علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۶۶۰۶
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۹:۰۱
دکتر کبیر با بیان اینکه شروع و اولین قدم معرفت بدون ولی الهی میسر نیست گفت: مگر اروپا عقل ندارد؟ خیلی هم معلوماتشان در خیلی از چیزها بالاتر هم هست. ولی به چه درد می‌خورد؟ شیطانند. نمی‌توانند یک همجنس‌بازی را حل کنند، نمی‌توانند جلوی ظلم را بگیرند. وقتی ظلم و فساد برای خودشان نهادینه و فطرت ثانی‌شان شده است، چه چیز را در این دنیا می‌خواهند اصلاح کنند؟

تعریف و تبیین بحث جهان‌بینی توحیدی از جمله وظایف رسانه‌های حوزوی است. سلسله‌ گفت‌وگوهای «رسای اندیشه» با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر یحیی کبیر به همین منظور صورت گرفته است. استاد کبیر با عنایت به مکتب صدرایی و توجه به مبانی فکری امام خمینی، علامه طباطبایی، شهیدمطهری و... به تبیین ارکان جهان‌بینی توحیدی می‌پردازد. جهان‌بینی توحیدی چهار رکن دارد: شناخت‌شناسی، هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و دین‌شناسی. تاکنون 37 قسمت از این گفت‌وگوها منتشر شده است. ‌اکنون قسمت سی‌وهشتمِ این گفت‌وگوها (انسان‌شناسی؛ بطن‌های نفس) را می‌خوانید.

برای مشاهده سلسله گفت‌وگوها می‌توانید به بخش «بنیان‌های اندیشه» سایت «رسای اندیشه» مراجعه کنید.

انسانِ باخدا زن‌ و فرزندش را بیشتر دوست دارد

مقدمه‌ای بر اسفار اربعه

یکی دیگر از بحث‌هایی که در انسان‌شناسی عرفانی مقوم است، بحث اسفار اربعه عرفانی است. در این باره چند سطری از کتاب «بنیاد عرفان برتر» را می‌خوانم و بعد وارد بحث می‌شوم.

«فهم مراتب خلافت و ولایت کلیه الهیه، مبتنی بر ذکر و تحقیق این چهار سفر است. هر نبی مشرعی باید حتما این چهار سفر را بپیماید و هر ولیّ کاملی نیز باید به انتهای سفر چهارم برسد. انسان مادی که انغمار در دنیا دارد و در فکر اصلاح خویش و ترتیب و تنظیم زاد و راحله برای سیر به حق نیفتد، قهرا متوقف است و نهایت و غایت وجودی او انغمار در ماده و حشر به صورت حیوانات است.(سیدجلال آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص663).

کسی که خود را در این نشئه متوقف نسازد (یعنی حیوانیت عبور کند) و از بیت حجاب و عتبه باب خود مسافرت و هجرت کند، آیات جبروت و ملکوت حق را شهود می‌نماید. آنچه که سبب اتصال بنده الهی به حق و فنای در او و بقای بر او می‌گردد، نیت خالص و تفکر در باطن و تحقق به مقام حال ذکر است. دهان او بسته، ولی قلبش بیدار و متذکر است. انسان به قوای ظاهری به حق نزدیک نمی‌شود و ذکر باطنی، انسان را به حق می‌رساند و صاحب تقوا و نیت خالص و قلب معرا از ریا به جنت ذات می‌رسد و به قول مولوی:

من گروهی می‌شناسم ز اولیا که دهانشان بسته باشد از دعا (بنیاد عرفان برتر، یحیی کبیر، ص80)»

