کد خبر: ۷۵۹۰
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۷:۱۶
مصاحبه با دکتر حبیبی (بخش اول)
اگر در تقسیم­ بندی خود روش­ شناسی نداشته باشیم، خروجي ما انبوهي از دسته‌بندي‌ها مي‌شود كه ربطي به هدف ما ندارد/ در يك دوره‌ برخی فقها در مقابل فلسفه موضع‌گيري داشتند، اما فضاي فرهنگ شيعه اين مخالفت را رد مي‌كند. چون بسیاری از فقهاي ما فيلسوف هم هستند/در مورد دین نمي‌توانيم از منظر تفكيك و فلسفه صحبت كنيم/ براي سروسامان دادن به ادبيات آشفتة جريان فرهنگستان، جريان تفكيك و جريان آقاي ميلاني، نياز به بررسی جایگاه عقل در مواجهه با دین داریم
جریان شناسی را از کجا شروع کنیم؟

جهت مصاحبه با حجت الاسلام دکتر حبیبی راهی دفتر تدوین کتب حوزه شدیم. مجموعه ای که ریاست آن بر عهده استاد می باشد.

این اولین جلسه ای بود که با آقای حبیبی هم صحبت می شدیم.

جاذبه های منطقی ، علمی و بیانی استاد ما را واداشت تا با اصرار، قول مصاحبه های بعدی را نیز از ایشان بگیریم. مصاحبه هائی که رفته رفته صورتی سلسله ای پیدا کرد.

رسای اندیشه با سپاس ویژه از دکتر حبیبی، می کوشد تا به مرور مصاحبه ها را در اختیار علاقه مندان قرار دهد.

اکنون اولین قسمت از این مصاحبه ها را تقدیمتان می کنیم:


 جریان شناسی را از کجا آغاز کنیم؟

گمان می­کنم در قدم اول بايد معیارها و هدف از طبقه­ بندی را مشخص کنیم.

در علم منطق ذیل بحث اقسام تعريف، با سه نوع تعریف مواجهیم:

1. تعريف به تقسيم؛

2. تعريف به توصيف؛

3. تعريف به تحليل؛

در تعريف به تقسيم علاوه بر ذکر شروط تقسيم صحیح بر دو نكتة تأكيد مي‌شود: اول چيستی مقسم؛ يعني ملاک تقسیم‌بندی دوم ثمرة تقسیم.

هدف از اين طبقه‌بندي و دسته‌بندي‌ها چيست و چه مشكلي را حل كند؟

تقسیم­ بندی، موضع بسیار دامنه­ داری است. واقعيت‌هاي عالم تكوين بسيط نيستند، بلكه عموماً واقعيت­ های پيچيد‌ه‌ و ذوابعادی هستند که با ملاك قرار دادن هر جهتي مي‌توان آن‌ها را تقسیم بندی کرد؛ مثلاً انسان‌ها را به لحاظ رنگ، سن، تحصيلات و... تقسيم مي‌كنيم. همین تقسیم­ بندی را می­ توان در صنفی از انسان­ ها نیز اجرا کرد؛ مثلاً روحانيت را از لحاظ سطوح سني تقسيم كنيم. این تقسیم­ بندی نتایج بسیاری دارد؛ مثلاً شما مي‌خواهيد حداکثر و حداقل سن طلاب را دانسته و تعداد هر سطح سنی را به دست آورید. با مشخص شدن كميت­ ها، فضای مديريتی خود را جهت می­ دهید؛ پس اگر تقسیم­ بندی هدفمند باشد، نتیجه‌بخش خواهد بود و شما بر اساس آن مي‌توانيد آثار و نتايج علمي بگيريد. عكس اين حالت نيز هست. شما مي‌توانيد جدي‌ترين تقسيم‌بندي را در فضاي فكري حوزه به لحاظ مباني معرفتي انجام بدهيد؛ ولي چون هدفمند نیست چه بسا لغو و بی­ نتیجه باشد. پس همان طور که گفتیم باید به دو نکته توجه کرد: اول ملاك تقسيم و دوم هدف تقسيم.

