علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۷۸۶۲
تاریخ انتشار: ۱۵ تير ۱۳۹۵ - ۱۸:۲۲
آیت الله علوی سرشکی با بیان خرافاتی بودن پوزیتویست‌ها گفت: انکار بدیهیات عقلی، حسن عدالت، حقوق ذاتی و ارزش‌های ذاتی و این‌که هیچ پایه و اساسی ندارد خودش خرافه است. یعنی این‌ها از زیادی حس‌گرایی به خرافه افتادند.
پوزیتویست‌ها به خاطر حس‌گرایی زیاد، خرافاتی شدند

رسای اندیشه -
آیا از طرف فیلسوفان هم تلاشی برای تعیین حدود و صغور و تصحیح اومانیسم صورت گرفته است؟

بله، مثلا خیلی از پزیتویسم‌ها کشیدند به این سمت که عقل را کنار بگذارند و بگویند تجربه. من دیدیم بعضی از آقایان نوشتند یکی از بحث‌های امانیستی این است که «عقل مقدم است یا تجربه»؛ در حالی که متوجه نیستند تجربه و حس به‌تنهایی و بدون کمک گرفتن از عقل نمی‌تواند علوم تجربی را کشف کند. اگر حس به‌تنهایی می‌توانست علوم تجربی را کشف کند حواس‌ و چشم و گوش برخی حیوانات که خیلی قوی‌تر از ماست. این‌ها نقش عقل را در قوانین تجربی متوجه نشدند؛ لذا حس‌گرایی جدید که پزیتویسم باشد به بن بست برخورد.

اگر عقل من و شما و بشر بدون کمک گرفتن از راهنمای خدا و اعتماد به خدا و ایمان به خدا می‌تواند خودش را سعادتمند کند چرا این کار انجام نمی‌دهد؟

کشف اتم توسط پاستور به کمک عقل بود و در واقع تجربه‌ای بود که با استنباط عقل به دست آمد؛ و الا آن‌ وقت میکروسکوپ نبود. حتی کشف گردی زمین به کمک عقل بود؛ والا آن وقت کسی از جو زمین خارج نشده بود. الان عکس می‌گیرند و می‌بینند. در هر حال علوم تجربی هم به کمک عقل انجام می‌گیرد؛ لذا اختصاص به انسان دارد و حیوانات علوم تجربی ندارند. بنابراین نظر پزیتویست‌ها اصلا غلط است که شناخت و علم را به علم حسی منحصر می‌کنند. به خاطر همین در علوم عقلی محض مثل فلسفه، حقوق و اخلاق می‌مانند؛ چون اگر بگوییم عدالت خوب است و قائل باشیم که علم منحصر به حس است، خوبیِ عدالت یا باید رنگی باشد که با چشم دیده شود یا طعمی باشد که ‌چشده شود؛ در حالی‌که نه حقوق ذاتی و نه عمل به حقوق ذاتی هیچ‌کدام قابل شناخت حسی نیست، یعنی این‌جا عقل است. لذا من به آقای مارکس وبر و دیگر پزیتویست‌ها این اشکال را دارم. اشکال آقای هربرت مارکوزر هم خوب است که می‌گوید این‌ها به‌خاطر حس‌گرایی زیاد خرافاتی شدند. انکار بدیهیات عقلی، حسن عدالت، حقوق ذاتی و ارزش‌های ذاتی و این‌که هیچ پایه و اساسی ندارد خودش خرافه است. یعنی این‌ها از زیادی حس‌گرایی به خرافه افتادند.

منحصرکردن علم به حس و انکارِ مسلمات و بدیهیات عقلی که غیرقابل انکار است، منجر به دور و تسلسل می‌شود. در حالی که آن‌ها هم جزء علم عقلی است.

رسای اندیشه - توانایی خود عقل در چه حدی است؟

ما در این حد هستیم که این خرافه‌ها را تشخیص بدهیم و کنار بگذاریم و دنبال علم و بدیهی عقلی برویم. اما عقل، بدون شناخت‌های علم حسی و بدیهیات عقلی نمی‌تواند کار کند. باید توجه داشت که این دو (علم حسی و بدیهیات عقلی) محدود است و بشر هر روز معلومات تجربی کشف می‌کند و به معقولات جدیدی می‌رسد. اما آیا بشر روش صحیح زندگی‌کردن را آن‌طور که سازنده‌اش می‌داند، می‌داند؟ و می‌تواند بداند؟

سازنده هر چیزی دستوالعمل آن را نیز خودش به صورت کاتالوگ ارائه می‌دهد؛ چون او بهتر می‌داند این چگونه کار می‌کند و از آن استفاده می‌شود. هیچ وقت دیگری نمی‌تواند بگوید من از سازنده‌اش بهتر بلدم. اگر هم برود یاد بگیرد و روی آن فکر کند باز محدود است. آیا عقل محدود و معلومات محدود بشر برای این‌که در زندگی به مشکل برنخورد و به دعوا و جنگ و سردرگمی نرسد، می‌تواند به انسان نظام کامل بدون عیب را ارائه دهد؟ قطعا نمی‌تواند. حتی منکرین خدا هم این حرف را قبول دارند.

