کد خبر: ۷۰۸۰
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۷
حجت الاسلام دکتر یحیی کبیر اصل اولی را اخلاقی عمل کردن دانست و گفت: کسی که حقوقی رفتار می‌کند، بهتر است اخلاقی هم رفتار کند. قرآن هم سفارش می‌کند؛ می‌گوید قصاص حیات است، ولی اگر فرد را بخشیدید، نزد خدا بهتر است. آن دیگر اخلاقی است. لذا شما در اسلام سراغ ندارید احکام حقوقی گفته شود، ولی بعد از آن سخنی از احکام اخلاقی به میان نیاید.
کبیر

با جهله صوفیه مخالفیم؛ چون سیستم شریعت را می‌شکنند

در انسان‌شناسی عرفانی عارف چهار سفر دارد و این فصل وجودی یک عارف است. این نسخه کاملا متأثر از باطن وحی است. یعنی حرفی که می‌زنند، خواجه نصیر، بوعلی سینا، امام خمینی و... هم تأیید می‌کنند. در این‌جا باید بگوییم چرا در این چهار سفر انسان باید به دلیلِ انسان‌شناسی عرفانی، دین‌شناس باشد.

عارف باید نخست بر دین محمد(ص) استوار باشد. باید در شریعت کامل شود و چون شریعت را خوب دانست و به کار بست در راه طریقت گام بردارد تا اگر آن به پایان رسید به حقیقت دست یابد. شریعت یک سیستم است. باید به همه احکام ملتزم باشیم، نه این‌که نماز بخوانیم و خمس ندهیم. روزه بگیریم و حج نرویم. در شریعت هم باید کامل باشیم. نمی‌شود با لباس غصبی نماز خواند. این نماز کامل نیست. حج، آداب و مقدمات و اسراری دارد که در منابع روایی و کتاب‌های حج بزرگان آمده است. باید قبل از حج حلالیت بطلبیم. قبل از سفر حج به اقوام سر می‌زنید و حلالیت می‌طلبید. در حج کسی تجارت نمی‌کند تا حلالیت بطلبد. حاجی کسی است که مستطیع است. مستطیع نباشد که حج واجب نمی‌شود. او که ده میلیون تومان دارد خرج می‌کند، قبل از سفر دو تراول پنجاه تومانی هم به دو خانواده گرفتار بدهد. این جز اسرار و آداب حج است. با این کار به خداوند تعهد می‌کنید تا دل به دست بیاورید. لذا در حج ابراهیمی،‌ عرفات، منی، مشعر و رمی جمرات اعمال و آدابی دارد

برو طواف دلی کن که کعبه خود سنگ است .... که این خلیل بنا کرد و آن خدای خلیل

عارف باید نخست بر دین محمد(ص) استوار باشد.
پس عارف باید در شریعت کامل باشد. اگر کسی گفت من عارفم، اما کاری با آداب نماز و حج ندارم، معلوم است که او واژه عرفان را یدک می‌کشد. ما با جهله صوفیه مخالفیم؛ چون سیستم شریعت را می‌شکنند. ما می‌خواهیم بگوییم اتفاقا شما از همین سجاده نماز و قرائت قرآن باید اوج بگیرید؛ نه این‌که بگویید من به مقام وصل رسیدم و دیگر نیازی به خواندن قرآن ندارم؛ اگر به مقامی رسیدید که دیگر نیاز به خواندن قرآن و نماز نداشتید، بدان که به مقام وصلِ نفست رسیدید، نه خدا!

