کد خبر: ۷۲۳۰
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۸:۳۲
گفتگو با آیت الله علوی سرشکی
آیت الله سرشکی گفت: با تلاش سقراط سوفسطایی محو شد ولی خودش هم در دادگاه به اعدام محکوم شد. اعدام سقراط اثر مثبتی گذاشت و جو جامعه به نفع او شد و حرفهایش را برای یکدیگر تقریر می‌کردند.
بعد از اعدامِ سقراط چه اتفاقی افتاد؟

در ابتدا اگر به تاریخ فلسفه و ورود بحث فلسفه به اسلام و شیعه اشاره‌ای داشته باشید ممنون می‌شویم.

تفکر فلسفی از قدیم یعنی در چندهزار سال قبل، هم در ایران، هم در یونان و هم در اسکندریه و در جاهای دیگر بوده است. تا این‌که سقراط تقریبا 2500 سال قبل (4-5 قرن قبل میلاد) به طور رسمی ‌و عقلی به آن بحث دامن زد. قبل از سقراط سوفسط‌ها حاکم بودند. در واقع وکیل‌الدعاوی بودند یعنی در دادگستری وکیل می­شدند و پول خوبی هم می­گرفتند. حریف نداشتند و وکیل هر کسی که می‌شدند، حرفش را ثابت می­کردند. هیچ پایه و اساس عقلانی نداشتند. در چنین فضایی هیچ چیزی را نمی­شد ثابت فرض کرد. آن‌ها مسأله شناخت را یک امر ثابت و واقعیِ کلی که همه بشر روی آن مشترک باشند نمی‌دانستند و می­گفتند هر کسی هر چه تشخیص بدهد، حقیقت است. پروتکلاس کتابی نوشت به نام «حقیقت» که هر کس خودش مرکز حقیقت، و هرچه حس کرد همان حقیقت است. این یک تفکر نسبیت­گرایی و از جهتی شکاکیت مطلق بود که همه چیز را محو می‌کرد.

سقراط صرفا از «وجود» بحث نکرد. او اول بحث را از «شناخت» شروع کرد
کسی که محکم در مقابل آن‌ها ایستاد سقراط بود. سقراط صرفا از «وجود» بحث نکرد. او اول بحث را از «شناخت» شروع کرد. اثبات کرد این‌گونه نیست که بگوییم حقیقت برای هر کسی همان است که خودش تشخیص می‌دهد. ما یک حقایق ریاضی داریم که غیرقابل تعدیل است. این‌ها علمی است که ثابت است. این نیست که نسبیت مطلق باشد و ما هیچ علمی ‌نداشته باشم. سقراط با فیلسوف‌های زمان خودش مخالفت کرد و آن‌ها نیز در مخالفت با سقراط ایراداتی به او گرفتند. مثلا جامعه آن زمان ستاره­ و خورشید و ماه را خدا و قدیم می­دانستند و سقراط با بت‌پرستی مخالف بود. می‌گفت خورشید یک گلوله آتش است و ماه هم یک کره خاکی.

سقراط چه شخصیتی داشته است؟ آیا الهی بوده است یا نه؟

آن که من یافتم (از خلال آثار افلاطون که گزیفون و چند نفر دیگر نوشتند) واقعا مرد الهی بوده است و من پیش خودم مطمئن هستم پیغمبر بوده است. اما گویا وظیفه این بوده که علم و فلسفه را پایه­گذاری­ کند. گاهی من بحث‌های مفصل سقراط را که با حرف‌های امام صادقعلیه‌السلام مقایسه می­کنم می­بینم از همان وادی است. یعنی واقعیت‌هایی پشتوانه آن است و حرف‌های عقلی و منطقی می­زند. با تلاش او سوفسطایی محو شد ولی خودش هم در دادگاه به اعدام محکوم شد. بیشتر مردم عادی خیلی به او معتقد بودند و آن‌طور که خود آن‌ها نقل می‌کنند از او به‌جز پاکی و صداقت و خوبی ندیده بودند. اعدام سقراط اثر مثبتی گذاشت و جو جامعه به نفع او شد و حرفهایش را برای یکدیگر تقریر می­کردند. افلاطون، گزیفون و چند نفر دیگر، از مهم‌ترین مقررینش بودند. آن‌ها حرف‌های سقراط را به عنوان حکیمی ‌بی­نظیر نقل می­کردند؛ با این‌که خود سقراط مدرسه‌ای نداشت و در کوچه و بازار بیشتر با پای برهنه راه می‌رفت و با جوان‌‎ها می‌نشست و صحبت می‌کرد. در عروسی­ و عزاها و جاهای مختلف شرکت و با مردم هم‌صحبت می‌شد.

