علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۷۹۰۶
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۵
آیت الله علوی سرشکی اومانیسم به معنای الحاد را رد کرده و گفت: پایه‌گذاران اومانیسم در قرن پانزدهم همه خداشناس بودند. بعضی‌هایشان از پاپ‌ها بودند. مثل خانواده داوینچی، نیکلای پنچم، سر توماس مور و آراس موس. پایه‌گذران اومانیسم همه متدین و خداشناس بودند.
پایه‌گذاران اومانیسم در قرن پانزدهم خداشناس بودند

رسای اندیشه - درباره علم و محدوده عقل صحبت کردید که محدود است؛ اما درباره اصل سوم یعنی آزادی؟

نسبت به آزادی هم بحث همین است. قبلا گفتم که اومانیسم را مکتب خوب و مبارکی می‌دانم و صحیح است؛ اما ننشستند بحث کنند من تا چه حدی آزادم. تا حدی که به خاطر منافع خودم مردم‌آزاری هم بکنم؟ تا حدی که به خاطر منافع خودم دروغ هم بگویم؟ مثل ابرقدرت‌ها در دنیا به خاطر منافع خودم بشرهای بی‌گناه را بکشم؟ تا چه حدی؟ می‌گویدتا حدی که آزادی تو را نگیرد. خب همین هم اول کلام است؛ مثلا فساد اخلاقی با این شرط می‌خواند. همین الان در غرب بیشترین بدبختی‌شان فساد اخلاقی است، ولی به آن فکر نمی­کنند. فساد اخلاقی خانواده را در غرب متلاشی کرده است. بچه‌ بدون کانون گرم محبت خانواده بزرگ می‌شود و پدرش را نمی‌شناسد. ظلمی که در غرب به زن می‌شود، در هیچ جایی نمی‌شود. چون مردها اهمیتی نمی دهند. اکثر آزادی‌های غرب، انسانی نیست.

رسای اندیشه - شما اومانیسم را یک مکتب صحیح و درست می‌دانید اما از انحراف اصول اومانیسم یعنی عقل و علم و آزادی می‌گویید.

می‌خواهم بگویم انحرافاتی که به دست آمده در مصادیق است. افرادی به غلط علم را به حس ترجمه و معنا کردند و همه دین را منکر شدند. این‌ها غلط رفتند. ما باید بیاییم روشن کنیم. بعضی می‌گویند اومانیسم یعنی الحاد. اصلا این حرف غلط است. پایه‌گذاران اومانیسم در قرن پانزدهم همه خداشناس بودند. بعضی‌هایشان از پاپ‌ها بودند. مثل خانواده داوینچی، نیکلای پنچم، سر توماس مور و آراس موس. پایه‌گذران اومانیسم همه متدین و خداشناس بودند. ما باید اومانیسم را درست معنا کنیم و عقل را بفهمیم. عقل همان‌طوری در امور اشیاء قضاوت می‌کند، درباره رفتار هم قضاوت دارد که حقوق ذاتی در این قسمت است. اصلا ما نمی‌توانیم اومانیسم بی‌دین و ملحد داشته باشیم. یک وقت در اثبات خدا می‌مانند، بحث دیگری است، اگر یک کسی به انسان محبت کند و این انسان کلمه «ممنونم» را نگوید، مثل یک حیوان می‌ماند. چون هر چه به حیوان بدهید می‌خورد و اظهار تشکر هم نمی‌کند. حضرت امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه می‌فرماید: خدایا تو را شکرگزارم که به ما حمد را یاد دادی؛ چون اگر همین تشکر و سپاس‌گزاری را بلد نبودیم از حد انسانی خارج بودیم. انسانی در پاسخ به خوبی و بدی، یک‌جور رفتار کند و عکس‌العملی نشان ندهد، این حیوان است. انسان کسی است که در برابر محبت، تشکر می‌کند و بالاترین محبت، محبت خداست. لطف خداست، نعمت خداست. آقای جان لاک می‌گوید حق طبیعی خداست که بر بنده‌اش حکومت کند و حق طبیعی بنده است که از راهنمایی خدا بهره­مند بشود. (مقصودِ حق طبیعی در غرب، حق ذاتی یا ارزش‌های ذاتی است که ما می‌گوییم) چطور اگر مریض شدم حق طبیعی‌ من است که نزد کتر بروم، همان‌طور حق طبیعی و ذاتی و عقلی من است که از راهنمایی و از دین خدا استفاده کنم.

پایه‌گذران اومانیسم همه متدین و خداشناس بودند.
پس این‌ها اومانیسم را غلط فهمیدند. اما پایه‌گذاران اومانیسم در قرن 15 همه متدین بودند در قرن 17 که امثال هیوم و کانت آمدند اشکال به خدا کردند بی‌دینی رواج شد و در قرن 18 19 مثل آگوست کنت و فوئر باخ می­آیند می‌گویند اومانیسم یعنی انسان‌پرستی. این‌ها چون خودشان به بن‌بست برخوردند و اشتباه رفتند، آمدند غلط معنا کردند.

