علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۷۳۷۶
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۹
آیت الله علوی سرشکی درباره اثبات خدا و روح با شناخت عقلی گفت: اگر در اشکالات دکارت و کانت ماندیم که الان غرب و دانشگاه‌های ما هم مانده است [در بحث اثبات خدا هم می‌مانیم؛ چون] آن‌ها در بحث اثبات خدا هم می­مانند. الان [در دانشگاه‌های ما] در رشته فلسفه غرب، مثل خود غربی‌ها نه می‌توانند خدا را اثبات کنند و نه روح را.
فلسفه‌ای که در دانشگاه‌ها خوانده می‌شود نمی‌تواند خدا را اثبات کند

رسای اندیشه - جلسه گذشته نگاه گذرایی به فلسفه غرب و همچنین جریان‌های فلسفی ایران در عصر معاصر داشتیم. در این جلسه بفرمایید تعریف‌ فلسفه و معرفتشناسی چیست و چه نسبتی با یکدیگر دارند؟

فلسفه تعاریف مختلفی دارد و در آن اختلافات زیادی است. از قدیم می‌گویند فلسفه مادر علوم است. اما امروز در دنیا فلسفه را به این معنا می­گیرند که ما در کشف مجهولاتمان [از تعقل و فکر کمک بگیریم؛ اما] اگر از راه حس مجهولات را کشف کنیم و شناخت به‌دست بیاوریم به آن علوم تجربی می­گویند. در قرون اخیر فلسفه مقابل علوم تجربی است. این‌که «شناخت حسی ما چقدر مطابق با واقع است»، «آیا می­شود به آن اعتماد کرد» و «آیا شناخت حسی و تجربی به کلی و یقین می­تواند برسد» خیلی از علمای جدید دنیا در آن مانده­اند. می­گویند تجربه همیشه شخصیِ جزیی است و ما نمی‌توانیم از اجتماعِ چند شخصی جزئی یک قانونی که بی‌نهایت مصداق دارد، اثبات کنیم. ما از راه حس یا آزمایش نمی‌توانیم بفهمیم تصورات ذهنی ما چیست. در حالی که از راه تعقل ممکن است. ما اگر بخواهیم عالَم را بشناسیم اول باید ببینیم شناخت حسی چقدر اعتبار دارد و تا چه اندازه می‌توانیم به شناخت عقلی‌ تکیه کنیم. ما نمی‌توانیم از راه حواس پنج‌گانه روی شناخت عقلی تحقیق کنیم.

فلسفه شناختی است که از راه حس ممکن نیست و تنها راه شناخت آن تعقل است
فلسفه شناختی است که از راه حس ممکن نیست و تنها راه شناخت آن تعقل است. این‌که آیا مسأله ارزش‌ها و «بایدها و نبایدها» ارزش ذاتی داریم یا خیر، این یک بحث فلسفی است و از راه تعقل به دست می­آید. ما از راه تجربه و تحقیقات تجربی و آزمایشگاهی نمی­توانیم بفهمیم آیا ارزش‌ها مبنایی در عقل دارد یا خیر. همچنین مابعدالطبیعه را نمی‌توانیم از راه حواس پنج‌گانه بشناسیم؛ چون شناخت حسی وسیله‌ای است برای شناختن طبیعت. این‌که آیا «روح وجود دارد یا خیر» و «خدایی وجود دارد یا خیر» هرگز نمی‌توانیم از راه حواس پنج‌گانه به آن برسیم؛ گرچه آن‌طور که دکارت گفت ما می‌توانیم با تأمل روی مصنوعات خارجی یا با تعقل به آن برسیم. حالا یا از راه خارج که برهان نظم و امثال آنها یا از راه داخل؛ اما پایه این شناخت بدون شک تعقل است و ما از راه علوم تجربی (حواس پنج‌‎گانه) نمی­توانیم خدا در آزمایشگاه زیر تلکسوپ یا زیر میکروسکوپ بدست بیاوریم.

پس به شناختی که تنها از راه تعقل ممکن باشد، شناخت فلسفی می‌گویند. اما این‌که بگوییم فلسفه موضوع واحدی دارد حرف غلطی است؛ همان‌طوری که نمی‌توانیم بگوییم علم، موضوع واحدی دارد. علم بما هو علم موضوع خاصی ندارد. فلسفه هم بما هو فلسفه موضوع خاصی ندارد؛ بلکه مجموعه موضوعاتی است که به روش خاصش شناخته می­شود. موضوعاتی که کشف آن تنها از راه تعقل ممکن است می­شود فلسفه و موضوعاتی که از راه حس کشف می‌شود علوم تجربی است. البته علوم تجربی هم به علوم طبیعی و علوم انسانی تقسیم می­شود. تعریف فلسفه به روش ممکن است نه به موضوع؛ چون موضوع خاصی نداریم.

