند می‌گویند پشتوانه عرفان نظری، عرفان عملی است. اما صحبت این است که جدای از علم عرفان نظری واقعاً ببینیم در معارف قرآن و سنت چنین دیدگاه‌هایی مطرح شده است یا خیر؟ و این خود بحث مستقلی می‌طلبد.

 

ابن عربی در مکتب فلسفی بسیار قوی و دارای ذهن عجیبی است. او یکی از پرماجراترین عرفای ماست که هم در تأیید و هم در رد ایشان کتاب‌ها نوشته شده است
برخی در مباحث تفسیر این بحث‌ها را ارائه کردند. علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در مباحث تفسیری این دیدگاه‌ها را مطرح کردند که ما جدای از عرفان نظری که یک رشتۀ بشری است این معارف را در قرآن و سنت داریم. این‌طور نیست که عرفا عرفان را به قرآن و سنت تحمیل ‌کنند، بلکه در معارف قرآن و سنت مباحث عرفان نظری نیز آمده است. دیدگاه‌هایی که می‌گویند اسلام، عرفان ندارد و عرفان زاییده دیدگاه های هندوئیسم و... است، مردود است؛ لذا مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در تهران جلسه­‌ای با اساتید دانشگاه داشتند که دکتر نصر نیز یکی از شرکت­ کنندگان این جلسات بود و عرفان هندویی و عرفان­های دیگر را بررسی می‌کردند. ایشان به نوعی اثبات می‌کردند که جدای از دیدگاه‌­های آنها ما عرفان مستقلی داریم. البته ممکن است وجوه مشترکی بین این دیدگاه‌ها باشد اما صرف اینکه وجوه مشترک دارند به این معنا نیست که عرفان اسلامی از آنجا گرفته شده است.


                                                                                                                     ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۰:۳۰ :: پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