کد خبر: ۸۸۵۱
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۵ - ۱۸:۴۹
استاد جلالی با اظهار تاسف از عدم شناخت هویت های علمی و پیشینه آن ها در حوزه ها گفت: اکنون متأسفانه حوزه از هویت‌های برجسته علمی خودش به‌درستی شناخت ندارد. نگاه تاریخی در حوزه‌ها انحطاط پیدا کرده و مخصوصاً نسبت به خودشان اصلاً شناخت ندارند. ما الآن اغلب از زمان حاضر مخصوصاً دوران بعد انقلاب سخن می‌گوییم

نگاه تاریخی در حوزه ها انحطاط پیدا کرده است



قسمت دوم از گفتگو با استاد جلالی

حوزۀ مشهد در سفرنامه ابن‌بطوطه

در اوایل قرن هفتم که ابن‌بطوطه از مشهد عبور کرده است در سفرنامه‌اش از وجود یک مدرسه در مشهد حکایت می‌کند. این اولین گزارش مستند درباره وجود مدرسه در کنار مسجد است. مسجد که آنجا آمده است و همین‌طور بقعه مطهر حضرت رضا علیه‌السلام ابن‌بطوطه به اینها تصریح کرده است از یک مدرسه هم نام برده است. معنایش این است که در قرن هفتم قطعاً در مشهد در کنار حرم مطهر مدرسه‌ای وجود داشته است؛ اما از قرن 8 و 9 مدارس فزونی پیدا کرد.

قدیم‌ترین مدارس مشهد

از قدیم‌ترین مدارسی که تا دوره‌های اخیر عموماً وجود داشتند حداقل 3 مدرسه را ما می‌توانیم نام ببریم. آنها جزء مدارس دوره تیموریان هستند که در قرن 8 و 9 به وجود آمدند: مدرسه پری‌زاد، بالاسر و مدرسه دودرب. این سه مدرسه قدیم‌ترین مدارس خراسان هستند. تیموریان شیعی نداشتند اما با شیعه هم مخالفت نمی کردند. این نشان می‌دهد نوعی تفکر اهل‌سنت در منطقه وجود داشته که آنها نیز با این تفکر مماشات می‌کردند و مجبور بودند آن شرایط را تحمل کنند.

تصوف در مشهد

نهضت‌های عرفانی شیعه از سربداران گرفته تا حروفیه با مخالفت تیموریان روبرو شد. سربداران به‌وسیله مغولان ساقط شدند. سربداریه در مقطعی از تاریخ مشهد را پایتخت خود برگزیدند. سربداران خودشان اهل‌تصوف بودند. تصوف نیز در مشهد قوی بود. در دوره تیموریان نزدیک به دو قرن زمام امور مشهد در دست اهل‌تصوف شیعه بود.

جریان اصحاب سراجه

دردوره قاجار و جریان انقلاب مشروطه «میرزا حبیب‌الله مجتهد خراسانی» به عنوان یک چهره بلندپایه و مقتدر مشهد با عرفا نشست‌وبرخاست زیادی داشت. اومایل بود یک جریان طریقتی راه بیندازد: جریان «اصحاب سراجه» که با مشکلاتی در مشهد مواجه بود مجبور شد مشهد را ترک کند. در درس میرزای شیرازی شرکت کرد و مورداحترام شدید ایشان قرار گرفت. میرزا مهدی شهید رابع جد اعلای ایشان است. او فرزند میرزا هدایت الله است. میرزا حبیب‌الله در دوره مشروطه در قید حیات بود؛ یعنی در1327 هجری قمری ایشان از دنیا رحلت کرد. او با مشروطه مخالفت کرد و مشروعه را هم قبول نداشت. خط سومی را ابداع کرده بود.

خط سوم

از نظرمن این خط سوم بود که به انقلاب اسلامی منتهی شد. انقلاب اسلامی نه مشروطه محض است نه مشروعه محض اما از هر دو ارث برده است؛ «میرزای نائینی» در «تنبیه‌الامه» مشروطه را توجیه شرعی کرد. مشروعه را نیز «شیخ فضل‌الله نوری» مطرح می‌کرد. آنها به استبداد «محمدعلی شاه» تن داده بودند و کاملاً رژیم قاجار را قبول داشتند. جریان مشروعه در مشهد از «طالب‌الحق» که مشروعه‌خواه بود آغاز شد. وی برادرزاده «آیت‌الله سید محمدکاظم یزدی» است و در مشهد در برابر مشروطه‌طلبان قرار گرفت.

