کد خبر: ۷۶۸۳
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۶:۱۷
گفتگو با آیت الله علوی سرشکی
آیت الله علوی سرشکی اومانیسم را نهضتی از طرف انسان‌های روشن‌فکر دانست و بیان کرد: اصل اول اومانیسم همان ارزش ذاتی انسان است.اصل دوم آن علم و عقل است و اصل سوم آزادی است. آزادی در مقابل همان مسیحیت کلیسایی و امپراطور مستبد.
سه اصل مهم مکتب اومانیسم

رسای اندیشه - قرار بود در این جلسه از اومانیسم صحبت کنیم. بگویید اومانیسم از کی آغاز شد و علت شکل‌گیری آن چه بود؟

رنسانس در واقع هم یک انقلاب فرهنگی بود و هم یک تحول علمِ تجربی؛ یعنی یک تحولی در تاریخ بشر و یک نقطه عطف است. دیدگاه اومانیسم در واقع یک نهضتی بود از طرف انسان‌های روشن‌فکر و انقلابی در مقابل سه جریان فکری:

1. کلیسا که با خرافات زیادی همراه بود و بر اساس همان خرافات دانشمندان را اگر با آن مخالفت می‌کردند می­کشت یا اذیت می‌کرد.

2. استبداد امپراطور و شکنجه‌هایی که می‌کردند. در واقع انسان در این وادی هیچ ارزشی نداشت.

3. مسیحیتی که بیشتر گرایش به صوفی‌گری داشت، که بنکتی‌ها بودند.

دیدگاه اومانیسم در واقع نهضتی بود از طرف انسان‌های روشن‌فکر در مقابل سه جریان فکری
در مقابل این‌ها، روشن‌فکران حرکتی کردند. به نظر من نهضت اومانیستی از جهتی خوب بود. و تأثیراتی مثبت در فرهنگ اروپا گذاشت. با کوشش این‌ها ارزش انسان مطرح شد. آن موقع نه در کلیسا، نه در حکومت و نه در دینِ گرایش‌یافته به صوفی‌گریِ مسیحیت، انسان به عنوان یک موجود ذی ارزش مطرح نبود. لذا می‌توانیم بگوییم اصل اولیه اومانیست‌ها کرامت انسان و ارزش‌های انسانی است و انسان به ما هو انسان ارزش دارد. ارزشی که سزاوار قوانین اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و... است و همه این قوانین به خاطر منافع و مصالح انسان وضع می‌شود.

این‌که «اومانیسم» از چه آمده خیلی موضوعیت ندارد ولی ما می‌توانیم معنا کنیم به انسان‌محوری و انسان‌گرایی.

اصل اول اومانیسم همان ارزش ذاتی انسان است.

اصل دوم: علم و عقل است. این‌ها گفتند ما باید آگاهی‌ها­یمان را پالایش کنیم و به دنبال شناخت‌هایی برویم که با عقل و علم می‌خواند. انسان با ارزش و عاقل دنبال هر خرافات یا حرف جهلی نباید برود. از شأن انسان دور است از اینکه زانو بزند در مقابل هر خرافات و هر حرف پوچ و هر حرف بی‌اساسی.

اصل سوم: آزادی است. آزادی در مقابل همان مسیحیت کلیسایی و امپراطور مستبد.

این سه اصل مهم اومانیسم است. بعضی از خود ما که در این‌جا دقت نداشتند به اشتباه چهار پنج اصل برای اومانیسم ذکر کردند.

رسای اندیشه - آزادیِ سیاسی منظور بود؟

نه، اصل آزادی. این‌که انسان بین کار خوب و بد آزاد است یا خیر، کلیسا می‌گفت نه، انسان شر است. آدم به خاطر گندمی که خورد دیگر همه بچه‌هایش شرند؛ مثل شیطان که گفتند شر است. ولی این‌ها گفتند نه، انسان همچنان بین خیر و شر آزاد است. این آزادی، آزادیِ فلسفی و عقیدتی است. و یکی هم آزادی اجتماعی. بر همین اساس گفتند انسان آزاد آفریده شده و هیچ کس حق ندارد این را به یک کاری مجبور کند. استبداد امپراطوری کار درستی نیست. نه شاه و نه امپراطور، هیچ کس حق ندارد جلوی آزادی انسان را بگیرد و کاری، قانونی یا حرفی را به زور بر مردم تحمیل کند.

پس سومین اصل اومانیسم این است که بشر آزاد آفریده شده است و حق آزادی دارد. برخلاف گفته کلیسا و برخلاف دستورات امپراطور؛ که فکر می‌کنند مردم همه عبد وعبیدش هستند و هر دستوری بخواهد بدهد.

رسای اندیشه - یعنی تساهل و برابری انسان‌ها را مطرح کردند؟

نه، این‌ها حرف‌هایی است که بعد آمده.

