کد خبر: ۷۰۱۵
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۷:۳۳
حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر یحیی کبیر/42
حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر یحیی کبیر با بیان این‌که انبیا، و کتب مقدس آمدند تا به عقل لجام بزنند و آن را کنترل کنند، خاطرنشان کرد: عقل، چارچوب می‌خواهد، وگرنه رها و ول می‌شود. برخی می‌گویند ما روشنفکریم، اما روشن‌فکری‌ای که با وحی، چارچوب داشته باشد، خوب است؛ وگرنه انسان با روشن‌فکری محض رها و یله می‌شود. اگر در جامعه ما هم بیاید، قیود اسلام را از بین می‌برد؛ چنان‌چه در جامعه اروپا قیود مسیحیت را از بین برده است.
روشنفکری محض، مسیحیت را از اروپا گرفت

شرایط رهبری اجتماع از منظر انسان‌شناسی عرفانی

در عرفان هر انسانی که این چهار سفر را به تمام معنا طی کند، لیاقت رهبری دارد. پس باز با دید عرفانی وقتی ما در جامعه صحبت از رهبر می‌کنیم، یا در حد اعلی معصوم است، که انبیاء اولوالعزم و اوصیای معصوم هستند یا مثل عصر ما که معصوم غیبت دارد، نوبت حجت‌های بعدی است. پس رهبر کسی که این چهار سیر را دارد.

در عرفان هر انسانی که این چهار سفر را به تمام معنا طی کند، لیاقت رهبری دارد
با دید عرفان الهی عظمت وحی را بیشتر درک می‌کنیم. چون این‌ها ‌در وحی وجود دارد. نبی، کسی نیست که دور از جامعه باشد و جامعه را نشناسد. هر حرکتش، بعد از شناخت شهودی‌اش است. به تمام معنا می‌داند چه کار می‌کند و به همین‌خاطر ولایت رهبری در اسلام ارزش دارد؛ چون اولا خدایی و حق است و ثانیا به تمام زوایای وجود جهان (نه تنها انسان) کاملا آشناست. هنوز هم که هنوز است، دنیا آمادگی‌اش کم است. الان متأسفانه در بین ما هستند که بیشتر سرشان به انسان بند است. ما از این بالاتر هم داریم. ما می‌گوییم امام، ولیّ تمامِ ملکوت و مُلک است. کسی که همه به ولایتش شهادت می‌دهند. کسی که حتی زبان حیوانات و زبان نبات را هم می‌فهمد. درخت سبزی را در زمان پیغمبر قطع کردند. حضرت فرمودند: این درخت را ‌کشتید و به حیاتش لطمه زدید. نمی‌توانیم حتی شاخه درختی را بی‌جهت قطع کنیم؛ چون حیاتِ نباتی دارد. حیات خدا که ساری و جاری است، در قسمت آخرش به نبات رسیده است؛ اگر درختی را قطع کنیم، یعنی جلوه حیات خدا را قطع کرده‌ایم. ما وقتی می‌گوییم رهبری، رهبریِ به این معنا کار داریم.

شما یک مرجع پیدا نمی‌کنید که زیر قرادادهای استعماری چهارصدسال اخیر امضا کرده باشند
انسانی که این چهار سفر را طی کرده باشد، در حد اعلی نبی‌الله اعظم است. اگر شما هم در دید عرفانی این چهار سفر را داشته باشید، در جامعه لیاقت مدیریت و رهبری دارید. کسی که این چهار سفر را داشته باشد، می‌تواند رئیس یک قوم ‌در ده، شهر یا حکومتی بشود. و کسی که این چهار سفر را نداشته باشد حق ندارد جامعه را اداره کند. کسی که ولیّ نیست چگونه می‌خواهد جامعه را اداره کند؟ کسی که توحید را نمی‌داند رئیس شعبه نانوایی هم بشود همه را خراب می‌کند. پس انسان درجه و مراتب دارد. درجه اعظم آن، از آنِ معصوم است. پایین‌تر که بیاییم، به ترتیب برای درجه‌های پایین‌تر. از نظر عرفان الهی کسی که بخواهد مدیر یک قسمت جامعه الهی بشود، باید اهل چهار سفر باشد، و اگر شد رهبر، رئیس جمهور، رئیس قضایی، رئیس مجلس، رئیس سپاه، رئیس مدرسه و... این کلان واژه را فراموش نکند که: «در مردم، با خدا» این آنی است که ائمه دارند. مردم این‌جا لازم ذاتند نه خود ذات. یک مثال ساده می‌زنم. شما کوه بی‌دره را نمی‌توانید فرض کنید، ولی آیا دره، کوه است؟ نه. ولی هرجا کوه هست دره هم هست. وگرنه کوه نبود. ولی دره جزء ذاتی کوه نیست، لازم ذات است. مردم نیز این‌جا لازم ذاتند نه خود ذات. چرا ما با اومانیست و سوسیالیست مشکل داریم؟ چرا با صرف دموکراسی [مشکل داریم؟] چرا نفس روشنفکری به‌تنهایی خوب نیست، ولی اگر با خدا باشد خوب است؟ در اروپا در نهضت رنسانس، روشنفکری محض آمد. درحالی که عقل، چارچوب می‌خواهد وگرنه رها و ول می‌شود؛ به همین دلیل انبیا، کتب مقدس و حتی خود عقل می‌گویند باید به عقل لجام زد و آن را کنترل کرد. برخی می‌گویند ما روشنفکریم، اما روشنفکری به چه معنا؟ روشن‌فکری، اگر دینی باشد (روشن‌فکری دینی) یعنی حواست به وحی باشد و فکرت چارچوب داشته باشد، خوب است. وگرنه روشن‌فکری محض بدون این‌که با هیچ دینی کار داشته باشیم و هیچ قید و بندی هم نداشته باشیم، با این روشن‌فکری، انسان رها و یله می‌شود و جز حیرانی چیزی عائد او نمی‌شود. اگر در جامعه ما هم بیاید، قیود اسلام را از بین می‌برد. چنان‌چه در جامعه اروپا قیود مسیحیت را از بین برده است.

