کد خبر: ۷۱۲۳
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۱


زندگینامه

ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان حارثی بغدادی عکبری معروف به «ابن معلم» و «شیخ مفید» در سال 336 هجری در قریه سوبقه ابن البصری عکبرا از توابع بغداد متولد شد. ایشان نزد ابی عبدالله الحسن بن علی البصری و سپس نزد ابی یاسر، شیخ صدوق قمی و پدرش علوم مختلف از جمله ادبیات، فقه، کلام، تفسیر و رجال را فرا گرفت و در همه این رشته ها اهل نظر گردید و در اندک زمانی به رئیس الشیعه تبدیل شد.

عالمان مشهوری چون سید مرتضی، سید رضی، شیخ طوسی، نجاشی، سلار و برخی از علمای فرقه های مختلف اسلامی همگی نزد شیخ مفید تلمذ کرده اند.

شیخ مفید آثار ارزنده ای در زمینه فقه، کلام، تفسیر، تاریخ اسلام، حدیث و رجال از خود بر جای گذاشته است که برای نمونه می توان به آثار زیر اشاره کرد:

1. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد

2. المقنعه

3. الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره

4. الامالی و العیون

شیخ بزرگوار ما در سال ۴۱۳ در بغداد، پس از۷۵ سال تلاش و خدمت ارزنده درگذشت و مورد تـجـلـیـل فـراوان مردم و قدردانی علما و فضلا قرار گرفت و به تعبیر شاگرد بزرگوارش شیخ طوسی که خود حاضر در صحنه بوده است، روز وفات او ازکثرت دوست و دشمن برای ادای نماز و گـریستن بر او، همانند و نظیر نداشته است هشتاد هزار تن از شیعیان او را تشییع کردند و سید مرتضی علم الهدی بر او نماز گزارد و در حرم مطهر امام جواد (ع) پائین پای آن حضرت و نزدیک قبر استادش ابن قولویه مدفون گردید.

اوضاع سیاسی عصر شیخ مفید

حیات شیخ مفید در بغداد همزمان با خلافت سه تن از خلفای عباسی المطیع لله، الطائع لله و القادر بالله و سیطره هشت تن از امیران آل بویه بر عراق بوده است.

خلافت عباسیان که در قرون دوم و سوم به اوج قدرت رسیده بود، در قرن سوم به تدریج وحدت و یکپارچگی خود را از دست داده و به ضعف و سستی گرایید. با پیروزی سیاسی شیعیان از جمله فاطمیان در مصر و شام و آل بویه در ایران، قدرت خلفای عباسی به عراق منحصر شد.در سایه وضعیت سیاسی پیش آمده، شیعیان نیز توانستند به تبلیغ و ترویج افکار و آموزه ها و شعائر مذهبی خود در بغداد بپردازند.

در نتیجه گیری از اوضاع سیاسی حاکم بر عصر شیخ مفید می توان گفت با ضعف خلافت عباسی در این دوره و حاکمیت امیران آل بویه بر بغداد و حمایت ضمنی آنها از شیعه و رهبران مذهبی آن زمینه رشد و گسترش اندیشه های سیاسی شیعه فراهم گردید.

مفهوم سیاست

شیخ مفید غالبا در آثار فقهی و کلامی خود مفهوم سیاست را همنشین مفاهیمی چون «تدبیر»، «ریاست»، «ولایت» به کار برده است. بنابراین سیاست از نظر ایشان تادیب و تربیت انسان ها و تدبیر امور دینی و دنیوی مردم و ریاست، نظارت و ولایت بر ابعاد مختلف زندگی سیاسی و اجتماعی آنها و امر و نهی ایشان در جهت تامین خیر و صلاح دنیوی و اخروی آنان است که از طریق رئیس و سلطان و امام عادل اعمال می گردد.از این رو شیخ وجود چنین سائس، سلطان و امام عادلی را که با وجود او و امر و نهی و تدبیر و سیاست او، مصلحت انسان ها تامین می گردد، واجب دانسته است. (1)

رابطه دین و سیاست

شیخ مفید سیاست را تدبیر توامان زندگی دنیوی و اخروی مردم می داند و هم چنین سیاست را جدای از شریعت نمی داند؛ از این رو وی امام و سلطان را مدبر توامان دین و دنیای مردمان دانسته و می نویسد: «ریاست مردم در امور دینی و دنیوی هر دو به نیابت از پیامبر به او واگذار شده است». (2)

آبشخور نگاه شیخ در عدم جدایی بین سیاست و شریعت، دو رویکرد زیر است:

1- شریعت از منظر شیخ، تمامی جوانب و مسائل زندگی از جمله سیاست را در بر می گیرد و به تعبیر وی، هر حادثه ای که حادث شود نصی از صادقین(ع) دارد و بر اساس آن درباره این حوادث حکم می شود. (3)

2- به اعتقاد شیخ مفید، عقل انسان هرگز منفک از وحی نیست و اگر خداوند عقلا را حتی برای لحظه ای از وحی و سمع محروم کند، در واقع آنان را ناگزیر کرده که در استفاده از عقل خود گرفتار شر و خطا شوند و بی آنکه راهی برای شناخت امور مباح از ممنوع داشته باشند، دچار حیرتی شوند که سزاوار حکمت خدا نیست.

بنابراین هر نوع تدبیر و سیاست در زندگی انسان ها باید ممد به شریعت و فهمی از کتاب و سنت بوده باشد و این یعنی پیوستگی سیاست با دین و شریعت. (4)

ضرورت نظام سیاسی

واژه امامت در تببین نظام سیاسی شیعه و بیان ضرورت و انواع آن از نظر شیخ مفید نقش محوری دارد، زیرا به اعتقاد ایشان، با امامت و ریاست است که مکلفان به صلاح و رستگاری دست یافته و از فساد و تباهی نجات می یابند، جنایتکاران تادیب شده، گناهکاران سربه راه می شوند، گمراهان رادع شده، جاهلان تعلیم داده می شوند و کیان اسلام مورد حمایت قرار می گیرد. همه اینها همان نظم دهی سیاسی به جامعه مسلمانان است، که عقلا در هر جامعه انسانی آن را لازم و ضروری دانسته اند.

با این بیان روشن می شود که اساسی ترین دلیل شیخ مفید برای ضرورت یک نظم سیاسی در جامعه همان صلاح و فساد مسلمانان است که به اعتقاد وی، با اجرای قوانین اسلام به دست یک رئیس عادل تامین می گردد. (5)

انواع نظام سیاسی

از نظر شیخ مفید، وجود نظام سیاسی در جامعه اسلامی ضرورتی مسلم برای تامین صلاح و رستگاری مردم است، چه به واسطه سلطان عادلی محقق شود و چه به واسطه سلطان غیر عادلی که از باب اضطرار قابل قبول است. بر این اساس در یک تقسیم بندی کلی نظام سیاسی به دو صورت قابل تصور است: یکی نظام سیاسی مبتنی بر امامت و ریاست سلطان عادل و افراد منصوب یا ماذون از سوی ایشان؛ دوم نظام سیاسی مبتنی بر امامت و ریاست سلطان جائر و ولات ایشان. (6)

نظام سیاسی جور

آنچنان که از آراء شیخ مفید برمی آید ایشان نظام های سیاسی زمان خود را مصداق حکومت جور دانسته و مشروعیتی دینی برای آنها قائل نبوده است.

با استفاده از مجموع آرای شیخ درباره سلطان جور، می توان راه های زیست در قلمرو سیاسی او را چنین برشمرد:

الف) تقیه

از نظر شیخ مفید، محور اساسی حیات سیاسی شیعیان در قلمرو سلطان جائر، تقیه است. او در تعریف تقیه می نویسد: «کتمان حق و پنهان داشتن اعتقاد به حق و کتمان کردن هر چیزی که ظاهر ساختن آن در برابر مخالفان موجبات ضرر دینی و دنیوی می گردد». (7)

مستند این روش از نظر شیخ، دستوری است که امام باقر(ع) و امام صادق(ع) طی آن شیعیان را به کف و امساک از اظهار حق و پنهان داشتن حق از دشمنان امر کرده اند، زیرا به صلاح آنها بوده است.

شیخ مفید با ابتنای بر این قاعده، همکاری و اطاعت و تبعیت از سلطان جائر و پذیرش ولایت و قضاوت از سوی ایشان را جایز دانسته و می گوید: «همه این امور در صورت اضطرار و خوف از دین و نفس جایز است، مگر سفک دمای اهل ایمان که در هر صورت غیر مجاز است». (8)

ب) مقابله با ظلم و ستم

بی شک اعتقاد شیخ مفید به تقیه و مدارا با سلاطین جور به معنای تایید ظلم و ستم آنان بر شیعیان نیست. و نفی ظلم و ستم تا جایی که موجب افساد در دین و از بین رفتن مومنان نگردد، اصل اولیه در ادبیات سیاسی شیعه و عالمان شیعه، از جمله شیخ مفید است.

نظام سیاسی مطلوب

شیخ مفید در مورد درباره منشا قدرت و مشروعیت دستورهای پیامبر اکرم(ص) و امامان می گوید: «پیامبر از سوی خداوند ثابت الطاعه است و لذا نیازی به بیعت یا اختیار و انتخاب از سوی دیگران ندارد». (9)

پس از پیامبر نیز فقط ائمه مشروعیت و استحقاق امامت و ریاست بر امت اسلامی را دارند و تنها ایشان حجت خداوند در میان مردم محسوب می شوند. ائمه نیز از سوی خداوند متعال و به نص الهی امامت و ریاست یافته اند و تنها اطاعت از ایشان در ردیف اطاعت از خدا و رسول خداست. (10)

این مبنای شیخ در خصوص خاستگاه مشروعیت قدرت امامان در عصر غیبت نیز استمرار دارد و در این عصر نیز ریاست کسی مشروع است که عالم، عادل، عاقل، کامل و زاهد باشد. بنابراین با فقدان یکی از این شروط مانند جهل به احکام فرد مجاز به تصرف در امور مردم نخواهد شد. از این رو ایشان در عصر غیبت تنها فقهای اهل حق(شیعه)، عادل، ذوالرای و العقل و الفضل را حاکمان ماذون از سوی امام عصر (عج) دانسته است. (11)

ولایت فقیه

به اعتقادشیخ مفید، مطلوب ترین نظام سیاسی در عصر غیبت، نظام مبتنی بر ریاست حاکمان فقیه و عادل و ماذون از سوی امام عصر است.

الف) ولایت فقهای شیعه در عصر غیبت

از تعبیرات شیخ مفید بر می آید که ایشان ولایت فقیه را در ادامه ولایت سلطان عادل دانسته است. از این رو زمانی که از سلطان اسلام و گستره مسئولیت های او سخن می گوید، به گونه ای سلطان اسلام را تفسیر می کند که مجموعه اختیارات سلطان عادل به فقیه صاحب رای و عقل و فضل تفویض می گردد. برای نمونه وقتی درباره اقامه حدود بحث می کند می نویسد: « اقامه حدود بر عهده سلطان اسلام منصوب از سوی خداوند متعال و امیران و حاکمان منصوب از سوی ایشان است و نظارت بر اقامه این حدود به فقهای شیعه تفویض شده است». (12)

ب) دامنه اختیارات ولی فقیه

از تعبیرات شیخ مفید در آثارش به دست می آید که ایشان فقیه جامع الشرایط را نیز در گستره حاکم و سلطان اسلام قرار داده و همان وظایف و اختیارات پیامبر (ص) و ائمه (ع) و نواب خاص ایشان را برای فقهای جامع الشرایط نیز قائل شده و معتقد است در صورت عدم حضور سلطان عادل فقها در همه اموری که ایشان ولایت داشته اند صاحب اختیارند و در صورت تمکن می توانند متولی همه این امور شوند. (13)

تعامل مردم و سلطان اسلام

بر اساس روایتی که شیخ مفید در امالی از رسول اکرم (ص) نقل کرده، همه مومنان، برادران و خواهرانی هستند که نیاز بعضی از آنها به وسیله بعضی دیگر برطرف می گردد؛ (14) بنابراین در ادبیات سیاسی اسلام رابطه دوسویه میان حاکمان و مردم ترسیم شده و برای هر کدام حقوق و وظایفی در قبال دیگری معین گردیده است. با توجه به آثار شیخ برخی از این حقوق و وظایف متقابل از این قرار است:

الف) وظایف حاکمان و امیران اسلامی در رفتار با مردم

آنچنان که شیخ مفید از امام علی نقل کرده، هدف از حکومت و ریاست در اسلام برپاداشتن حق و از بین بردن باطل است؛ همانطور که پیشتر گذشت، از نظر شیخ اساسا امامت برای نزدیک ساختن مردم به صلاح و رستگاری و دور ساختن از فساد و تباهی ضرورت یافته است. (15)

بر این اساس شیخ مفید همه حاکمان اسلامی را به لزوم رعایت نکات زیر در رفتار با مردم توصیه می کند: (16)

1- در نظر گرفتن رضایت خداوند متعال

2- تامین مصلحت دینی و دنیوی مردم

3- رعایت عدالت در میان مردم

4- اجتناب از تحکم و زورگویی به مردم

ب) وظایف مردم در برابر حاکمان اسلامی

1.امام شناسی

در ادبیات سیاسی شیعه، اولین وظیفه ای که برای مردم در قبال حاکمان بیان شده، لزوم معرفت و شناخت امام بر حق است. شیخ مفید بارها این وظیفه را خاطر نشان ساخته و می گوید: «بر هر مکلفی واجب است که امام زمان خودش را بشناسد و به امامت او اعتقاد داشته باشد». (17)

2.فرمانبری

پس از ثبوت امامت امام عادل، اساسی ترین وظیفه مردم، اطاعت از دستورهای ایشان است. شیخ مفید با طرح این وظیفه در موارد مختلف می گوید: «زمانی که امامت امامی بر کسی ثابت شد، اطاعت از او برای آن شخص واجب و مخالفت با ایشان حرام است، زیرا خداوند متعال در آیه مبارکه «یا ایها الذین امنوا اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم» اطاعت از ائمه را در ردیف اطاعت خداوند قرار داده است.» (18)

از نظر شیخ مفید اطاعت و پیروی از حاکم اسلامی در عصر غیبت نیز لازم وضروری است و او به مومنان و پیروان ائمه (ع) توصیه می کند که حتما از فقها پیروی و اطاعت کرده و آنها را یاری کنند.

3.خیرخواهی و نصیحت حاکمان

اگر چه شیخ مفید در بحث شورا، پیامبر و امام معصوم (ع) را به دلیل وجود صفت عصمت در ایشان، از مشورت و نصیحت مردم بی نیاز دانسته است، ولی اولا سیره ایشان را در مشورت خواهی از مردم و پذیرش نصیحت و خیرخواهی مردم در موارد مختلف یادآوری کرده است. ثانیا حاکم غیر معصوم را از مشورت بی نیاز ندانسته است. ثالثا با نقل روایات متعدد، نصیحت ائمه مسلمین را یکی از وظایف مردم دانسته و انتقاد و بیان کردن عیب حاکمان از سوی مردم را هدیه ای از جانب ایشان تلقی کرده است. (19)

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

منابع:

1- المسائل العشره، شیخ مفید ص 113

2- النکت الاعتقادیه ص 39

3- اوائل المقالات، ص 139

4- التذکره باصول الفقه ص 43

5- شیخ مفید، ارشاد ص 342

6- الجمل ص 187

7- تصحیح الاعتقاد، ص 137

8- المقنعه، ص 811

9- الفصول المختاره ص 249

10- المقنعه ص 33

11- المقنعه ص 812

12- المقنعه ص 810

13- المقنعه ص 675

14- امالی ص 150

15- المقنعه ص 730

16- امالی ص 269

17- المقنعه ص 33

18- الجمل و النصره لسید العتره ص 93

19- الاختصاص ص 240



زندگینامه

ابوریحان محمد بن احمد خوارزمی بیرونی یکی از بزرگترین دانشمندان جهان اسلام به سال 362 ه.ق در روستای «بیرون» از شهر خوارزم در یک خانواده گمنام بدنیا آمد. از دوران کودکی بیرونی اطلاعات دقیقی در دست نیست، لکن خصلت تحقیق و هوش سرشار وی زبانزد همه بوده است. در دوران جوانی به خراسان که در آن زمان مرکز علمی بزرگی بود سفر کرد. به خاطر هوش و استعداد زیاد، خیلی زود در علوم زمان خود استاد شد. در جوانی به قلمرو شاهان سامانی راه یافت و با سلطان منصور که خود از ریاضی دانان و منجمان بزرگ بود، آشنا شد و تحت تعلیم و تربیت وی قرار گرفت. در همین سال ها بود که با ابن سینا که هفت سال از او کوچک تر بود آشنا شد. (1)

نخستین مربی ابوریحان بیرونی مردی یونانی بود که در دوران کودکی نام یونانی گیاهان و داروها را به وی آموخت. دومین استاد وی، ابونصر منصور علی عراق از خاندان آل عراق که خود از ریاضی دانان و منجمان بزرگ ایرانی بوده می باشد. سومین استاد ابوریحان که در رشته حکمت و علوم عقلی شهرت داشت عبدالصمد حکیم بوده که سلطان محمود غزنوی پس از چیرگی بر خوارزم او را به قتل رساند. (2)

بیرونی از پرکارترین دانشمندان ایرانی است و آثار علمی وی فراوان است. وی گذشته از معارف نقلی (کلام، فقه و حدیث) تقریبا در همه رشته های تخصصی علوم عقلی اثری ارزشمند از خود به جای گذاشته است.

مرگ ابوریحان در غزنه در اوان انقلاب سلجوقیان و پادشاهی مسعود بن محمود غزنوی بوده‌است و برخی درگذشت او را در ۲۷ جمادی‌الثانی ۴۴۰ قمری می‌دانند.

اوضاع سیاسی عصر ابوریحان بیرونی

با نگاهی اجمالی به دوره حیات بیرونی شاهد ظهور و سقوط دولت های متعدد در سرزمین های ایرانی هستیم که به طور کلی می توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول دولت های آریایی تبار هستند که تحت عنوان سامانیان و خوارزمشاهیان در مشرق ایران زمین حاکمیت یافته بودند که در نهایت به دست سلطان محمود غزنوی منقرض شدند و دسته دوم دولت های ایرانی دیلمی تبار هستند که تحت عنوان آل زیار و آل بویه در مغرب ایران حکومت می کردند که به دست سلطان طغرل سلجوقی منقرض شدند. (3)

یکی از این دولت ها، دولت غزنویان می باشد که ابوریحان در زندگی سیاسی و اجتماعی خود با آن مواجه شده است. سلطان محمود غزنوی در سرنوشت ابوریحان نقش حساسی داشته است.

