علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۸۶۸۲
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ - ۲۰:۱۳
گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین اقبالی:
حجت الاسلام و المسلمین اقبالی با اشاره به یاد آوری خاطره‌ای از استاد خود گفت: آیت الله ستوده بعد از توجه به تذکر یکی از طلبه‌ها گفت فکر کردم دیدم راست می‌گوید، زن هم حقی دارد
خاطره شنیدنی از مرحوم آیت الله ستوده

پیش از پرداختن به مدرسه، مختصری از خودتان بگویید تا مخاطبان بیشتر با شما آشنا شوند.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. اللهم وفقنا لما تحب و ترضی.

ممنون که به مدارس سر می‌زنید و برخی مسائل را -اگر مفید باشد- به دیگران منتقل می‌کنید.

با توجه به فضای خانه و خانواده‌مان، به حوزه گرایش پیدا کردم. پدرم روحانی بود. تنها فرزندش که وارد حوزه شد من بودم. مسیر هم برای ادامه تحصیلم باز بود. با اینکه زمان طاغوت بود و ازاین‌جهت مقداری مشکلات داشتیم، ولی درعین‌حال ترجیح دادم از این طریق بتوانم خدمتی به جامعه اسلامی بکنم.

پدرم بسیار تشویقم کرد، لذا سال 1356 وارد حوزه علمیه مرحوم آیت‌الله یثربی در کاشان شدم. آنجا دروس مقدمات و ادبیات را گذارندم و همین‌طور بخشی از فقه را که لمعتین بود آنجا سپری کردم. در همین اثنا انقلاب و اوج تظاهرات و راهپیمایی برای انقلاب و علیه شاه پیش آمد. بود علی‌القاعده به‌اندازه خودم، در این مسئله سهیم شدم و تا بعد از انقلاب، چند سالی در کاشان ادامه تحصیل دادم و پس‌ازآن برای ادامه به قم آمدم. سال 1359 وارد قم شدم. متأهل هم شده بودم. ادامه درسم را در سطح 1 خدمت بعضی از اساتید در قم سپری کردم و سطح 2 یعنی رسائل را در محضر آیت‌الله اعتمادی بودم.

حال و هوای حوزه علمیه کاشان در آن شرایط چگونه بود؟ طلاب چگونه درس می‌خواندند؟ حوزه کاشان حوزه فعال بود؟

مرحوم آقای یثربی، چون فردی پرتلاش و درعین‌حال فردی اجتماعی بود خدمات شایسته و ارزشمندی به هم به کاشان و هم به حومه کاشان کرد. در پیامی که مقام معظم رهبری برای فوت او دادند مرحوم یثربی را یک روحانی خدوم معرفی کردند. آن مرحوم در خدمت امام هم بودند و امام هم به ایشان ارادت داشتند.

شاید کاشان اولین شهرستانی بود که نماینده ولی‌فقیه در آن منصوب شد.

مرحوم آقای یثربی بزرگ جایگاه بسیار خوبی داشت. می‌توانیم بگوییم این مدرسه از مدارسی بود که نسبت به مدارس دیگر در آن زمان، فعال‌تر بود.

دوران مبارزه با شاه

از طرفی دستگاه شاه هم روی این مدرسه حساس بود. چون طلابی که آنجا بودند، انقلابی بودند، حالا من به مناسبت چون‌ بحث انقلاب است خاطره‌ای از آن موقع عرض کنم. منزل ما به مدرسه نزدیک بود؛ اما من ترجیح می‌دادم در مدرسه باشم. حتی به‌قدری عادت کرده بودم که تابستان‌ها هم با اینکه مدرسه تعطیل بود اما می‌رفتم شب‌ها آنجا می‌خوابیدم یعنی این‌قدر دوست داشتم. ما شب‌ها را در مدرسه بودیم و حتی برای پختن غذا هم به خانه نمی‌رفتم و همان‌جا با دوستانمان که الآن بعضی از آنها، مسئولیت‌هایی را دارند و بعضی‌ها حتی بچه‌هایشان در این مدرسه طلبه هستند دورهم بودیم و دوست داشتیم خودمان غذا بپزیم و در حجره با هم باشیم و چنین زندگی را کاملاً تجربه می‌کردیم تا اینکه در اوج انقلاب مدرسه هم در راهپیمایی شرکت می‌کرد. خوب در خاطرم هست که یکی از طلبه‌های این مدرسه، از کسانی بود که در تمام راهپیمایی‌ها، بلندگوی دستی را روی ماشین به دست می‌گرفت و شعار می‌داد و معروف بود. لذا ساواک و دستگاه حکومت شاه، روی مدرسه مرحوم آقای یثربی حساسیت داشتند.