عرفان شیعه و عقل شیعه یعنی عقل مهذب، عقلی که باطن دارد و باطنش وحی است
ما با کسانی که خیال می‌کنند روشن‌فکری به‌تنهایی تمام است، مخالفیم. اگر عقل شما مع‌الله نباشد به تو ضربه کاری می‌زند. اشتباه نشود؛ ما ضد عقل نیستیم. ما مخلص روشن‌فکری که متوجه مذهب است، هستیم. مرحوم جلال آل احمد کتاب خدمت و خیانت روشنفکران را می‌نویسد (یکی از آقایان در نجف این کتاب را کنار اتاق امام(ره) دیده بود. پرسیده بود شما این‌ها را هم می‌خوانید؟ امام(ره) گفته بودند بله!) خدمت روشنفکران به‌خاطر دین‌دارهایشان است. ما مخلص عاقل‌های با فکر باز و اهل اعتدال فکری و در خدمتِ دین، هستیم. ما کسی که مخلص دین است، هستیم. ولی بی‌دین، فقط یک فکرِ محض است؛ همین که اروپا دارد. بیا و تماشا کن چه اوضاع و جنگلی درست کرده است. حالا مدام بگو دانشگاه آکسفورد، سوربن و... چه کار برای مردم می‌خواهند بکنند؟ هم‌جنس‌بازی دارد پدرشان را در می‌آورد. حالا آن آقا می‌گوید آزادی فکر است! این آزادی که می‌گوییم این‌جاست. فکر آزاد یعنی چه؟ به تعبیر شهید مطهری آزادی معنوی مهم است. «آزاد باش» از چیزهایی که نابودت می‌کند. آزادیِ ظاهری، تو را به بند می‌کشد. آدمی که به تعبیر قرآن، «سُدی» و حیوان وحشیِ ول شده است، این چه رهابودنی است؟ اگر [خودتان را با دین] قید نزنید، نابود می‌شوید. اگر روشنفکری را نقد می‌کنیم به این دلیل است. نه عقل بشر و نه قلب او، نمی‌تواند بدون حدود تربیت شود. نتیجه عرفان محض می‌شود عرفان هندوئیسم و عرفان سرخ‌پوستی. عرفانی که شریعت آن را قید نزند، کاذب است. همین عرفانی که برای جوان‌های ما خطر است. این‌جاست که عرفان شیعه و عقل شیعه یعنی عقل مهذب، عقلی که باطن دارد و باطنش وحی است، باید بیاید. وحی، غیب‌العقل و باطن‌العقل است. ما مخلص روشنفکر دینی هستیم. آقای جلال آل احمد در مورد خیانت روشنفکران می‌گوید بیایید ببینید پای تمام برگه‌های استعماری، امضاهای روشنفکران است. آقای شریعتی می‌گوید یک مرجع تقلید پیدا نمی‌کنید که پای قراردادهای استعماری را امضا کرده باشد؛ اما روشنفکرها و فیلسوف‌ها زیاد بودند. شما یک مرجع پیدا نمی‌کنید که زیر قرادادهای استعماری چهارصدسال اخیر امضا کرده باشند.

ادامه دارد ...

روشنفکری محض، مسیحیت را از اروپا گرفتروشنفکری محض، مسیحیت را از اروپا گرفت

ارسال نظر
به روز شده در ۲۱:۱۴ :: چهارشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۶