کد خبر: ۶۹۲۴
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۳
گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین کبیر/41
دکتر کبیر سفر سوم عرفانی را از حق به خلق عنوان کرد و افزود: اسلام نمی‌گوید هرچه مردم خواستند. می‌گوید هرچه خدا برای مردم خواسته است. فرق این امانیست‌ها ‌و سوسیالیست‌ها ‌با ما دقیقا همین‌جاست. ما می‌خواهیم در مردم، باخدا باشیم ولی آنها همه چیز را برای مردم می‌خواهند.
کبیر

دومین سفر عرفانی

سفر «از حق به حق» یعنی سیر باطن انسان در اسما و صفات الهی.
دومین سفر، سفر «از حق به حق» است. یعنی سیر باطن انسان در اسما و صفات الهی (خود حق). در دائره الوهیت، ربوبیت، رحمانیت و رحیمیتِ خدا ماندن است و در بسم الله الرحمن الرحیم چرخیدن. 114 بسم الله در قرآن داریم. معنا هم دارد. در آن رمز است. لذا اگر می‌خواهید کارهایتان ابتر نشود باید دائم حواستان به ذکر بسم الله الرحمن الرحیم باشد. شما ممکن است در سفر دنیایی باشید و چشم ظاهرتان جاده را نگاه ‌کند، ولی چشم دل‌تان در اسماء و صفات سیر ‌کند. سبزه‌زاری ببینید و یک سبحان الله بگویید. پس سفر دوم، در حوزه استحفاظی اسماء و صفات حق ماندن است. شما نظیر این را در ماه رمضان در زیارت جوشن کبیر می‌بینید که سیر در اسما و صفات است. آن‌جا جز خدا و اسمائش هیچ چیز نیست. شما نمی‌توانید در آن هزار کلمه غیر از خدا، اسما و صفات خدا پیدا کنید.

نمونه‌هایی از سیر دوم

سیر در قرآن نمونه‌ای از سفر دوم است. در سحر یا هر جایی که خلوت باشد، تلاوت قرآن داشته باشید. قرآن می‌فرماید در سحر تهجد داشته باشید. وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا؛ اي رسول ما! پاسي از شب را به بيداري و شب زنده‌داري بگذار كه اين تهجد و نماز شب از خصائص توست، اميد است كه پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند».(اسراء/79) در نماز، قرائت قرآن هم هست.

اصولا خاصیت دعاها (حتی اگر به مدت چند ثانیه در حال دعا باشید) سیرکردن در سفر دوم است؛
افراد در حکمت الهی، عرفان الهی، کلام الهی و حتی در فقه می‌توانند به اسماءالله مشغول شوند. مطهِّر یکی از اسماء خداست. اگر کسی در ضمن بحث طهارتِ فقه، متوجه منشأ طهارت باشد، در اسم مطهَّر الهی سیر می‌کند. ائمه ما مظهر اسم طهارت و ائمه، طاهرین هستند. پس سفر دوم یعنی در واقع موقف و تمرکز در اسما و صفات الهی. از این سفر به سفر من الحق الی الحق بالحق تعبیر کردند. چون وجود سالک به واسطه محو در توحید حقانی و جهات خلقی او در مقابل جهاد حقی محو و نابود گردیده. با چیز دیگر کار ندارد. در سفر دوم فقط خداست. دعای عرفه را نگاه کنید. اصولا خاصیت دعاها (حتی اگر به مدت چند ثانیه در حال دعا باشید) سیرکردن در سفر دوم است؛ یعنی ماندن در صقع ربوبی؛ چون انسانِ ذاکرِ ألله و اسماءالله در سفر دوم است. طبیبی که به خاطر خدا بیمار را درمان می‌کند و در زمان جراحی و نسخه‌دادن به فکر پول طبابت نیست و شافی واقعی را خداوند می‌داند، در سفر دوم است؛ چون دائما به یاد ذکر هوالشافی است. استادی که درسش را با بسم‌الله شروع می‌کند و وقتی عمیق درس می‌دهد، متوجه ذکر علیم باشد (و هوالعلیم) در سفر دوم است. شما که برای رزق زن و فرزندت تلاش می‌کنید، در عمق قلبت متوجه یا رزاق هستید، این همان سفر دوم است. اگر خداوند به شما فرزند زیبایی بدهد و موقع بوسیدنش بگویی هوالجمیل در این سیر هستید. وقتی در تظاهرات 22 بهمن شرکت می‌کنید و آن را تجلی قدرت خدا می‌دانید، این همان سفر دوم است؛ چون می‌داند این دیگر دست مردم عادی نیست. این جواب خدا به آمریکا و اروپاست. مردم با این همه مشکلات و سختی‌ها باز این‌گونه در تظاهرات شرکت می‌کنند. اگر کسی متوجه باشد، می‌بیند که جز آن ولایت (امام زمان) هیچ کس نیست. باور کنید نیست. اوست که می‌کشاند. این آیت و قدرت الهی است. اگر کسی این‌ها را دید و گفت: «یا قدیر» در سفر دوم است. اینجا دیگر کسی خلق را نمی‌بیند. جز خدا چیز دیگری را نمی‌بیند. در جبهه‌های نبرد نیز واقعا قدرت خدا بود و هیچ چیز دیگر نبود. یک جوانی از سر چهار راه شوش آمده آنجا و صاف می‌رود روی مین. شما با هر دودوتا چهارتایی بسنجید اصلا قابل فهم نیست و از تحلیل عاجزید. این نیست مگر به ولایت کسی که آن بالاست. این از پایین نیست. چون اگر پایین بود هزارجای دیگر هم بود.

