علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۶۶۹۲
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۷:۲۹
دکتر کبیر با بیان اینکه ساحت ولایت مطلقه الهیه، الوهیت مطلقه الهیه است افزود: اگر کسی خیال کند بدون ولایت امیرالمؤمنین و بدون با انسانِ کامل بودن نبی اکرم، می‌تواند به ساحت توحید وارد شود آن ساحت کفر است و توهم است و نشدنی است.
تصور ورود به ساحت توحید بدون ولایت امیرالمؤمنین، ساحت کفر و توهم است

قلب، محل نزول وحی است نه عقل

در حالی که واژه عقل در قرآن زیاد به کار برده شده است، اما خداوند وحی را بر قلب پیغمبر نازل کرد. چرا خداوند وحی را بر عقل پیامبر نازل نکرد؟ برای خدا که سخت نبود. این معنا دارد. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ؛ همانا در این امر تذکری است برای هر کس که فهم داشته و گوش فرا دهد و حاضر باشد». پس سفری که عرفا‌ مطرح می‌کنند برای رسیدن به موطن و مقر اصلی یعنی از قلب به بالاست. این‌جا دیگر شهود پیش می‌آید و اهل شهود قدم معرفت برمی‌دارند. اگر معرفت قلبی حل بشود ما در این نظام هیچ مشکلی نمی‌داشتیم. وقتی ارتباط قلبی شد، اطاعت می‌آید. این طبیعی است. شما پدرومادر و همسر و فرزندانتان را با معرفت شهودی می‌شناسید چون معرفت‌تان قلبی است. جانتان هم برایشان فدا می‌کنید. محبت که بیاید اطاعت هم به دنبالش می‌آید. کما این‌که معرفت پدرومادر نسبت به فرزندانشان، شهودی و قلبی است و برای فرزندان هستی‌شان را می‌هند. (لذا ائمه اطهار همه چیزشان را دادند تا ما سالم بمانیم. به همین دلیل پیامبر اسلام می‌فرمایند «أنا و علي ابوا هذه الامة». پدر و مادر اصلی ما حضرات معصومین هستند). اگر شناخت شما، صرفا مفهومی‌ و ساده باشد، ارتباط شما نیز ساده‌تر است. چون نسبت به همسرت شناخت قلبی دارید او را دوست می‌دارید. تمام جان کندن ما برای این است که خانواده‌ راحت باشند. در ازدواج انتخاب ما عاقلانه، ولی زندگی ما عاشقانه است و ارتباط قلبی است. یعنی عقل، اول جلو می‌آید تا با انتخاب عاقلانه هر کسی را به همسری نگیریم، ولی زندگی، عاشقانه است و دیگر گذشت می‌کنید و کوتاه می‌آیید. این حب است؛ لذا روایت داریم «و من اخلاق الانبیا حب النساء» (وسائل الشیعه، ج 20، ص 22، حدیث2) بله انبیا همسرشان را هم دوست دارند. حضرت علی(ع) برای حضرت فاطمه می‌میرد. هیچ اشکالی هم ندارد اگر به خاطر خدا باشد؛ زیرا همسر را مظهر اسم جمال خدا می‌بیند. این نه تنها عیب نیست بلکه بسیار هم ایده‌آل و الهی است.

اگر معرفت قلبی حل بشود ما در این نظام هیچ مشکلی نمی‌داشتیم
پس شروع اسفار اربعه عرفانی از قلب است. چون باید با قدم معرفت حرکت کنیم. حضرت علیعلیه‌السلام به کمیل گفت ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه یا در جای دیگر مولی‌الموحدین علیه‌السلام می‌فرمایند من عرف‌الله سبحانه توحد. نفرمودند من علم‌الله. علم دارند ولی معرفت ندارند. علم مال فکر است و معرفت مال قلب.

تفاوت معرفت و علم

از نظر لغوی علم، معرفت و آگاهی یکی است، اما از نظر اصطلاحی این‌ها با هم فرق دارند. اصطلاحاتی که در مناجات‌های امیرالمؤمنین است عادی نیست و تنها از طریق وحی می‌توانیم بفهمیم. لذا همه عرفای بزرگ به ما می‌گویند کسی که می‌خواهد حرکت کند باید در دست راستش قرآن باشد و در دست چپش سنت نبی اکرم و عترت وگرنه نمی‌تواند و نمی‌شود. چون مشوب است و اشتباه می‌گیرید. جوهر نفس شعاع دارد و شعاع این نفس خیلی عجیب است. طوفانی می‌آید و از مرز نفس بیرون می‌زند و قلب را هم درمی‌نوردد. نفس و هوس دارد انسان را حرکت می‌دهد در حالی که خیال می‌کنید کار قلب است. در حالی که کار قلب نیست. کسی که حرکت قلبیِ سالم دارد و با معرفت است، محال است که جلوی معصوم بایستد، محال است جلوی امام خمینی(ره) بایستد. اگر امام خمینی را بشناسد که عارف بالله است و متوجه هم باشد، جلوی امام(ره) نمی‌ایستد. شما آیا شنیدید شهید مدنی و شهید اشرفی اصفهانی و شهید دستغیب و امثال این بزرگان، جلوی امام(ره) بایستند؟ همه‌شان امام جمارانِ منطقه‌شان بودند. من این بزرگان را دیده بودم. شهید مدنی مرد عجیبی بود. واقعا پروانه بهشت بود. آدم در کنار او احساس می‌کرد یک انسان بهشتی را می‌بیند. این بزرگان چه چیز را می‌فهمیدند. می‌دانستند امام(ره) هفت شهر عشق را طی کرده و ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم.