مفهوم سیاست

با توجه به مباحث انسان شناسی و گرایش های متضاد در نهاد انسان و نیز نیازهای متفاوت، بیرونی به این نتیجه قطعی می رسد که برقراری نظم سیاسی برای ایجاد تعادل و اقامه نظم ضروری است. (4)

از دیدگاه وی اولا: تاسیس جامعه سیاسی و دولت برای سعادت اجتناب ناپذیر است . ثانیا نظام سیاسی باید مبتنی بر عدالت باشد. ثالثا معیار عدالت، قانون صحیح است. رابعا قانون صحیح آن است که توام با منصوصات الهی باشد و خامسا جامعه سیاسی با توجه به آموزش های امامت شیعی مبتنی بر تجانس، مودت و همیاری است.

بدین ترتیب ابوریحان دین را با سیاست در هم می آمیزد و در نهایت وجود دولت را امری بسیار ضروری تلقی می کند. (5)

انواع دولت

انواع دولت از منظر بیرونی را می توان این گونه بیان کرد:

1.دولت کامله یا آرمانی

بیرونی برای ترسیم دولت آرمانی به عبارت های افلاطون و ارسطو در خصوص شهر برین و آسمانی و نیز شهر فروئین اشاره دارد. شهر خدا و دولت بیرونی در آسمانها نیست بلکه دولتی زمینی است که به شکل ناقص در زمان پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) محقق شده است و شکل کامل و تام آن در آخرالزمان توسط حضرت مهدی(عج) محقق خواهد شد. (6)

با این تفسیر دولت عقل مطلق و کامل به معصومین(ع) اختصاص دارد که در صورت خواست مردم و حضور معصوم تاسیس خواهد شد و دولت های دیگر تنها در صورتی که مبتنی بر عقل یا منتسب به دولت مذکور باشد حصه ای از مشروعیت را خواهند برد.

پس حکومت آرمانی که مدینه فاضله تلقی می شود، در مرحله اول حکومت انبیا و سپس حکومت امامان(ع) می باشد. (7)

2.خلافت

عبارت های بیرونی در زمینه نظام خلافت متفاوت است. گاهی آن را تایید می کند و گاهی نیز آن را انحراف از نظام آرمانی امامت تلقی می کند. اما در هر صورت، خلافت را به عنوان یک واقعیت خارجی مطرح کرده و از انواع حکومت ها می داند.

3.سلطنت عادله

بیرونی وقتی به توصیف پادشاهان ایران باستان می پردازد، حکومت پادشاهی ایران را چنین توصیف می کند: «پادشاهان ایران، مردمی با محبت و رعیت پرور بودند و به عدل مشهور جهانیان، و همواره به کار مردم نظر داشتند». (8) و یا وقتی به توصیف دولت منصور شمس المعالی می پردازد، آن را به عنوان سلطان عادل ستایش می کند.

4.دولت جائر یا جاهله

از نظر بیرونی، اگر دولتی صفت عدالت را نداشته باشد و هدفش امنیت، آسایش، آبادانی و رفع ظلم از رعیت نباشد دولت غیر مشروع و دولت فرعونی است. (9) بدین ترتیب حق حکومت اولا و بالذات از آن خداست ولی در مرتبه بعد از آن رسول خداوند(ص) و معصومین(ع) می باشد و در مرتبه سوم از آن کسانی است که به پیروی از معصومین در پی ایجاد نظام عادلانه در جامعه هستند.

عوامل مشروعیت دولت

مشروعیت به معنای حقانیت از دیگاه بیرونی به دو عنصر مهم عقل و دین باز می گردد. البته عقل در این جا به معنای عام مراد است؛ یعنی هم چنان که عقل در نهاد انسان هماهنگ کننده و متعادل کننده نیروهای متضاد است، در اجتماع نیز متکفل عدالت اجتماعی می باشد. پس اولین و مهم ترین عنصر در مشروعیت حکومت، عدالت است.

از نظر بیرونی، مشروعیت دولت در عصر پیامبر(ص) به طور مستقیم از قوانین و مقررات وحیانی به دست می آید (10) و در عصر جانشینان وی، به واسطه عصمت و آگاهی از اسرار نبوت تامین می شود، اما در عصر غیبت، جامعه سیاسی اسلامی دچار نقص شده است ولکن با وجود کتاب و سنت، کافی است که حاکمان به مقتضای دین و شریعت نبوی عمل کنند. بدین ترتیب، اصلاح جامعه سیاسی به اجرای عدالت، و درک عدالت به درک صحیح شریعت بستگی دارد و فهم شریعت نیز به طبقه خاصی از علمای دین و دنیا محتاج است که به دلیل داشتن صفات ویژه ای، مستحق حکومت کردن می باشند.

بیرونی بین دین و دولت جدایی قائل نیست. مشروعیت و کمال دولت وقتی با دین توام گردد، بیشتر می شود تا جایی که مشروعیت آن به غایت کمال خود می رسد. (11)

نکته آخر این که بیرونی جامعه سیاسی بدوم معصوم (ع) را کامل نمی داند، اما چنان که در اول بحث انواع حکومت گذشت، برای دولت هایی که دارای صفت عدالت نسبی باشند و در پی صیانت از دین و تامین آسایش و امنیت مردم باشند، مشروعیت قائل است. ( 12)

نتیجه گیری

اندیشه و آرای بیرونی را نمی توان همواره متاثر از زمانه وی دانست، به خصوص اینکه وی از تحولات و امور سیاسی گریزان بود.

نکته دیگری که برای فهم اندیشه سیاسی بیرونی موثر است اینکه وی اولا و بالذات دانشمندی اسلامی است و ثانیا بالعرض فیلسوف اسلامی، از این رو نقطه عزیمت اندیشه وی الگوها و قوانین طبیعی هستند. یعنی از جامعه طبیعی به جامعه مدنی می رسد و در نهایت، الگوی مدینه فاضله وی جامعه دینی است که در آن، عامل انگیزش و حرکت نه حب و بغض است و نه رجا و خوف، بلکه رضا و تسلیم است.

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

منابع:

1- تاریخ فلاسفه ایرانی، علی اصغر حلبی ص 254

2- علی اکبر مهدی پور، ابوریحان بیرونی پدر دارو سازی ص 9

3- عزیز الله بیات، کلیات تاریخ ایران ص 227

4- پرویز اذکایی، ابوریحان بیرونی ص 207

5- ابوریحان بیرونی، تحقیق ما للهند ص 54

6- آثار الباقیه ص 318

7- آثار الباقیه ص الف و 537

8- آثار الباقیه ص 51

9- آثار الباقیه ص 198

10- همان

11- تحقیق ماللهند ص 73

12- آثار الباقیه ص 144



زندگینامه

علی، فرزند حسین موسوی بغدادی، ملقب به شریف مرتضی علم الهدی و معروف به سید مرتضی در سال 355 ه.ق در دوره خلافت مطیع لله عباسی و پادشاهی بهاءالدوله از آل بویه، در بغداد متولد شد و در سال 436 ه.ق وفات یافت. پدرش حسین شریف از نقیبان طالبیان (رهبر سیاسی) به شمار می‌رفت. با این حال فرزند او، سید مرتضی صرفا در زندگی علمی به سر می برد. او برادر سید رضی -گردآور نهج‌البلاغه- و از شاگردان شیخ مفید و شیخ صدوق بوده‌است. سید به لحاظ علمی، علاوه بر فقه، اصول فقه و کلام که در آنها تبحر فوق العاده ای داشت، با مطالعه و تامل در ادبیات عرب، مانند نحو، شعر، لغت و به طور خاص تفسیر قرآن نیز کتاب هایی را به رشته تحریر در آورد.

برخی از کتاب های فقهی سید که جنبه استدلالی دارد عبارتند از : الانتصار، جمل العلم و العمل، منفردات الامامیه و الرسائل که بخش های زیادی از آن شامل مجموعه ای از مسئله ها و جوابیه های سید در موضوعات کلامی و فقهی است.

الذخیره و الشافی از کتاب های کلامی مهم به جا مانده از سید مرتضی است. البته او در کتاب های الامالی، الفصول المختاره، تنزیه الانبیاء نیز فصل های طولانی را به مباحث کلامی اختصاص داده است.

سید مرتضی، شیخ توسی، قاضی ابن‌البراج، ابوالصلاح حلبی، ابوالفتح کراجکی، سالار عبدالعزیز دیلمی و ده‌ها نفر نظیر این بزرگان را در حوزه درسی‌اش تربیت نمود.

اندیشه های سیاسی فقهی سید مرتضی

مطالب فقه سیاسی باقیمانده از سید مرتضی، به صورتی پراکنده در کتاب های کلامی و فقهی او مستتر است. مبانی اندیشه های فقهی سیاسی سید را در رساله فی العمل مع السلطان می توان جست و جو کرد.

سید اساس امامت را نه مرجعیت دینی بلکه حکومت دینی می داند. حال این سوال باقی می ماند که بالاخره ضرورت حکومت در جامعه در هر دوره، امری نیست که شخص، گروه یا صاحب ملکی آن را انکار کند، بنابراین با این اندیشه، چه تصویری از حکومت و احکام آن در دوره غیبت، می تواند وجود داشته باشد؟

گفتمان غالب دوره غیبت در قرن های اولیه «سلطان جائر و سلطان عادل» بوده است. حاکمیت آل بویه در این دوران و سیاست های بی طرفانه و مناسب آنها با اوضاع و شرایط، مجال مساعدی برای رشد شیعه فراهم ساخت. در این دوران نسل جدیدی از فقیهان و متکلمان شیعه پدید آمد که سازندگان گفتمان غالب این دوره اند؛ از شخصیت های برجسته آنان می توان از شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی نام برد.

در دوران آل بویه، به سبب نزدیکی سلاطین شیعه به فقیهان، فقه شیعه در ابعاد مختلف شکوفا شد. همین نزدیکی نسبی فقها با سلاطین زمینه ساز بحث های جدیدی در میان آنها گردید که شامل نحوه همکاری، پذیرش مسئولیت، گرفتن هدیه یا حقوق یا جایزه از حکام و اصولا طرح مباحثی درباره سلاطین جائر و عادل در این دوره بود.

از نوشته های این دوران بر می آید که مهم ترین تقسیم بندی درباره حاکمان، براساس عدالت حاکم است. سید مرتضی در رساله فی العمل مع السلطان می نویسد: «بدان که سلطان بر دو قسم است: بر حق عادل، و باطل ظالمی که غلبه یافته است». (1)

هر چند به صراحت بیان نشده است که سلطان عادل و ظالم کیست و چه اوصاف و شرایطی دارد اما با توجه به مبانی فکری سید و قراین دیگر، به راحتی می توان دریافت که منظور از سلطان عادل تنها امام معصوم(ع) می باشد که مصداق آن در دوره غیبت، حضرت مهدی(عج) است. (2)

سلطان عادل

سید در رساله فی العمل مع السلطان، درباره سلطان عادل تنها یک جمله می نویسد که «مسئولیت پذیری از جانب حاکم برحق عادل، جای بحث ندارد؛ چرا که جایز است، بلکه چه بسا واجب می شود و آن زمانی است که سلطان مسئولیت را بر شخص اجبار نماید و اجابتش را واجب گرداند». (3)

سلطان ظالم

سید مسئله همکاری و مسئولیت پذیری در دستگاه حاکم ظالم را به تفصیل بیان می کند. از آنجا که سید این رساله را به مناسبت بحثی که درباره مسئولیت پذیری از سوی حاکم ظالم در مجلس حسین بن علی معزی، از وزرای آل بویه پیش آمده بود القا نموده اند، نشان می دهد که او با این رساله درصدد است تا وزارت و امارت آل بویه را توجیه کند، زیرا ورود آنان در دستگاه حکومتی، همکاری با نهاد خلافت سنی به شمار می رفت.

به نظر سید مرتضی، مومنان حتی در دوره غیبت، نیازهای حکومتی خود را از طریق معصوم(ع) برطرف می نمایند. به دلیل این که فلسفه حکومت، افکندن هیمنه در دل مومنان برای دوری از زشتی ها و گرایش به نیکی هاست و چون مومنان به حیات امام خود یقین دارند، این وضعیت در آنها حاصل است و لذا از حکومت مشروع معصوم بهره مند می گردند.

با این حال امکان همکاری با سلطان جور در دوره غیبت تنها یک استثناست؛ از این رو نمی توان انتظار داشت که سید احکام فقه سیاسی در این دوره را، به تفصیل بحث کرده باشد. او درباره وجه سیاسی زکات بحث نکرده، هم چنین از خمس سیاسی(غنیمت) که در جهاد بدست می آید بحث نکرده است؛ او برای اقامه جمعه و عید فطر و قربان نیز حضور معصوم را شرط می داند و در دوره غیبت، شرایط وجوب آنها را محقق نمی بیند.

سید مرتضی تصدی منصب قضاوت برای اجرای حدود را از مختصات معصوم می داند، اما نکته مهم اندیشه سیاسی او در این باب ظاهر می شود. سید اجرای حدود را در این دوره در صورت امکان واجب می داند. کسانی که اجرای حدود را به عهده دارند در واقع دستیار معصوم(ع) هستند و از طرف او ماذون می باشند و تنها در ظاهر از حاکم جائر حکم می گیرند.

آنچه که از مطالب بالا استفاده می شود این است که سید مرتضی در مورد حکومت و سلطنت فقها در عصر غیبت سکوت کرده است و تنها حکم به جواز ورود و نفوذ علما در دربار سطان جائر می کند.

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

منابع:

1- رسائل الشریف المرتضی ص 89

2- الانتصار، ص 477

3- رسائل الشریف المرتضی ص 90

-------------------------------------------------

زندگینامه

تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی معروف به ابوالصلاح حلبی فقیه و متکلم شام، که در سال 374 هجری در شهر حلب متولد گردید. آنچه که یاد و خاطره ابوالصلاح را تا عصر حاضر زنده نگاه داشته، آثار ارزشمندی است که از او به یادگار مانده و همواره مورد استفاده افرادی همچون علامه مجلسی، شهید اول، شهید ثانی، علامه حلی و بسیاری دیگر بوده است؛ هر چند که بیش‏تر آثار او از میان رفته است. در هرحال، آنچه باقی است برای نشان دادن عظمت و دقّت نظر فقهی و کلامی او کافی است.

او نزد اساتیدی چون سید مرتضی و شیخ طوسی و سلار بن عبدالعزیز تلمذ کرد. (1)

قاضی ابن براج، قاضی طرابلس، شیخ ثابت بن احمد بن عبدالوهاب الحلبی از جمله شاگردان ابوالصلاح حلبی بوده اند. (2)

کتاب های البدایه، البرهان علی ثبوت الایمان، تدبیر الصحه، تقریب المعارف، التلخیص و ... از جمله آثار ابوالصلاح حلبی معرفی شده اند.

وی در سال ۴۴۷ در شهر حلب درگذشت و در همان‌جا مدفون گردید.

اوضاع سیاسی عصر حلبی

زندگی و حیات ابوالصلاح حلبی با خلافت سه خلیفه عباسی یعنی الطائع و القادر و القائم بامرالله همزمان بوده است. خلافت عباسیان در این دوره رو به ضعف نهاده بود، زیرا از سال 325 هجری خلیفه تنها بر بغداد حکم می راند که آن هم با تسلط خاندان آل بویه در سال 334 هجری عملا از دست خلیفه خارج شد.

حلب از مناطق تحت نفوذ امپراطوری عباسیان بود که در سال 333 هجری، ابوالحسن علی آنجا را از دست اخشیدی ها رها ساخت و حکومت حمدانیان حلب را تشکیل داد.

بر این اساس ابوالصلاح حلبی در زمان حاکمیت سعدالدوله حمدانی در حلب بدنیا آمده و دوران کودکی و جوانی خود را در زمان ایشان و پسرش سعیدالدوله گذرانده است. پس از آن ابوالصلاح سنین نوزده تا چهل سالگی را در زمان حاکمیت لوءلوء و پسرش مرتضی الدوله که تحت فرمان فاطمیان مصر حکومت می کردند، سپری کرده است. بقیه عمر ابوالصلاح (چهل تا 72 سالگی) همزمان با حاکمیت آل مرداس بوده است.

مفهوم سیاست

سیاست در اندیشه حلبی به همان معنای متداول در فرهنگ اسلامی یعنی «تربیت و استصلاح خلق و تدبیر امور اجتماعی آنان» به کار رفته و از این جهت او عالم بودن به سیاست را یکی از شرایط و ویژگی های ضروری و اساسی رئیس حکومت دانسته است. (3)

به عبارتی، سیاست در اصطلاح ایشان همان اصلاح امور دنیوی مردمان از طریق ایجاد امنیت، تصرف در انواع معیشت آنان، منع از افساد فاسدان، قهر و ستیز با ظالمان و اصلاح امور دینی آنان از طریق فراهم ساختن زمینه انجام افعال نیکو و حسن و ترک افعال قبیح برای مکلفان است. (4)

پیوستگی دین و سیاست

چنان که بیان شد، سیاست در اصطلاح حلبی همان تدبیر امور بلاد و اصلاح امور عباد است که از طریق روسای دنیوی حاصل می آید و از آنجا که اصلاح امور عباد اختصاص به امور دنیوی آنان نداشته و صلاح امور دینی آنان را نیز در نظر دارد، سیاست نمی تواند جدا از دین و امور دینی باشد.(5)

منشا مشروعیت ریاست و حکومت

سوال اصلی در این بحث این است که حق حاکمیت و ریاست از آن کیست و چه کسی باید ریاست و حکومت کند و از چه شرایطی باید برخوردار باشد؟

ابوالصلاح حلبی در بیان شرایط و ویژگی های رهبری و ریاست، یکی از اساسی ترین شروط رئیس را عصمت می داند. علم به سیاست، افضلیت، اعلمیت، شجاعت و زهد از دیگر شروط ریاست در بیان حلبی است. (6)

شیخ حلبی از مجموع شرایط لازم برای ریاست و حکومت بر جامعه چنین نتیجه می گیرند که نمی توان طریق تعیین چنین روسایی را به انتخاب، دعوت و وراثت دانست زیرا علم پیدا کردن به کسی که دارای چنین شرایطی باشد به غیر از طریق نص علام الغیوب یا چیزی مستند به نص صادق میسر نمی شود.