آیت الله ستوده بابت زلف به طلبه ها تذکر می داد

یک‌شب خاطرم هست در حجره شام خوردیم. حجره ما ابتدای در ورودی مدرسه بود و البته الآن تغییر فیزیکی پیدا کرده است. بعد از شام ناگهان دیدیم صدایی بلند شد. یکی از دوستان که لب پنجره حجره ایستاده بود، یک‌باره متحیر شد. پرسیدیم: چه شد؟ گفت یک عده‌ای دارند از در مدرسه می‌آیند بالا. شب هم بود. اینها ریختند داخل مدرسه و تا ریختند داخل مدرسه، بالطبع، اولین حجره‌ای که آمدند حجره ما بود. یادم است که اولین حجره طبقه پایین، حجره‌ای بود که روزها آقای یثربی آنجا می‌نشستند و مثلاً برای مراجعات مردم و طلاب بود و مثل الآن که تشکیلات مدیریتی هست نبود. در اتاقی می‌نشستند. اتفاقا در بقیه حجرات هم کسی نبود و چراغشان خاموش بود و چراغ اتاق ما روشن بود. بلافاصله آمدند داخل مدرسه و فریاد کشیدند که بیایید پایین. ما همه سراسیمه حتی برخی با لباس‌های راحتی بودیم، همه‌چیز را رها کردیم و آمدیم پایین. آنها برای تحقیق و جستجو به حجره ما رفتند. در حجره ما صندوقچه‌ای بود که خودمان درست کرده بودیم و کتاب هایمان را در آن می‌گذاشتیم. رساله و نوار سخنرانی امام هم آنجا بود. طولی نکشید که همه طلبه‌ها آمدند پایین و اجتماعی در حیاط مدرسه درست شد و همه دعا می‌کردند و مخصوصاً ما که این مورد، در داخل اتاق ما بود و برای یکی از دوستان بود. او سراسیمه بود و خیلی وضع ناجوری داشت که نکند دستشان به آن رساله و نوارها برسد. مدام آیه «و جعلنا...» را تلاوت می‌کردیم. کار خدا بود که محتویات صندوقچه را نگشته بودند. واقعاً از معجزات بود.

سال 57 بود یعنی اوج تظاهرات و دستگیری‌های ساواک. ما هم به مدیر دسترسی نداشتیم. یک تلفن داخل مدرسه بود، خادم را بلافاصله مجبور کردند در اتاق را باز کرد و دوشاخه تلفن را کشیدند که کسی نتواند تماس بگیرد. باور کنید شب بسیار سختی بود. حتی واقعاً به‌قدری بی‌رحمانه و بی‌ادبانه با کفش وارد اتاق‌هایمان می‌شدند که بماند. یکی از دوستان از طلبه‌های سال‌های بالاتر بود و ناراحتی قلبی داشت. خوابیده بود، اینها می‌روند یک‌دفعه درب اتاق را باز می‌کنند و با لحن تندی او را بیدار می‌کنند و خلاصه این بنده خدا که به حیاط مدرسه آمد می‌لرزید. بعداً هم به سبب همین ترس که ناراحتی قلبی داشت به رحمت خدا رفت. آنها آن شب رفتند و به‌قول‌معروف مسئله‌ای پیش نیامد و ما خوشحال بودیم؛ منتها بعداً متوجه شدیم که منشأ ورود آنها به مدرسه چه بود. چند نفر از طلابی که در راهپیمایی‌ها حضور داشتند از کسانی بودند که در رابطه با گوشت‌های یخ‌زده وارداتی اطلاعیه‌هایی با دست نوشته بودند و در بازار کاشان نصب کرده بودند. آنها هم این چند نفر را شناسایی کرده بودند و ردشان را در مدرسه ما زده بودند و آمده بودند برای دستگیری آن دو نفر. بعدها آن دو نفر را گرفتند و به زندان بردند. فردا جریان به مدیر خبر داده شد. با توجه به موقعیت اجتماعی که ایشان داشت، طاغوت هم تااندازه‌ای از ایشان حساب می‌برد. لذا با رئیس شهربانی تماس گرفت و خیلی پرخاش کرد که چرا شما این‌گونه آمدید و این توهین به حوزه بود و آنها قول دادند که «جبران می‌کنیم» ولی به‌هرحال کار خودشان را کرده بودند. این حادثه‌ای بود که ما دیدیدم و حالا جریاناتی که در بحث راهپیمایی‌ها پیش می‌آمد و ما صحنه‌هایی را در دوران راهپیمایی علیه شاه با چشم خود دیدیم که واقعاً عجیب بود. به‌هرحال این دوره را ما در کاشان بودیم و به پیروزی انقلاب منجر شد و بعداً برای ادامه تحصیل به قم هجرت کردیم.