«طمأنینه» نتیجه اسفار اربعۀ عرفانی

قدم معرفت از قلب شروع می‌شود و مباحث عقلی مقدمات‌اند.
«طمأنینه» نتیجه اسفار اربعۀ عرفانی و استقرار در مقر معنوی است. اگر عالم و آدم به هم بریزند امام خمینی(ره) تکان نمی‌خورد. چون در این سفر به مقر معنوی رسیده است. اوایل انقلاب هم‌زمان با جنگ با عراق، در داخل کشور نیز نهضت آزادی، جبهه ملی، منافقین و اقلیت‌ها ‌و... نزدیک به سیزده چهارده جریانِ کشنده بودند، که امام با یک لطافتی جلوی همه آن‌ها ایستاد. اگر ما بودیم از بین رفته بودیم. ولی هیچ تأثیری در آرامش ایشان نداشت. امام آرام بود؛ اما مثل اقیانوس آرام. یک جمله می‌گفت همه ساکت می‌شدند. الله اکبر! آدم یاد آن «اسکتوا»ی حضرت زینب به شامیان می‌افتد؛ با یک «اسکتوا»، همه حتی شیهه اسب‌ها هم خاموش شدند. مقر معنوی مقر طمأنینه است که عرفای ما به آن می‌گویند ولایت کبری، الوهیت کبری و صقع ربوبیت کبری. ولایت کبری جلوه ذات است. الوهیت کبری جلوه اسماء و صفات است و ربوبیت کبری جلوه افعال است. کسی بتواند به وحدانیت کبری برسد و به محمدیه البیضا و علویه العلی معرفت پیدا کند، کار تمام است. حضرت امام موسی بن جعفرعلیه‌السلام در دعای توسل دوم (بعد از دعای توسل معروف) می‌فرمایند اللهم انی اسئلک بالوحدانیة الکبری و المحمدیة البیضأ و العلویة العلیأ بعد از آن حضرت خواسته‌هایش را از خدا می‌خواهد.

جایگاه عقل در مباحث عرفانی

درست است که سفر عرفانی، معنوی است، ولی عرفا نمی‌گویند که به جسم توجه نکنید. ولی این قلب است که جسم، نفس و عقل ما را می‌کشاند. پس اصل سفر، به عنوان مهم‌ترین بعد انسان‌شناسی عرفای اسلامی‌ ما، این است که قدم معرفت از قلب شروع می‌شود و مباحث عقلی مقدمات‌اند.

خداخوان تا خدادان فرق دارد که حیوان تا به انسان فرق دارد

بدین سان از خدادان تا خدایاب زانسان تا به سبحان فرق دارد

اگر ظرافت ولایت را متوجه شویم، دیگر در مسائل ریز و درشت به احکام دین اشکال نمی‌کنیم.
مباحث عقلی مقدماتند و سر جای خودش مهم است. به همین دلیل بزرگان ما مثل استاد جوادی آملی و استاد حسن‌زاده اگر فلان کتاب فلسفی را نخوانده بودید اجازه نمی‌دادند در کلاس عرفان حاضر شوید. منطق، کلام و فقه مقدماتی هستند و باید از این‌ها بالا بیایید. چون وقتی به فقه اکبر می‌رسید باید هم حسن فاعلی داشته باشید و هم حسن فعلی. آن‌وقت است که وقتی به شهر خودتان بروید اثرگذار می‌شوید. با یک سلام‌کردن، فرد تکان می‌خورد. چون قلب نورستان است، سیما هم نورانی می‌شود. پس مبدا این سفر قلب انسان است. با قدم معرفت حرکت به ساحت ولایت مطلقه الهیه، الوهیت مطلقه الهیه و ربوبیت مطلقه الهیه صورت می‌گیرد. یعنی رفتن به ساحت مقدس بسم الله الرحمن الرحیم. در عرفان انشاءالله اگر فنی کار کنید، می‌بینید. «ولایت»، مظهر ذات الهی و اسم خداست؛ ولی «نبوت» اسم خدا نیست. قرآن می‌فرماید «الله هو الولی» ولی قرآن ندارد که «الله هوالنبی» چون نبوت قطع می‌شود اما ولیّ قطع نمی‌شود. ما شئون «ولایت مطلقه» را تا ولایت‌های پایین‌تر می‌بینیم. این ولایت باید از انبیا اولوالعزم تا حضرات معصومین علیهم‌السلام نشأت بگیرند. ولی مراتب دارد. ما ولایت مؤمن بر مؤمن داریم. در بحث فقه مطرح می‌شود که پدر بر ما ولایت دارد. این‌ها شاخه‌های همان ولایت‌اند و تا زمانی که به آن ریشه وصلند، مقدس‌اند. لذا دختر بدون اذن پدر نمی‌تواند ازدواج کند و اگر پدر فوت کرده باشد، پدربزرگش ولیّ اوست و بدون اذن او نمی‌تواند ازدواج کند. این به خاطر همین ولایت است. اگر ظرافت ولایت را متوجه شویم، دیگر در مسائل ریز و درشت به احکام دین اشکال نمی‌کنیم. چون اگر اصل ولایت برای ما حل شده باشد در مقابل اذن ولیّ خود نمی‌ایستیم و سعی می‌کنیم ولیّ خود را راضی کنیم.