به اعتقاد حلبی از آنجا که شرایط مذکور به شکل کامل در امیرالمومنین و یازده امام تعیین شده وجود داشته است پس تنها ریاست و حکومت آنها پس از پیامبر از حقانیت لازم برخوردار بوده است و در عصر غیبت نیز چون مکلفان در عمل به شریعت به علمای شیعه ارجاع داده شده اند و آنها به دلیل ورود امام زمان(عج) در اجماع آنان، ایمن از خطا هستند از این رو تنها اتباع از آنان مشروع است. (7)

انواع ریاست و حکومت

از نظر ابوالصلاح حلبی چهار نوع ریاست و حکومت دینی : ریاست نبی(ص)، ریاست امام معصوم(ع)، ریاست نایب ولی امر(عج) و ریاست حاکم متغلب قابل تصور است که فقط به بیان ریاست نایب ولی امر می پردازیم.

ریاست نایب ولی امر (عج)

برخی گفته اند شیخ ابوالصلاح حلبی اولین فقیه شیعی است که اصطلاح «نیابت از ولی امر» را برای فقیه به کار برده و او را به نیابت از امام و ولی امر عهده دار اختیارات مربوط به ایشان یعنی افتا، قضا، امر به معروف و نهی از منکر، اجرای حدود و تعزیرات، دریافت حقوق مالی و مصرف آنها در مواضع تعیین شده و دفاع از مرزهای مسلمانان دانسته است. (8)

شرایط نایب ولی امر (عج)

به اعتقاد ایشان برای این که کسی بتواند به نیابت از امام چنین ریاستی را عهده دار شود باید دارای شرایطی باشد که در این صورت از سوی شارع مقدس به او اجازه داده شده مسئولیت حکم و قضاوت در میان مردم را بر عهده بگیرد. این شرایط عبارت است از: (9)

1- نایب امام باید عالم به حق باشد تا بتواند در میان مردم به حق حکم کند.

2- نایب امام باید قدرت اجرای احکام را بر وجه صحیح آن داشته باشد، زیرا عهده دار شدن مسئولیت حکم در میان مردم بدون قدرت بر اجرای آن مقتضی حکم به جور است.

3- نایب امام باید از عقل و رای سرشار برخوردار باشد.

4- نایب امام باید از حلم و بردباری برخوردار باشد.

5- نایب امام باید از عدالت و تقوا برخوردار باشد.

6- نایب امام باید زاهد و عابد باشد تا نفس اماره او را به سوی آن چیزهایی که ندارد، نکشاند.

7- نایب امام باید عزم و اراده قوی بر اجرای احکام را داشته باشد.

نتیجه گیری

از نظر شیخ، انسان موجودی است مکلف که به دلیل احتمال گرایش او به سوی افعال قبیح، لطف الهی ایجاب می کند که برای ایصال او به نیکی ها و راستی ها و دوری از فساد و تباهی ها ریاستی بر او بگمارد که با بسط ید و تدبیر استوار، وی را به صلاح و رستگاری رهنمون گردیده و از فساد و تباهی برهاند.

این روسا باید معصوم، اعلم به سیاست و افضل از همه مکلفان باشند تا بتوانند لطف الهی را درباره مکلفان غیر معصوم محقق گردانند. غیر از ریاست نبی و امام بر مکلفین، حلبی فقهای مامون را نایبان ماذون از سوی ولی امر(عج) معرفی کرده است.

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

--------------------------------

منابع:

1- عسقلانی، لسان المیزان ج 2 ص 71

2- شیخ حر عاملی، الامل الآمل ج 2 ص 47

3- الکافی فی الفقه، حلبی ص 89

4- حلبی، تقریب المعارف ص 99

5- حلبی، تقریب المعارف ص 95

6- الکافی فی الفقه، حلبی ص 88 و تقریب المعارف ، حلب ص101

7- تقریب المعارف حلبی ص204

8- الکافی فی الفقه حلبی ص 174

9- الکافی فی الفقه، ص 173

---------------------------------------------



زندگینامه

فخرالدین ابوعبدالله محمد بن احمد بن ادریس معروف به ابن ادریس حلی از فقهای بزرگ شیعه در قرن ششم می‌باشد که ظاهرا در سال 534 هـ . ق در حله یکی از شهرهای عراق چشم به جهان گشود و در سال 598 هـ . ق از دنیا رفت. وی از اساتیدی چون ابن زهره، راشد بن ابراهیم بن اسحاق البحرانی و سید شرف شاه ابن محمد الحسین و ... بهره علمی برده است. بزرگانی چون محی الدین محمد بن علی بن زهره، فخار بن سعد موسوی، محمد بن نمای حلی، احمد بن مسعود اسدی از محضرش استفاده کرده و نقل روایت کرده اند.

اگر چه ذهبی متذکر شده که ابن ادریس آثاری در فروع و اصول داشته و ابن داوود او را کثیر التالیف دانسته، جز چند اثر از وی در دسترس نمانده است که از آن جمله می توان به کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی در فقه، و المنتخب التفسیر القرآن، خلاصه الاستدلال و مناسک الحج اشاره کرد.

اوضاع سیاسی عصر ابن ادریس حلی

تاریخ سیاسی و اجتماعی قسمت اعظم بلاد اسلامی از نیمه اول قرن پنجم با حکومت سلجوقیان بر شرق اسلام آغاز شد. سیاست پادشاهان این سلسله مبتنی بر تایید خلافت عباسی و اطاعت معنوی از خلیفه بغداد بود، لذا کمتر رویداد تاریخی را در این دوره می‌توان یافت که به عللی با سلجوقیان مرتبط نباشد، به خصوص بغداد مرکز خلافت که با تاسیس مدارس نظامیه به عالی ترین مرکز علمی و اجتماعی تبدیل شد و بار دیگر مرکز ثقل سیاست و مذهب در جهان اسلام گردید.

یکی از آثار این سیطره سلاجقه در مرکز خلافت اسلامی و سایر سرزمین های تحت سلطه آنان، شدت یافتن منازعات مذهبی در جهان اسلام بود. نفوذ حاکمان سنی مذهب سلجوقی بر خلفای عباسی و مخالفت با شیعه، به ویژه اسماعیلیه آتش این نزاع های مذهبی را به خصوص میان شیعه و سنی برافروخته تر ساخت. (1)

مفهوم سیاست

اگرچه فقهایی چون ابن ادریس به تعریف سیاست و تبیین مفهوم آن نپرداخته اند، اما از مجموع آرای فقهی و کلامی آنها می توان چنین استنباط کرد که آنان سیاست را از «ساس یسوس» به معنای تربیت گرفته و اصطلاحا نیز آن را به معنای مُلک داری، استصلاح، تدبیر امور مردمان و امر و نهی (2) دانسته اند. بر این اساس ابن ادریس در ذیل آیه «الم تر الی الذی حاج ابراهیم فی ربه ان آتاه الله الملک ... » (بقره، 258) می نویسد: «مُلک بر دو وجه است: یکی به کثرت مال و وسعت حال است و دیگری به تملیک امر و نهی و تدبیر امور مردمان. اولی در خور هر کسی می باشد ولی آن دیگری هرگز به گمراهان تعلق نمی گیرد». (3)

همانطور که پیداست ابن ادریس مُلک داری به معنای دوم را به همان معنای سیاست و تدبیر مردمان و امر و نهی ایشان دانسته و لذا در جای دیگر نیز در ذیل آیه «اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء ...» (آل عمران 26) این معنا و مفهوم را برداشت نموده و معتقد است که ایتای ملک به معنای «تملیک السیاسه و التدبیر» می باشد. (4)

رابطه دین و سیاست

پیوند سیاست به معنای تدبیر امور مردمان و استصلاح ایشان با دین از نظر ابن ادریس از چندین جهت قابل بررسی است: یکی این که هدف سیاست از نظر وی، امر و نهی مردم در جهت استصلاح امور ایشان است و لذا خداوند متعال هرگز چنین امری را به اهل ضلال واگذار نمی نماید. (5)

بنابراین از دیدگاه وی سیاست تنها در صورت پیوند با دین و اهل دیانت است که می تواند در جهت استصلاح خلق باشد و در غیر این صورت باعث افساد آنها می شود.

از سوی دیگر از نظر وی سیاست و تدبیر مطلوب را باید سائس معصوم و عالم اعمال کند، زیرا خداوند هرگز به اعمال سیاست جاهل بر عالم و نیز امر و نهی فاسقان و کافران بر مردمان راضی نبوده و نیست. بنابراین سیاست و تدبیر مطلوب مردم تنها به دست معصوم و اذن ایشان میسر است و این نیز یعنی پیوند سیاست با دیانت و اهل دین. (6)

ضرورت حکومت

ابن ادریس نیز بسان دیگر اندیشوران اسلامی ضرورت حکومت و ریاست و امر و نهی مردمان و تدبیر و استصلاح امورشان را مورد تایید عقل و نقل دانسته و معتقد است، تنها به واسطه وجود سلطان است که استصلاح خلق حاصل و جلوی فساد و تباهی و ظلم و تعدی گرفته می شود و به همین دلیل است که گفته شده: «خداوند متعال آنچه را که به واسطه قرآن کریم برگردانده نمی شود از طریق سلطان باز می گرداند، چرا که به واسطه او اشرار از ظلم به مردم بازداشته می شوند و با وجود او چه مومن باشد چه فاسق از ظلم و فساد منع می گردد» (7)

از همین رو وجود حکومت و و ریاست در جامعه در هر صورت واجب و ضروری است، لذا در عقاید شیعه نیز بر ضرورت وجود حجت عدل و سلطان عدل در همه اعصار تاکید شده است.

ابن ادریس تنها سلطنت سلطان عادل را مشروع و همکاری و پذیرش ولایتش را مقبول دانسته و عمل با سلاطین جور و متقلب را در موارد غیر ضروری جایز نمی شمارد؛ در عین حال اصل ضرورت وجود آنها را نیز منکر نیست و لذا برای کسانی که می پندارند می توانند در صورت همکاری با آنها و پذیرش ولایت از سوی ایشان به امر به معروف و نهی از منکر اقدام کنند، اجازه داده است که به همکاری با سلاطین جور بپردازند. (8)

منشا مشروعیت حکومت

ابن ادریس حلی نیز که در قالب همین گفتمان سخن گفته با تاکید بر لزوم الهی بودن منشا حاکمیت سلطان اسلام اذعان کرده است که «ان الامام عندنا الله تعالی یختاره» (9) و لذا همواره سلطان الزمان باید از جانب امام معصوم منصوب شده باشد.

استدلال او بر این نظر خود، برخاسته از این اعتقاد است که فلسفه حکومت و امامت از نظر ایشان، استصلاح خلق و جلوگیری از فساد و تباهی امورشان است و این استصلاح به واسطه رهبران معصوم فراهم می گردد و مسلم است که غیر از خداوند متعال کسی از وجود چنین صفتی در بندگان آگاهی ندارد؛ بنابراین تعیین و نصب چنین رهبرانی تنها از عهده ایشان بر می آید. (10)

حکومت مطلوب

ایشان حکومت ایده آل و مطلوب را حکومتی می داند که: اولا حاکمان آن شرایط و صفات حکومت و ولایت بر مومنان را دارا باشند. ثانیا ماذون از سوی خدا و رسول باشند. ثالثا مجری عدالت و احکام الهی در میان مردم باشند. (11)

شرایط و صفات حاکمان الهی

فقهای شیعه از جمله ابن ادریس برای تصدی حکومت و سیاست و اعمال ولایت و تصرف در امور مردمان، شرایط و صفات خاصی را لازم دانسته که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

علم، عصمت، عدالت، اجتماع عقل و رای، بلوغ و کمال و حریت و شرایطی چون قدرت و توانایی، حلم و بردباری، بصیرت و دانایی، زهد و ورع، ساده زیستی و مهربانی و مدارا. (12)

یکی دیگر از شرایط مطلوبیت حکومت از نظر وی، داشتن حقانیت تصرف و اعمال ولایت و سلطنت از جانب خدا و رسول(ص) می باشد. بنابراین، به اعتقاد او، حکومتی بر حق است که حاکم آن منصوب از طرف خدا و ائمه (ع) بوده باشد و یا از سوی آنان برای حکم در میان مردم و تدبیر امورشان اذن یافته باشد، زیرا به تایید الهی حکومت و تصرف در امور مومنان تنها در اختیار خدا و رسول و اولی الامر معصوم است و کسی بدون اذن از سوی آنها حق تصرف در امورشان را ندارد. (13)

جایگاه فقهای جامع الشرایط در عصر غیبت

از مجموع آرای فقهی ابن ادریس در سرائر چنین استتفاده می شود که او نیز همچون بیشتر فقهای شیعه اصل نیابت فقهای جامع الشرایط از سوی امام معصوم(ع) را پذیرفته و آنان را فی الجمله مجاز به تولی اموری دانسته که ائمه حق در آن امور صاحب اختیارند. اما درباره دامنه اختیارات، با توجه به فقدان شرایط و اسباب لازم و یا دلیل خاص، برخی از اختیارات سلطان حق، نظیر جهاد ابتدایی، اقامه نماز جمعه و ... را از حوزه اختیارات آنان خارج کرده و تحقق ولایتشان را در موارد مجاز نیز منوط به تمکن آنها از تولی آن امور دانسته است. (14)

وی به اصل نیابت فقهای جامع الشرایط از سوی امام معصوم(ع) در موارد مختلفی از جمله بحث تنفیذ احکام، تاکید کرده و معتقد است که در صورت تعذر از دسترسی به امام معصوم(ع) کسانی که دارای شرایط زیر باشند می توانند به عنوان نایب امام تنفیذ احکام شرعی را متولی گردند؛ آن شرایط عبارتند از: علم به حق و علم به حکم، تمکن از تنفیذ احکام، اجتماع عقل و رای، برخورداری از حلم و سعه صدر، بصیرت به وضع، ورع، زهد، تدین و قوت و صدق عزیمت در تنفیذ حکم.

از نظر وی افرادی که این شرایط در آنها کامل باشد، ماذون از سوی ائمه(ع) در تولی تنفیذ احکام می باشند. (15)

وی در موارد دیگر نیز به اصل نیابت فقهای عادل و مامون و به تعبیر ایشان فاضل و ذوی الرای تاکید کرده و در عصر غیبت سلطان حق عادل، آنان را مجاز به تولی در آن اموری دانسته که امام و سلطان حق عادل، خود متولی آنها بوده است. (16)

نتیجه گیری

به اعتقاد وی، در عصر حضور هر سلطانی به غیر نصب و اذن از سوی ولی امر(ع) جائر و متقلب بوده و تنها از باب تقیه همکاری با او جایز گردیده و پذیرش ولایت از جانب او مجاز شمرده می شود، زیرا فی نفسه آنها استحقاق چنین کاری را ندارند و نیابت از سوی ائمه هدی (ع)، در عصر غیبت تنها به کسانی تعلق می گیرد که عالم به حق و احکام دینی، قادر به تنفیذ و اجرای احکام و ... بوده باشند.

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

------------------------------------------------------------------

منابع

1- نورالله کسایی، مدارس نظامیه ص 289

2- ابن ادریس، المنتخب من تفسیر القرآن و النکت المستخرجه من التبیان ج1 ص 120

3- ابن ادریس همان

4- همان ج 1 ص 120

5- همان ج 1 ص 99

6- همان ج 1 ص 120

7- همان ص 92

8- ابن ادریس، سرائر ج 2 ص 202

9- منتخب البیان ج 1 ص 120

10- همان ص 120

11- علی خالقی، اندیشه سیاسی ابن ادریس حلی ص 43

12- ابن ادریس، سرائر ج2 ص 24

13- همان، منتخب البیان ج 1 ص 234

14- سرائر ج3 ص 191 و 192

15- همان ج3 ص 537, 538

16- همان ص 191

--------------------------------------------------



زندگینامه

شیخ‌الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن بن علی الطوسی معروف به «شیخ طوسی» در رمضان سال 385 هجری دیده به دنیا گشود. شیخ طوسی مقدمات متداول علمی‌و دینی را در جوانی فرا گرفت.(1)

در ایام جوانی محمد بن حسن بن علی شیخ طوسی، از طرف سلطان محمود غزنوی در غزنه و خراسان سلطنت می‌کرد و در رواج مذهب تسنن تعصب خاصی نشان می‌داد و از طرف دیگر، پادشاهان شیعی آل بویه بر بخش مهمی ‌از ایران حکم می‌راندند و ری، فارس و بغداد به صورت مراکز فرمان روایی آن‌ها در آمده بود.(2)

با فوت شیخ صدوق، مقام پیشوایی شیعیان به شیخ مفید رسید که در مرکز خلافت و حوزه بزرگ دنیای اسلام می‌زیست. شیخ طوسی در سال 408 هجری برای پیشرفت علمی ‌و استفاده از محضر شیخ مفید و سایر علما رهسپار بغداد شد.

شیخ طوسی به تألیف کتاب‌هایی اقدام کرد که پاسخ‌گوی شیعه باشد. وی در زمینه‌های مختلف علم حدیث، فقه، کلام، اصول فقه، رجال، تفسیر، ادعیه و تاریخ کتاب‌های بسیاری نوشته است، به گونه‌ای که دارای دو اثر حدیثی از مجموع کتاب‌های اربعه شیعه (الاستبصار و تهذیب الاحکام) و سه کتاب رجالی از کتاب‌های رجالی معروف شیعه (الفهرست، کتاب الرجال و کتاب اختیار الرجال) می‌باشد.(3)

وی هم‌چنین در کتاب‌های فقهی، نظیر المبسوط فی‌الفقه، کتاب الخلاف، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی به مباحثی هم چون وظایف و اختیارات رهبر و زعیم سیاسی در حکومت اسلامی ‌می‌پردازد.

اوضاع سیاسی عصر شیخ طوسی

قرن پنجم هجری، عصر گسترش و توسعه سیاسی بغداد، پایتخت خلافت عباسی و دوره رشد فکری به‌شمار می‌رفت. این شهر دربردارنده نخبگان شایسته‌ای از بزرگ‌ترین متفکران، محدثان و متکلمان بود. در این میان شیخ طوسی که در سال 408 هجری وارد بغداد شده بود، برجستگی خاصی داشت.

