کد خبر: ۶۶۰
تاریخ انتشار: ۰۵ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۷:۵۷
مروری اجمالی بر جریان‌شناسی اخلاق در مصاحبه با آیت الله تحریری (8)
بعد از حضرت امام و انقلاب عرفان نظری گسترش یافت/ عمده طرفداران عرفان نظری، فلاسفه بودند/ مرحوم سیدعلی شوشتری سرآغازِ سلسله‌ی فقیهانِ عارف شیعی است/ در نظام حوزه علمیه شیعی سراغ نداریم، عرفان نظری به صورت گسترده تدریس شده باشد

آیا ثابت هم شده که این معارف (عرفان) از اهل بیت گرفته شده است؟

بله. ما هم در بعضی نوشته‌هایمان در شرح حال مرحوم قاضی رضوان الله تعالی علیه که در کنگره تبریز چاپ شد- مطرح کردیم که القاء معارف از ناحیه ائمه علیهم السلام و قرآن تدریجی بوده است. ائمه اطهار علیهم السلام یک القائات عمومی و یک القائات خاص داشتند؛ البته بیان این مطلب نیاز به بحث علمی دارد.

این رشته یعنی عرفان اسلامی تاکنون ادامه پیدا کرده است. عرفان اسلامی با عرفان محی‌الدین شناخته می‌شود. بعضی از کتاب‌هایش درسی بوده و الآن هم هست. شاگردانش گاهی ظهور و نمود داشتند و آنها نیز مثل قونوی کتاب مصباح الانس را نوشتند. اما اینکه عرفان نظری در حوزه علمیه شیعی جا بازکرده است معلوم نیست.

از علمای شیعه فقط سید حیدر آملی، محی‌الدین را تأیید کرده است. ملاصدرا نیز محی‌الدین را تأیید می‌کند که البته به نظریاتشان اشکالاتی هم دارند

ما در نظام حوزه علمیه شیعی سراغ نداریم، عرفان نظری به صورت گسترده تدریس شده باشد. در حوزه های علمیه به صورت جزئی این عرفان مورد بررسی قرار می‌گرفت. نوعاً هم فلاسفه این کار را انجام می‌دادند. مثل ملاصدرا و مرحوم سهروردی و حاج ملا هادی سبزواری و طیفی از علما که صبغه فلسفی داشتند. بحث فلسفی و بحث عرفانی خیلی به هم نزدیک است. از علمای شیعه که تشیع‌شان مسلم است و در این رابطه هم کتاب‌های عمیق و مفصل نوشته‌اند فقط سید حیدر آملی، محی‌الدین را تأیید کرده است. یاد ندارم غیر از ایشان کتاب عمده­‌ای در این زمینه نوشته باشند. البته بعضی‌ها بودند که کتاب نوشته‌­اند اما به شیوه عرفانی نبوده است. ملاصدرا نیز محی‌الدین را تأیید می‌کند که البته به نظریاتشان اشکالاتی هم دارند. غرض این که مسیر عرفان نظری به این صورت بوده است که طرفدارانش عمدتاً از فلاسفه بودند. در قرن معاصر مرحوم شاه آبادی و حضرت امام رضوان الله علیهما و عده‌­ای در زمان علامه طباطبایی در نجف، به صورت مخفی و غیرعلنی عرفان نظری را می‌خواندند. بعد از حضرت امام و انقلاب، عرفان نظری گسترش یافت. الآن عرفان نظری در حوزه وسیع‌تر شده است. اساتید ما مثل آیت الله حسن زاده و آیت الله جوادی آملی هم تا حدی این درس را تدریس می‌کردند.

بعد از حضرت امام و انقلاب عرفان نظری گسترش یافت
اما عرفان عملی، سیستم خاصی نداشته است که به کتاب مدونی ختم شود. از بزرگان علمای شیعه که از جهت معنوی قوی بودند، عمدتاً صبغۀ فقهی داشتند و در بعد معنویت و التزامات دینی حرکت می­‌کردند و به آن مراحل رسیدند. سید بن طاووس، سید بحر العلوم و ابن فهد حلی از این شخصیت‌های بزرگ هستند، این افراد هم در بعد فقاهت و هم در بعد معنویت شاخص بودند.