فرد اگر فوق احکام شریعت و حقوقی و فقهی، به احکام اخلاقی اسلام عمل کرد، به حقیقت دست می‌یابد
پس فرد اول باید حوزه شریعت را صحیح طی کند و چون شریعت را خوب دانست و به کار بست در راه طریقت گام برمی‌دارد. طریقت، احکام اخلاقی شریعت است. کاسب سود می‌گیرد ولی صاحب لمعه می‌گوید مستحب است از مؤمن یا سود نگیرد یا کم بگیرد. این احکام، اخلاقی است. این را ما می‌گوییم طریقت. طریقت این است؛ نه سبیلِ کلفت گذاشتن! اولا شریعت را بفهمیم‌ و ثانیا آن را به کار ببندیم. کسی که وجوهات مالش را به مرجع بزرگ دینی نمی‌رساند، این چه طریقتی است؟ چه اخلاقی است؟ این دیگر اخلاق الهی نیست. بنابراین فرد اگر فوق احکام شریعت و حقوقی و فقهی، به احکام اخلاقی اسلام عمل کرد، به حقیقت دست می‌یابد. احکام شریعت همان احکام فقهیِ ماست. از این بالاتر احکام اخلاقی است. ما به آن می‌گوییم طریقت. از آن بالاتر احکام اعتقاد است. اگر دو برادر سر یک ارثی دعوا ‌کنند، اصل اول بین این برادرها این است که اخلاقی رفتار کنند. اگر نشد، حقوقی رفتار می‌کنند. دیگر راه سومی‌ نداریم. پس اصل اولی اخلاقی رفتار کردن است. البته کسی که حقوقی رفتار می‌کند، بهتر است اخلاقی هم رفتار کند. قرآن هم سفارش می‌کند؛ می‌گوید قصاص حیات است، ولی اگر فرد را بخشیدید، نزد خدا بهتر است. آن دیگر اخلاقی است. لذا شما در اسلام سراغ ندارید احکام حقوقی گفته شود، ولی بعد از آن سخنی از احکام اخلاقی به میان نیاید. ما اصطلاحا به آن می‌گوییم طریقت. اگر حوزه طریقت هم درست طی شد یعنی ما با احکام اخلاقی مأنوس شدیم، آن‌جا دیگر به حقیقت دست می‌یابیم.

لذا شما در اسلام سراغ ندارید احکام حقوقی گفته شود، ولی بعد از آن سخنی از احکام اخلاقی به میان نیاید.
سیروسلوک صبر و استقامت می‌خواهد

البته این‌گونه نیست که هر کسی بتواند به انتهای سیر و سلوک و حقیقت برسد. شما شاید برسید، ولی من در وسط راه بمانم. من هدفم این بود تا قله را فتح کنم، اما ممکن است وسط راه خسته شوم و بمانم. در انقلاب هم خیلی‌ها بودند. انقلاب هنوز نتیجه نگرفته است. هنوز اول راهیم، ولی عده‌ای خسته شدند و می‌گویند بس است. صبر و حوصله کنید. این مسیر از آن مسیرهایی است که استقامتش هدف است. باید حوصله کنید. خلاصه هر انسانی می‌تواند تا جایی پیش برود. یکی شریعت را بهتر طی می‌کند. یکی بعد از شریعت، طریقت را بهتر طی می‌کند یکی بعد از آن، حقیقت را هم طی می‌کند؛ مثل امام خمینی. حضرت استاد جوادی آملی در اولین سالگرد امام فرمود «حضرت امام از حوزه شریعت و طریقت و حقیقت گذشته است». ولی ما هنوز اندر خم الفبای شریعتیم. هنوز مانده‌ایم وجوهات مالمان را بدهیم یا نه. هنوز مانده‌ایم حج برویم یا نه. هنوز مانده‌ایم به فقیر کمک کنیم یا نه. هنوز مانده‌ایم حرف ولیّ امر را گوش کنم یا نه. اما امام(ره) این مسیر را رفته و از سه ساحت گذشته است. اگر حواستان باشد، می‌فهمید ‌امام(ره) که بود. این‌که اصرار است بی‌عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد برای همین است. امام خمینی از احکام شریعت که فقهی است و طریقت که اخلاقی است و حقیقت که اعتقادی است گذشته است و چیزهایی می‌بیند که ما هنوز به گردش هم نمی‌رسیم. امام(ره) چیزهایی می‌دید که ما بعد می‌فهمیم. یعنی سی سال دیگر برای ما روشن می‌شود. سفارت آمریکا را که تسخیر کرده بودیم، گفتیم دیگر آمریکا را فتح کردیم و تمام شد؛ اما امام جمله عجیبی دارد؛ می‌گوید حواستان باشد آمریکا از در بیرون رفته است، ولی صبرش زیاد است و تا پنجاه سال دیگر از پنجره می‌آید تو. آمریکا تا پنجاه سال صبر می‌کند، این نسل که یادش رفت، آن‌وقت برای نسل بعد از راه فرهنگی و تبلیغی می‌آید؛ که امروز داریم می‌بینیم چگونه دارند می‌آیند.