براي سروسامان دادن به ادبيات آشفتة جريان فرهنگستان، جريان تفكيك و جريان آقاي ميلاني، نياز به بررسی جایگاه عقل در مواجهه با دین داریم

اگر در تقسیم­ بندی خود روش­ شناسی نداشته باشیم، خروجي ما انبوهي از دسته‌بندي‌ها مي‌شود كه ربطي به هدف ما ندارد. گردآوري اطلاعات زماني مي‌تواند مفيد باشد كه در چارچوب ذهني منظم، بتوانيم آن اطلاعات را هدفمندانه گردآوری و دسته­ بندی کنیم. كار پژوهشي با گزينش شروع مي‌شود. علم کل­ گرا نیست؛ يعني علم از همان اول زوایة نگاه خود را مشخص و به تعبيري گزينشي برخورد مي‌كند. در مورد حوزه هم باید مشخص کرد که از چه نظر بررسی می­ کنید. 

اگر تجزيۀ‌ کل، به صورت کاملاً منطقي و با سيكل کاملاً مرتب انجام نشود دچار آشفتگي خواهيد شد. اطلاعاتي هم كه به دست مي‌آوريد فایده­ای نخواهند داشت، كشكول است.

پس به نظر من اول منطق اين مسئله بايد خوب طراحي شود كه ما دقیقاً به دنبال چه چيزي هستيم؟ و از چه زاویه‌هایی بحث می­ کنیم؟ و اين زاویه‌ها چه نسبتي با هم دارند؟ اگر زوایه­ ها را نتوانيد به هم ربط بدهيد مسائل متعددي را به دنبال دارد.

جریان شناسی را چقدر ضروری می دانید؟

جريان‌شناسي بسیار ضروري است. جریان­ شناسی تحقيقات علمي و ذوقي نيست. چنین نیست که این موضوع را برای خوش­ آمد شخصی پی بگیریم.

مثلاً در بحث نگاه عقلاني و نگاه غيرعقلاني به دين مسئله اين است كه در بخورد با فضاي دين‌شناسي آيا ما بايد عقل را مبنا قرار دهيم يا خير؟ بحث من نه فلسفه است و نه مكتب تفكيك. قبلاً در حوزه عده‌اي موافق فلسفه و عده‌اي ديگر مخالف فلسفه بودند. در دوره‌هاي مختلف نوع مواجهه هم متفاوت بوده است. در يك دوره‌ برخی فقها در مقابل فلسفه موضع‌گيري مي‌كنند اما فضاي فرهنگ شيعه اين مخالفت را رد مي‌كند. چون بسیاری از فقهاي ما فيلسوف هم هستند. نمي‌توان به اين شكل با اين قضيه مواجه شد. اين جبهه از يك برهة تاريخي به اين سو به مكتب تفكيك و كساني كه قائل به تفكيك نيستند تبديل شد. این جریان مسئله را به اين شكل صورت‌بندي کرد که ما نمي‌گوييم بايد به اين فقه موجود اكتفا کرد؛ اتفاقاً بايد به حوزة معارف دين هم توجه كنيم. ولي منبعي كه براي دريافت معارف دين، محور قرار مي‌دهيد خود آيات و روايات است، نه كتاب ملاصدرا و افلاطون و ارسطو و سهروردي و.... اگر شما می­ خواهید تغذيه معرفتي­ کنید و با آن، حوزة دريافت دين را تكميل كنيد و از حالت فقه الاحكام به حالت فقه الدين برسيد و جامعيت پيدا كنيد، چرا پاي صحبت‌هاي ارسطو و افلاطون مي‌نشينيد. بياييد پاي صحبت‌هاي امام صادق و امام باقر عليهماالسلام بنشينيد كه به شما درس خداشناسي، جهان‌شناسي و انسان‌شناسي مي‌دهند. جلو­تر كه مي‌رویم، موضوع پیچیده ­تر می­ شود. اخیراً آقاي ميلاني مي‌گويد تفكيك تعبير خوبي نيست و قائل به تفكيك در تفكيك شده است و جريان تفكيكي‌ها را قبول ندارد.

در اینکه «دین چیست» نیز این سوالات به وجود می‌آید؟

در مورد دین ديگر نمي‌توانيم از منظر تفكيك و فلسفه صحبت كنيم. قضيه را از اينجا شروع كنيم كه آيا قبل از ورود به دين اصلاً مبنايي داريم كه طبق آن مبنا وارد دين شويم يا خير؟ به قول معروف آيا از متن دين‌داري به اين بحث‌ها وارد مي‌شويم يا يك موضعي برون‌ديني را انتخاب کرده و بعد قضاوت مي‌كنيم كه آيا براي معارف بايد سراغ افلاطون و ارسطو رفت يا اينكه كتاب‌هاي اعتقادي و روايي ما مثل توحيد صدوق، اصول كافي و جلدهاي اول بحار كفايت مي‌كند؟ اين يك قضاوت عقلاني است. وقتي مي‌خواهيد قضاوت عقلاني کنید، همه مي‌توانند بيايند بر سر ميز تحقيق بنشينند. مكتب تفكيك نمي‌تواند ادعا کند كه با عقل كاري نداريم و اصلاً آن را قبول نداريم. اگر اين را ادعا را طرح كند در اول كلام، فضاي مسئله عوض مي‌شود.