لذت روحانیِ و بی‌انتهای عرفان

کِیف سفرهای دنیایی، طبیعی و جسمانی است؛ اما در اسفار اربعه عرفانی، یک نوع کیفِ روحانی و قلبی بر عرفا ایجاد می‌شود که لذتش خیلی بالاست. در ماه رمضان برای نوع مردم ما این لذت به وجود می‌آید. البته ممکن است برخی از مردم متوجه این لذت نباشند، ولی اثر وضعی‌ آن وجود دارد. در تشنگی و گرسنگیِ روزه، رجوع (رجعت) است. یعنی آن جذبات و کیف بهشتی می‌آید و معمولا در دهه سوم ماه رمضان بیشتر مردم این لذت معنوی را می‌چشند. این یک نوع سیر است. پس سفر در این‌جا، معنوی است و مبدأش هم از همین دنیاست. اگر از این‌جا بروید اصفهان، کرمان یا هرجای دیگر، این‌ها یک سفر سیر جسمانی است و خیلی هم مفید است، منتهی لذتش تمام می‌شود. به قول بوعلی سینا در مقامات العارفین لذت‌های مادی، مقطعی، منطقه‌ای و زمانی‌اند و تمام می‌شوند. وقتی سیر باشید، اگر بهترین غذاها را برایتان بیاورند نمی‌توانید بخورید. چون لذت‌های مادی موقت‌اند، ولی لذت‌های روحانی، نه. لذا سعدی می‌گوید

اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس لذت نخوانی

تصور ورود به ساحت توحید بدون ولایت امیرالمؤمنین، ساحت کفر و توهم است
همچنان که گفتیم آدم با سیر و رسیدن به مقر معنوی در آن‌جا طمأنینه دارد و لذت می‌برد؛ چون ساحت ولایت مطلقه الهیه، الوهیت مطلقه الهیه و ربوبیت مطلقه الهیه است. لذا شبستری در گلشن راز و «مفاتیح الاعجاز» در شرح گلشن رازِ مرحوم لاهیجی می‌گوید جلوه ذات احدیت شده احمدیت، و جلوه ذات احمدیت شده کل هستی. لذا اگر بین ما و خدا حجاب است، ولی بین احمد با خدا که حجاب نیست. کانال رفتن ما اوست و در این مقر که شما با سفر عرفانی حرکت می‌کنید، یعنی باید بیایید در نبوت و ولایت پیغمبر اکرم و ولایت حضرت علی اتراق و اسکان پیدا کنید. آن‌ها آن ساحت ولایت مطلقه الهی و الوهیت و ربوبیت را نشان می‌دهند وگرنه کسی خیال کند بدون ولایت امیرالمؤمنین و بدون با انسانِ کامل بودن نبی اکرم، بخواهد به ساحت توحید وارد شود آن ساحت کفر است و توهم است و نشدنی است. محمدرضا حکیمی در کتاب الحیاتش نیز ‌دارد. به همین دلیل ما توصیه می‌کنیم برای فهم این سفر آدم باید زیارت جامعه کبیره بخواند. این را گفتیم چون نزد عرفا، انسان بدون فهم این اسفار هنوز آدم نیست؛

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شب کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست

در ظاهر آدم‌ها پرند، اما انسانی که عرفا می‌گویند چیز دیگر است. اگر آدم بتواند یک چنین آدم‌هایی را پیدا کند باید دورش بگردد. آن وقت فدایی‌بودن پیدا می‌شود.

پس در واقع اسفار اربعه عرفانی یعنی «ورق‌زدن وجود خود»، «شناخت خود» و «شدن خود». تمام انسان‌ها ‌از نبی و مقلد نبی، از ولیّ و مقلد ولیّ باید این چهار سفر داشته باشند. اگر کسی آن را نداشته باشد در دید عرفانی و از منظر دین ناقص است. اگر این چهار سفر را داشته باشید هر کسی به نسبت خودش یک آدم کامل است.

ادامه دارد ...

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