انقلاب اسلامی نه مشروطه محض است نه مشروعه محض اما از هر دو ارث برده است
مشروطه‌طلبان مشهد روحانیونی مانند «میرزا محمد آقازاده» پسر آخوند خراسانی و «شیخ ذبیح‌الله قوچانی» بودند. «شیخ ذبیح‌الله مجتهد قوچانی» شاگرد برجسته آخوند خراسانی بود. میرزا محمد آقازاده فرزند برجسته آخوند خراسانی بود. مشروطه مشهد را اینها داشتند مدیریت می‌کردند. «سید محمدکاظم یزدی» نیز در عتبات مشروعه‌خواه بود و آبش با «آخوند خراسانی» به یک جوی نمی‌رفت؛ لذا دو تیرگی بین نسل دوم فرزندان آنها در مشهد به وجود آمد. بعدها «طالب‌الحق» در جریان به توپ بستن حرم مطهر با شوروی همکاری کرد. تزار که رویه انگلیس را قبول نداشت از «طالب‌الحق» حمایت می‌کرد. «طالب‌الحق» بعدازاین جریان به عتبات رفت و در آنجا به‌عنوان جاسوس اعدام شد.

میرزا مهدی شهید رابع

میرزا مهدی شهید رابع در انسابش، جد اعلایش را شاه نعمت‌الله ولی معرفی می‌کند و نسبت به عرفان وتصوف میل داشت. پدر شاه نعمت‌الله اهل «حلب» و مادرش اهل «شبانکاره» از منطقه فارس بود اما در کرمان مستقرشده بود. با تیموریان هم مشکلات جدی داشت. مشکلات از زمانی بیشتر آشکار شد که پادشاهان بهمنیِ جنوب هند که نسبت به ایشان ارادت داشتند و شیعه بودند، از ایشان خواستند تا پسرش خلیل‌الله را به حیدرآباد اعزام کند. ایشان چون تنها یک پسر داشت نوه‌اش «نورالله » را فرستاد. او نیز آنجا با خاندان شاهی وصلت کرد و یکی دو قرن سلسله‌شان ادامه پیدا کرد. در زمان میرزا مهدی شهید که از دودمان نعمت‌اللهی است دو نفر از طرف طریقت نعمت‌اللهی دکن مأمور شدند این جریان نعمت‌اللهی را در ایران بازسازی کنند. دو نفر ازآنجا آمدند تبلیغ کنند، یکی‌شان موهای سر فروهشته و خیلی صدای زیبا و دل‌نشین و پابرهنه با کشکول و تبرزین اشعار قلندران در داخل خیابان می‌خواند. مردم اورا بازداشتش کردند آوردند نزد میرزا مهدی و ایشان خودش می‌دانست اینها از کجا آمده و جریانش چیست. به همین خاطر به در گوشش گفت همرنگ جماعت شو. آنها می‌فهمیدند میرزا مهدی شهید شخصیت چندوجهی و انسان برجسته‌ای است و مقام مرجعیت دارد و اهل ‌عرفان است پس موهای سرشان را کوتاه کردند و مردم دست از سرشان برداشتند. این مربوط به دوره فتحعلی شاه قاجار است.

«میرزا مهدی» را نادرمیرزا افشار به شهادت رساند. «میرزا مهدی» متولی حرم بود. «نادرمیرزا» می‌خواست جواهرات حرم را تصرف کند تا بتواند سربازانش را از آن طریق تأمین کند. «میرزا مهدی» در حرم را به رویشان باز نمی‌کرد. این بود که به دست نادرمیرزا باتبرزین به شهادت رسید.