در عرفان کسی که سفر دوم دارد مقام ولایت پیدا می‌کند.
پس اگر کسی این‌گونه باشد، در ساحتِ توحیدیِ اسما و صفات خدا سیر افقی دارد و به مقام ولایت نائل می‌آید. انسان و لو در حد یک مؤمن ساده، مؤمن الولیّ است؛ المؤمنین بعضهم اولیا بعض (توبه/71) در عرفان کسی که سفر دوم دارد مقام ولایت پیدا می‌کند. اگر کسی در اسما و صفات خداوند سیر داشت و هر لحظه‌ای به یاد اسما و صفات الهی بود، در سیر دوم است. این را می‌گوییم مقام ولایت. ولایت اسم اعظم خداست (هوالولی) خدا نزد عرفا سه ساحت دارد؛ اول ولایت مطلقه، دوم اولوهیت مطلقه و سوم ربوبیت مطلقه. اگر کسی در سفر دوم آمد در حد خودش به مقام ولایت نائل شده است.

سومین سفر سفر از حق به خلق است یعنی از وحدت به سمت کثرت می‌آید. ولی به صورت نزولی در افعال باری تعالی از بالا به پایین سیر می‌کند؛ یعنی از عالم وحدت می‌آید در کثیر. چرا باید بیایید؟ چون خدا با تو کار دارد. باید بیایید. آقای مطهری به نقل از اقبال لاهوری می‌نویسد: " حضرت محمد (ص) به معراج رفت و بازگشت. يكی از شيوخ‏ طريقت به نام عبد القدوس گنگهی را كلامی است بدين مضمون: سوگند به خدا كه اگر من به آن نقطه رسيده بودم هرگز به زمين باز نمی‏گشتم "آقای مطهری می‌گوید بازگشت چنین فردی برای بشريت سود چندانی ندارد و فقط برای خودش خوب است! باید اتفاقا بیایید پایین و در سفر چهارم مردم را هم با خود ببرید بالا. خدا شما را به تنهایی نمی‌خواهد. فرق امامت با سایر چیزها ‌این است. «امامت» یک جایگاه ویژه‌ است. امام، بالا رفته است و همه چیز هم دارد؛ ولی بر می‌گردد من و شما را با خود می‌برد. باید هم ببرد. این مسئولیت اوست.