در سال 334 هجری آل بویه وارد بغداد شده و روش متعادلی را در برابر گرایش‌ها و جریان‌های مختلف اتخاذ کردند و به هیچ گروه مشخصی که بر ضد دیگری باشد، نپیوستند و به رأی و نظر خاصی گرایش نیافتند. بلکه مردم را در عقایدشان آزاد گذاردند.(4)

این آزادی‌ها انگیزه‌ای برای نوابغ علوم و ادب و فرهنگ از مذاهب مختلف اسلامی‌آن دوران ایجاد کرد. کلینی، ابن قولویه، صدوق، شیخ مفید، شریف رضی، سید مرتضی، شیخ طوسی از دانشمندانی بودند که قرن پنجم هجری بدانان می‌بالد.(5)

ضرورت حکومت

شیخ طوسی ضرورت حکومت و نظام سیاسی و وجود رهبر در رأس این نظام را، بحثی عقلی دانسته و آن را با استمداد از دلایل و برهان‌های عقلی اثبات می‌کند. وی در کتاب الاقتصاد الهادی چنین می‌آورد: «وجوب و ضرورت عقلی حکومت و امامت را به جز امامیه و معتزله بغداد و برخی از متأخرین کس دیگری قائل نمی‌باشد، اما در نفس این استدلال دو روش گنجانده می‌شود: روش اول این است که به ضرورت عقلی نظام سیاسی در اسلام پرداخته و از دلایل سمعی و نقلی وجودا و عدما صرف نظر کرده و بحثی به میان نیاوریم و روش و طریقت دوم پرداختن به دلایل شرعی بر ضرورت امام و رهبر که ویژگی خاص وی در جهت حفظ شریعت و دین با دلیل و اعتبارات عقلی ثابت می‌گردد».(6)

وی پس از بیان دو طریق مذکور و تبیین آن، گرایش خود را به طریق اول به تصویر کشیده و برای تثبیت آن به ارائه دلایلی اقدام می‌کند. فرض دیگر شیخ در ضرورت حکومت، این است که هرگاه در جامعه حاکمان و رهبرانی وجود داشته باشند که به سبب پاره‌ای از موانع، توانایی اعمال و استقرار تصمیمات‌شان را نداشته باشند در چنین جامعه‌ای فساد و تباهی، سکه رایج شده؛ بنابراین به طریق اولی فقدان حاکم اوضاع نامناسب تری را به نمایش خواهد گذارد.(7)

دین و سیاست

قبل از ورود به این بحث، ابتدا دیدگاه شیخ را درباره مفهوم واژه امام و امامت تبیین می‌کنیم. وی دو نوع برداشت از امام را متذکر می‌شود که مقوله اول همان مقتدا و پیشوا در افعال و گفتارهاست؛ بدین معنا که امام را الگو قرار داده و قول و عمل او را تبعیت کنیم، امام در لغت نیز به همین معنا است و امام جماعتی که با مردم نماز می‌گزارد نیز از این قبیل است. اما، امام در برداشت دوم کسی است که: «به تدبیر امور مردم و سیاست آنان و مجازات جنایتکاران پرداخته و دفاع از کیان ملت را بر خود لازم بداند و با دشمنان آنان به جنگ برخاسته و به حاکمان و امیران، ولایت اداره مناطق مختلف را بدهد و قاضیانی را برای اجرای حدود الهی بر افراد متخلف منصوب کند».(8)

به اعتقاد شیخ طوسی، وجه اول امامت مترادف با نبی و پیامبر است و امام و پیامبر در این وجه با هم اشتراک دارند، زیرا پیامبران مقتدای مردم بوده و تبعیت از آنان و قبول گفته‌هاشان لازم می‌باشد. اما در وجه دوم، هر پیامبری وظیفه تدبیر امور مردم و پرداختن به سیاست و ملزومات آن را ندارد و چه بسا مصلحت و ملاک بعثت پیامبر تنها ابلاغ مصالح مردم بدانان می‌باشد و هیچ وظیفه‌ای فراتر از آن ندارند.

شیخ طوسی رابطه وثیقی را بین دین و سیاست قائل است، چنان که وی خداوند را حکیم دانسته و لطف بر بندگان را بر وی واجب شمرده و تعیین رهبر و امام را برای مردم از مصادیق لطف الهی می‌داند.(9)

به عبارت دیگر، در دین اسلام امور مهمی‌ که در پدیده‌های سیاست و اداره امور جامعه به چشم می‌خورد، از آموزه های دینی و شرعی به شمار می‌آید.

انواع حکومت

شیخ طوسی، حکومت را به دو قسم مطلوب و نامطلوب تقسیم می‌کند. و در ادامه حکومت مطلوب را به سه بخش حکومت نبی، حکومت امام و حکومت نایب و جانشین امام تقسیم می‌کند که ما فقط به قسم سوم حکومت مطلوب اشاره می‌کنیم.

حکومت نایب و جانشین امام

شیخ طوسی برای حفظ نظام اسلامی ‌و اجرای قوانین الهی، وجود حکومت را ضروری می‌داند. به اعتقاد وی، در عصر غیبت امام و مبسوط‌الید نبودن وی، مردم همواره در جامعه به قدرت سیاسی نیاز دارند و کسانی باید این قدرت را به عهده گیرند. حال اگر چه در عصر غیبت، امام معصوم وجود دارد، در ظاهر باید افرادی که به احکام و قواعد دین آشنا هستند این وظیفه را متصدی شده و به جز ویژگی‌های خاص امام مثل عصمت، سایر خصلت های رهبر سیاسی جامعه را داشته باشند.(10)

شیخ طوسی در برخی مواقع، پاره‌ای از اختیارات امام معصوم را به فقها واگذار می‌کند و برای آنان نیز صورت امکان را مطرح می‌نماید که خود نشان دهنده عدم اطمینان وی به انجام و اعمال سیاست فقها در زمان غیبت است. شیخ در بحث قضاوت و حکم در عصر غیبت بر آن است که امامان معصوم در مواردی که خود تمکن ندارند تا مسئولیت زعامت مردم را برعهده گیرند، این مهم را به فقهای شیعه تفویض نموده اند: «و قد فوضوا ذلک الی الفقهاء شیعتهم فی حال لا یتمکنون فیه من تولیه بنفوسهم»(11)

شیخ طوسی پی‌آمد این مطلب، نظرش را بسط داده و اجرای احکام را نیز در سیطره فقها قرار می‌دهد و آنان را مکلف می‌سازد که در صورت امکان، مجری قوانین الهی باشند: «فمن تمکن من انفاذ حکم او اصلاح بین الناس او فصل بین المتخلفین فلیفعل ذلک و له بذلک الاجر و الثواب».(12)

از دیدگاه شیخ طوسی، هرگاه هر کدام از فقهای شیعه امکان انفاذ و اجرای احکام و یا اصلاح بین مردم و حل و فصل مشکلات و دعاوی آنان را در خود یافته و خود را بدان عمل توانا دیدند، به عنوان یک تکلیف و وظیفه الهی و دینی باید بدان عمل کنند.(13)

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

پی نوشت

1- علی دوانی، هزاره شیخ طوسی ص 4

2- شیخ طوسی، الفهرست ص 175

3- روضات الجنه ج 6 ص 228

4- علی اصغر فقیهی، آل بویه و اوضاع زمان ایشان ص 477

5- جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه ج 2 ص 227

6- شیخ طوسی، الاقتصاد الهادی الی الطریق الرشاد ص 183

7- شیخ طوسی، الرسائل العشر ص 111

8- همان

9- همان ص 190

10- تلیخص الشافی، ج 1 ص 107

11- النهایه ص 301

12- همان

13- النهایه ص 302

------------------------------------------------



زندگینامه

امین الدین فضل بن حسن طبرسی بین سال های 468 تا 470 هجری به دنیا آمد. گفته شده که او در مشهد مقدس و در خانواده ای مومن و اهل علم متولد شده و اجداد او همگی از علما و اهل فضل بوده اند.

طبرسی دوران جوانی خود را در مشهد گذرانده و در جوار بارگاه امام رضا(ع) به رشد عقلی و فکری خود نائل شده است. وی در این شهر از محضر بزرگان و علمای دین درس های علوم دینی و ادب را فراگرفته و به تکامل نفس و طی مراحل کمال نفسانی و روحانی رسیده است. وی در اکثر علوم زمانه اش مانند، فقه، اصول، ادبیات عرب، تفسیر، کلام و الهیات سرآمد بوده است. (1)

طبرسی آثار و تالیفات علمی زیادی داشته که بعضی بین ده تا بیست کتاب از وی نام برده اند. اما آنچه اکنون در دسترس قرار دارد تنها اندکی از کتاب های او را تشکیل می دهد که عبارت اند از : مجمع البیان، جوامع الجامع، آلاداب الدینیه للخزانه المعینیه، اعلام الوری باعلام الهدی، نثر اللئالی و تاج الموالید. (2)

طبرسی محضر بسیاری از بزرگان علمی، ادبی و معنوی عصر خودش را درک کرده و از آنان بهره فراوان برده است. استادان معروف وی بدین قرارند: شیخ طوسی، شی ابوالوفاء نیشابوری، حسن بن حسین بن حسن بابویه قمی و سید محمد بن حسین حسینی جرجانی. (3)

شاگردان وی را نیز متعدد و زیاد ذکر کرده اند که در اینجا به برخی از آنان اشاره می شود: حسن بن فضل طبرسی، قطب راوندی، سید فضل الله راوندی و علی بن شهر آشوب. (4)

اوضاع سیاسی عصر طبرسی

عصر طبرسی مصادف با حکومت سلجوقیان بر ایران بوده است. سلجوقیان قدرت مند ترین حکومت را در ایران تاسیس کرده و کشور ایران نیز در آن زمان بسیار گسترده بود. حکومت آنان قدرت زیادی داشت و توانست حکومت های ملوک الطوایفی را و محلی دیگر را سرکوب نموده و تمرکز قدرت در مرکز را به وجود آورد. (5)

در عصر طبرسی در دربار سلجوقیان وزرایی نیز از شیعیان همچون ابو منصور بن حسین آبی، مجد الملک ابوالفضل اسعد بن محمد براوستانی قمی حضور داشتند که بعد از نظام الملک فعالیت می کردند. این امر بیانگر آن است که به رغم تمرکز قدرت در آن زمان شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نسبتا رضایت بخشی برای شیعیان فراهم بوده است.

مفهوم سیاست

در آثار طبرسی از سیاست، تعریف مستقیم و شفافی به عمل نیامده است اما با بررسی واژه های مُلک، مَلِک، امام و خلیفه از منظر شیخ طبرسی در می یابیم (طبرسی، مجمع البیان، ج2 ص 141) که امام و خلیفه کسی است که تدبیر امور مردم را در دست دارد، بنابراین تدبیر امور می تواند معنای واقعی مفهوم سیاست در کلام طبرسی محسوب شود. یکی از دلایل مهمی که می تواند این برداشت را تایید کند، به کار رفتن سیاست و تدبیر به عنوان دو مفهوم مرادف در کلام طبرسی می باشد. طبرسی دست کم در سه مورد، سیاست و تدبیر را مرادف یکدیگر به کار برده است. (6)

دین و سیاست

مسئله رابطه دین و سیاست یکی از مسائل اساسی در نزد اندیشمندان و فقها محسوب می شود. علامه طبرسی از طرفداران رویکرد حضور و دخالت دین در امور مهم اجتماعی و سیاسی به شمار می آید. او نقش دین در سیاست را از مهم ترین مسئله سیاسی که حاکمیت باشد، آغاز می کند. طبرسی بر اساس جهان بینی خاص خود، اصل حاکمیت را از آن خداوند دانسته و می گوید: «کسی که در حقیقت شایسته مقام ولایت است، خداوند بلند مرتبه می باشد، نه غیر او، برای اینکه او مالک سود و زیان است». (7)

انحصار حاکمیت در خداوند ایجاب می کند تا حاکم و زمام دار سیاسی از سوی او برگزیده شود. طبرسی مانند سایر فقهای اسلامی، عصمت را شرط اساسی در حکمران واقعی دانسته و از این رو، حق تعیین رهبری جامعه را به خداوند واگذار کرده است. بدین ترتیب، او جایگاه دین در سیاست را به ویژه در تعیین رهبری سیاسی تثبیت می کند. پس از مسئله حاکمیت، مهم ترین مسئله ای که رابطه دین و سیاست را به صورت شفاف تر بیان می کند، جامعیتی است که طبرسی در تفسیر آیه 89 سوره نحل ذیل جمله «تبیانا لکل شیء» آورده است: «هیچ امری از امور دین نیست مگر آنکه در قرآن بیان شده است: یا به نحو صریح و نص و یا به صورت ارجاع دادن به گفتار پیامبر و جانشینان پیامبر که مفید علم می گردد و یا به صورت ارجاع به اجماع است. بنابراین، احکام تمام مسایل دینی از قرآن استفاده می شود». (8)

طبرسی در بحث از حکومت و کارویژه های آن نیز به نمونه های زیادی از نقش حضور دین در سیاست پرداخته است که مهم ترین آنها عبارتند از: مسئله تعیین رهبری و شرایط آن، وظایف دولت و تبیین سیاست های کلی دولت و بررسی مسائل نهادهای حکومت مانند قضا، لشکر و سپاه و مانند آن. (9) مجموع این مسائل بیانگر این واقعیت است که در نگاه طبرسی دین در سیاست، چه در بعد نظری و چه در بعد عملی، نقش بسیار فعالی دارد.

ضرورت حکومت

انسان به عنوان موجودی خردمند و ذی شعور، از دو نیروی فوق العاده مهم یعنی عقل وجامعه گرایی برخوردار است اما این دو عامل به تنهایی برای ایجاد یک زندگی اجتماعی و سیاسی امن کافی نیست. بلکه لازم است یک نهاد مقتدر و مافوق همه نهادهای دیگر، به نام دولت و حکومت نیز بوجود آید تا با به کار انداختن قوانین و مقررات خاص، امنیت و ثبات لازم را برای جامعه به ارمغان بیاورد. مرحوم طبرسی به این واقعیت مهم در حیات جمعی بشر اذعان داشته است. او ضرورت حکومت را با دلایلی همچون قاعده لطف، قاعده صلاح و فساد مبرهن ساخته است. (10)

انواع حکومت

بررسی انواع حکومت بر مبنای اندیشه طبرسی، براساس رویکرد فکری، اعتقادی و ارزشی انجام می پذیرد. طبرسی حکومت را به دو نوع تقسیم می کند: حکومت عادل و حکومت جائر.

حکومت عادل

قبل از بررسی حکومت عادل، لازم است عدالت را از نظر طبرسی تعریف کنیم: «عدل و عدالت عبارت است از انصاف بین مردم و تعامل به شیوه میانه روی که انحراف و کج روی در آن نباشد». (11)

معیار اعتدال و میانه روی در نزد طبرسی، شریعت و قوانین الهی است، از این رو او بیرون شدن از حکم خداوند را فسق دانسته است. (12)

طبرسی بررسی مستقلی از حکومت عادل ارائه نداده و به جای آن، مفاهیمی مانند حاکم و امام و رهبر عادل را که ریاست حکومت را در دست دارد، مورد بحث قرار داده است. طبرسی در بررسی ویژگی های فرمانروای مطلوب و شایسته که همانا فرمانروای عادل است، می گوید: «از دیدگاه عقلی، هر که فضل او برجسته تر، شان او بالاتر و جایگاه او در دین بالاتر باشد، شایسته تر به نامزدی رهبری و احترام است». (13)

طبرسی در اینجا به ویژگی های اصلی حکومت عادل که بیشتر معطوف به عصر حضور است اشاره کرده و ظاهرا چیز روشنی درباره حکومت فقها در عصر غیبت نمی گوید. او تنها منصبی را که برای فقیه ذکر می کند، منصب قضا است و درباره سایر مسئولیت های فقیه بویژه نقش سیاسی آن بحث شفافی به عمل نیاورده است. بنابراین به الگوی حکومت پیامبر و امام که رهبری آن را مردان برگزیده الهی به عهده دارند، بیشتر پرداخته است.

حکومت جائر

طبرسی در ذیل آیه 124 سوره بقره، بحث از وجود دو نظام سیاسی را پیش کشیده است: نظام تحت رهبری امام و نظام تحت رهبری فرد ستمگر. او می گوید: «اصحاب ما با این آیه چنین استدلال نموده که امام باید از قبایح، معصوم باشد، برای اینکه خداوند نفی کرده از این که امامت و حکومت به حاکم ستمگر برسد و کسی که معصوم نباشد، ظالم و ستمگر است یا نسبت به خودش یا نسبت به دیگران». (14)

گفتنی است تکیه مرحوم طبرسی بر مفهوم عصمت به خاطر عنوان امامت در آیه شریفه است که در ادبیات دینی شیعه در قرون گذشته صرفا در مورد معصومین به کار می رفته است. بنابراین عصمت، شرط امامت به معنای مصطلح است نه شرط مطلق فرمانروای عادل.

نتیجه گیری

مطالعه و تعمق در اندیشه سیاسی مرحوم طبرسی، این حقیقت را آشکار می سازد که ایشان در حوزه اندیشه سیاسی مباحث درخور توجهی ارائه داده است.

طبرسی برآیند تعامل سیاسی انسان و خدا را در قالب حکومت عادل بررسی می کند. چنین دولتی الزاما مسیر اجرای قوانین الهی را در پیش خواهد گرفت و این عالی ترین نوع حکومت است که توجه اصلی طبرسی را به خود جلب کرده است.

بیان ویژگی های اصلی حکومت عادل توسط مرحوم طبرسی بیشتر معطوف به عصر حضور است و در اندک آثار باقیمانده از او چیز روشنی درباره حکومت فقها در عصر غیبت به دست نمی آید. چه بسا این عدم دسترسی به عقیده او، به دلیل آن باشد که از مجموعه گران سنگ تالیفات وی، تنها بخش اندکی تا به امروز باقی مانده و به دست ما رسیده است.