عقل و نفس، ظاهر انسان است و از قلب به بالا باطن انسان

عقلِ به‌تنهایی باعث می‌شود فرد روشن‌‎فکر دی وی دیِ اطلاعات و انبوه اصطلاحات در یک رشته شود، ولی حیوان‌مشرب باشد
‌از نظر عرفای الهی ما عقل، نفس و جسم، ظاهر انسان است و از قلب به بالا را باطن الانسان می‌گویند. اگر ما باشیم و فقط مفاهیم عقلی و غرایض نفسی، اگر ما باشیم و همین پنج حس بیرونی و جسمانی، از نظر عرفا ما در ظاهریم و این جواب نمی‌دهد. عقلِ به‌تنهایی باعث می‌شود فردِ روشن‌‎فکر، دی وی دیِ اطلاعات و انبوه اصطلاحات در یک رشته شود، ولی حیوان‌مشرب باشد. اگر صرف همین مفاهیم و غرائض نفسی و جسمی باشد، انسان به حق نزدیک نمی‌شود. چون سمت ظاهر انسان به سمت این دنیاست. ولی عقلی که امام صادقعلیه السلام می‌گوید در قلب است. آن عقل ربانی است که جواب می‌دهد. اما کسانی که خیلی هم فکر می‌کنند و عقلشان را به کار می‌گیرند برای اینکه چگونه ظلم کنند، این عقل، شیطان است. اسم این عقل، نکرا است؛ عقلی که در اختیار و اسیر نفس است. به همین دلیل می‌گوییم مشغول بودن به پنج حس ظاهری، باعث تولید علمی می‌شود که برای صاحبش حجاب است؛ چون آدم به مراحل انسانی باطن‌الانسان- کار ندارد. پس انسان با قوای ظاهری به حق نزدیک نمی‌شود. در اروپا ارتباط از راه حس، غریزه، نفس و صرفا مفاهیم، پر است. از این طریق نمی‌‌رسیم. قبلا گفتیم و بعدا نیز به مناسبت توضیح می‌دهیم که شروع و اولین قدم معرفت بدون ولی الهی نمی‌شود و راه بسته است. منتهی عقل بسته نیست. همه می‌روند؛ راسل هم می‌رود. حالا مگر اروپا عقل ندارد؟ خیلی هم معلوماتشان در خیلی از چیزها بالاتر هم هست. ولی به چه درد می‌خورد؟ شیطانند. نمی‌توانند یک همجنس‌بازی را حل کنند، نمی‌توانند جلوی ظلم را بگیرند. وقتی ظلم و فساد برای خودشان نهادینه و فطرت ثانی‌شان شده است، چه چیز را در این دنیا می‌خواهند اصلاح کنند؟

شروع و اولین قدم معرفت بدون ولی الهی نمی‌شود و راه بسته است.
می‌گویند اروپا و آمریکا سوپر اینترنت شده‌اند. به قول آقای مطهری(ره) تازه می‌شوند حیوان فرهنگی و یا به تعبیر آقای جوادی می‌شوند باغ وحش منظم. شهید مطهری در جلد یک جهان‌بینی می‌نویسد انسان به این معنا یک حیوان فرهنگی است و فرقش با گاو این است که فرهنگی است و یک لباس فرهنگ هم به تن دارد. ما این را نمی‌خواهیم. تمام حرف ما این است که جوهر عقل و جوهر قلب باید مثل عصر امام زمان بالفعل شود. در روایات داریم که تمام جهان این حالت پیدا می‌کند. آن‌وقت است که امام زمان را می‌شناسند؛ وگرنه نمی‌فهمند. آدمی ‌که تمام همش شکم و پایین شکم است، چه می‌فهمد در لبنان و غزه و فلسطین چه می‌گذرد. گرگی که چهل تا بره را می‌درد و یکی را می‌خورد، چه می‌داند چه بر سر آن سی و نه تا آمده است. اصلا حالی‌‌ش نیست. این فرد نهایتا یک حیوان است. پرده‌ها ‌هم کنار برود خودش را حیوان می‌بیند. در روایات داریم که محتکر به شکل فلان حیوان است یا کسی که فلان صفت دارد به شکل بوزینه است، یعنی واقعا هست و هویت فرد از بین نمی‌رود. برزخ و قیامت تمام آن اوصاف مجسم می‌شود و کسانی که باطن‌گرا هستند در همین دنیا می‌بینند.

