کد خبر: ۸۸۷۲
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۸
حجت الاسلام والمسلمین استاد اسلامی با اشاره به وابستگی اصول به علم کلام گفت: در مکاتب اصولی اهل‌سنت نیز سه مکتب داریم. مکاتب متکلمان، فقها و جامع؛ یعنی آن خاستگاه کلامی تأثیر در اصول گذاشته است چون اصول وابسته به علم کلام است.
سیلبیل


قسمت دوم گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین استاد اسلامی

عوامل مؤثر در تحول اصول

1. کلام، فلسفه و نقل‌گرایی

وجوه تمایز دیگری را نیز می‌توان برای علم اصول یافت، مثل عوامل مؤثر در تحول اصول، عواملی که گاهی مواقع با عوامل تحول علم فقه یکی نیست؛ مثلا علم اصول خیلی وابسته به علم کلام است. تحول علم کلام می‌تواند تحولی در علم اصول ایجاد کند. چراکه علم اصول علم قاعده‌شناسی است. ادله و قواعد علم اصول چند دسته هستند: بعضی از این ادله، مأثور هستند یعنی از لسان ائمه هداه گرفته شده‌اند؛ روایاتی هستند که اخباری‌ها همین اصول روایی را جمع می‌کنند. مثل الاصول الاصیله. برخی از این قواعد مأثور تأسیسی است و برخی امضایی. برای ما مهم این است که روایت است. حضرت این قاعده را دست ما داده است. بعضی از قواعد این‌گونه است. بعضی از قواعد اصول عرفی است. بعضی از قواعد اصول لغوی است و بعضی از قواعد اصول عقلی است. برخی دیگر از قواعد اصول ریشه کلامی دارد مثل قبح تکلیف مالایطاق. بعضی از قواعد اصول مستنبطه است. پس طبیعت علم حصول، بحث راجع به ادله فقه است ولی ادله فقه، مختلف است. همه این ادله باید به حجیت شرعی برسد؛ یعنی ادله عرفی باید حجیت شرعی داشته باشد.

وقتی مباحث لغت‌شناسی بمعنی العام رشد کرد و در ادامه به هرمنوتیک فلسفی کشیده شد و بر جریان اصولی تأثیرگذار بود. چون علم اصول دلالت‌شناسی است.
قاعده عقلی باید حجیت شرعی داشته باشد. قاعده مستنبطه نیز همینطور، حتی قاعده مأثور هم سندا و دلالتاً باید حجیت شرعی پیدا کند، منتها ریشه‌اش این‌گونه نیست که همه تأسیس امام معصوم باشد. عرفی است، شارع این را امضا کرده است. عقلی است شارع این را قطعی می‌داند و امضا کرده است. مستنبط است، دلیل بر حجیت این استنباط داریم. قواعد علم اصول مختلف است؛ یعنی علم اصول یک علم ترکیبی است، مباحث الفاظ دارد، ادله عقلیه دارد، مباحث حجج دارد، مباحث اصول عملیه و بعد تعارض ادله دارد. این ساختار خماسی معروف است. بخش اول که مربوط به عرف است زیاد می‌شود، بخش دوم عقل است، البته بخش اول که عرفی است، قواعد مأثور هم دارد چنانکه در بخش دوم (عقلی) نیز گاهی اوقات ریشه روایی هست. برخی از مباحث مربوط به بحث حجج، مربوط به کلام است. برخی مأثور است. بعضی از اصول عملیه روشن است که روایات دارد و برخی عقلی است مثل قاعده تخییر و احتیاط، مثلاً در اطراف شبهات یا مخالفت قطعیه حرام است، موافقت قطعیه در بعضی جاها واجب است و در بعضی جاها واجب نیست. موارد علم اجمالی مختلف است. علم اصول علم قاعده‌شناسی است این قواعد، مختلف است چون این قواعد مختلف است، علم اصول یک علم ترکیبی است. منتها اصولی می‌گوید من هدفم این است که از هر راهی که می‌شود حکم شرعی را اثبات کرد و شارع قبول دارد من به این راه می‌پردازم.

آنچه علامه در بحث اعتباریات گفته است بد فهمیده شده است
از هر راهی که بشود اثبات کرد که واجب است و شارع هم حجیت این راه را قبول دارد. این مربوط به حوزه کاری علم اصول است. چون علم اصول یک همچنین ماهیتی دارد بنابراین عوامل مؤثر در علم اصول مختلف است. مثل تحول کلام، مثل تحول مباحث فلسفی و عقلی یعنی تحول فلسفه. فلسفه به معنای عام یعنی مباحث عقلی و عقل‌گرایی. نقل‌گرایی هم همینطور است. موج عقل‌گرایی یا نقل‌گرایی می‌آید، اصول را متأثر می‌کند. فعالیت‌ها در علم کلام کند و تند می‌شود. علم کلام دوره‌های مختلفی را گذارده و در علم اصول تأثیر گذاشته است. بعضی از تحقیقات اهل‌سنت را دیدم مثل اصول بر نهج معتزله یا اصول در نهج اشاعره؛ یعنی خاستگاه اعتزالی شخص، در اصولش دخالت دارد. چنانکه در مکاتب اصولی اهل‌سنت نیز سه مکتب داریم. مکاتب متکلمان، فقها و جامع؛ یعنی آن خاستگاه کلامی تأثیر در اصول گذاشته است چون اصول وابسته به علم کلام است.