در يك دوره‌ برخی فقها در مقابل فلسفه موضع‌گيري داشتند، اما فضاي فرهنگ شيعه اين مخالفت را رد مي‌كند. چون بسیاری از فقهاي ما فيلسوف هم هستند

حتي براي كسي كه با فلسفه مخالف است مي‌توانيم اين‌ مسئله را مطرح كنيم كه مرادتان از فلسفه، هويت و محتواي فلسفه است يا نگرش فلسفه؟ اگر مراد هويت فلسفه باشد دلیلی برای اختلاف وجود ندارد؛ چون معلوم نيست كه اين هويت درست باشد يا خير؛ اما اگر نگرش فلسفی باشد، همان بحث عقل‌گرايي مطرح است؛ يعني نقطه ثقل مسئله، جایگاه عقل در مواجهه با دین­ شناسی است.

یعنی جایگاه عقل را در مواجهه با دین بررسی کنیم؟

بله، اين خود نوعی جريان‌شناسي است و براي سروسامان دادن به ادبيات آشفتة جريان فرهنگستان، جريان تفكيك و جريان آقاي ميلاني به آن نياز داریم. بدین ترتیب ما از منظر معرفتي وارد جريان‌شناسي مي‌شويم. نوع نگاه‌هايي كه به كليت دين از جهت چگونگی ورود به دين و حوزه‌هايي که در دستور كار داریم بسيار مهم است. 

شناخت نگرش‌هايي كه در اين زمينه‌ وجود دارد فوق العاده براي ما مهم است. چون خروجي اين نوع جهت‌گيري‌ها در بحث ما تأثيرگذار است. جريان‌شناسي فقه دقيقا اين مسئله را دنبال مي‌كند كه ما مسئول تربيت چه نوع انسان دين‌داري هستيم؟ فقيه يا عالمي كه از دین می نوشت و تبلیغ می کرد، آیا دين را در بستری كلان مي‌ديد و در پی انتقال آن به مقلدينش بود يا دين را در محدوده­ای خاص و انسان مطلوبش را در اين حوزة محدود معرفتي تعريف‌ مي‌كرد و درصدد اينگونه تربیت بود؟ اگر چنین اتفاقی بیفتد، حوزه مجتهد را به گونه ای ديگر و با نگاهی كلان پرورش مي‌دهد.

مسئله‌اي كه باعث شده ما سراغ بحث جريان‌شناسي برويم بحث نسبت جريان‌هاي فكري حوزه با انديشه های امام خمینی (ره) است. سي و چهار سال از انقلاب می گذرد، اکنون حوزه های علمیه ما چه نسبتي با انديشه‌هاي امام خصوصا در بعد حکومتی و سياسي دارند؟

بررسی صرف انديشه‌هاي سياسي امام به تنهائی كافي نيست. انديشه‌هاي سياسي امام در يك تحليل دقيق‌تر با انديشه‌ي عرفاني‌شان گره خورده است. حتي بعضي‌ها كاملا بر اين اعتقادند كه هويت بحث انديشة سياسي امام در عرفان كليد خورده است؛ در اسفار اربعه در آن سير من الحق الي الخلقِ. بحث عارف مجاهد نيست بلکه انديشه‌اي است. امام عارفی گوشه‌گير نيست. او عارفِ ستيز است. اين سؤال پيش مي‌آيد که امام آن‌جايي كه عارف است در مباحث نظري چگونه عرفان را صورت‌بندي می­ کند و نسبت خلق و حق را چگونه می بیند؟

در آن نسبت انديشه‌اي آيا آن نگاه اصلا اجازه مي‌دهد به لحاظ منطقي به خلق رو بياوريد؟ اگر هم اجازه مي‌دهد به چه صورتي و در چه گستره‌اي اين اجازه را به شما مي‌دهد؟ حال آيا شما مي‌توانيد نسبت به انديشة معرفتي امام در بعد عرفاني بي اعتنا باشيد و بياييد در بحث سياسي؟ بحث سياسي فرعي‌تر از نگاه‌هاي امام است كه به اينجا كشيده مي‌شود.


ادامه دارد...
ارسال نظر
به روز شده در ۱۵:۳۶ :: چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