وضعیت طلبگی آن موقع چگونه بود؟ الآن طلاب می‌خواهند فضایی از آن زمان در ذهنشان ترسیم شود آیا طلاب ممحض در درس بودند؟ چه مقدار به مسائل سیاسی می‌پرداختند؟

حال و هوای طلبگی در گذشته، واقعاً با الآن متفاوت بود. اولاً طلابی که به حوزه ورود پیدا می‌کردند، در تحصیلشان ممحض بودند. لذا مشغله‌های دیگری که آنها را از امر تحصیل باز بدارد و یا به‌نوعی که امروز متأسفانه می‌بینیم برای طلبه‌ها پیش‌آمده است واقعاً نبود. طلاب تمام همّ و غمشان بر درس خواندن و تهذیب نفس بود و فروعاتی که امروز مثلاً در زندگی طلبگی پیش‌آمده است قطعاً نبود. البته اینها همه به فضای طلبگی که ایجاد شده بود و مدیران و برنامه‌ریزان و اساتید هم بستگی داشت. لذا ما نگاه می‌کنیم اگر یک‌وقتی طلاب در فضاهای سیاسی قرار می‌گرفتند، فضاهای سیاسی افراطی نبود؛ یعنی یک نوع تکلیف و وظیفه‌ بود که انجام می‌دادند.گاهی اوقات می‌بینیم افرادی در فضای سیاسی تندروی می‌کنند، بدون ضابطه و قانون ممکن است کاری انجام دهند یا آن کارشان را اصل قرار دهند و درسشان را فرع. واقعاً این‌طور نبود.

جاذبه‌هایی که طلبه را از درس جدا می‌کند

نگاهی که حضرت امام به بحث حوزه و روحانیت داشت که همان نگاهی بود که مرحوم مدرس داشت که دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست. واقعاً این نگاه بود؛ یعنی طلبه هرکجا که احساس تکلیف و یا وظیفه می‌دانست، انجام می‌داد. همان‌گونه که به تظاهرات می‌رفت در جنگ هم وظیفه خودش می‌دانست و در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کرد؛ اما این‌گونه نبود که از هدف اصلی‌اش که طلبگی بود غافل شود. لذا ما نگاه می‌کنیم از یک جهاتی پیشرفت‌ها و عمق درس خواندن در گذشته بیشتر از الآن بود. الآن طبیعتاً جاذبه‌هایی که در زندگی طلبگی ایجاد شده است و اهدافی که افراد برای خودشان تعریف می‌کنند باعث شده تا عمقی خواندن درس و فهم عمیق مقداری کمتر شود. امروز طلبه به فکر آینده شغلی خودش است. امروز واقعاً اطراف طلبه را جاذبه‌های مختلف پر کرده و به‌طرف خودش می‌کشاند و نمی‌گذارد طلبه به طرف خواندن عمیق دروس برود. لذا گاهی فقط به فکر گذراندن و تمام کردن و امتحان دادن می‌افتد، این واقعاً می‌تواند خطری برای حوزه باشد.