پس هر کسی به طریقی می‌تواند پیش برود. باشد که خدا یاریش کند و گامش استوار شود و راه را طی کند تا به نهایت برسد.

چگونگی آغاز سلوک

در انسان‌شناسی عرفانی برای طی اسفار اربعه که خداگونه‌شدن انسان است، هفت قاعده دارد. از نظر عقلی باید روی همه این قاعده‌ها فکر کنید. اگر فکر درست باشد، راه پیدا می‌شود؛ وگرنه گیر می‌کنید. امروز می‌گویند چرا من باید دین داشته باشم. همه این‌ها اینجا حل می‌شود.

اول این‌که هر انسانی باید بداند همیشه به غیر خویش نیازمند است. در عرفان می‌گوییم ما فقیر الی اللهیم؛ يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَي اللَّهِ(فاطر/15) فرمود أَنْتُمُ الْفُقَراءُ نه کنتم الفقراء؛ جمله اسمیه است، یعنی ذات‌تان فقر است. این را انسان باید بفهمد.

شروع سلوک از همین‌جاست که به خودت فکر کن آیا به غیر نیاز داری یا خیر؟ اگر این حل شود، حرف‌های دیگر هم حل می‌شود. پس هر انسانی باید بداند همیشه به غیر خویش نیازمند است. منتهی آن غیرخویش که به آن نیازمندیم کیست؟ او غنی مطلق یعنی الله جل جلاله است. وگرنه فلان سرمایه‌دار و فلان قدرتمند هم فقیرند. امام خمینی(ره) می‌فرمود: آدم طوری است اول می‌گوید فلان دکان را بگیرم بعد می‌گوید پاساژ را بگیرم. بعد می‌گوید فلان شهر را بگیرم. آخر می‌بیند نه، این‌ها هیچ ثروت و مکنت نیاورد و هنوز آدم گرفتار است. انسان خیال می‌کند اگر تمام پاساژها مال او باشد، حل می‌شود. خیال می‌کند تمام پست‌ها مال او باشد حل می‌شود. نخیر؛ اگر این ثروت و پست‌ها خدایی شد، حل می‌شود. اگر نشد، تا آن طرف دنیا هم بروید، آخرش می‌رسید به این‌که نشد! فرعون و نمرود هم دنبال همین بودند. پس بهتر است از اول انسان بداند، به غیر خودش محتاج است؛ آن هم محتاج غنی علی‌الاطلاق. اگر متوجه این مسأله باشیم و بدانیم من به کدام غیر محتاجم، خداشناسی‌مان قوی می‌شود؛ وگرنه نیاز به غیری که مثل من فقیر است، نقض غرض است؛ چون خودش فقیر است. کَل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. نگویید اول خدا دوم شما. این غلط است. اول خدا، دوم خدا، سوم خدا و آخر هم خدا. اول خدا، دوم شما نداریم. چون همه فقیرند و خود نیازمندند. نمی‌توان به یک انسان، صددرصد تکیه کرد، و لو زحمت می‌کشد و کمک هم می‌کند و ما نیز از او تشکر می‌کنیم، ولی حواسمان باشد او وسیله است و همه چیز به دست غنی مطلق است. آقای محمدرضا الهی قمشه‌ای می‌گوید:

در بی‌خبری از تو من مرتبه‌ها پیشم تو بی‌خبر از غیری من بی‌خبر از خویشم

بی‌خبر از خویش یعنی متوجه خدا هستم. خودم را نمی‌بینیم و فقط او را می‌بینم.

ادامه دارد...

در اسلام، احکام فقهی هیچگاه بدون احکام اخلاقی بیان نمی‌شوددر اسلام، احکام فقهی هیچگاه بدون احکام اخلاقی بیان نمی‌شود
ارسال نظر
به روز شده در ۲۱:۱۴ :: چهارشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۶