کد خبر: ۸۹۳۸
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۵ - ۱۷:۰۲
گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین استاد اسلامی
حجت الاسلام والمسلمین استاد اسلامی با اشاره به منشأ ظهور اخباری‌گری گفت: اخباری‌ها، علم اصول را هو کردند. علم اصول را علمی سنی زده دانستند که خاستگاهش سنی است.
اخباری‌ها، علم اصول را  علمی سنی زده می‌دانستند


قسمت چهارم گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین استاد اسلامی

ادوار علم اصول

یکی از محورهای بحث راجع به علم اصول شناسایی «تحولات علم اصول» در قالب «ادوار علم اصول» است. بحث دیگر بررسی «مکتب‌های اصولی» است. این دو بحث به هم مرتبط و نزدیک هستند و گاهی با هم خلط می‌شوند. یکی بحث «ادوار» است و دیگری بحث «مکاتب».

دوره‌ها به معنای این است که چهره کلی‌ علم اصول، در مقاطع مختلف زمانی تغییر می‌کند. اگر این تغییرات در یک مقطع خیلی مهم و چشم‌گیر باشند، این تحولات نسبت به مقطع سابق تفاوت معتنابهی کرده باشد، ما می‌توانیم بگوییم علم اصول وارد دوره‌ای جدید شده است یا اینکه فعالیت‌های مرتبط به علم اصول یا حوزه‌های جغرافیایی که در آن علم اصول تدریس و تدرس می‌شده، همه بستر علم اصول است. پس رقم خوردن دوره در هر علمی ازجمله علم اصول وابسته به تحول چشم‌گیر و معتنابه و چندجانبه است.

منشأ این تحولات معمولاً علما هستند یا متغیرهای دیگری نیز مدنظر است؟

منشأ همیشه ظهور قهرمان نیست که بگویید شیخ انصاری آمد و دوره جدیدی را رقم زد یا وحید بهبهانی آمد و دوره جدیدی را در علم اصول رقم زد. همچنین شیخ طوسی با عده الاصول، محقق حلی با معارج الاصول، علامه حلی با آثار سه‌گانه‌اش. همیشه مربوط به ظهور قهرمان‌ها نیست. قهرمان‌ها می‌توانند جلودار باشند، تأثیرگذاری‌شان زیاد است. قهرمان یعنی کسی که مرجح کیفی دارد، با شخصیتی خاص و اثربخشی فراوان که یک‌تنه به‌اندازه یک لشکر پیش می‌رود. ظهور قهرمان‌ها سبب می‌شود که دوره‌ها رقم بخورند، اما نباید تحولات اجتماعی در تحول علم را از نظر دور نگاه داشت.

تأثیر مبانی شیعه و اهل‌سنت بر تدوین علم اصول

اهل‌سنت در علم اصول نقاط برجسته‌ای داشتند و زودتر از ما به توسعه علم اصول روی آوردند. علتش هم این است که مثل ما قائل نبودند که ائمه معصومین جانشینان پیغمبرند و دوره حضور ائمه دوره نص است و خود را نیازمند تلاش برای تفریع از نصوص می‌دیدند و اجتهادشان زود شکوفا شد. شکل‌گیری اجتهاد را نمی‌گوییم، بدایه الاجتهاد را نمی‌گوییم. در بدایه اجتهاد، در نقطه آغاز اجتهاد، شیعه و سنی مشترک‌اند و فرقی ندارند. ولی اهل‌سنت در توسعه اصول بر شیعه مقدم بوده است. در این مورد ارزش‌گذاری نمی‌کنیم، بلکه مختصات این علم را نزد اهل‌سنت گزارش می‌کنیم. ما در زمان امام صادق و امام باقر علیهماالسلام انبوهی از نصوص داشتیم. اصحاب ائمه نیز اهل اجتهاد بودند. علم اصول حیات داشت و رساله‌های اصولی از زمان ائمه معصومین داریم، رساله‌هایی از اصحاب ایشان مثل فضل بن شاذان. از بعضی دیگر از اصحاب رساله‌ای در مباحث الفاظ داشتیم.

اهل‌سنت می‌گویند اولین تدوین جامع، تدوین شافعی در الرساله بوده است
در دوره امام رضا، در دوره امام حسن عسکری علیهماالسلام اصحاب ائمه تفکر و رساله‌های اصولی داشته‌اند. اصلاً نمی‌توانیم تصور کنیم که علم اصول نبوده است و چون شیعیان به ائمه دسترسی داشتند، بگوییم چون در دوران نص هر کس هر مسئله‌ای برایش پیش می‌آمده، مستقیم به امام مراجعه می‌کرده است. واقعیت خارجی هم این را نشان نمی‌دهد. افراد نزد امام می‌آمدند و کلیاتی از قرآن و از کلمات امام می‌گرفتند و می‌رفتند. گاهی اوقات تا چند سال نمی‌آمدند. آن‌ها که دین‌شناس بودند طبیعتاً تفریع می‌کردند و برای تفریع، قواعد لازم است. لابد یک سری قواعد در اختیار داشتند. منتها نزد تشیع، تدوین جامع علم، بعد از عصر غیبت بوده است. در اهل‌سنت می‌گویند اولین تدوین جامع، تدوین شافعی در الرساله بوده است که البته چندان هم جامع نبوده است. ازآنجاکه نقطه آغازی برای استقلال علم به شمار می‌رفته به آن تدوین جامع می‌گوییم، ولو به‌صورت ابتدایی. به همین سبب توسعه علم اصول نزد اهل‌سنت مقدم بر توسعه علم اصول نزد شیعه است و دلیل آن اقتضای مبانی‌ اهل‌سنت است.