رسای اندیشه - چرا دچار این انحراف شدند؟

چون فکر می‌کردند خدا وجود ندارد. بعضی گفتند خدا اصلا قابل اثبات نیست و وجود خدا محال است و به عبارتی ممتنع الوجود است؛ چون در مفهومش تناقض است؛ مثل ژان پل سارتر یا افرادی قبل او. این‌ها در مسأله خدا ماندند. آگوست کنت می‌گوید نیاز بشر به دین یک ضرورت است (نمی‌دانم چرا حرف‌های خوب این‌ها را نمی‌گویند!) اما می‌گوید چون دیگر خدا نیست ما باید به جای خدا یک جایگزینی بگذاریم؛ یعنی انسان. البته در آن هم می‌ماند؛ در مصداق کدام انسان؟ انسان آدم‌کش؟ انسان با انسان زمین تا آسمان فرق می­‌کند. انسانی که از هر حیوانی پست‌تر است و با داشتن عقل و وجدان اخلاقی دنبال شر می‌رود. به هر حال نفهمیدنِ معنای «انسان و انسانیت» و «عقل و مصادیق علم» این‌ها را به انحراف کشاند در حالی‌که انسانیت با الحاد اصلا قابل جمع نیستو اومانیسمِ ملحد معنا ندارد. مقصود این‌ها این است انسانی که دنبال وجدان اخلاقی است ارزش دارد، نه انسان‌هایی که حق دیگران را زیر پا می‌گذارند. اگر کسی است که حقوق دیگران را مراعات می‌کند، حق بالاتر از همه که حق خداست. اگر در مقابل خدمت دیگران تشکر می‌کند، تشکر در مقابل نعمت خدا که بالاتر است. اصلا انسانیت این است. یعنی انسانیت جز باخدابودن، از خداتشکرکردن و از راهنمایی‌های خدا استفاده کردن راه دیگری ندارد.

اومانیسم تأثیر مثبتی داشت
در هر حال اگر اومانیسم به این معناست که انسان ارزش دارد (که به نظر من به این معناست) حرف خوبی است. ما باید دنبال عقل و علم و آزادی برویم. مردم را هم نباید بی‌خودی بگیریم. اما باید بنشینیم محدوده این‌ها را مشخص کنیم. آیا آزادی تا این حد است که من آزادیِ دیگران را نگیرم؟ آیا این حق را دارم که دیگران را به فساد اخلاقی یا مواد مخدر بکشانم، به این دلیل که خودش خواسته است؟ این آزادی که الان غرب را به لجن کشانده و بیچاره کرده است. آیا آزادی تا این حد یا تا حدی که عقل اجازه بدهد؟ ما می‌گوییم آزادی معقول یعنی تا حدی که خدا اجازه می‌دهد؛ بعد از این‌که همه مقدمات را ثابت کردیم که هم خدا هست و هم پیغمبر واقعا بوده است. حتی اگر معتقد به خدا هم نیستیم باید آزادی معقول داشته باشیم. نه صرف آزادی تا حدی که آزادی دیگری را نگیریم، بلکه آزادی معقول که مفاسدی به بشر وارد نکند.

من می‌خواهم بگویم اومانیسم تأثیر مثبتی داشت. الان هم برخی از اقداماتی که در غرب علیه زندان گوانتانامو و امثال این‌ها در برابر ظلم‌های ابرقدرت‌ها می‌کنند، از برکت این حرکت است. شعارهایی که سران غرب می‌دهند بجز دروغ و دغل نیست و در واقع ذبح‌کردن انسانیت به اسم انسانیت است. با تبلیغات تهاجمی‌شان (به دنبال) نابودکردن زمینه آزادی فکری بشر هستند. در واقع این‌ها آزادی نیست، آزادی‌کُش است؛ یعنی آزادی فکر و حتی انتخاب را از فرد می‌گیرد.

در هر حال چیزی که الان در دنیا واقعا محبوب است اومانیسم به معنای ارزش انسانی و «عقل‌وعلم» است؛ اما برخی مثل بعضی از احزاب این‌ را بهانه قرار دادند. من شنیدم حتی فراماسونری‌ها می‌گویند به‌خاطر انسانیت فعالیت می‌کنیم! نخیر؛ ریشه‌ فراماسون از اسرائیل است و به‌خاطر اسرائیل فعالیت می‌کنند، اما به دروغ ادعا می‌کنند ما به خاطر انسان و انسانیتم.