آیا سقراط اثر مکتوب هم داشته است؟

واقعا مرد الهی بوده است و من پیش خودم مطمئن هستم پیغمبر بوده است
خودش اثری نداشت، ولی تقریراتش را افلاطون، برادر افلاطون، گزیفون و دیگران نوشتند. الان تقریراتش موجود است. مباحثی بسیار اصیل، مستحکم و عقلی در صحبت‌های او هست که دیگر بعد از او (تا دکارت) در فیلسوف‌های بعدی نیست. بعد از سقراط تا زمان دکارت و جان‌لاک ما دیگر فیلسوف بزرگی نداریم. این را راسل می‌گوید و عقیده خود من هم که تحقیق کردم همین است. افلاطون به‌خاطر این‌که مقلد سقراط بود در اروپا حرف اول بود. خیلی‌ها حرف­های سقراط را به عنوان افلاطون می­شناسند و بین این دو فرق نمی­گذارند در حالی که فرق دارد. حرف­های سقراط پایه عقلی دارد، ولی افلاطون ذهن­گرا بود. داستان معروف مُثُل افلاطون و این‌که عالم ماده، سایه‌‌ی عالم عقل و عقول است، افسانه­هایی است که ایشان می­بافد. حرف‌هایی که از قبل هم در صحبت­های دیگران هم بوده است را با مطالب دیگر مخلوط می­کند. ولی در هر حال افلاطون معروف­ترین فیلسوف در غرب بود.

بعد شاگردش ارسطو آمد که دقیقا به عکس افلاطون بود. ارسطو حس­گرا، تجربه‌گرا و به عبارتی ماده‌­گرا بود که حتی می­گوید خدا هم جسم ‌دارد و در جایی از عالم است. این را در کتاب متافیزیکش می­گوید. افلاطون چون شاگرد مستقیم سقراط بود، حرف­های خیلی حکیمانه‌ای در مجموعه تقریراتش جمع کرده است. بعد ارسطو این حرف‌ها را با تکیه بر حس­گرایی و تجربه‌گرایی گلچین کرد. حرف­های دیگری هم از دیگران گرفت. ارسطو توانست در دربار اسکندر مقدونی نفوذ کند و به قول آقای راسل، گونی­‌گونی اشرفی بگیرد و اقدامات بزرگی انجام دهد و کتاب‌های مختلفی بنویسد. او فلسفه را مکتوب کرد و منطق را که مطالبش به صورت پراکنده در غرب بود، تألیف نمود. اولین کسی بود که کلاس فلسفه را برگزار کرد و دانشگاه داشت. ارسطو سردرِ آکادمی‌اش ‌نوشته بود کسانی که منطق نخوانده‌اند نیایند. البته منطق او بی­اشکال نیست. غرب اشکالاتی به او کرده‌ است. من هم در «نقدی بر ارسطو» بعضی از اشکالات او را آورده‌ام. البته تا اندازه‌ای هم حق داشت. در زمان ارسطو خرافات زیاد بود. او می­گفت: باید تنها به قیاس آن هم بر اساس یقینیات شش­گانه (حس، حدس، تجربه، متواترات، اولیات و فطریات) تکیه کنیم تا گرفتار خرافه نشویم. ارسطو فکر می­کرد اگر دنبال حس و حدس و تجربه برویم اشتباه نمی­کنیم؛ در حالی که خود همین باعث اشتباه او ­شد؛ چون خود این‌ها اشتباهاتی دارد، نه اشتباهات موردی و اتفاقاتی، بلکه‌ بعضی شناخت‌های حسی ما واقعیت خارجی ندارد.