سفر در اسفار اربعه عرفانی

این سیر، معنوی است و نه فکری؛ و از قلب هم شروع می‌شود.
اصل سفر عبارت است از: حرکت از موقف و موطن در حالی که انسان متوجه یک مقصدی است. فرض بفرمایید شما از این‌جا می‌خواهید بروید عمره، کربلا یا مشهد. وقتی حرکت می‌کنید معلوم است به کجا می‌روید. ما به این می‌گوییم سفر؛ وگرنه سفر معنا ندارد. آدم برای حرکت قصدی دارد و بی‌خود و بی‌جهت حرکت نمی‌کند. ما در دنیا هستیم؛ با همین اوضاع و ویژگی‌هایش. اما عرفا از این اسفار چه می‌خواهند؟ پیغمبر اسلام فرمودند: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ (کهف/110) پیامبر انسان است. ازدواج می‌کند. زن و فرزند دارد. اقتصاد و خواب و خوراک دارد. بعضی‌ها چون می‌خواستند نبوی باشند غذا ‌نمی‌خوردند. پیغمبر فرمود: «من غذا می‌خورم، با همسرم می‌نشینم، با همسرم می‌خوابم و فرزند دارم». ما بشر هستیم و باید کار بشری بکنیم. فقط حرف ما این است که بند این دنیا نشوید. می‌گویند در آمریکا همه، شش روز هفته را به شدت کار می‌کنند. خوب هم کار می‌کنند. ماشینیزم کاملند برای این‌که بیست و چهار ساعت الواطی کنند. بیشتر اینطوری‌اند؛ یعنی شش روز هفته جان کندن برای بیست و چهار ساعت الواطی. آن‌وقت ببینید یکشنبه‌هایشان چه خبر است. همه حرف سر این است این همه جان‌کندن برای اینکه فرض کن من کرکدن بشوم! اینکه خرس و خوک و همه حیوانات بودند. به قول آقای مطهری(ره) اگر هدف این بود دیگر چرا خدا بشر خلق کرد؟ حیوانات که ‌بودند. ملائکه چون بُعد حیوانی بشر را دیده بودند به خدا گفتند: أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء، ولی خداوند فرمود: إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ(بقره/30). مقصود آن بُعد الهی انسان است؛ لذا عرفا می‌گویند در عین حال که شما در این دنیای هستید، باید سفر عرفانی یعنی‌ سفر معنوی داشته باشید. سفری که اهل الله برای رسیدن به موطن اصلی و مقر معنوی می‌پیمایند.

پس این سیر، معنوی است و نه فکری؛ و از قلب هم شروع می‌شود. ما اسفار فلسفی داریم. ارسطو و دیگران ‌هم دارند. فکر فلسفی همان فکر منطقی است که این‌گونه تعریف می‌کنند: «حرکة من المبادي الي المراد» یا می‌گویند: «حرکة من المعلوم الي المجهول». این هم یک حرکتی است که ‌مال عقل به پایین است. آن‌که ما این‌جا کار داریم مال قلب به بالاست؛ یعنی سفرهای عرفا سفر جسمانی و نفسانی و عقلانی نیست. سفری است که از قلب شروع می‌شود. یعنی سفر معرفت‌آفرین است. قلب مرکز معرفت (به اصطلاحِ خاصِ عرفان) است. عرفا به کسی می‌گویند «صاحب معرفت» که سلوک قلبی داشته باشد، نه سلوک عقلی؛ چون فرد ممکن است دی وی دی و پر از اطلاعات باشد. ابوحنیفه، علامۀ مطالب بود. ولی سفر قلبی نداشت به خاطر همین امام صادق(ع) را اذیت می‌کرد. وگرنه انسان در سفر قلبی، حق را اذیت نمی‌کند؛ زیرا قلب جایگاه خداست. قلب المؤمن حرم الله و عرش الرحمان است.

این چهار سفر نزد عرفا شب و روز هم ندارد. نشسته باشی یا ایستاده، در هر حالی که باشی اگر این قلب در حرکت باشد، در حال سیر و سفری. قلب مرکز تحول است. اصلا به آن قلب می‌گویند چون مرکز تحول است. تحولات جایش در قلب است. باید قلب را سیر کنیم، بعد روح را و بعد مقام خفی(به اصطلاح سرّ) را. البته اگر این سیرها بخواهد کامل باشد به یک ولیِ بزرگ نیاز داریم وگرنه بدون آن‌ها ناقص جلو می‌رویم. ما خیلی عرفای مسیحی و غیرمسیحی داریم که خراب کردند کما اینکه عرفای ما نیز اگر ولایت را از دست بدهند خراب می‌کنند، چون معصوم نیستند. تا زمانی که از ولیّ کامل تبعیت می‌کنند مشکل ندارد. به خاطر همین عرفای بزرگ ما در این هفتصدسال اصرار دارند به حضرت ولی عصر توجه دائم داشته باشیم. بارها گفتیم که در این مدل انسان‌شناسی عرفانی بدون همراهی یک مربی بزرگ و ولی محال است و الا انسان‌شناسی فلسفی و جسمانی که در دنیا پر است.