2. از مباحث لغت‌شناسی بمعنی العام تا هرمنوتیک فلسفی

رشد مباحث زبان‌شناسی، لغت‌شناسی، دلالت‌شناسی، بحث‌های علم‌اللغه بمعنی‌العام بر علم اصول تاثیر گذاشت. یک علم‌اللغه بمعنی العام داریم که همه علوم را در برمی‌گیرد، همه علومی که به نحوی به زبان و دلالت‌شناسی یعنی مفاهمه و راه‌های انتقال فهم مربوط است؛ مثلاً فهم من چگونه به شما منتقل می‌شود، وقتی شما می‌گویید من چگونه می‌فهمم. این یک شکل کلاسیک دارد که همان هرمنوتیک سنتی است که از قدیم همه‌جا بوده است. شکل جدید هرمنوتیک فلسفی است که از بحث لغت فراتر رفته است. مباحث لغت‌شناسی بمعنی العام رشد کرد و در ادامه به هرمنوتیک فلسفی کشیده شد و بر جریان اصولی تأثیرگذار بود. چون علم اصول دلالت‌شناسی است. خداوند سخنانش را از طریق قرآن کریم به ما تحویل داده است و ما می‌خواهیم ببینیم مراد شارع چیست؟ دلالت تصوری و دلالت تصدیقی. تمام علم اصول همه‌اش بحث دلالت تصوری و دلالت تصدیقی است. این وابسته است به مباحث علم لغت. حتی مباحث علم لغت به معنای ادبیات عرب هم همین‌گونه است. الآن ادبیات عرب اگر رشد کند و گسترش پیدا کند در بحث اصولی تأثیر می‌گذارد چنانکه الآن آثار و تحقیقات فراوانی در این زمینه داریم مخصوصاً از اهل‌سنت؛ بنابراین بعضی از قواعد علم اصول به بحث لغت وابسته است.

3. تطور علم فقه

تطور فقه هم در تطور علم اصول دخالت دارد مثل مقدمات مفوته که علما را به فکر فروبرد. الآن که بر من حج واجب نیست پس برای چه بروم ثبت‌نام کنم؟ وقتی دهه ذی‌حجه می‌آید و زمان انجام عمل می‌آید تازه آن موقع وجوب حج می‌آید. ولی آن موقع دیگر کاری نمی توان کرد. اگر قبلش بخواهم دنبال مقدمات بروم دلیلی ندارم، چون واجب نیامده است که مقدمه‌اش بیاید. از طرفی بعدازاینکه واجب آمد و مقدمه‌اش واجب شد، دیگر وقتی باقی نمی‌ماند. این علما را به فکر فرومی‌برد. وقتی علما در فقه می‌بینند از این موارد زیاد است می‌گویند این راه‌حل می‌خواهد. این راه‌حل دیگر را باید در اصول جستجو کرد چون علم اصول علمی است که به ما روابط منطقی در دستگاه تشریع را معرفی می‌کند. دستگاه تشریع مثل دستگاه تکوین است. روابط احکام با هم یک روابط معنادار و منظم است. خداوند رئیس العقلاست، تمام دستوراتی که گفته است روی نظام و حساب است. ارتباطات منطقی بین احکام وجود دارد.

ادبیات عرب اگر رشد کند و گسترش پیدا کند در بحث اصولی تأثیر می‌گذارد
علم اصول می‌گوید این کار من است و این ارتباطات منطقی را کشف می‌کند، مثلاً در آنِ واحد، دو حکم نمی‌تواند به تو تعلق بگیرد. اگر دو حکم به نحو ترتب به تو تعلق بگیرد و اهم و مهم باشد، با فعلیت اهم مهم فعلیت ندارد، ولی اگر اهم را امتثال نکردی، مهم بر تو فعلیت پیدا می‌کند و «نظریه الترتب» درست می‌شود. تولد نظریه الترتب محصول این است که علما نشسته‌اند دستگاه تشریع را چون دستگاه تکوین نگاه کردند.

اینکه گاهی اوقات می‌گویند فقه و اصول اعتباریات است و در اعتباریات برهان نمی‌آید، چگونه بررسی می‌کنید؟

این حرف درستی نیست. اصلاً آنچه علامه در بحث اعتباریات گفته است بد فهمیده شده است. علامه می‌گوید برهانی که در حقایق می‌آید در اعتباریاتی که متکی به حقایق هستند نیز جاری است. اعتبارات شارع، گزاف نیست به خاطر همین هم قائل به مبادی احکام هستیم. مبادی احکام یعنی احکام حساب‌وکتاب دارد، مصلحت و مفسده واقعیه دارد. وقتی مصلحت و مفسده واقعیه دارد پس اعتبار وجوب مثل امر حقیقی است. چنانکه سیاه‌وسفیدی یکجا جمع نمی‌شوند، وجوب و حرمت هم مثل سیاه‌وسفیدی هستند، گرچه اعتباری است منتها این اعتبار برخاسته از حقیقت است.