رسای اندیشه - نظر اسلام درباره انسان چیست؟

انسان و انسانیت برای ما مسلمان‌ها هم واقعا ارزش دارد و پیغمبر اسلام و رهبران ما در تاریخ این را در عمل اثبات کرده‌اند. سپاهیان اسلام وقتی قلعه خیبر را محاصره کردند، بیرون قلعه متوقف شدند. بعضی گفتند قنات آبی را که از بیرون وارد قلعه می‌شود مسموم کنیم تا این‌ها کشته شوند. حضرت اجازه ندادند این کار را بکنند. حتی موقع جنگ نیز مردانه می‌جنگید. البته پیغمبر اسلام با هیچ کس نجنگید مگر این‌که آن‌ها جنگ را شروع کردند؛ مگر جنگ بدر که آن‌ها مسلمانان را از خانه‌هایشان بیرون و آواره کردند و مسلمانان را کشتند. خداوند در سوره ممتنحه آیه 8 همین را می‌گوید: «خدا شما را از كسانى كه در دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‏‌اند باز نمى‏‌دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد». یعنی اسلام همیشه برای انسان، حقوق و فضایل انسانی ارزش قائل بوده است.

اسلام همیشه برای انسان، حقوق و فضایل انسانی ارزش قائل بوده است
امام حسین علیه‌السلام در مسیر کوفه با لشگر حر برخورد می‌کنند. لشگر حر که از بیراهه آمده بودند همه تشنه بودند. حضرت فرمود به این‌ها آب بدهید. اصحاب گفتند این‌ها می‌خواهند ما را بکشند. حضرت فرمود هر وقت به جنگ با ما آمدند (با آن‌ها می‌جنگیم). فرمود این‌ها انسانند و تشنه، و به آن‌ها آب‌ داد. با این‌که بسیارشان آدم‌های بی‌دین و فاسق و فاجر بودند. در کربلا وقتی گفت به طفل شیرخواره‌ام آب بدهید با تیز طفل صغیر را کشتند.

ما نیاییم اومانیسم به معنای انسانیت، به معنای ارزش‌های انسانی و به معنای حق آزادی را محکوم کنیم. لیبرالیسم انحرافی بود در اومانیسم. کمونیسم هم همین‌طور؛ چون در مقابل سرمایه‌داری که به نام آزادی ظلم می‌کند، قرار گرفتند و گفتند ما با ظلم مخالف و طرفدار عدالتیم. لذا سرمایه‌داران شعار آزادی می‌دهند؛ یعنی هر دو با عنوان‌های زیبا و به بهانه برقراری عدالت آمدند. ولی در عمل در کمونیست استبداد و حکومت مرکزی شد؛ یعنی زمانی که دولت، سرمایه‌داری بود اگر سرمایه‌دار ظلم می‌کرد می‌توانستند به دولت شکایت کنند، اما در (نظام) کمونیستی، دولت و سرمایه­داری یکی شد و هر کس به اسم عدالت ظلم می‌کرد، دیگر کسی نمی‌توانست شکایت کند. می‌خواهم بگویم این‌ها همه انحرافاتی است که به اسم اومانیسم پیدا شد و همه را محکوم می‌کنیم؛ چون هیچ کدام از این‌ها مسیر اومانیسمی نبودند. بلکه بهانه­ای بودند در دست رهبرانی که به‌جز قدرت چیزی نمی‌شناختند.

رسای اندیشه - لطفا مثالی بزنید.

نظیر استالین. وقتی استالین مسلط شد همه رفقایش را کشت تا مقامش را نگیرند. صدها هزار نفر مسلمان را در سیبری سر بریدند یا دستور داد با تیر بکشند. این‌ها می‌گویند مهم‌ترین عامل اقتصاد است من می‌گویم حتی در کمونیسم‌ها قدرت مهم‌ترین عامل است.

ما نباید اومانیسم را کلی محکوم کنیم و به الحاد بچسبانیم
دنبال قدرتند و «عدالت و اقتصاد» را بهانه کرده‌اند. حرف این است که بشر بین این رهبران دروغگو سردرگم شده است؛ چه رهبران سیاسی عالم و چه مکاتب هر کدام دنبال منافع خودشانند. پس ما نباید اومانیسم را کلی محکوم کنیم و به الحاد بچسبانیم. نه این‌که چون آقای فوئر باخ و اگوست کنت در قرن 18 گفتند ما اومانیسم هستیم، پس اومانیسم یعنی بی‌دینی و بد است. این‌ها غلط گفتند. اومانیسم مال قرن 18 نیست مال قرن 15 است. چهار قرن قبل همه خداشناسان این اومانیسم را پایه‌گذاری کردند و موفق هم بودند. خیلی از شنکجه‌گاه‌ها و زندان‌های مخوف و استبداد شاهان را از بین بردند و آزادی آوردند. چرا ما همه اش را محکوم کنیم؟ موارد مثبتش مورد تایید است اما موارد غلط و خلاف هم هست که برخی با دروغ فقط ادعا می کنند و با همین دروغ هایشان سلطه پیدا کرده اند.

ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