رسای اندیشه - به نظر شما موضوع فلسفه چیست؟

اساتید بزرگواری که تحت تأثیر ارسطو می‌گویند موضوع فلسفه «وجود» است، درست نمی‌گویند؛ چون همان‌طور که حاج آقای مصباح قبول کردند معرفت‌شناسی مقدم بر وجودشناسی است، آن‌وقت اگر بگوییم معرفت‌شناسی زیرمجموعه وجودشناسی است، حرف درستی نخواهد بود. همان‌طوری که ارز­ش‌ها و باید و نبایدها نیز نمی‌تواند یکی از زیر مجموعه‌های «موجود بما هو موجود» باشد. مرحوم آخوند خراسانی از علمای اصولی ما در اول کفایه الاصول تصریح کرده است که لزومی ‌ندارد برای علم اصول موضوع خاصی قائل باشیم. یعنی می‌گویند امتیاز علوم حتما به موضوع خاص نیست و می‌تواند به روش و هدف خاص باشد. همان‌طور که عرض کردم امتیاز فلسفه از علوم تجربی را به روش می­دانم. اگر ابراز شناخت، روش حسی شد می­شود علوم تجربی؛ اما اگر تعقل تنها روش شناخت شد و شناخت از راه حس ممکن نبود می­شود فلسفه. حالا چه موضوعش وجودشناسی باشد چه معرفتشناسی و چه شناخت ارزش‌های ذاتی.

امتیاز فلسفه از علوم تجربی را به روش می­دانم
با تعریفی که از فلسفه عرض کردم مشخص می‌شود معرفتشناسی، وجودشناسی و شناخت ارزش­های ذاتی از موضوعات فلسفی است. یکی معرفت‌شناسی است؛ مثل چیستیِ شناخت حسی و شناخت عقلی، که این شناخت از راه حس و تجربه ممکن نیست. دیگری شناخت ارزش ذاتی، که آیا ارزش ذاتی و بایدونبایدهای عقلی داریم یا خیر. سوم وجودشناسی است، که آیا وجود در عالم منحصر به وجود مادی است یا خیر.

رسای اندیشه - بین موضوعات فلسفه می‌توانیم رتبه­ قایل شویم؟

این‌گونه که آقای مصباح یزدی می‌فرمایند معرفتشناسی بر بحث وجودشناسی مقدم است؛ چون اگر بخواهیم دنیا را بشناسیم باید قبل از آن بینیم شناخت حسی ما چقدر اعتبار دارد و تا چه اندازه واقع را به ما نشان می­دهد یا بحث­های عقلی ما که خواه‌ناخواه دخیل است تا چه اندازه می‌تواند در کلیت و ضرورت موجودات خارجی قضاوت ­کند.

معرفت‌شناسی بر بحث وجودشناسی مقدم است
معرفت‌شناسی در واقع بر همه علوم دیگر حتی بر علوم تجربی مقدم است؛ اما اگر کسی بدون آگاهی از ما بعد الطبیعه در علوم تجربی کار کند، او هم یک علومی ‌را به دست می­آورد. اما اگر بخواهد کلیتش را اثبات کند باز به بحث­های عقلی و معرفتشناسی نیاز دارد. علوم تجربی در اثبات یقینی‌بودن و کلیت قوانینش بی‌نیاز از معرفت‌شناسی نیست. یعنی ریشه، معرفت‌شناسی است. ما باید اول معرفت­شناسی را خوب روشن کنیم؛ این‌که معرفت ما نسب به محسوسات چقدر می­تواند اعتبار و کارایی داشته باشد. همچنین معرفت ما نسبت به معقولات چقدر می­تواند روشن‌گر باشد. آیا روشن‌گری عقل، یک حدی دارد؟ کانت می‌گوید مباحث عقلی یک محدوده‌ای دارد و بیش از آن نمی­تواند پیش برود. این حرف، حرف متینی است گرچه در مصادیق و مواردش با کانت اختلاف نظر دارم. در هر حال اگر بخواهیم ریشه­ای وارد شویم بحث معرفت­شناسی بر همه مقدم است.

جایگاه بحث جهان‌بینی بعد از معرفت‌شناسی است. هستی‌شناسی دو شاخه می­شود. یک، جهان‌بینی است که این جهان چیست. آیا جهان منحصر به ماده است یا اینکه باطن و خدایی نیز دارد و جهان معلول آن است. این‌که در جهان‌شناسی درون خودمان را بشناسیم، انسان‌شناسی می‌گویند. آن هم یک بحث مستقلی است که در فلسفه قدیم ارسطو نبوده است. البته باید توجه داشته باشیم سقراط قبل از ارسطو و افلاطون تمام این بحث‌ها را مطرح کرده است. در آثار سقراط هم بحث وجودشناسی است، هم بحث معرف‌شناسی، هم بحث ارزش‌ها و هم بحث دین‌شناسی. سقراط متفکری است که در بین فلاسفه جامع‌ترین است و عقلی‌تر بحث کرده است.

رسای اندیشه - در مورد دو شناخت حسی و عقلی، حس قطعا نمی‌تواند روح را درک کند، اما آیا با شناخت عقلی می‌توانیم روح را درک کنیم یا حتما باید دین و وحی به ما کمک کند؟

اگر در اشکالات دکارت و کانت ماندیم که الان غرب و دانشگاه‌های ما هم مانده است [در بحث اثبات خدا هم می‌مانیم؛ چون] آن‌ها در بحث اثبات خدا هم می­مانند. الان [در دانشگاه‌های ما] در رشته فلسفه غرب، مثل خود غربی‌ها نه می‌توانند خدا را اثبات کنند و نه روح را. اما با جواب‌هایی که هم به کانت و هم به هیوم و هم به دیگران داده‌اند، می‌توانیم با تعقل هم خدا و هم روح را اثبات کنیم؛ من در کتاب «نقد و بررسی دلائل اثبات خدا» متعرض آن شده‌ام.

ادامه دارد....

فلسفه‌ای که در دانشگاه‌ها خوانده می‌شود نمی‌تواند خدا را اثبات کندفلسفه‌ای که در دانشگاه‌ها خوانده می‌شود نمی‌تواند خدا را اثبات کند
ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