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

-----------------------------------------------------------

منابع

1- حسین کریمیان، طبرسی و مجمع البیان ج 1 ص 209

2- همان ص 45

3- همان ص 242

4- مفاخر اسلام ج 3

5- حسین کریمیان، همان ج1 ص 42

6- محمد اکرم عارفی، اندیشه سیاسی طبرسی ص 39

7- طبرسی، مجمع البیان ج 2 ص 167

8- طبرسی، جوامع الجامع ج2 ص 304

9- همان

10- طبرسی، اعلام الوری ج 1 ص 313

11- مجمع البیان ج 6 ص 190

12- همان ج2 ص 335

13- همان، ج1 ص 321

14- همان ج 1 ص 377

-------------------------------------------



زندگینامه

قطب الدین شیرازی از فیلسوفان بزرگ دوره میانه اسلامی، در سال 634 هـ . ق چشم به جهان گشود. وی از اوان جوانی در سن ده سالگی جامه صوفیانه را از دست پدر تبرکا و به تظاهر از دوری از دنیا و رعایت تقوا برتن کرد و حتی زمانی که در سیواس مسند قضا را داشت، این جامه را نیز بر تن می کرد. وی شافعی مذهب و اشعری مسلک و در آداب و احکام دینی فردی آسان گیر و اهل تسامح بود. (1)

آثاری که از او در منابع مختلف ثبت شده، به بیش از پنجاه اثر می رسد، اما چند اثر بیشتر در دسترس نیست و از این میان، دو اثر مهم وی یکی دره التاج لغره الدباج و دیگری شرح حکمت الاشراق سهروردی است که معرف دیدگاه های فلسفی و اندیشه های سیاسی وی هستند.

عصر و زمانه قطب الدین شیرازی

قطب الدین شیرازی فرزند محیطی است که از جهات مختلف سیاسی و فرهنگی چهره پریشانی به خود گرفته است. در این زمان، خلافت عباسی به سستی گراییده است. اما در عین حال چنین دوره ای به جهت داشتن دانشمندان و فضلا و حکما و ادبا و منجمان در حوزه تفکر اسلامی از درخشان ترین دوره های فرهنگی و علمی جهان اسلام محسوب می شود. (2)

بنابراین فرهنگ و علوم و هنر و ادب و تمدن اسلامی با تمام ابعاد و یکپارچگی اسلام با حمله مغول ضربات اساسی خورد؛ اما چون توانست یکپارچگی و وحدت نسبی خود را حفظ کند، رشد و گسترش یافت. (3)

مفهوم سیاست

به اعتقاد قطب الدین شیرازی، سیاست به اعتبار فعل و ماهیتش تدبیر است. وی در تعریف خلیفه و وظیفه آن، او را متولی تدبیر مردم و رعیت جهت اصلاح امورشان و حفظ تعادل و مشارکت و زندگی جمعی و بقای نوعشان می داند. «معنای خلیفه آن است که وی متولی تدبیر امور رعیت در جهت اصلاح و حفظ امور است.» (4)

وی سیاست را به اعتبار تعیین سیاست های اجرایی و تعیین و اتخاذ خط مشی های اجرایی، به معنای حکم راندن و امر و نهی کردن و تعیین خط مشی برای نهادها و موسسات و سازمان ها در شهرها می داند که چنین حکمی مطاع و نافذ بوده و نافرمانان را دچار عقوبت و کیفر می کند و هدف از چنین سیاستی را اجرای عدالت و کیفر مجرمان می داند. (5)

بنابراین به اعتقاد وی، سیاست به اعتبار آنچه که در عالم خارج، از گذشته تا حال در میان جوامع و ملل و دول رخ می دهد همیشه جهت دار بوده و صرف تدبیر نبوده، بلکه تدبیر به جهت و هدف و غایتی خاص بوده است. (6)

رابطه دین و سیاست

به اعتقاد قطب الدین شیرازی، زندگی جمعی مردم و هدایت آنها به سوی سعادت از طریق نظم و انتظامی است که به وسیله قوانین کلی سعادت آور و احکام و قواعد جزئی شرعی حاصل می شود. این قوانین کلی که متضمن اصول کلی مصالح و مفاسد است توسط انسان کامل الهی تنظیم و تدوین می گردد و احکام و قواعد جزئی شرعی از طریق شارع وضع می شوند؛ او هم حکیم الهی است و به ملاحظه چنین شانی واضع قوانین کلی سعادت آور بر محور حکمت و عدالت می شود. (7)

از طرفی، قطب الدین شیرازی با نظر به مبانی اعتقادی اش، به دو حیات دنیوی و اخروی قائل بوده و حوزه سعادت را در دو سطح دنیوی و اخروی می داند؛ در این راستا معتقد است سعادت دنیوی و اخروی با «سیاست نبی» حاصل می شود.

در چنین تعریفی از سیاست و ماهیت آن، سیاست عین دیانت می شود و از آن تفکیک پذیر نیست، هر آنچه که سیاست است به مصلحت دینی و دنیوی افراد جامعه است و هر آنچه به مصلحت باشد، همان سیاست گذاری می شود.

نظام سیاسی مطلوب

به اعتقاد قطب الدین، نظام سیاسی مدینه فاضله آن است که تعاون افراد برای رسیدن به کمال خیر و خیرات و وصول به سعادت قصوا بوده و سیاست ها و نهادها و هنجارها و رفتارها جملگی هموارساز آن باشند. این نظام و جامعه با چنین معیاری خود را از دیگران جدا می کند. (8)

طریق وصول به سعادت در این نظام، اعتدالی است که در مجموعه ارکان و سیاست های خرد و کلان و اجزای نظام در قالب قوای نظامی و اقتصادی و سیاسی صورت می گیرد و آن را از افراط و تفریط در نگرش ها و گرایش ها باز می دارد، تا تدبیر سیاسی را با تعقل و تدبر و حکمت سیاسی عجین کند، نه با شیطنت و فریب و نیرنگ و تزویر. (9)

در نظر قطب الدین، اصناف ریاست این نظام و جامعه، چنین است که رئیس اول آن، جامع شرایط حکمت و عقل تام و توانایی کافی در اقناع مردم و قدرت بر تخیل و قدرت بر جهاد است؛ او باید حکیم باشد تا بتواند به وضع قوانین سعادت آور و تدابیر متعقلانه و مدبرانه بپردازد. چنین کسی رای و قول و فعل او بر همگان نافذ است و همانطور که گذشت، چنین ویژگی هایی در شخص «نبی» جمع می شود. قطب الدین شیرازی اگرچه کمال انسان را در حد سعادت ابدی و سعادت قصوا و مقام خلیفه اللهی در مدینه فاضله حکیم الهی و در سایه سیاست نبی می داند، اما در عین حال قائل است که در سیاست عادله سلطان نیز می توان به کمال رسید، از این رو وصول به کمالات انسانی را منحصر در مدینه فاضله با ریاست حکیم الهی نمی کند. (10)

جمع بندی

قطب الدین شیرازی با توجه به شرایط سیاسی اجتماعی زمان خود که هیچ گونه فضایی برای حاکمیت فیلسوف و حکیم الهی نمی بیند و با توجه به این که نگرش فلسفی به حاشیه رانده شده، سیاست به سوی سیاست دینی و توصیه های اخلاقی سوق داده شده، در تعدیل پادشاه به توصیه های اخلاقی و عمل به احکام شرعی برمی آید و حکمت عملی و سیاست فلسفی را با آموزه های وحیانی درمی آمیزد. (11)

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

-------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت

1- جان والبریج، قطب الدین و علم الانوار در فلسفه اسلامی ص 35

2- محمد تقی مدرس رضوی، احوال خواجه نصیر الدین طوسی ص 126

3- عبدالهادی حائری، ایران و جهان اسلام ص 39

4- شرح حکمت اشراق ص 436

5- قطب الدین شیرازی دره التاج ص 131

6- همان، ص 168

7- همان، ص 89

8- همان، ص 99

9- همان

10- همان، ص 131

11- مرتضی یوسفی راد، اندیشه سیاسی قطب الدین شیرازی ص 112

-------------------------------------------------------------------------------------------------



زندگی‌نامه جلال الدین دوانی

علامه جلال‌الدین محمد دوانی (830 قمری - ۹۰۸ قمری) حکیم، متکلم بزرگ اسلامی و دانشمند بزرگ قرن نهم و عصر تیموریان، متولد دوان از توابع کازرون، مشهور به محقق بود.

پدرش سعدالدین اسعد، از شاگردان محقق مشهور «میر سید شریف جرجانی» بود و در کازرون به تدریس علوم دینی و قضایای شرعیه اشتغال داشت. علامه در زمان صفویان به سنت شیعه پیوست. در کوه‌های سربه فلک کشیده شمال دوان، غاری موجود است بنام غار «مُل جلال» (ملاجلال) که ایشان در این غار مطالعه و عبادت می‌کرده‌است. آرامگاه وی نیز در دوان قرار دارد که بنام «شیخ عالی» مشهور است.

علوم مقدماتی را نزد پدرش در زادگاهش آموخت و سپس برای تکمیل علوم به دارالعلم شیراز آمد و در رشته‌های مختلف فلسفه، ریاضی، کلام و منطق از محضر حکما و دانشمندان استفاده نمود و حکمت و فقه و اصول و تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و عجم را یاد گرفت و بعد به تدریس مشغول شد.

جلال الدین پیرو مذهب شافعی و از نظر اصول عقاید، اشعری بوده‌است. ولی کم کم به مذهب شیعه اثنی عشری گروید، رسالۀ نورالهدایه دلیلی بر این مدعاست.

همانگونه که خواجه نصیرالدین توسی علوم عقلی و فلسفی را در دورة مغول احیاء نمود، دوانی نیز آنرا در دوره تیموری احیاء کرد. دوانی با شرح خود بر هیاکل النور سهروردی، رونقی دوباره به حکمت اشراق بخشید. ملاصدرا در آثار خود -از جمله اسفار- بارها از او با تجلیل یاد نموده‌است. وی در روز سه شنبه نهم ربیع الاول ۹۰۸ قمری در دوان درگذشت و همانجا مدفون گشت. (1)

او در زمینه فلسفه، کلام، منطق و ریاضیات از محضر اساتیدی چون محی الدین کوشنکاری، خواجه حسن شاه و همام الدین کلبادی و در زمینه علم حدیث از محضر شیخ صفی الدین ایجی سیرازی بهره برد.

دوانی در حکمت، فلسفه، منطق و کلام، در تفسیر قرآن کریم، در هیئت، هندسه و ریاضیات، در فقه و اصول و حدیث دارای تالیفاتی می باشد که از جمله آنان می توان به اثبات الواجب، شرح سی فصل خواجه نصیر، تفسیر سوره های اخلاص و حجر، حاشیه قدیم بر شرح مطالع، شرح اربعین حدیث و ... اشاره کرد. (2)

عصر سیاسی دوانی

سده های نهم و دهم هجری در مناطق مختلف ایران، سلسله ها و سلاطین مختلفی حکمرانی می کردند و اوقات خود را صرف جنگ و ستیز بر سر منافع خود می نمودند و هر یک چند صباحی بر دیگری غلبه می یافت و آنکه غالب می شد خود نیز مغلوب فرد قوی تر دیگری می شد.

محقق دوانی به سبب داشتن شخصیت ممتاز علمی در تمام مناطق ایران و اطراف ایران نزد سلاطین قراقوینلوها و آق قوینلوها ارج و منزلت یافته، به دعوت از آنان همواره در مسافرت به مناطق مختلف بود.

سلطان میرزا جهانشاه سرسلسله قراقوینلوها از طرف آسیای صغیر به ایران حمله ور شد و حکام این مناطق را سرنگون و پسر خود یوسف میرزا را حاکم مملکت فارس کرد. یوسف میرزا با شنیدن اسم و آوازه دوانی، وی را نزد خود فراخواند و به او در شیراز منصب وزارت را داد، اگر چه ایشان بعد از مدتی از این منصب استعفا داد. (3)

رابطه دین و سیاست

محقق دوانی در معنا و تعریف خود از سیاست، دین و توجه اسلام به عالم هستی و انسان و کمال او را نیز لحاظ کرده است؛ از این رو سیاست مطلوب را سیاستی می داند که در خدمت رواج معارف دینی از عالم هستی و کمالات انسانی باشد و چنانچه سیاست مطلوب اعمال نشود، دین و شریعت در همه ابعاد زندگی افراد جریان نمی یابد و معمول و متداول نمی گردد و نظام نمی پذیرد. (4) به همین دلیل پیامبر اسلام علاوه بر شان نبوت، شان امامت و زعامت نیز می یابد تا معارف و احکام دین را در میان پیروان و بندگان خدا اجرا کند. (5)

نگاه ابزاری دوانی بر سیاست در جهت تامین مطلوبات دین سبب می شود که وی سیاست فاضله را تنظیم گر هم امور معاش مردم و هم امور آخرت و معاد آنان بداند و صاحب سیاست فاضله را نیز خلیفه خداوند قامداد بکند. (6)

ضرورت حکومت

دو مفهوم «سیاست» و «حکومت» اگرچه متغایرند، اما در خارج و در سطح جامعه سیاسی، ملازم هم بوده و با هم عینیت می یابند و هر آنچه که ضرورت سیاست را برساند، ضرورت حکومت را نیز می رساند. بنابراین وجوهی که دوانی در ضرورت سیاست طرح کرد در اینجا نیز قابل طرح است. اگر در ضرورت سیاست بیان شد که وجود منافع مختلف افراد منجر به تنازع میان آنها می شود و تدبیری لازم است که میان افراد جامعه رضایت حق و منافع ایجاد کند و دست متجاوزان را کوتاه کند، مدبر چنین تدبیری دولت است تا خود را مسئول اتخاذ چنین تدبیری ببیند و به آن اقدام کند. (7)

بر این اساس، در جامعه سیاسی نهاد حکومت ناظم امور جامعه و روابط افراد است تا همه افراد جامعه در کنار یکدیگر با همدلی زندگی کنند و به همکاری و همیاری یکدیگر بپردازند.

انواع حکومت

محقق دوانی به پیروی از خواجه نصیر الدین طوسی در اخلاق ناصری تمدن ها را به دو قسم تقسیم می کند.

یکی، تمدن های ناشی از رواج خیرات، و روابط و ساختارهای ناشی از آن که به آن مدینه فاضله گوید. مدینه فاضله جامعه سیاسی ای است که در آن سیاست فاضله به دست حاکم و مجموعه سازمان ها و ساختارها و روابط خاص اعمال می شود. دوم تمدنی که منشا آن شرور است و بر اساس سیاست ناقصه یا تغلب تکوین می یابد. دولت یا حکومت غیر فاضله خود به جهت نوع اسباب و شکل آن، به انواع جاهله، فاسقه و ضاله تقسیم می شود. (8)

جمع بندی

محقق دوانی در جامعه مطلوب خود، کسی را شایسته رهبری می داند که از تاییدات الهی برخوردار باشد تا هم از دقایق عالم غیب آگاهی داشته باشد و هم حافظ رسوم الهی باشد و از این طریق احکام و دستورهای او به تکمیل نفوس و ایجاد مصالح میان افراد جامعه منجر شود. چنین شخصی نزد حکما «ملک علی الاطلاق» خوانده می شود و دوانی از او به «امام» تعبیر می کند. (9)

ایشان به حاکمیت عصر غیبت و اینکه چه کسی می تواند عهده دار آن شود اشاره ای نمی کند و فقط به طرح مباحث شناخت شناسی می پردازد و می گوید شناخت کامل شناختی است که به نحو یقین و کامل به معارف عالم هستی و مراتب آن و تمام فضایل در انسان کامل حاصل شده باشد. چنین انسانی در زمان نبی، در شخص پیامبر اسلام(ص) متعین می شود، در زمان ائمه معصومین در شخص امام و در عصر غیبت در حکمایی که هم از طریق عقل و برهان و استدلال و هم از طریق تزکیه نفس و انوار الهی به یقین رسیده اند. (10)

برگرفته شده از مجموعه فاخر اندیشه سیاسی علما ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

----------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت

1- شرح رباعیات فلسفی و عرفانی علامه محقق جلال الدین دوانی، تصحیح: مهدی دهباشی، ص ۸

2- علی دوانی، شرح زندگانی جلال الدین دوانی ص 151

3- همان ص 141

4- اخلاق جلالی ص 234

5- نورالهدایه ص 11

6- اخلاق جلالی ص 269

7- رساله در تحقیق عدالت ص 66

8- اخلاق جلالی ص 260

9- همان ص 235

10- همان ص 250

------------------------------------


آراء سیاسی و حکومتی فاضل مقداد سُیوری حلی (متوفی 826 ه.ق)

زندگینامه فاضل مقداد سُیوری حلی

ابو عبدالله شیخ جمال الدین مقداد بن عبدالله بن محمد الحسین بن محمد السیوری الحلی الاسدی، معروف به «فاضل مقداد» از دانشمندان و فقها و متکلمین معروف شیعه در قرن نهم هجری است که در حومه شهر حله در عراق تولد یافت. وی از قبیله بنی اسد است که در سُیور زندگی می کردند. (1)

اساتید و مشایخ فاضل مقداد عبارتند از: فخر المحققین، شهید اول، سید ضیاء الدین و سید عمید الدین. (2)

فاضل مقداد پس از کسب مدارج علمی نزد اساتید معتبر زمان خود، به تدریس و نشر دانش خویش پرداخت. کسانی که از محفل علمی فاضل یهره مند شده اند، در کتب تراجم چنین مطرح شده اند: شیخ قاسم الدین، شیخ علامه ابن فهد حلی، شیخ شرف الدین مکی و شیخ زین الدین. (3)

فاضل مقداد با توجه به تبحرش در علوم متنوع زمان خود، دارای آثار ارزشمندی بود که برخی از آنها بسیار معروف می باشد از جمله: آداب الحج، الاربعون حدیثا، کنز العرفان فی فقه القرآن و شرح الفیه شهید اول. (4)

عصر سیاسی فاضل مقداد

حله شهری است در نزدیکی بغداد که قدمت زیادی نداشته و از ابتدای تاسیس، مرکزی برای تجمع شیعیان بوده است. (5)

برخی از نویسندگان معتقدند که مهم ترین عامل ایجاد حوزه علمیه حله در قرن هفتم، حمله مغول به بغداد و انتقال حوزه بغداد به حله به سبب ایمن بودن آن شهر از هجوم مغولان بوده است. (6)

در عصر جلایریه و قراقویونلوها، هر چند حله ثبات سیاسی نداشته و امنیت و آسایش از آن رخت بربسته بود، در آنجا حوزه فرهنگ اسلامی به دلیل عدم تهاجم مغول رونق داشت؛ در این دوره دانشمندان و شعرای بسیاری از آن منطقه برخاستند. (7)

نکته نهایی در فرجام زندگی و زمانه فاضل که قابل توجه است این که وی در آثار خود در نوع نگاه به حکما و فلاسفه، با سایر فقها و متکلمین متمایز می باشد. غالب فقها به هنگام سخن گفتن از نظریه های حکما و فلاسفه از آنان به خوبی یاد نکرده و بعضا آنان را ملحد و سخنانشان را به مزخرفات تعبیر می کردند؛ در حالیکه فاضل مقداد نه تنها بر آنان نتازیده و از سخنان آنان استفاده کرده بلکه در برخی مواقع بدون اشاره ای به سخنان فلاسفه، آن را به عنوان نظر خویش عرضه و طرح نموده است. (8)

مفهوم سیاست

فقها و اندیشوران فقه شیعه این واژه را در شکل و قالب معاصر مطرح نکرده اند، اما برخی اوقات از آن به گونه ای غیر مستقیم سخن به میان آورده اند. فاضل مقداد در مقام بیان این نکته در ذیل تفسیر واژه ذوانتقام به عنوان ویژگی خداوند چنین آورده است: «خداوند در زمره کسانی نیست که نسبت به سیاست جاهل بوده و یا تادیب فردی را که مستحق تادیب است واگذارد، بلکه به اندازه لازم و استحقاق فرد، وی را مورد مواخذه قرار می دهد». (9)

در جای دیگر فاضل مقداد به گونه ای دیگر به این مفهوم اشاره کرده و افرادی را که دارای کمال عقل و حسن تدبیر می باشند، شایسته امر سیاست می داند (10) و این کلام به مفهوم این است که سیاست؛ یعنی از روی عقلانیت به تدبیر امور جامعه پرداختن.