اساتید همه‌فن‌حریف یا استاد متخصص

جمعیتی که آن روز در فضاهای حوزه‌ها قرار می‌گرفتند کمتر بودند و رسیدگی به امور آموزشی و اخلاقی و تربیتی‌شان واقعاً بیشتر بود. آن روزها بعضی از اساتید و بزرگان، اصلاً غیر از تدریسشان، ساعت‌هایشان را در برنامه‌های تربیتی و اخلاقی طلاب در حوزه‌ها صرف می‌کردند. می‌نشستند و طلاب دورشان را می‌گرفتند و حرف می‌زدند ولی الآن این چیزها کم شده است. نمی‌گوییم نمی‌خواهیم این‌گونه باشد ولی آن فضای انقلاب و فضای نظام و نیازهایی که امروز به بزرگان هست و گاهی می‌بینید به کارهای دیگری می‌پردازند و کمتر به اینها می‌رسند. اینها از نقاط مثبت آن دوران بود.

در گذشته یک استاد چند کار را انجام می‌داد. هم استاد بود و درس می‌داد، هم مربی طلبه بود، هم مشاور طلبه بود و هم درد و مشکلات طلبه را حل می‌کرد. گاهی حتی به خانواده‌اش رسیدگی می‌کرد؛ یعنی تقریباً مجموعه‌ای از کارهای یک استاد را انجام می‌داد اما الآن اینها تفکیک شده است. استاد درسش را می‌دهد، استاد دیگری اخلاق می‌گوید، استاد دیگری مشاور است و اینها جداشده‌اند لذا بازدهی که باید داشته باشد کمتر می‌شود. چرا؟ علتش این است که وقتی یک استاد به طلبه‌اش اشراف دارد همه‌چیزش را راحت می‌شناسد، منتها فرصتی برای استاد نمی‌ماند که آن کارها را انجام دهد.

درمجموع این از ویژگی‌ها آن زمان بود ولی اشکالاتی هم داشت. به‌هرحال ما نگاه می‌کنیم می‌بینیم پیشرفت‌هایی که امروز می‌تواند در سایه فناوری‌ و ابزار برای سرعت فهم طلبه باشد در گذشته نبود. امروز شاید بتوانیم بیشتر و راحت‌تر پیش برویم. امروزه با ویدیو کنفرانس استادی جایی می‌نشیند و درس می‌گوید. نمی‌خواهم بازدهی‌اش را بررسی کنم. پیشرفت‌هایی این‌چنین، ارتباطات را خیلی راحت‌تر کرده است. اگر آن امکانات بود شاید پیشرفت‌ها بیشتر بود ولی درعین‌حال فکر می‌کنم که از نظر قوت کار، باز هم گذشتگان، قوت خوبی داشتند.

شما به‌عنوان طلبه از کاشان وارد قم شدید، قمی که نقطه اوج انقلاب بود، آن موقع فضای سیاسی و فرهنگی قم چگونه بود؟ خودتان را در کدام قالب می‌دیدید؟

ازآنجاکه قم پایگاه انقلاب و پایگاه علم و اجتهاد بود، گرایش به قم خیلی زیاد بود و هست؛ منتها به اقتضای آن روز همیشه نوساناتی داشت؛ یعنی اگر طلبه‌ای می‌خواست فضای علمی و آموزشی را برای خودش فراهم کند، بلافاصله زمینه‌ها و دغدغه‌هایی ایجاد می‌شد و چه‌بسا ناچار بود از فضای آموزشی فاصله بگیرد، نه از این باب کاری را به هوسی انجام دهد، بلکه از باب تکلیف. جنگ که شروع شد، تکلیفی ایجاد کرد. وقتی برای همه اقشار این تکلیف ایجاد شد حتی آن بچه 13 ساله در شناسنامه‌اش دست می‌برد تا خودش را به جبهه برساند. طبیعی است وقتی همه اقشار جامعه به طرف جبهه حرکت می‌کردند، روحانیت باید پیشگام باشد و نمی‌توانست خودش را از جامعه جدا بداند. طبیعی است و این نوسانات و این افت‌وخیزهایی را در بحث آموزشی ایجاد می‌کرد.