قلب، باطن عرفاست

اگر کسی خدا را از راه قلب شناخت دیگر راحت است و نیاز به این همه درگیری فلسفی نیست.
پس باطن نزد عرفا با فلاسفه فرق دارد. در فلسفه محور عقل است و در عرفان محور قلب. اولِ باطن عرفا قلب است. پس حتما باید قلب را بشناسید. استاد محمدرضا حکیمی‌ در جلد 7و8 الحیات تمام آیات و احادیث طبقه‌بندی شده روی هفت هشت اسمِ قلب را در اسلام آورده است. ما قلب سلیم داریم و قلب مریض. قرآن می‌فرماید فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ(بقره/10). باید واژه‌هایی را که وحی به کار برده است بشناسیم. کسی از قلب فاکتور بگیرد، نمی‌تواند در ساحت عرفان وارد شود. اصلا شدنی نیست. ملاصدرا در اول شواهدالربوبیه می‌گوید اگر کسی که اهل «شاهد عقلی» و «مشهد قلبی» نیست نیاید. قلب جای جلوات الهی و جلوه معرفت‌الله است.

اگر کسی خدا را از راه قلب شناخت دیگر راحت است و نیاز به این همه درگیری فلسفی نیست؛ که آخرش هم راسل بگوید «چرا من مسیحی نیستم». خب چون در مفاهیم مانده‌ای! شما کافی است کمی نفس را بسازید، قلب خودش را نشان می‌دهد. عرفا از این جهت خیلی زرنگند. پس مقصود از اسفار اربعه عرفانی حرکت معنوی، سیر معنوی و سیر باطنی است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ (انشقاق/6)؛ اى انسان، حقّاً كه تو به سوى پروردگار خود به‌سختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى كرد.» آیت الله بهجت(ره) فرمود هرچه هست و نیست در عبودیت خدا و در تحصیل رضای خداست و بس. تعبیر دیگری دارند که: «چه بخواهیم چه نخواهیم به سوی او داریم می‌رویم». ما که داریم می‌رویم، پس از همین اول حواسمان باشد. زندگی کنیم. آدمی‌که خدا را دارد، خیلی بیشتر زن و فرزندش را دوست دارد. من استاد حسن‌زاده آملی را از نزدیک دیده‌ام که چقدر عاشق دختر و پسر و نوه‌هایش است. «حب الهی» و «من الهی» خیلی فراتر از «من انسانی» است. اگر به خاطر خدا باشد، قطعا همسرت را بیشتر دوست دارید و حقوقش را بیشتر رعایت می‌کنید. سیداحمد آقا (ره)نقل می‌کند در طول مدتی که در نجف بودیم من ندیدم حتی یک بار امام(ره) زودتر از همسرش غذا بخورد. وقتی به خاطر خدا باشد، انسان این‌گونه می‌شود. پس کسی نمی‌تواند بدون خدا بگوید من اخلاقم بالاتر و محبتم به انسان‌ها و به زن‌وفرزندم بالاتر است. این شدنی نیست.

پس مقصود از اسفار اربعه عرفانی حرکت معنوی، سیر معنوی و سیر باطنی است.
پس معنویت اهل الله و اهل ایمان این است و موطن اصلی و مقر معنوی ما، از قلبِ آغاز می‌شود. از قلب بالاتر روح است. قبلا توضیح دادیم که قلب در این باطن معرفت‌گراست و روح، محل حب و محبت است. اگر فرد بتواند در آن مقر معنوی استقرار پیدا کند، خواهید دید چه خبر است. پس در اسفار عرفانی باید قلب تکان بخورد و اهل شهود برای درک مراتب الهی و سیر فی الله قدم معرفت و شهود بپیمایند.

ادامه دارد...

انسانِ باخدا زن‌ و فرزندش را بیشتر دوست داردانسانِ باخدا زن‌ و فرزندش را بیشتر دوست دارد
ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