ضرورت حکومت

فاضل مقداد از مبنای نظم اجتماعی و لزوم حفظ آن به ضرورت حکومت می رسد. وی در موضعی دیگر برای تبیین لزوم حکومت از قاعده لاضرر در قواعد فقهی بهره جسته و می گوید: «حاصل قاعده نفی ضرر، بازگشت به تحصیل منافع و تثبیت آن برای دفع مفاسد قطعی و یا دفع مفاسد احتمالی می باشد ... و در زمره مصادیق این قاعده، وجوب اطاعت از رهبری و حکومت است که بدان وسیله ظلم و ستم در جامعه منتفی می گردد» (11)

حکومت مطلوب

فاضل مقداد نیز از دیدگاه اسلامی، بلکه از منظر تشیع به قضایا می نگرد و لزوم توجه به حاکمیت الهی در امر حکومت را مدنظر قرار می دهد و به دلیل باور بر رابطه وثیق میان دین و سیاست و لزوم توجه دین به امر حکومت، حکومتی را مطلوب می بیند که از طریق خداوند مشخص و معین گردیده است و بر اساس قاعده لطف، مردم از نعمت حکومت و حاکم مطلوب از جانب خداوند برخوردار خواهند بود و این همان چیزی است که در اشکال نبوت و امامت تجلی می یابد. (12)

در عصر غیبت نیز نایبان امام و فقهای جامع الشرایط با اذن و اجازه عمومی از امام، این مسئولیت را به دوش خواهند کشید.

انواع حکومت های مطلوب

1- حکومت پیامبر

2- حکومت امام معصوم

3- حکومت در عصر غیبت : بحث عمده و مهم، حکومت در عصر غیبت است و همان ضرورت ها و مقتضیاتی که وجود حکومت و لزوم آن را در عصر حضور لازم می داند در عصر غیبت نیز باقی است و با غیبت امام معصوم، نیاز بدان موکد می گردد.

فاضل مقداد پس از بیان ضرورت حکومت و تجربه بشری مبنی بر نیاز به رئیس و رهبر حکومت و پرهیز از هرج و مرج به ضرورت حکومت فقها در عصر غیبت می پردازد: «دین و سیاست با هم پیوستگی دارند، به گونه ای که وجود یکی بدون دیگری فایده و ثمره ای در بر ندارد. پس حکمت اقتضا می کند هر دو محور در وجود شخص واحدی جمع گردد.» (13)

فاضل مقداد در بحث از ضرورت قانون و سیاستمدار در جامعه، نایب امام را در کنار امام قرار داده و او را دارای همان اختیارات تلقی می کند. یعنی ضمن ضرورت وجود قانون در جامعه، بایستی این جامعه پر از تنازع، سیاستمداری نیز داشته باشد که همانا امام و جانشینان وی می باشند. (14)

جمع بندی

عمیق ترین و بدیع ترین بخش از مبانی اندیشه سیاسی فاضل مقداد در مبانی فقهی، آن هم در مقوله های مقتضیات زمان و مکان و پیوستگی دین و سیاست تجلی یافته بود؛ به گونه ای که تبیین کننده جایگاه فقها در سیاست و حاکمیت آنان در عرصه عمومی جامعه بوده و منتهی به این نکته می گردید که در ساختار سیاسی جامعه اسلامی ناگزیر یا فقیه، سلطان شده و یا بایستی سلطان، فقیه گردد.

پی نوشت

1- محمد حسن امانی، سیمای حله ج2 ص 325

2- ماضی النجف و حاضرها ج1 ص 125

3- اعیان الشیعه ج 45 ص 219

4- سید محمد رضا موسویان، اندیشه سیاسی فاضل مقداد ص 24

5- یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان ج2 ص 294

6- محمد مهدی آصفی، تاریخ فقه اهل بیت ص 53

7- شیخ یوسف کرکوش الحلی، تاریخ الحله ج1 ص 93

8- سید محمد رضا موسویان، اندیشه سیاسی فاضل مقداد ص 34

9- کنز العرفان ج1 ص 318

10- همان ج 2 ص 211

11- نضد القواعد الفقهیه ص 81

12- النافع یوم الحشر ص 47

13- اللوامع، ص 264

14- تنقیح الرائع، ج1 ص 231

--------------------------------------------


آراء سیاسی و حکومتی محدث جزایری (1050 - 1112 ه.ق)

زندگینامه محدث جزایری

سید نعمت الله جزایری فرزند سید عبدالله در سال 1050 هـ . ق در خانواده ای متدین و علم دوست در قریه صباغیه از توابع جزایر در خوزستان چشم به جهان گشود. جزایری ادبیات عرب را در کارون و هویزه از توابع جزایر فراگرفت و در یازده سالگی برای ادامه تحصیل وارد مدرسه علمیه منصوریه شیراز شد. (1) از ویژگی های بسیار برجسته محدث جزایری توجه ویژه او به فعالیت های علمی و تالیف آثار دینی بود. وی بیش از پنجاه اثر در موضوع های کلام، فقه، حدیث، ادبیات عرب و تاریخ از خود به یادگار گذاشته است. از مهم ترین آثار او می توان انوار نعمانیه در چهار جلد، کشف الاسرار در سه جلد بزرگ، نورالبراهین در دو جلد، قصص الانبیاء و زهر الربیع را نام برد.

عصر سیاسی محدث جزایری

عصر سیاسی سید نعمت الله جزایری با فرمان روایی سلاطین شیعی مذهب صفویه در ایران مصادف است. مرحوم جزایری در جریان زندگی 62 ساله خویش، زمامداری سه تن از شاهان صفویه را تجربه کرده است: شاه عباس دوم؛ شاه سلیمان و قسمتی از حکومت شاه سلطان حسین. (2)

رسمیت یافتن مذهب تشیع از سوی شاه اسماعیل صفوی در سال 907 هـ . ق بزرگ ترین و پایدارترین منبع قدرت و مشروعیت را برای سلسله صفوی فراهم کرد. حضور علما در صحنه سیلست و استقبال سلطنت از سیاست مذهبی با اینکه در دوران صفویه دچار فراز و نشیب هایی بوده است، اما در کل می توان گفت در این مدت مذهب توانست از انزوای کامل خود در عرصه سیاسی بیرون آمده، سایه خود را بر دربار بگستراند. (3)

مفهوم سیاست

محدث جزایری سیاست را به معنای رایج آن در فرهنگ اسلامی که «اصلاح و تدبیر شایسته امور» می باشد، می داند. به عنوان مثال ایشان در بررسی خصلت های چهارگانه اخلاقی انسان واژه سیاست را در معنای تدبیر و اداره و اصلاح انجام بایسته یک امر به کار برده است: «و جعلت الکل فی مملکه العدل مقهورین تحت السیاسه اعتدل الامر و ظهر العدل فی مملکه البدن ...» (4)

محدث جزایری در بحث ریشه یابی خاستگاه حکومت گفته است که حکومت در دست خداوند است و خداوند آن را تنها برای بندگان صالح و عادل که حکومت را وسیله ای برای خدمت به مردم و اصلاح امور آنان می دانند، واگذار نموده و ستم کاران را از آن محروم کرده است. (5)

دین و سیاست

نگرش محدث جزایری به رابطه دین و سیاست، بسیار روشنگرانه و خردگرانه است. او بر خلاف شیوه اکثر اخباری ها که تصویر نسبتا مبهمی از نظام سیاسی ارائه می دهند، تصویر کاملا روشنی از این رابطه در عصر غیبت، به دست داده است. به اعتقاد وی، سیاست، سلطنت و ولایت چیزهایی هستند که از جانب خدا وقدر گردیده و خداوند آن را در انحصار بندگان برگزیده خود قرار داده است. (6) سیاست به معنای رهبری و تدبیر امور جامعه،تنها به دین داران واقعی تفویض شده است، بنابراین سیاست سالم و اصیل، تنها سیاست دینی است و دین عالی ترین شیوه حکومت و سیاست را که مبتنی بر عدالت می باشد، ارائه داده است. (7)

ضرورت حکومت

توجه به فلسفه تشکیل جامعه و اهدافی که برای آن لحاظ شده است و نیز نقشی که حکومت ها در پاسداری از این اهداف ایفا می کنند، اهمیت حکومت را در جامعه بشری به وضوح تبیین می نماید. جزایری مهم ترین نیاز به وجود حکومت را «حفظ نظام امور دین و دنیا» می داند و در ضمن بیان جنبه های مثبت دنیا چنین می گوید: «دنیا عبارت است از حکومت و سلطنت و ولایت. پس چنین نیست که شما پنداشته اید، چرا که نظام امور دین و دنیا بدون ملک و حکومت برقرار نمی گردد». (8) وی در جای دیگر پادشاهان و حاکمان را نگهدارنده و سامان دهنده نظام جامعه دانسته است. (9)

از نظر محدث جزایری، منصب حکومت، منصبی الهی است که به امامان معصوم و سپس فقهای شیعه واگذار شده است. حکومتی که در راس آن افرادی غیر فقیه و یا کسی که ماذون از طرف فقیه نیست قرار داشته باشد، حکومت ستمگر و ضد الهی خواهد بود. (10)

انواع حکومت عادل

جزایری اشکال حکومت عدل را بر سه نوع دسته بندی کرده است:

1-حکومت پیامبر و امام (ع)

2-حکومت سلطان عادل: ایشان واژه های والی و سلطان را عمدتا درباره همین نوع حکومت به کار می برد. او وقتی می گوید: «سزاوار است که هر حاکمی به دوستی با علما و نیکان تمایل نشان داده، با آنها بیشتر همنشین و هم صحبت شود» عموما به حکومت سلطان عادل اشاره دارد. (11)

3- ولایت فقیه: محدث جزایری از معدود عالمان روزگار خویش است که نظریه ولایت فقیه را پرورش داده است. ایشان در کتاب غایه المرام فی شرح تهذیب الاحکام، مفهوم ولایت فقیه را با ترکیب کنونی آن به کار برده و چنین گفته: «اگر بپرسید که در میان علمای ما درباره عزل قاضیان منصوب از سوی امام معصوم پس از فوت امام، اختلاف نظر پیش آمده است ... آیا چنین اختلاف نظری در مورد ولایت فقیه در دوران غیبت نیز جریان دارد؟ ... » (12) جزایری معتقد است که ولایت فقها از سوی امام به آنان تفویض شده است، از نوع ولایت خاصه نیست، بلکه به گونه عام و کلی ابراز شده است. (13)

جمع بندی

جزایری درباره مدل های نظام سیاسی و مسئولیت رهبران مذهبی در دوران غیبت بسیار واقع بینانه می اندیشد. او نه مانند برخی علما، دیدگاه تعطیلی حکومت را مورد پذیرش قرار می دهد و نه مانند دیگران گرفتار آرمان گرایی مذهبی می شود که به جز حکومت فقها و ائمه(ع) بقیه را یکسره نامشروع تلقی کند. او در واقع یک روند دو مرحله ای برای حکومت دینی در نظر می گیرد. حکومت دینی مشروع در مرحله اول حکومت فقها است و اگر چنین حکومتی عملا تحقق نیافت حکومت پادشاه مومن عادل می تواند حکومت مشروع تلقی شود.

پی نوشت

1- سید نعمت الله جزایری، انوار نعمانیه ج4 ص 302

2- محمد اکرم عارفی ،اندیشه سیاسی سید نعمت الله جزایری، ص 25

3- حسین مدرسی طباطبایی، مقدمه ای بر فقه شیعه ص 56

4- انوار نعمانیه، ج3 ص 81

5- همان ص 298

6- همان ص 297

7- محمد اکرم عارفی ،اندیشه سیاسی سید نعمت الله جزایری، ص62

8- مسکن الشجون فی حکم الفرار عن الطاعون ص 68

9- همان ص 48

10- انوار نعمانیه ص 298

11- محمد اکرم عارفی ،اندیشه سیاسی سید نعمت الله جزایری، ص 85

12- غایه المرام فی شرح تهذیب الاحکام، ج 7 ص 101

13- همان

-----------------------------------


آراء سیاسی و حکومتی شیخ یوسف بحرانی (1107 - ۱۱۸۶ ه.ق)

زندگینامه شیخ یوسف بحرانی

یوسف بن احمد بحرانی در سال 1107 هـ . ق در خانواده ای روحانی در بحرین چشم به جهان گشود. پدرش شیخ احمد از بزرگان عالمان دینی بحرین به شمار می رفت. در آن روزگار حوزه بحرین از رونق خاصی برخوردار بود و طالبان علوم دینی از اقصی نقاط ایران برای تحصیل به آن حوزه می شتافتند. بحرین تحت سلطه حکومت صفوی قرار داشت و شهری امن به شمار می رفت. یوسف ادبیات را نزد پدر آموخت، سپس به فراگیری حدیث، فقه، اصول و علوم دیگر در محضر پدر و اساتید حوزه بحرین پرداخت.

برخی از تالیفات وی عبارتند از: الحدائق الناضره، الدرر النجفیه، لوءلوءه البحرین، رسائل.

از شاگردان شیخ می توان از افرادی همچون میرزای قمی، سید مهدی بحرالعلوم، ملامهدی نراقی و ... را نام برد. (1)

مفهوم امامت و حکومت

یکی از واژه هایی که بحرانی به تشریح آن پرداخته است، واژه امامت یا خلافت است. او این واژه را چنین تعریف می کند: «خلافت و امامت ریاست عامه است در امور دین و دنیا به نیابت از پیامبر» (2)

بنابراین می توان گفت که به اعتقاد بحرانی ضرورت حکومت با ضرورت ارسال رسل عجین گشته و چون حکومت امری ضروری است، خداوند برخی از پیامبران خود را موظف به اداره امور دینی و دنیایی مردم کرده است. (3)

ایشان حکومتی را حکومت عدل می دانند که اولا بر مبنای حق و عدالت تاسیس شده باشد و ثانیا فرد حاکم نیز اهلیت حکومت را داشته باشد. لذا عدل یا جور بودن حکومت را تنها وابسته به عادل یا جائر بودن حاکم نمی دانند. (4)

حکومت مطلوب در عصر غیبت

مرحوم بحرانی این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار داده و از زوایای مباحث او چنین برداشت می شود که حکومت فقیه جامع الشرایط را برای عصر غیبت پذیرفته است. دیدگاه این فقیه را می توان از مقدمات زیر به دست آورد. وی معتقد است:

اولا: یکی از صفات حاکم فقاهت وی است و به اعتقاد بحرانی برخی از وظایف حاکم مانند قضاوت، حکم و فتوا را غیر فقیه نمی تواند عهده دار شود.

ثانیا: بحرانی در جای دیگر حاکمی را که از طرف ائمه به حکومت کردن مجاز نیست طاغوت می نامد، چنانکه در آیه شریف «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت» تحاکم نزد طاغوت مورد نهی قرار گرفته است. (5)

ثالثا: منظور از فقیه جامع الشرایط مجتهدی نیست که تنها اصطلاحاتی را به خاطر سپرده و حتی از عهده استنباط احکام الهی از منابع فقهی نیز بر می آید، ولی در عمل به موازین اخلاقی نتوانسته است مشابهتی با منوب عنه خود که ائمه هستند، داشته باشد. (6)

رابعا: واژه نایب امام که بحرانی در جای جای مباحث خود ذکر کرده و گاه از آن تعبیر به حاکم شرعی نموده است فردی غیر از قاضی و مفتی است چه اینکه در جایی می گوید: «همانگونه که در حکم به امامت امام که سبب پیروی و اقتدای به او می شود، لازم است امامت وی شناخته شده و دلائل آن برای فرد روشن شود همچنان در نایب ایشان لازم است فرد کاملا شناخته شود که آیا موجبات نیابت در او وجود دارد یا خیر... » (7)

با توجه به مقدمات مذکور می توان گفت که به اعتقاد بحرانی حکومت فقیه جامع الشرایط تنها حکومت مطلوب در عصر غیبت است، زیرا تنها فردی که از معصوم برای حکومت اذن داشته و نیابت از او را برعهده دارد و مشابهت بیش تری با منوب عنه خود دارد، فقیه جامع الشرایط است.

جمع بندی

آنچه گذشت خلاصه ای بود از دیدگاه ها و نظریات علامه شیخ یوسف بحرانی در مباحث سیاسی و به خصوص مباحثی نظیر حکومت در عصر غیبت.

در این مقال بیشتر به ایده های او در مباحث سیاسی و به خصوص بحث از حکومت و حاکم اسلامی پرداخته شده است. ایشان در بحث از صفات، سه صفت عمل به فضائل اخلاقی، عدالت و فقاهت را برای حاکم لازم دانسته و به اعتقاد وی فقدان هر یک از این صفات موجب متصف شدن حکومت به صفت جور می شود.