گاهی یک سری جریانات سیاسی پیش می‌آمد. اولین جایی که باید موضع می‌گرفت، حوزه قم بود یعنی حوزه‌های دیگر هم از حوزه قم الهام می‌گرفتند چون بزرگان حوزه همین‌جا بودند و اغلب تصمیم‌گیری از قم آغاز می‌شد. اوایل پیروزی انقلاب با توجه به این مسائل و مسئولیت‌هایی که به‌حسب وظیفه مثل تبلیغ پیش می‌آمد گاهی این مسئولیت‌ها اقتضا می‌کرد که فاصله‌های بین طلبه و درس ایجاد شود؛ بنابراین حال و هوای حوزه آن زمان قم، با الآن متفاوت بود. الآن راحت‌تر می‌شود ولی آن زمان شرایط به شکلی بود که انسان نمی‌توانست خودش را قانع کند که درسم را بخوانم و کاری به کار کسی نداشته باشم، جبهه بروم چه‌کار؟ این‌گونه نبود. حوادث و نیازهایی که بعد از انقلاب به وجود آورد لازم بود حوزه قم مقداری پیش‌قدم و پرتلاش شود، از طرفی هم خواه‌ناخواه آسیب‌هایی را به وضعیت علمی حوزه می‌زد. بزرگان حوزه که الآن ما در محضرشان هستیم یا به رحمت خدا رفته‌اند خودشان در مشاغل مختلف مشغول بودند. این مسئله بعدها مقداری ‌ترمیم شد.

مرحوم آقای یثربی، فردی پرتلاش و اجتماعی بود

بنده فکر می‌کنم با توجه به اینکه همه ایران و همه دنیا دستشان را به طرف حوزه علمیه قم دراز کرده‌اند باید کارهای بسیار ارزشمند علمی در قم صورت بگیرد تا با باروری علمی بتواند پاسخگوی دنیا باشد. ما باید پاسخگوی جهان باشیم. به همین دلیل باید سازوکارهایی برای پاسخگویی بهتر و آشنا کردن با دین چیده شود. امام هم روی این قضیه تأکید داشتند، کرسی‌های درس مراجع و بزرگان که برگزار شد یک مقدار حال و هوای علمی بعد از جنگ بیشتر شد؛ لذا همین هم باعث شد تا رویکرد افراد به قم جور دیگری باشد و گرایش افراد به قم بیشتر شود.

اگر خاطره خاصی از اساتیدتان دارید برایمان تعریف کنید.

آیت الله ستوده مقید بودند طلبه ظواهرش را حفظ کند. اگر طلبه‌ای مثل الآن زلف داشت ایشان تذکر می‌داد که اینها درشان طلبه نیست. بعد از مدتی دیگر ایشان تذکر نداد. پرسیدند آقا دیگر تذکر نمی‌دهید. گفت راستش یک روز به طلبه‌ای گفتم زلفتان از زیر عمامه آمده بیرون، خوب نیست. گفت خب حاج‌آقا شما راست می‌گویید ولی ما حق‌وحقوق خانواده را چه کنیم. آنها اعتراض دارند که شما این‌گونه سرتان را کوتاه می‌کنید ما خوشمان نمی‌آید. فکر کردم دیدم راست می‌گوید، زن هم حقی دارد و حرف درستی می‌زند، لذا دیگر بعدازآن نگفتم. با اینکه ایشان خیلی سنتی بود اما وقتی به اینجا رسید که همسر طلبه خیلی خوشش نمی‌آید که طلبه سرش را کوتاه کند و باید زلفی داشته باشد ایشان دیگر نگفتند.


ادامه دارد...


تهیه و تنظیم: علی حاج‌آخوند و سید مجتبی رفیعی



خاطره شنیدنی از مرحوم آیت الله ستودهخاطره شنیدنی از مرحوم آیت الله ستوده
ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