پدر شاه نعمت‌الله اهل «حلب» و مادرش اهل «شبانکاره» از منطقه فارس بود
«میرزا مهدی» جامع ریاضیات، فقه وفلسفه و عرفان است. فقیه برجسته وعارف بلندپایه ای است. «سید مهدی بحرالعلوم» از شاگردان ایشان است. «مرحوم سید مهدی بحرالعلوم» 6 سال در مشهد تحصیل کرده است. به خاطر وبا به مشهد هجرت کرد و از محضر «مرحوم میرزا مهدی اصفهانی» استفاده کرد. خود میرزا مهدی تربیت‌شده اصفهان است. وی از شاگردان برجسته «مرحوم بیدآبادی» است. سلسله معنوی دارد: ازیک‌طرف به حلی و ابن‌فهد و خواجه‌نصیرالدین طوسی و سید ابن طاووس می‌رسد و ازیک‌طرف به ملا فیض کاشانی و بعداً صدرالمتالهین شیرازی. ما اکنون میراث‌دار علمای برجسته قرن‌های مختلف ایران مانند «خواجه‌نصیرالدین طوسی»، «صدرالمتالهین شیرازی»، «آقا محمد بیدآبادی» هستیم. «امام خمینی» در این چهارراه فکری قرار گرفته است. اکنون متأسفانه حوزه از هویت‌های برجسته علمی خودش به‌درستی شناخت ندارد. نگاه تاریخی در حوزه‌ها انحطاط پیدا کرده و مخصوصاً نسبت به خودشان اصلاً شناخت ندارند. ما الآن اغلب از زمان حاضر مخصوصاً دوران بعد انقلاب سخن می‌گوییم. بیاییم دوران قبل انقلاب مشهد را به جد بگوییم که حوزه چگونه بود. خیلی چیزها گفته نمی‌شود. خیلی چیزها حذف می‌شود و ‌چیزی تصنعی از تاریخ حوزه‌ها ساخته می‌شود.

«سید محمدکاظم یزدی» نیز در عتبات مشروعه‌خواه بود و آبش با «آخوند خراسانی» به یک جوی نمی‌رفت
اگر بخواهید امام خمینی را دقیق بشناسید حتماً باید «مرحوم شاه‌آبادی» را بشناسید. اگر می‌خواهید او را بشناسید باید «سید رضی لاهیجی» را بشناسید. اگر می‌خواهیم «سید رضی لاهیجی» را بشناسید حتمی باید «مرحوم بیدآبادی» را بشناسید. ایشان با یکی دو واسطه به «صدرالمتالهین شیرازی» می‌رسد. ایشان از شاگردان «ملا فیض» هم هست. اینها کاملاً به هم پیوند خورده‌اند، منتها وقتی شما هویت حوزه را تک ساحتی می‌کنید و در فقه و اصول خلاصه‌ می‌کنید خیلی چیزها را از دست می‌دهید. یکی از برجسته‌ترین چهره‌های حوزه که جهانی شد امام خمینی است. مرحوم شاه‌آبادی چقدر برای ایشان وقت صرف کرد که وزنه‌ای بی‌نظیر در عرفان شد. در حوزه کم کسی است که قدرت تدریس شذرات مرحوم شاه‌آبادی را داشته باشد. این‌قدر استدلالی و عمیق است. امام خمینی از چنان استعدادی برخورداراست که جوان‌ترین شارح «فصوص الحکم» ابن عربی شمرده می شود.

«فصوص الحکم» «ابن‌عربی» بدون تردید یکی از ارزشمندترین کتب عرفانی هست. امام خمینی در بین تقریباً 130 شرح و تعلیقه‌ای که بر فصوص نوشته شده است از همه شارحان جوان‌تر است؛ یعنی زیر سی سال. چه ذهنیتی می‌خواهد چه تمشیتی می‌خواهد طرف بتواند زیر سی سال فصوص را نه‌تنها بفهمد بلکه نقدش کند. این تعلیقه خوشبختانه چاپ شده است.


ادامه دارد ...


تهیه و تنظیم: دکتر محسن گنجی


نگاه تاریخی در حوزه ها انحطاط پیدا کرده استنگاه تاریخی در حوزه ها انحطاط پیدا کرده است
ارسال نظر
به روز شده در ۱۸:۴۲ :: دوشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۶