پی نوشت

1- روح الله شریعتی، اندیشه سیاسی شیخ یوسف بحرانی ص 23

2- شیخ بحرانی، درر النجفیه ص 267

3- روح الله شریعتی، اندیشه سیاسی شیخ یوسف بحرانی ص 26

4- شیخ بحرانی، درر النجفیه ص 46

5- همان

6- همان ص 108

7- همان ص 98

------------------------------------


آراء سیاسی و حکومتی علامه بهبهانی (۱۱۱۷  - ۱۲۰۵ ه.ق)

زندگینامه علامه وحید بهبهانی

محمد بن باقر بن محمد اکمل معروف به وحید بهبهانی از فقهای بزرگ و مجدد شیعه در سده دوازدهم هجری بود. وی در سال 1117 هـ . ق در اصفهان چشم به جهان گشود. (1) ایشان در سال 1135 هـ . ق بعد از فتنه افغان و سقوط اصفهان، به بهبهان و سپس به نجف هجرت نمود و بعد از آن در کربلا اقامت گزید.

از استادان وحید بهبهانی می توان از پدرش محمد اکمل شیرازی، آقا سید محمد طباطبایی بروجردی، سید صدرالدین قمی و به نقل برخی، آقا جمال خوانساری نام برد. (2)

وحید بهبهانی شاگردان بسیار مبرزی را تربیت کرد؛ شاگردانی که بعد از وی مکتب اصولی استاد را استمرار بخشیدند. برخی از شاگردان معروف و مشهور علامه از این قرارند: سید بحرالعلوم، سید علی طباطبایی صاحب ریاض، شیخ جعفر کاشف الغطاء و میرزای قمی. (3)

وحید بهبهانی بیش از صد جلد کتاب و رساله در موضوعات گوناگون به رشته تالیف درآورده است. از مهم ترین آثار وی می توان به فوائد حائریه، مصابیح الظلام و حاشیه مدارک الاحکام اشاره کرد. (4)

عصر علامه وحید بهبهانی

علامه وحید بهبهانی در دورانی می زیست که عمدتا اوضاع سیاسی- اجتماعی ایران بسیار آشفته و ناآرام بود. وی در اواخر سلسله صفویه به دنیا آمد و قریب هجده سال دوران نوجوانی خود را در اصفهان در عصر سلطنت شاه سلطان حسین و در دوره انحطاط این سلسله گذراند.

تاریخ سیاسی ایران در دوره فترتی که در فاصله سلسله صفویه تا سلسله قاجاریه اتفاق افتاد، در بررسی ای کلی نشان می دهد که عالمان شیعی در این دوره در انزوای سیاسی قرار گرفته و از دخالت در مسائل سیاسی و حکومتی برکنار بود و آنچه از گزارش های تاریخی به دست می آید این است که علامه وحید بهبهانی هیچ گونه تعامل و همکاری با سلاطین معاصر خود نداشته است. (5)

رابطه دین و سیاست

با توجه به شاخصه های فقه از دیدگاه بهبهانی؛ یعنی اعتدال، استقامت، متانت، حکمت، ضابط و قویم بودن دین و قوانین شریعت (6)، سیاست در متن دین قرار می گیرد، زیرا آئینی می تواند دارای این امتیازات خردگرایانه باشد که بخشی از آموزه های آن را سیاست به خود اختصاص دهد، هم چنین پیوستگی و همبستگی دین و سیاست را می توان در نظریه امامت شیعی جست و جو کرد.

وحید بهبهانی در تبیین نظریه امامت بر این باور است که ریاست دینی و سلطنت دنیایی امام از یکدیگر قابل تفکیک نیست و تنها ریاست توامان دین و دنیاست که می تواند به امور معاش و معاد مردم نظم و انتظام ببخشد. (7)

حیات سیاسی شیعه در عصر غیبت

سوال این است که آیا تشیع در عصر غیبت معصوم، برای زندگی سیاسی پیروان خود برنامه ای مدون در خصوص تدبیر سیاسی جامعه در سطح کلان دارد یا خیر؟

پاسخ به این سوال از نگاه بهبهانی بسیار روشن است، زیرا وی نیاز به حکومت و قوانین مدنی را برای تدبیر جامعه سیاسی، به زمان و مکان خاصی منحصر نمی داند، بلکه همه زمان ها و مکان ها و احوال مردمان را در برقراری نظم و اجرای قانون یکسان می بیند. (8)

انواع حکومت

از دیدگاه علامه بهبهانی، انواع حکومت چه در عصر حضور و چه در عصر غیبت به دو نوع کلی حکومت عدل و جور تقسیم می شود. توصیف حکومت به عدل در عصر حضور از باب کلی منحصر به فرد بوده و در وجود شخص معصوم و یا کسانی که از طرف ایشان در سرپرستی امور مردم ماذون و مجازند، تعین می یابد. در عصر غیبت نیز این مفهوم در حکومت فقیه عادل جامع الشرایط که بسط ید کامل دارد و یا کسی که منصوب از طرف اوست، مصداق پیدا می کند. در مقابل حکومت جور حکومت حاکمی است که فاقد ویژگی نصب الهی و اذن معصوم یا فقیه باشد. (9)

حکومت عدل

1. حکومت معصوم

2. حکومت فقیه جامع الشرایط

همانطور که در بحث حیات سیاسی شیعه بیان شد مسئله ریاست و سلطنت بر امور دینی و دنیوی مردم اختصاص به زمان حضور معصوم ندارد و تا زمانی که جامعه بشری و تکلیف باقی است ملاک نیاز بشر به حکومت نیز وجود دارد. از طرفی می دانیم امر معاد و معاش مردم باید به گونه ای انتظام یابد که موجب نجات شهروندان از ضررهای ذاتیه افعال خود و دیگران و فتنه و فساد و ظلم و جور گردد. این هدف هنگامی تحقق می یابد که رئیس و حاکم بر مردم پیامبر یا امام باشد و چون علت و هدف از تشکیل حکومت در عصر حضور و غیبت معصوم مشترک است، لذا به اعتقاد برخی از اندیشمندان در عصر غیبت نیز تنها فقهای جامع الشرایط هستند که می توانند عهده دار نیابت امام معصوم در امور دینی و دنیوی مردم باشند. (10)

در میان فقها، علامه وحید بهبهانی را می توان از قائلین به ولایت مطلقه دانست، زیرا وی در استدلال های فقهی به گونه ای بحث می کند که ولایت مطلقه را نتیجه می دهد. (11)

جمع بندی

ضرورت اصل حکومت و اجتماع از اصول مسلم نزد اندیشمند مورد مطالعه ما می باشد و قاعده لطف، قاعده اشتراک زمان و مکان و احوال مردمان در هر عصر و زمانی، از جمله دلایل او در اثبات این اصل می باشد. از نظر وی تنها منبع مشروعیت حکومت دینی به رغم نظریه اهل سنت نصب الهی است و معیار مرزبندی حکومت، امکان انطباق وصف عدل و جور بر حکومت است که خود این معیار تابع مولفه های متعددی می باشد. وی با رد حکومت های جائر، حکومت مطلوب و مشروع را منحصر در نظریه امامت شیعی و جانشینی امام معصوم می داند.

پی نوشت

1- عبدالرحیم عقیقی، فقهای نامدار شیعه ص 271

2- همان، ص 275

3- علی دوانی، شرح حال و آثار آیه الله بهبهانی ص 24

4- وحید بهبهانی، حاشیه مجمع الفائده و البرهان ص 54

5- علی دوانی، همان ص 45

6- وحید بهبهانی، حاشیه مجمع الفائده و البرهان ص 624

7- وحید بهبهانی، رساله اصول دین، نسخه خطی ص 1

8- همان

9- ابوالفضل سلطان محمدی، اندیشه سیاسی علامه وحید بهبهانی ص 57

10- همان ص 59

11- رجوع شود به کتاب مجمع الفائده و البرهان ج 10 ص 303 و 304

--------------------------------------------------------------------------------------


آراء سیاسی و حکومتی صاحب جواهر (1205 - 1265 ه.ق)

زندگینامه صاحب جواهر

شیخ محمد حسن معروف به صاحب جواهر فرزند شیخ محمد باقر و از نوادگان مرحوم عبدالرحیم معروف به شریف کبیر از علمای شیعه در عصر خویش است. [1]

ایشان علاوه بر مجموعه بزرگ فقهی جواهر الکلام که حاصل 32 سال تلاش شبانه روزی اوست، کتاب های دیگری نیز نگاشته است که عبارتند از: نجاه العباد فی یوم المعاد که در حقیقت رساله عملیه ایشان برای مقلدانش است و کتابی در اصول فقه که تنها نسخه خطی آن به طور تصادفی از بین رفته است. [2]

از نامدارترین شاگردان صاحب جواهر می توان به شیخ انصاری، سید حسین کوه کمری، شیخ محمد ایروانی، ملا علی کنی و شیخ جعفر شوشتری اشاره کرد. [3]

اوضاع سیاسی عصر صاحب جواهر

قرن سیزدهم هجری از دوران پرآشوب و بحران در سرزمین های اسلامی است. در این جا به مهم ترین حوادث آن دوره اشاره می کنیم:

1- درگیری های حکومت صفوی و عثمانی

2- فتنه هجوم وهابیون

3- منازعه اصولیون و اخباری ها

مفهوم سیاست

با عنایت به مجموعه ای از کلمات صاحب جواهر و استفاده ایشان از واژه سیاست می توان این گونه برداشت کرد که مراد ایشان از سیاست، مصلحت اندیشی، تدبیر و خردورزی است. ایشان قضیه اولویت شروع جنگ با کفاری که نزدیک تر و خطرشان بیشتر است را مقتضای سیاست دانسته و می نویسد: « بهتر این است که با کفاری که نزدیک تر هستند شروع به نبرد شود، مگر این که کفاری که دورتر هستند خطرشان بیشتر باشد... و شاید این حکم به مقتضای سیاست نیز باشد». [4]

ظاهرا در این عبارت سیاست به معنای تدبیر صحیح و خردورزی جهت حفظ جامعه از خطر آمده است.

از مجموع عبارات[5] صاحب جواهر می توان به خوبی دریافت ه ایشان معنای اصطلاحی خاصی برای سیاست وضع نکرده است، بلکه آن را در یکی از معانی لغوی این واژه یعنی مصلحت و تدبیر به کار برده است.

رابطه دین و سیاست

از مجموع کلمات[6] صاحب جواهر برمی آید که ایشان بین دین و سیاست، آشتی قائل بودند و دین را دارای جنبه های سیاسی دانسته و سیاست را به معنای حسن تدبیر و لازمه اجرای احکام اسلام در جامعه می دانند.

ایشان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان را نه فقط برای رسیدگی به امور دینی مردم بلکه ولایت و ریاست آنها بر جامعه اسلامی را در هر دو بعد دین و دنیا فرض کرده است: «همانا قضاوت که از توابع پیامبری پیامبر، امامت ائمه و ریاست عمومی دین و دنیاست نیازی به دلیل برای ثبوت ندارد» [7]

صاحب جواهر برخلاف کسانی که دو واژه سیاست و دین را عناصری آشتی ناپذیر می دانند، آن دو را به عنوان صفت و موصوف ذکر می کند، بلکه آن را علت برای وجوب بعضی احکام می داند.

حکومت مطلوب

طی قرون اولیه عصر غیبت، فقها عمدتا در بیان نظام سیاسی اسلام از دیدگاه شیعه تقیه کرده و به غیر از بعضی کتب که به صورت غیر نظام مند بدان پرداخته اند، در این خصوص بحث منسجمی را ارائه نکرده اند که می تواند معلول علل متعددی باشد، مانند اقلیت و تحت فشار بودن شیعیان، غیررسمی بودن مذهب شیعه در جامعه، ناامیدی فقها از تشکیل حکومت. از قرن دهم با رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران، فقها از قدرت نسبی در دستگاه حکومت برخوردار شدند و شروع به تدوین متونی در باب جامعه آرمانی شیعه در عصر غیبت کردند. از جمله اولین کسانی که آغازین گام را از جهت نظری و عملی برای تحقق این جامعه آرمانی برداشت، محقق کرکی است. چنانچه صاحب جواهر در باب ولایت فقیه از قول ایشان می فرمایند: «اصحاب ما اتفاق دارند که فقیه عادل، امین و جامع الشرایط فتوا که از وی در احکام شرعیه به مجتهد تعبیر می شود در تمام مواردی که نیابت پذیر باشد از جانب ائمه هدی در عصر غیبت نیابت دارد» [8]

بعد از وحید بهبهانی، شاگردان او از جمله ملا احمد نراقی در عوائد الایام و محمد بن حسن نجفی در جواهر الکلام به تدوین نظریه ولایت فقیه به عنوان حکومت آرمانی شیعه پرداختند. البته نکته قابل تامل این است که این فقها گرچه گام های اساسی را در این باب برداشتند، اما اعمال این ولایت را موکول به زمان بسط ید فقیه و عدم وجود مانعی به نام سلطان جائر دانستند؛ ولی منظور ایشان این نیست که منتظر قضا و قدر باشند که اگر دست روزگار حاکم جائر را از منصب ظلمش خلع کرد نوبت ولایت به ولی فقیه برسد، بلکه همچنان که پذیرش اصل ولایت فقیه واجب و لازم است، مقدمات تحصیل و ایجاد آن هم بر فقیه لازم است. [9]

حدود اختیارات حاکم

دیدگاه صاحب جواهر در خصوص دایره اختیارات حاکم اسلامی بستگی به مبنایی دادر که ایشان اختیار کرده است. صاحب جواهر، مشروعیت حاکم اسلای و ولی فقیه را از باب نصب الهی اثبات می کردند و نیز با عنایت به عباراتی چون «ممکن است ادعا شود دخول فقها در ذیل امیران»[10] ، «همانا منصب فقیه همان منصب امام است»[11] باید اختیارات حکومتی امام معصوم در زمان تصدی حکومت را در اختیار ولی فقیه بگذاریم، نه این که حاکمیت وی را محصور در امور محجورین، بی سرپرستان و مانند آن بکنیم.

جمع بندی

در ذیل برخی از مهم ترین محورهای اندیشه سیاسی صاحب جواهر را مرور می کنیم:

1- اندیشه سیاسی اصیل شیعه را باید در فقه جست و فقه متصدی تدوین اندیشه سیاسی شیعه در عصر غیبت است.

2- عنصر سیاست به عنوان وصف حاکم بر فقه در تمامی ابواب آن خودنمایی می کند و تنها بخشی از فقه در کنار سایر ابواب نیست.

3- سیاست مغایرتی با دین ندارد، بلکه می شود از مجموعه عبارات ایشان این طور فهمید که سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست است.

4- تشکیل حکومت دینی از باب مقدمه واجب برای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، واجب است و باید در تحقق آن کوشید.

5- دایره اختیارات فقیه به محدوده خاصی منحصر نمی شود، بلکه ولایت وی عمومیت داشته و شامل تمام اختیاراتی که امام معصوم (علیه السلام) در زمان حیاتش داشته می گردد، مگر مواردی که استثنا شده است.

با توجه به این نظریات می شود گفت صاحب جواهر ضمن رویکرد آرمانی به حکومت مصالح شیعه در عصر غیبت، هیچ گاها از واقعیت های زمانه خود غفلت نکرده است و این خود رمز پویایی و بالندگی اجتهاد ایشان محسوب می شود؛ از این رو امام خمینی در پیام خویش به روحانیت، آنان را به اجتهاد جواهری فراخوانده و تخلف از آن را جایز ندانسته است.

پی نوشت



[1] . جواهر الکلام، ج40 ص 520

[2] . محمدرضا مظفر، مقدمه جواهر الکلام ج1 ص 8

[3] . محسن امین، اعیان الشیعه ج9 ص 149

[4] . جواهر الکلام، ج21 ص 50

[5] . همان، ج21 ص 181 و ص 485

[6] . همان ج 40 ص 11

[7] . همان

[8] . همان، ص 396

[9] . سید سجاد ایزدهی، اندیشه سیاسی صاحب جواهر ص 74

[10] . جواهر الکلام ج13 ص 360

[11] . همان ج22 ص 195

------------------------------------------


مدرس

زندگینامه شهید مدرس

سید حسن طباطبایی قمشه ای ملقب به مدرس در سال 1287 قمری در سرابه اردستان به دنیا آمد و تا چهارده سالگی در شهرضا مقدمات عربی را فرا گرفت. برای ادامه تحصیل در شانزده سالگی به اصفهان رفت و پنج سال به فراگیری دروس صرف و نحو و منطق و بیان پرداخت و در سال ششم تحصیل به امر پدرش، در اصفهان ازدواج نمود و در سال 1311 قمری برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت کرد.

مدرس در دوران تحصیلات خود اساتید زیادی را درک کرد که به طور نمونه می توان به برخی از اساتید بارز همچو آقامیرزا عبدالعی هرندی نحوی، میرزا جهانگیر خان قشقایی و آخوند ملا محمد کاشانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سید محمد رضا طباطبایی یزدی اشاره کرد.[1]

تالیفات و آثار شهید مدرس

آثار شهید مدرس به سه صورت می باشد:

الف) مجموعه سخنان ایشان در مجلس شورای ملی از اواسط دوره دوم تا دوره ششم.

ب) آثار مدرس در حوزه فقه. از جمله: حاشیه بر رسائل شیخ انصاری، اصول تشکیلات عدلیه، خاطرات خواف، رساله فی سهو الامام و الماموم و ....

ج) کتاب های زرد که ایشان در سخنان و مذاکرات مجلس شورای ملی به مناسبت هایی از این کتاب نام برده که بعد از مرگ او چاپ و در دسترس قرار خواهد گرفت، اما متاسفانه چنین اثری تا به حال یافت نشده است. [2]

زمانه و عصر شهید مدرس

شاهان قاجار در طول 140 سال سلطنت باعث عقب ماندگی ایران شدند و آنان ایران را به سرزمینی اجاره ای و شکارگاهی تبدیل کردند.