خیلی از آن‌ها می‌گویند اصلا معلوم نیست خدایی باشد. چنانچه گفتم هیوم و کانت که به دلایل اثبات خدا اشکال کردند. الان کسی به اشکالات آن‌ها جواب نداده است. البته بنده حقیر به اشکال جواب دادم، ولی آن‌طوری که باید استفاده نکردند. وقتی در مقابل اشکال اثبات خدا ماندند، به پیغمبر و دین هم اشکال کردند. ما باید پیش‌فرض‌های دین خدا را به‌طور عقلی به صورت واضح اثبات کنیم خدایی واقعا هست بنابر حقوق ذاتی (حسن و قبح ذاتی) و عادل است. (که من اثبات کردم و اشکالاتش را جواب دادم). اگر بشر به خودش واگذار شود نه‌تنها نمی­تواند جنگ و بدبختی و سردرگمی را از بین ببرد بل‌که چه بسا خودش را نابود می­کند؛ چنان‌که در جنگ جهانی اول و دوم دیدیم یا در 1962 شرق و غرب در مسأله کوبا نزدیک بود همدیگر را بمباران کنند. این به جای خود، حتی بعضی از فلیسوفان روی آن نظر دارند. مثل آقای فروید که یک روان‌شناس و روان‌کار قوی است در کتابش می‌گوید انسان گرگ انسان است. می‌گوید: «اکثر انسان‌ها دنبال خودخواهی‌اند و بشر با این پیشرفت‌های علمی‌ یک روز ریشه خودش را می‌کَند و نسل بشر را نابود می‌کند»؛ به خاطر این‌که محوریت بشر بر خودخواهی است.

این‌ها نقش عقل را در قوانین تجربی متوجه نشدند؛ لذا حس‌گرایی جدید که پزیتویسم باشد به بن بست برخورد.

البته اصل خودخواهی لازم است. اگر خودخواهی نباشد آدم دنبال کار نمی‌رود. چون خودش را می‌خواهد؛ می‌خواهد گرسنه نماند، تشنه نماند، بدون خانواده گرم نماند و بی‌سرپناه نباشد دنبال کار می‌رود؛ چون خودخواه است؛ اما این خودخواهی که قوی‌ترین انگیزه بشر است اگر در مسأله اجتماع و سیاست بیاید اثرش به عکس می‌شود. به خاطر همین خودخواهی است که حقوق دیگران را زیر پای می‌گذاریم. می‌داند و زیر پا می‌گذارد. می‌داند دروغ بد است و به خاطر منافع خودخواهانه‌اش می‌گوید. الان که انبیای الهی حضور ندارند و از طرف خدا کسی در دنیا حاکم نیست، اگر این بشرهای خودخواه بر دنیا حاکم شوند به جزء بدبختی که ما الان در سراسر دنیا می‌بینیم چیزی نخواهد بود و رفع هم نمی‌شود، یعنی اگر یک روزی اگر خودش را نابود نکند اصلاح نمی‌شود.

خلاصه عقل بشر هم توانایی دارد اما تا چه محدوده‌ای؟ چند سال پیش در تلویزیون آقای زیباکلام در پاسخ به این سؤال که دین برای سعادت دنیا است یا آخرت، گفت: دین مال آخرت است. دنیا را که عقل ما می‌تواند خودش درست کند. یعنی هر سعادت دنیایی. اشکال من به ایشان همین است که پس چرا همه‌ا‌ش جنگ و بدبختی است و بشر دارد ریشه خودش را نابود می‌کند؟ چرا عقل بشر دنیا را درست نمی‌کند؟ عقل شما می‌تواند؟ بفرمایید! چرا همه منتظرند که امام زمان بیاید به کمک دین؟ یا حضرت مسیح بیاید (مسیحی‌ها هم معتقدند) دنیا را اصلاح کند؟ اگر عقل من و شما و بشر بدون کمک گرفتن از راهنمای خدا و اعتماد به خدا و ایمان به خدا می‌تواند خودش را سعادتمند کند چرا این کار انجام نمی‌دهد؟ چرا معطلید؟ اگر شما می‌گویید بشر بدون خدا و فرستادگان خدا، خودش می‌تواند، بیایید انجام دهید. هزاران سال است خون همدیگر را می‌ریزند، هزاران سال ظلم در دنیا مسلط است. هزاران سال است گم‌اند. حتی غربی‌ها در اقتصاد و سیاست‌شان گم‌اند. آنی که ما می‌خواهیم بحث کنیم روی این محدوده‌هاست.

این‌که ملحدان و به قول بعضی‌ها اومانیست‌های ملحد می‌گویند که عقل ما توانایی دارد، ما هم قبول داریم. عقل بالاتر از علم است. عقل که به کمک حس می‌آید علم  تجربی درست می‌شود. عقل بالاترین ارزش را دارد. اما آیا عقل بشر با این معلوماتِ محدود، می‌تواند همه مشکلات را برطرف کند؟ تجربه بشر نشان داده نمی‌تواند. لذا همه امید دارند که از سوی خدا حرکتی بشود. (آنهایی که منکر خدا شدند چون در وجود خدا اشکال و شبهه داشتند و الا اگر برای آنها ثابت شود به خدا معتقد می‌شوند) کدام عقل است که نپذیرد تنها راه نجات، دین الهی و رهبری الهی است؟ و رهبران بشری چون بر آن‌ها خودخواهی حاکم است هرگز نمی‌توانند دنیا را به صفا برسانند. مکاتب سردرگم‌اند. باید مکاتب الهی بیاید حل کند.

 

ادامه دارد...

 

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