اصل آن را ما می‌گوییم کار خوب و درست بود. انسان ذاتا ارزش دارد. همان‌طور که بعد کانت و خیلی از فیلسوفان اخلاق هم تصریح کردند که انسان ارزشمند است و باید به عنوان یک ارزش قبول بشود.

این‌که دنبال فکر و عقل هم برویم حرف بسیار منطقی است؛ حتی قرآن ما هم می‌گوید: «وَلا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ إِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنهُ مَسئولًا؛ از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه (در درگاه خدا) مسؤولند». (إسراء/36) یعنی تا چیزی را ندیدی و یا نشنیدی نگو. اینجا مقصود از فؤاد، عقل است؛ تا عقلت به چیزی معتقد نشده و به آن قضاوت نکرده نگو. در واقع چشم و گوش می‌شود سنبل و نمونه علم تجربی است و فؤاد هم نمونه عقل است. لذا جهنمیان می‌گویند: «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِير؛ِ اگر ما حرف انبیا را شنیده بودیم یا تعقل کرده بودیم در میان دوزخیان نبودیم. (ملک/10) یعنی خداوند عقل را در کنار گفتار انبیا می‌گذارد و اصلا عقل است که انبیا و خدا را تصدیق می‌کند و به پیروی از آن دستور می‌دهد. می‌خواهم بگویم اصل حرف اومانیسم، حرف درستی است و لذا عام شد. هر بشری فطرتا حرف خوب را می‌پسندد. این‌که «انسان ارزش دارد»، «آدم باید دنبال علم و عقل برود» و «انسان آزاد است» حرف خوبی است.

اصل اومانیسم خوب است اما آنچه مبهم است حد و حدود این اصول است
اما آن‌که در این مبحث مبهم است و یک چیز روشنی نیست و فیلسوفان نرسیدند روی آن کار کنند، حد و حدود این‌هاست؛ لذا هر کسی به یک سمتی گرایش پیدا کرده است. بله، انسان ارزش دارد، اما ارزش چیست و کدام است، بیاییم مصداق را مشخص کنیم. بله، آدم باید دنبال عقل برود و این حرف منطقی است، ولی عقل کدام است و تا کجا توانایی دارد؟ علم چیست؟ آیا منحصر به علم تجربی و حسی است که پوزیتویست‌ها می‌گویند؟ می­گویند قضایای عقلی همه تحلیلی است و قضایاهای ترکیبی همه حسی است؛ که ما آن را رد کردیم، این حرف غلط است. ما قضایای عقلی ترکیبی مفید آگاهی جدید داریم؛ مثل قانون اجتماع نقیضین محال است و مثل قانون علیت؛ که البته هیوم و کانت خواستند حسی‌اش کنند؛ هیوم می‌گفت: حسی و تجربی است. کانت ‌گفت تجربی نیست، ولی مصرفش در مورد تجربه است. من در دو کتاب «نقدی بر هیوم» و «نقدی بر کانت» هر دو نظریه را رد کردم؛ نه قانون علیت، قانون تجربی است و نه این‌که مورد استفاده‌شان منحصر به محسوسات است. [قانون علیت] قانونی عقلی است و قضایایش قضایای ترکیبی است. قضایای عقلی هم منحصر به این دو تا نیست. ما در عقل علمی هم (که در واقع همان عقل نظری است که به رفتار و عمل انسان نظر می‌کند) حقوق ذاتی داریم و عقل درک می‌کند. انسان‌ها حقوق ذاتی‌ دارند و همه در مقابل هم حق حیات و حق آزادی دارند. همه بشرها با هم مساوی‌اند. این چیزی نیست که ما از نظر حسی به دست بیاوریم، این را عقل می‌گوید. عقل می‌گوید: چون همه یک نوع واحدند یک ذاتند با هم برابرند. اما انسان با حیوان برابر نیست؛ چون ماهیتش فرق می‌کند. در هر حال حقوق ذاتی پایه تمدن جدید و پایه حقوق بشر، حقوق دریاها و حقوق جوامع است. چیزی است که عقل بالبداهه درک می‌کند و عمل به حقوق ذاتی کار خوبی است. همان حسن عدالت که دنبالش هستند.

بعضی به غلط می‌گویند عدالت یعنی اجرای قانون؛ در حالی که ممکن است قانون ظالمانه باشد. نه، عدالت یعنی مراعات حقوق ذاتی و حقوقی و قراردادهایی که در چارچوب حقوق ذاتی باشد؛ لذا اگر دولتی حتی سازمان ملل حقوقی را وضع کند که در چارچوب حقوق ذاتی نباشد مثل حق وتو، دزدان هم میان خودشان یک قانونی می‌ریزند و می‌گویند عمل کنید. اینکه بگوییم عمل به قانون مطلقا عدالت است، حرف غلطی است.

در هر حال درباره اصول اومانیسم عرض کردیم که همه این‌ها محدوده دارد اما فیلسوفان نیامده‌اند که محدوده آن را درست مشخص کنند.

ادامه دارد...

ارسال نظر
به روز شده در ۲۱:۱۴ :: چهارشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۶