نمی‌گوید هرچه مردم خواستند. می‌گوید هرچه خدا برای مردم خواسته.
پس سفر سوم در واقع سیر از بالا به پایین در افعال باری‌تعالی است، ولی از وحدت به کثرت. فرقش با سفر اول این است که آن از کثرت به وحدت بود، این از وحدت به کثرت است، اما با حفظ وحدت. فرد در سفر اول هنوز حواسش به کثرت است، ولی در سفر سوم دیگر با کثرت کار ندارد و با وحدت کار دارد. به حضرت صادق علیه‌السلام منسوب است که می‌فرمایند: کن فی الناس و لاتکن مع الناس و لکن تکن مع الله؛ در مردم باش، ولی متفردِ به جبروت الهی؛ یعنی در دل مردم با خدابودن. نمی‌گوید هرچه مردم خواستند. می‌گوید هرچه خدا برای مردم خواسته. ما نمی‌گوییم بیرون از مردم باشید. این اصلا معنا ندارد. اگر بتوانیم، صبح و ظهر و شب، نماز اول وقت‌مان را با مردم و به جماعت در مسجد می‌خوانیم؛ وارکعوا مع الراکعین. این مسلم است. ولی فرق این امانیست‌ها ‌و سوسیالیست‌ها ‌با ما دقیقا همین‌جاست. ما می‌خواهیم در مردم، باخدا باشیم. این خیلی سخت است. با خدا، در مردم‌بودن خیلی سخت است. با مردم، در مردم‌بودن که هست؛ الان آمریکا و دموکراسی‌های دنیا ‌همین‌طورند؛ می‌گویند هم‌جنس‌بازی خوب است! ولی ما می‌گوییم در مردم بله، ولی با مردم نه، با خدا. این در سفر سوم این سیر باید پیش بیاید. در عرفان توضیح می‌دهند که انسان چگونه در طول زندگی می‌تواند این اسفار را طی کند. ما در 24 ساعت می‌توانیم این‌ها‌ را طی کنیم. این‌گونه نیست که بگوییم باید برویم در ملکوت و بعد بیاییم پایین. اسلام به‌گونه‌ای ما را تربیت کرده که با همین دید عرفا در 24ساعت، این چهار سفر را داشته باشیم. نماز اولین سفر است. زیارت جوشن کبیر، سفر دوم است. سیر در اسما و صفات خدا سفر سوم است و در مردم اصلاح امور کردن حرکت آخر است.

چهارمین سفر از خلق به خلق است. پیغمبر برای اینکه منافع و مظار مردم را به آن‌ها بفهماند، در مردم و به همراه مردم هست؛ تا دسته جمعی با هم بروند. در سلام نماز، در قسمت اول به پیغمبر سلام می‌دهیم. در قسمت دوم نیز به مؤمنین و صالحین سلام می‌دهیم. اما در قسمت سومِ سلام نماز که می‌گوییم السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، ضمیرِ «کُم» خطاب به چه کسانی است؟ کسانی که اسرار نماز نوشتند (مثل آقای جوادی آملی و حاجی سبزراوی) می‌گویند: «کُم» یعنی همه؛ نه فقط تمام انسان‌ها ‌را باید ببرید بالا، بلکه تمام جمادات، نباتات، حیوانات، افلاک و کواکب باید بالا بیایند.

خادم حضرت زهرا(س) نقل می‌کند که وقتی ایشان نماز می‌خواند، می‌دیدم که در و دیوار به همراه حضرت تسیح می‌گویند. ما این را می‌خواهیم. یعنی یک سیر جمعی، به رهبری آن ولیّ به سمت حق. این آن مدنیت اسلامی ‌است که حضرت امام(ره) با آن کار داشت. انقلاب برای همین بود. وگرنه برای چه انقلاب بشود. انقلاب مال همین است. نهضت‌ انبیا همین است. یعنی یک نهضت اعتقادی اخلاقی به این معنا در مردم، با مردم، معِ مردم (همراه مردم)؛ نه به معنای معِ خواهشی‌شان؛ یعنی با مردم و در بین مردم‌بودن البته خدا را در نظر گرفتن، و آنی که خدا برای مردم می‌خواهد. در مردم با خدابودن، به خاطرهمین که مردم نجات پیدا کنند.

در سفر چهارم، سفر از خلق به خلق به سبب حق است. در کثرات و به یک معنا در مدنیت است؛ ولی به حق و به سبب حق. سالک در این سیر خلائق و آثار و لوازم آن را شهود می‌کند یعنی با یک دید بالا همه را می‌شناسد، زندگی را می‌شناسد، و به تفصیل به منافع و مظاهر اجتماع بشری و احوال خلائق پی می‌برد. تشخیص می‌دهد چه چیزی برایشان خوب و چه چیزی برایشان بد است. مفاسد و مصالح و همه را آشنا می‌شوند و به رجوع خلائق به حق، و کیفیت آن، علم تفصیلی پیدا می‌کند که چگونه باید ببردشان بالا. و خلق را به مقام جمع فرا می‌خواند، چنین شخصی صلاحیت تشکیل مدنیت فاضله استوار بر حق و حقیقت را دارد. عارف می‌گوید امام این است. شأن چنین شخصی است که در تمام شئون اجتماع بشری مداخله کند. این شأن رهبر است. چون چهار سفر را دارد. پس انسان کامل در انسان‌شناسی عرفانی این چهار سفر را باید داشته باشد.

ادامه دارد ...

نقش مردم در حکومت دینی و غیر‌دینینقش مردم در حکومت دینی و غیر‌دینی

ارسال نظر
به روز شده در ۲۱:۱۴ :: چهارشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۶