آیا احتمال خطا در منطق ارسطو وجود ندارد؟

ارسطو حس­گرا، تجربه‌گرا و به عبارتی ماده‌­گرا بود که حتی می­گوید خدا هم جسم ‌دارد
بعضی می‌گویند اگر کسی منطق ارسطو را درست عمل کنند اشتباه نمی­کنند. ولی واقعیت این است که اگر کسی درست هم عمل کند اشتباه می­کند. اگر درست هم عمل نکند، از جهتی اشتباه می‌کند. چون ارسطو می‌گوید حس خطاناپذیر است؛ در حالی که حس، اشتباه می‌کند. ولی الان هم‌چنان در حوزه­ها می­خوانند که اگر کسی منطق ارسطو را درست عمل کند، اشتباه نمی­کند. این بخاطر این است که در حوزه، درباره منطق و فلسفه آن‌طور که باید کار بشود نشده است. گرچه اخیرا دیگر پذیرفته‌اند منطق ارسطو امکان اشتباه دارد. فلسفه ارسطو در طبیعیات منکر «اتم» است و در الهیات تحت تأثیر افلاطون، قائل به عقل اول تا عقل دهم (عقول عشره) است، که به قول آقای مصباح اکثر حرف‌های آن‌ها باطل شده است. مرحوم ملاصدرا حرف‌های آن‌ها‌ را جمع کرد؛ هم حرف ارسطویی‌ها که به مشاء معروفند و هم اشراقیون که عمده حرف‌های افلاطونی‌هاست. ابن میمون و ابن رشد و افراد دیگری بودند که واقعا زحمت کشیدند و کار کردند. به هر حال ارسطو و افلاطون بیش از دو هزار سال بر غرب حاکمیت داشتند.

ارسطو و افلاطون بیش از دو هزار سال بر غرب حاکمیت داشتند
اما در اواخر قرون وسطی و اوایل قرون جدید با کشف علوم جدید، منطق و فلسفه ارسطو به کلی متحول شد. یعنی گفتند منطق ارسطو خطاپذیر است و اگر کسی درست هم عمل بکند باز اشتباه می­کند. همان‌طور که خودش اشتباه می­کرد و منکر منظومه شمسی شد. ذی مغناطیس یکی از فیلسوف‌های بزرگ قبل از سقراط «اتم» را تشخیص داده بود، ولی ارسطو آن را رد کرد و گفت هرچه نگاه می‌کنیم در جسم خلأیی نمی‌بینیم. الان هم فیلسوفان به تبع ارسطو منکر «اتم‌»اند! به قول راسل دوهزار سال ما را در جهل ارسطو نگاه داشتند تا این‌که شیمی­دان‌های مسلمان در غرب (که مقصودش جابر بن حیان است) علم جدید را پایه‌گذاری کردند. من تصویر یکی از جلدهای کتاب جابربن حیان را که الان در کتابخانه آقای مرعشی نجفی است به همراه نقدی بر ارسطو منتشر کردم. پنج شش قرن پیش، اولین کتاب‌های فیزیک و شیمی ‌اروپا از جابربن‌حیان بود؛ یعنی خمیرمایه علم جدید غرب، از جابر بن حیان است که در واقع مال امام صادق(ع) است. البته صرفا شیمی‌ و فیزیک از جابر نبود، علم جبر هم از ایشان است و امروز اسم جبر از کلمه جابر گرفته شده است.

ادامه دارد ...

بعد از اعدامِ سقراط چه اتفاقی افتاد؟بعد از اعدامِ سقراط چه اتفاقی افتاد؟

ارسال نظر
به روز شده در ۲۱:۱۴ :: چهارشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۶