به این موضوع خیلی پرداخته می‌شود.

مثل بحث منطقه الفراغ و خطابات قانونی است، اصطلاح شیک و تمیزی است هر کس هر جا گیر می‌کند از کیسۀ خطابات قانونی و منطقه الفراغ خرج می‌کند. من معتقدم باید عمق مطلب را کشف کرد. اینها هرکدام در جای خودش توضیح دارد و هر جایی نمی‌تواند راهگشا باشد، شما برو گیر خودت را حل کن.

تاثیر مذاهب فقهی بر فقه و اصول

عوامل مؤثر در تحول اصول متعدد است چرا؟ چون علم اصول علم قاعده‌شناسی است و قواعدش مختلف است بعضی‌ها ریشه در لغت، عرف، روایت، عقل، استنباط دارد؛ بنابراین عوامل مختلفی می‌تواند علم اصول را متحول کند چنانکه التقای آرای مذاهب مختلف، مذاهب فقهی هم می‌تواند علم فقه را متحول کند. مذاهب مختلف مثل حنفی، امامی، حنبلی، اینها هرکدام برای خودشان مبانی، اصول و منابعی برای اجتهاد تعریف کرده اند. بین این مذاهب نیز تبادل و درگیری هست. گاهی نیز التقای مذاهب در تاثیر کافی است. التقا غیر از گفتگو و زدوخورد است؛ یعنی به مجردی که از آن خبر داشته باشد و حرفشان به هم برسد همین بس است. لازم نیست به حد مواجهه برسد فقط اینکه مثلاً در محیط بغداد، ارباب مذاهب جمع بودند. از هم بیگانه نبودند. کرسی‌های تدریس به هم نزدیک بود. این می‌دانست در درس آنها اجمالاً چه گفته می‌شود. به این می‌گوییم التقا یعنی از همدیگر خبر دارند.

برخی معتقدند یکی از مشکلات علم اصول فربه‌شدن آن است، طرح مباحث فقه و اصولی دیگر مذاهب اصول را فربه‌تر نخواهد کرد؟

هرچه آرا و اقوال بیشتر باشد علم گسترده‌تر می‌شود. اصلاً علم محصول بشر است؛ یعنی فکر من می‌شود علم، فکر شما می‌شود علم. قرآن کریم علم نیست، منبع است. منبع فقه و اصول است نه خود فقه و اصول. روایت هم همین‌طور. فقه و اصول چیست؟ فهم من از قرآن کریم و روایات است. علم گزارش فهم‌هاست.

در هر دوره‌ای 100 مجتهد می‌آید. مثلاً در قرن اول 100 رأی را موردنظر قرار می‌دادیم، در قرن دوم باید 200 رأی را موردنظر قرار بدهیم، در قرن سوم باید 300 رای را. منتها این آرا با هم اشتراکات دارد. مشترکاتشان را می‌گیریم می‌گوییم این صد نفر حرف‌هایشان می برمی‌گردد به سه محور یکی مثبت مطلق است و یکی نافی مطلق است و یکی مفصل است. بعد دوره بعدی هم چند دسته‌اند، همین‌طور دوره به دوره پیش می‌رویم. این‌ها ضرر ندارد ولی باید تنقیح شود و بهترین و مفیدترین حرف‌ها را انتخاب کنیم.

از جهت طرح اقوال و آرا نباید خوفی داشته باشیم که بگوییم علم اصول دارد بی‌جهت گسترش پیدا می‌کند. هر چیزی که مفید است و به درد می‌خورد می‌توانیم مطرح کنیم حتی از مذاهب دیگر باشد البته منتج نتیجه باشد. پس التقای آرای مذاهب مؤثر در تحول علم اصول است. دیدگاه‌هایی که راجع به منابع علم اصول وجود دارد مؤثر در تحول علم اصول است.

علم اصول می‌تواند در دوره‌های مختلف تحول داشته باشد
تاکنون چند محور مؤثر در تحول اصول مطرح شد. رشد مباحث لغت‌شناسی به معنای عام، رشد جریانات عقل‌گرا و نقل‌گرا، تحول در علم اصول و رشد اصول، تطور فقه و رشد فقه، التقای آرای مذاهب و هم تحول دیدگاه‌ها راجع به منابع علم اصول. خط سیر بحثمان این بود که تاریخ علم اصول باید متمایز از تاریخ فقه باشد. اول آمدیم دیدیم که علم اصول علمی است ترکیبی و عوامل مختلفی در تحول این علم مؤثر است این عوامل را شناسایی می‌کنیم و به‌تبع تحول در این عوامل، علم اصول می‌تواند در دوره‌های مختلف تحول داشته باشد. این تحولات می‌تواند با تحول علم فقه مشترک و هماهنگ باشد.


ادامه دارد...


تهیه و تنظیم: محمد مهدی مرادی - علی حاج آخوند


سیلبیلسیلبیل




ارسال نظر
به روز شده در ۱۵:۲۵ :: چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