خواجه نصیر نیز که از لحاظ فلسفی به مشائین گرایش داشته، به نوعی صبغه عرفان عملی نیز داشت و اوصاف الاشراف را نوشت. کتاب‌های خواجه عبدالله انصاری مثل «منازل السائرین» و «صد میدان» نیز به عنوان عرفان عملی مطرح و تدریس می‌شود، البته عرض کردم این کتاب‌ها، راه و روش را نشان نمی‌دهد. در این کتاب‌ها بیشتر این مسئله مطرح شده است: که کسانی که در مسیر عمل حرکت می‌کنند چه حالاتی پیدا می‌کنند، از این حالات به منازل تعبیر شده است.


قطعاً استاد داشتند که به این مراحل رسیدند.

عمدتاً اینها انسان‌های برجسته و اهل عمل بودند و تنها به علمیات بسنده نمی‌کردند. علمای سابق که الآن نیز این‌گونه­اند- به التزامات دینی بیشتر پایبند بودند. حضرت آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه می‌فرمودند: علت رسیدن بزرگان به آن مقامات، این بوده است که آنها، مستحب و مکروه نداشتند؛ یا واجب داشتند یا حرام. مستحب و مکروهشان، واجب و حرام بوده است. یعنی این‌قدر اینها التزام داشتند. ما کم نداشتیم از علما مثل مقدس اردبیلی‌ها و دیگر فقها که به مقامات معنوی، ارتباط با امام زمان و دیدن حضرت نائل آمده بودند.

کتاب «تحفه الملوک»، نوشتۀ سید بحر العلوم رضوان الله تعالی علیه، به نوعی اولین کتاب عرفان عملی است. مرحوم علامه طباطبایی رضوان‌الله تعالی علیه در جلساتشان این رساله را شرح می‌دادند که نتیجۀ آن شرح کتاب «لب لباب» است. به هر حال این مباحث اجمالاً جسته و گریخته بوده است. در زمان‌هایی علما، دستورالعمل­هایی به سالکان می‌دادند. اینکه این دستورالعمل‌ها، بر اساس مبانی خاصی بوده است یا خیر، روشن نیست. اما بدون توجه حق و سیر توحیدی نبوده است.

عمده طرفداران عرفان نظری، فلاسفه بودند

زمان شیخ انصاری، تحولی در زندگی مرحوم سیدعلی شوشتری رخ می‌دهد و در بین عالمان و فقیهان سلسله‌­ای در مسائل معنوی و تربیتی شکل می‌گیرد. قبل از این، ما به این صورت، «سلسله» نداشتیم. در طوایف صوفیه سلسله‌هایی داریم. مثل سلسله نعمت اللهی‌ها، گنابادی‌ها، خاکساری‌ها که نوعاً خودشان را به حضرت علی علیه السلام می‌رسانند، اما بین عالمان شیعی که صبغه فقاهتی داشته باشند، چنین سلسله‌­ای جز این سلسله‌ای که ذکر کردم نداریم.

مرحوم سید علی شوشتری، از فقهای مبسوط الید دزفول بود و احکام را اجرا می‌کرد. ایشان در حکمی، یک قطعه زمین وقفی را به کسی داده بود ولی این حکم اشتباه بود. شخصی به نام «جولای» به منزل ایشان می‌آید و می‌گوید این حکمی که اجرا کردی باطل است. ایشان در وهلۀ اول هر چه فکر می‌کند می‌بیند که طبق موازین عمل کردم و حتماً این شخص مشکلی دارد. شب دوم این قضیه تکرار می‌شود. شب سوم باز همان شخص می‌آید. این­‌بار می‌گوید «کسانی که به نفع آنها حکم کردی، برای خودشان شاهد درست کرده‌اند. این زمین متعلق به فلان شخص است که در فلان جای زمین سند او دفن شده است. برو این مسئله را پیگیری کن، اگر مسئله این‌گونه بود، بدان که جای تو، اینجا نیست. بعد از اینکه این کارها را انجام دادی، مرا در وادی السلامِ نجف می‌بینی» مرحوم سید علی شوشتری این کار را انجام می‌دهد و به محضر استادش که آقای جولای است، می­‌رسد.

مرحوم سید به نجف می‌رود و برای احترام به درس مرحوم شیخ انصاری شرکت می‌کند و مرحوم شیخ هم هفته‌ای یک‌بار خدمت مرحوم سید برای مباحث اخلاقی و معنوی می‌رود. در این ضمن مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی که از شاگردان مرحوم شیخ انصاری بود با مرحوم سید آشنا می‌شود و تحت تربیت ایشان قرار می‌گیرد. بدین ترتیب این سلسله معنوی تا مرحوم علامه طباطبای و شاگردانش ادامه پیدا می‌کند.

ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۰:۳۰ :: پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