شرایط اجتماعی و سیاسی این مقطع تاریخی به گونه ای بود که مردم ایران هیچ تضمینی برای حفظ جان ناموس خود در مقابل دستگاه استبدادی نداشتند. از سوی دیگر فضای اجتماعی و سیاسی ایران در اثر دخالت های دو قدرت انگلیس و روسیه، بی ثبات و فاسد شده بود. از این رو شهید مدرس با دو بحران یا دو مشکل اساسی مواجه بود: یکی، استبداد حکام محلی و پایتخت و دیگری، استعمار و دخالت قدرت های خارجی، که در عصر پهلوی اول، هر دو بحران به صورت شدیدتر و غلیظ تر و با گرایش دین ستیزی ظهور یافت. [3]

مفهوم سیاست

مدرس در سخنان خود به طور اختصاصی و با هدف تبیین مفهوم سیاست، تعریفی آکادمیک از این واژه را ارائه نکرده است، با این حال از لا به لای سخنان ایشان می توان این تعریف را برداشت کرد که او سیاست را تدبیری خاص معنا می کند که در آن انسان، بی برنامه و ناشیانه و خام در میادین و صحنه های حیات سیاسی وارد نشود، چرا که در این صورت شکست خواهد خورد، بلکه به گونه ای وارد صحنه ها شود که اسیر قدرت های دیگر نشده که هیچ، بلکه پیروزمندانه از میادین و صحنه ها بیرون آید. او می گوید: « سیاست ما ایرانی ها باید سیاست بز کوهی باشد، سیاست بز کوهی آن است که همیشه بین الطلوعین چرا می کند که به قدری روشن باشد که علف را ببیند اما به قدری روشن نباشد که صیاد او را صید کند. ما ایرانی ها هم باید سیاستمان طوری باشد که زندگی کنیم، اما صیاد او را صید نکند» [4]

در کلام شهید مدرس، علاوه بر تعریف فوق از سیاست که تدبیری خاص معنا شده، مسئله هدایت و استصلاح خلق و سامان دادن به زندگانی مردم هم لحاظ شده است، سیاست یعنی تعمیر البلاد و تامین العباد، البته عمران و آبادانی و تامینی که با دغدغه اسلامی و ملاحظه کردن باورها و فرهنگ اسلامی باشد. [5]

مشروطه مشروعه، الگوی حکومت اسلامی از نظر مدرس

برخی از صاحب نظران بر این باورند که شهید مدرس از نظر تاریخ اندیشه سیاسی دقیقا در بستر مکتوب آخوند خراسانی به مجلس در 1328 قمری و تنبیه الامه علامه نائینی حرکت می کند، یعنی حکومت اسلامی را مساوق با مشروطه تعریف می نماید و قوانین مجلس و شریعت را به دلیل اشتراط عدم مخالفت قوانین موضوعه با احکام شرع، به یک اندازه لازم الاجرا و معتبر می داند. [6]

دسته دیگر از محققان، شهید مدرس را در طبقه مکتب سامرا و پیرو نظریه پرداز این مکتب شیخ فضل الله نوری قرار می دهند. [7]

اینان بر این باورند که مدرس خواستار مشروطه مشروعه با قرائت شیخ فضل الله نوری بوده است.

نظام سیاسی شهید مدرس

الف)قوه قضائیه:

1- عدليه: از باب امر به معروف و نهی از منکر است و نیازی به مجتهد نیست.

2- قضاوت: استنباط و اجرای احکام شریعت است با در نظر داشتن اقتضائات جامعه جدید. که به عهده پیامبر، ائمه و مؤمن(امتحن الله) است.

ب) قوه مقننه:

1- قانون گذاری: باید قانون الهی باشد.

2- برنامه ریزی: اخذ ماهیت از قوانین اسلامی و کیفیت اجرا از تمام قوانین

ج) قوه مجریه:

1- شاه: مجری و مطاع قانون و منتخب مردم از طریق مجلس

2- وزراء: از طرف شاه با تأیید مجلس تعیین می شوند.

مؤلفه های اساسی اندیشه سیاسی شهید مدرس

1- عدالت: یعنی هر چیزی سر جای خودش

2- ارکان دولت: قوای مقننه، مجریه و قضائیه[8]

انواع حکومت

درباره مشروعیت حاکمان مسلمان، مدرس مشروعیت آنان را دو قسم می داند: حکامی که مشروعیت الهی دارند و منصوب از جانب خداوند می باشند که اینها مربوط به عصر حضور معصومین هستند [9] و حکامی که به واسطه مردم مشروعیت پیدا می کنند و منصوب از جانب ملت هستند. این نوع از حکومت ویژه عصر غیبت است که مردم در آن نقش اساسی دارند. [10]

پس از مباحث فوق، این سوال مطرح می شود که چه شکلی از اشکال نظام سیاسی مد نظر سیده بوده و برای تحقق آن تلاش می کرده است؟ در نظام سیاسی او، یک نفر در راس قرار می گیرد یا این که نظام سیاسی مشروطه و یا جمهوری را مد نظر داشته است؟

سید درباره اینکه نظام سیاسی در دست یک نفر باشد یا اراده اجتماعی و اینکه آیا این فکر را منورالفکرها وارد کشور ایران کردند یا دست غیبی این روشنفکران را به این فکر انداخت که امور اجتماعی این مملکت از اراده شخصی خارج شود و اراده جمعی جایگزین آن گردد، معتقد است این مسئله از بدیهیات است. او می گوید: «نسبت به این مسئله هر عاقلی که در درجه اول عقل باشد تصدیق می کند که اداره کردن امور شخصی با اراده اجتماعی اقوا و امتن است تا اداره کردن امور شخصی با اراده شخصی» [11]

اما درباره شکل نظام سیاسی می توان گفت که سید به دفعات نظر مثبت خود را در مورد اصل جمهوری به عنوان نظامی که از مشروطه سلطنتی هم به اسلام نزدیک تر است مطرح کرده است. حسین مکی این دیدگاه او را از زبان وی چنین نقل می کند: «من با جمهوری مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه تحقیقا حکومت جمهوری بوده است، ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند بنا بر اراده ملت ایران نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ملت ایران تحمیل کنند و رژیم حکومتی را که صددرصد دست نشانده و تحت اراده خود باشد در ایران برقرار سازد» [12]

سید در حکومت مشروطه، اصل را قانون اساسی می داند و می گوید:« حاکم ما قانون اساسی است، هر چه او حکم کرد متبع است». [13] بر این اساس در حکومت مشروطه پادشاه هم مثل سایر اشخاص می ماند و هیچ فرقی با دیگران ندارد، همه در حکم یکدیگر و مثل هم هستند. همه باید بر اساس قانون و منطبق با قانون رفتار کنند. [14]

جمع بندی

شهید مدرس از جمله فقیهان و مجتهدان عصر قاجار و پهلوی بود که فضای اجتماعی و سیاسی ایران در هر دو دوره را بخوبی و با درایت درک کرد و نیز با اوضاع جهانی و حتی با اندیشه متفکران سیاسی در دنیای غرب آشنا بود.

مدرس مشکل ایران را دو عامل عمده و اساسی می دانست: یکی، استبداد است که باعث ناتمام ماندن اهداف انقلاب مشروطه، از دست رفتن قدرت پارلمان، رخت بر بستن قدرت و اقتدار از پارلمان و بازگشت آن به پادشاه و منصب پادشاهی گردید.او بر این باور بود که در هر صورت، باید قوانین اسلامی جاری و ساری شود و برای اجرای قوانین اسلامی، نظام، هم می تواند به شکل مشروطه باشد و یا می تواند به شکل جمهوری اداره شود، البته نه جمهوری تقلبی رضاخانی.

عامل دوم، سلطه بیگانگان و وجود سیاست ایجابی در ایران است. مدرس بر این اعتقاد بود که تمام گرفتاری ها به این علت است که عده ای وطن فروش با اجانب همکاری کرده و در صدد فروش ایران و باعث بدبختی و عقب ماندگی ایرانیان شده اند.

پی نوشت



[1] . رضا استادی، مدرس تاریخ و سیاست ص 30

[2] . رضا عیسی نیا، اندیشه سیاسی شهید مدرس ص 24

[3] . همان ص 14

[4] . محمد ترکمان، مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی ج1 ص 404

[5] . همان ج 2 ص 458

[6]. داود فیرحی، تحول تاریخی اندیشه ولایت فقیه، پایان نامه کارشناسی ارشد سال 73، ص 301

[7]. مظفر نامدار، مقاله رهیافتی بر مبانی مکتب ها و جنبش های سیاسی شیعه، ص 35

[8] رضا عیسی نیا، همان ص 43

[9] . محمد ترکمان، همان ج1 ص 315

[10] . همان ص 245 و موسی نجفی، تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی ج2 ص 276

[11] . محمد ترکمان، همان ج2 ص 98

[12] . موسی نجفی، همان ج2 ص 288

[13] . محمد ترکمان، همان ج1 ص 329

[14] . همان، ج1 ص


امام خمینی

زندگینامه آیت الله سید روح الله خمینی (امام خمینی)

امام خمینی در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى ) در شهرستان خميـن از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطهر سلام الله عليها, روح الله المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .

او وارث سجاياى آبا و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم وكسب معارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الله العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمـده بـود به ايران بازگشت و در خميـن ملجإ مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود.

و در نهایت امام خمینی با همه فراز و فرودهایی که در زندگی داشت در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود .

ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود.

حکومت اسلامی در اندیشه امام خمینی (ره)

میان نظریه پردازان مسلمان به ویژه عالمان شیعی که در باب حکومت دیدگاه هایی را مطرح کرده اند، برجستگی اندیشه امام خمینی (ره) در این است که علاوه بر دیدگاه فقهی و کلامی، حکومت را در حوزه تفکر سیاسی اجتماعی مطرح کرد؛ ایشان با توجه به اندیشه ها و نظریه های گوناگون درباره حکومت و نظام های سیاسی شکل یافته، توانست حکومت اسلامی را به عنوان یک نظام سیاسی و اجتماعی تبیین نماید. امام (ره) در مبحث حکومت، محورهای زیر را مورد توجه قرار داد:

1. ضرورت و وجود اصل حکومت در جامعه

2. چگونگی تشکیل حکومت

3. شکل و نوع حکومت

با این مقدمه می توان به بررسی حکومت از دیدگاه امام خمینی (ره) به عنوان یکی از عناصر مهم و راهبردی اندیشه سیاسی ایشان پرداخت.

الف) ضرورت حکومت اسلامی

با بررسی و مداقه در آرا و افکار سیاسی حضرت امام خمینی (ره) یک اصل مسلم و ملموس و عنصری فوق العاده مهم جلب نظر می کند که بنیان تفکر و اساس اندیشه سیاسی ایشان را تشکیل می دهد. این اصل «ضرورت و امکان تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت امام زمان (عج)» است که به عنوان دکترین عملی و قابل تحقق، در سراسر دوران فعالیت و جنبش سیاسی ایشان مشهود بوده و آن را به طور جدی تعقیب می کردند.

امام با تکیه بر ادله و براهین محکم، تشکیل حکومت را یکی از ضروریات حتمی اسلام و اساس دین می دانند و منکر آن را انکار کننده جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام می شمارند.

«احکام اسلام مربوط به زمان و مکانی نیست. تا ابد باقی و لازم الاجراست ... بنابراین، چون اجرای احکام پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و تا ابد ضرورت دارد، تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره ضرورت می یابد».[1]

ایشان در کتاب ارزشمند ولایت فقیه، از جنبه های مختلف، لزوم تشکیل حکومت را اثبات کرده و می فرماید: «طبق ضرورت عقل و ضرورت احکام اسلام و رویه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرت امیرالمونین (علیه السلام) و مفاد آیات و روایات، تشکیل حکومت لازم است».[2]

از جمله دلایلی که درباره لزوم تشکیل حکومت ارائه می دهند- صرف نظر از توضیحات مربوط ببه هر کدام می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. لزوم وجود موسسه های اجرایی و مجری در راس تشکیلات اجرایی و اداری و نظامات اجتماعی، به منظور اجرای احکام و قوانین.

2. سنت و رویه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مبنی بر تشکیل حکومت و پراختن به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام.

3. ضرورت استمرار اجرای احکام.

4. جلوگیری از هرج و مرج و فساد اجتماعی و عنان گسیختگی و انتظام بخشیدن به امور کشور.

5. رویه امیرالمونین مبنی بر تشکیل حکومت.

6. لزوم وحدت و حفظ نجات وطن اسلامی از تصرف و نفوذ استعمارگران.

7. لزوم پیروزی انقلاب اسلامی و مبارزه با حکومت های جائر و طاغوتی.

ایشان در کتاب ولایت فقیه پس از اقامه دلایل متعدد عقلی و نقلی درباره لزوم تشکیل حکومت، با طرح سوالی متذکر می شوند:

«از غيبت صغرا تا كنون كه بيش از هزار سال مى‏گذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد، در طول اين مدت مديد احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود، و هر كه هر كارى خواست بكند؟ هرج و مرج است؟ قوانينى كه پيغمبر اسلام در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خدا اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و پس از غيبت صغرا اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟»[3]

به دنبال این سوال به نتیجه گیری می پردازد:

« اعتقاد به چنين مطالبى يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هيچ كس نمى‏تواند بگويد ديگر لازم نيست از حدود و ثغور و تماميت ارضى وطن اسلامى دفاع كنيم؛ يا امروز ماليات و جزيه‏ و خراج و خمس و زكات‏ نبايد گرفته شود؛ قانون كيفرى اسلام و ديات و قصاص بايد تعطيل شود. هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده، و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلام را انكار كرده است».[4]

درباره اهمیت حکومت، که در واقع ترسیم جایگاه حکومت در اسلام است، معتقدند: « حومت شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله صلی الله علیه و آله است. یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است».[5]

امام خمینی (ره) علاوه بر تذکر وجوب عقلی تشکیل حکومت برای جلوگیری از فساد و هرج و مرج، وجوب شرعی آن را از طریق توجه به ماهیت دین اسلام پی گیری کرده اند. ایشان اثبات وجوب تشکیل حکومت را در سه مرحله تشریح می کنند:

در مرحله اول با نفی تفکر جدایی دین از سیاست، اسلام را دینی معرفی می کند که سیاست و عبادتش در هم تنیده است:

«دیانت اسلام یک دیانت عبادی تنها نیست ... و همین طور یک مذهب و دیانت سیاسی تنها نیست، عبادی است و سیاسی».[6] «دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است حتی عبادتش».[7]

در مرحله دوم، ایشان به تصویر نهاد حکومت برای تحقق بخشیدن به اهداف و احکام سیاسی اسلام می پردازد.[8]

در نهایت در مرحله سوم، رهبر کبیر انقلاب با توجه به عدم جدایی دین از سیاست مخصوصا در اسلام و جایگاه نهاد حکومتی در میان قوانین اسلام و با استشهاد به حکومت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی (علیه السلام) و حتی خلفای دیگر، اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت را جزئی از ولایت و مقام خلافت و امامت را مجری احکام اسلامی می داند.[9]

ب) چگونگی تشکیل حکومت

درباره چگونگی و بیان ویژگی حکومت مورد نظر امام خمینی(ره) باید گف چنین حکومتی مبتنی بر اصول و ارزش های اسلام است؛ یعنی مشروعیت و قانونیت خود را از اسلام به دست می آورد. اساس ساختار چنین حکومتی و چارچوب قوانین آن بر مبنای اصول عالیه اسلام قرار دارد.

اما در بعد اجتماعی، این حکومت بر اراده و حمایت مردم استوار است و در خدمت آنان می باشد، نه حاکم و فرمانروا بر مردم، به گونه ای که شیوه حکومت های خودکامه است. اتکا بر مردم و آرای آنان، در نظر گرفتن حقوق ملت و تامین امنیت و آسایش عمومی، مساله ای است که حکومت اسلامی را از سایر حکومت ها متمایز می سازد. [10]

بنابراین منشا مشروعیت قدرت سیاسی در دیدگاه امام خمینی (ره) دو مبنا است: الف) مشروعیت الهی ب) مشروعیت مردمی.

ج) شکل حکومت

امام خمینی(ره) در میان انواع حکومت ها، شیوه «جمهوری» را برمی گزیند، زیرا در این نوع حکومت، هم مردم در تعیین زمام دار دخالت دارند و هم اینکه مدتزمامداری فرد، محدود است و از طریق آرای مردم در انتخابات عمومی صورت می گیرد. از این رو نه حالت سلطنتی موروثی دارد و نه تسلط و قدرت فردی خودکامه و استبدادی را می توان به کار گرفت.

«جمهوری یک مطلب صحیحی است برای اینکه هر مملکتی وقتی قرار دادند، خود این چهار سال، پنج سال، بعد از چهار سال و پنج سال باز ثانیا باید قرار بدهند. دیگر برای نسل های آتیه، ارثی نیست».[11]

اما برای مملکت اسلامی، این نوع جمهوری «اسلامی» است. پس از سقوط رژیم شاهنشاهی، فرمود که «به جمهوری اسلامی رای می دهم، نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم».[12] طبیعتا نوع جمهوری دموکراتیک یا جمهوری خلق را برای جامعه مسلمانان قابل قبول نمی دانند. «اما شکل حکومت ما جمهوری اسلامی است. جمهوری به معنای این که متکی بر آرای اکثریت است و اسلامی برای این که متکی به قانون اسلام است و دیگر حکومت ها این طور نیستند که تکیه بر قانون اسلامی داشته باشند».[13]

در سخن بالا امام خمینی (ره) همزمان به هر دو پایه مشروعیت نظام (اسلامیت و جمهوریت) اشاره نموده و تمایز آن را از حکومت های دیگر بیان داشته اند که تکیه بر قانون اسلام است.

جمع بندی

در مجموع، تشکیل حکومت اسلامی یکی از ابعاد مهم اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) است. حضرت امام، دین اسلام را دارای ماهیتی ظلم ستیز و برخوردار از ویژگی مبارزه می دانند و اهمیت و پویایی و استمرار آن را در تشکیل حکومت ذکر می کنند و این موضوع را با صراحت اعلام می دارند.

نظام جمهوری اسلامی که توسط امام خمینی (ره) ارائه شد، همه نهادهای مدنی نظام سیاسی را پذیرفته است، این نظام بر شاخص های عمده توسعه سیاسی استوار گشته است که مورد توافق صاحبان آرا و اندیشه و متفکران سیاسی-اجتماعی می باشد.

پی نوشت



[1] . امام خمینی، ولایت فقیه حکومت اسلامی ص 29

[2] . همان ص 51

[3] . همان ص 30

[4] .همان ص 31

[5] . صحیفه امام خمینی، ج20 ص 452

[6] . همان ج4 ص 447

[7] . همان ج10 ص 15

[8] . همان ج5 ص 389

[9] . محمد علی رستمیان، جنبه فقهی حکومت از منظر امام خمینی(ره) و دیگران، ص 339

[10] . سخنرانی 31/3/58

[11] . صحیفه امام ج9 ص 120

[12] . همان ج6 ص 348

[13] . همان ج5 ص 181

ارسال نظر
به روز شده در ۲۱:۱۴ :: چهارشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۶