فعالیت علمای شیعه و سنی در یک حوزه

صحبت سر بحث ادوار بود. در بررسی ادوار باید گفت الزاماً ظهور هر دوره با ظهور یک قهرمان مطابق نیست. تحولات سیاسی و اجتماعی می‌تواند دخیل باشد. برای تحولات اجتماعی این مثال را زدند. مثلاً مجاورت شیعه با اهل‌سنت تحول جدیدی در علم اصول پدید آورد، نه ظهور قهرمان. تعامل و روابط فرهنگی و دادوستد بین دو مذهب پدیده‌ای اجتماعی است. علمای شیعه و سنی هر دو در یک حوزه جمع بودند مثل حوزه بغداد و ناظر به یکدیگر فعالیت علمی می‌کردند. حساسیت نداشتند. محیط سالم بود و آنها بحث‌های همدیگر را می‌دیدند. این می‌تواند منشأ یک تحول خیلی خوب باشد.

استقلال حوزه شیعی

وقتی شیعه دولت مستقلی به نام صفویه تشکیل داد، استقلال سیاسی‌ باعث شد ما به فکر علومی بیفتیم که در محیط‌هایی شیعی و غیر سنی پرورش پیداکرده است و آنها را کنار بگذاریم. گفتند ما اصلاً خودمان مملکت داریم. خودمان دورهم جمعیم. سلطان داریم، قوه داریم، لشکر داریم، چه‌کار داریم به دیگران. کم‌کم این زمینه فراهم می‌شود تا حوزه‌های ما بسته عمل بکنند یعنی از آراء و انظار اهل‌سنت فاصله بگیرند. این فاصله پس از مدتی روی علم تأثیر می‌گذارد. تحولی در علم ایجاد می‌شود و آن کمرنگ شدن مباحث مقارن است و بعد اخباریون روی کار آمدند.

چرا اخباریون روی کار آمدند؟

وقتی حوزه شیعی مستقل شد گفتند دیگر ما چرا وقت بگذاریم که ابوحنیفه چه گفته، مالک چه گفته، از اول می‌رویم سراغ امام صادق (ع). این پدیده سیاسی-اجتماعی، تحولی در علم رقم زند. برخی معتقدند منشأ ظهور اخباری‌گری نیز استقلال دولت شیعی بوده است. من نیز به نحو جزءالعله این سخن را می‌پذیرم. دولت شیعی پدید آمد و در دولت شیعی زمینه اخباری‌گری فراهم آمد که عوامل مختلفی داشته است و اخباری‌ها، علم اصول را هو کردند. علم اصول را علمی سنی زده دانستند که خاستگاهش سنی است.

یعنی رغماً لاهل السنه اخباری شدند؟

نه، اخباری‌ها می‌گفتند اساساً علم اصول برای اهل سنتی است که دستش را از امام کوتاه است. اگر به منبعی مانند امام باور داشته باشیم، دیگر قیاس یعنی چه، استحسان یعنی چه و این بحث‌ها از کجا آمده است. اخباری‌ها اجمالاً حرف‌های درستی هم داشتند. انحرافشان نیز در تعمیمشان بوده است. تعمیم و توسعه‌شان مصیبت‌بار شد، وگرنه متمایز کردن مبانی‌مان از مبانی اهل‌سنت و احتراز از خلط مبانی که حرف بدی نیست. اینکه از عقل‌گرایی انحرافی و منفی دوری ‌کنیم، درست است. اخباری‌ها به نحوی می‌خواستند بگویند در علم اصول موجود عقل‌گرایی منفی وجود دارد، اعراض از نص وجود دارد، ما اهل این مسائل نیستیم؛ اجتهاد یعنی قیاس و اعمال رأی و ما اهل تفسیر به رأی نیستیم.

ظهور اخباری‌ها منشائی برای تحول علم شد؟

بله، علمای امامیه و مجتهدین مجبور بودند پاسخ‌هایی را مهیا کنند. زحمات علما در گوشه و کنار به هم ضمیمه شد، تا اینکه قهرمانی پیدا شد به نام وحید بهبهانی و در مقابل شیخ یوسف بحرانی ایستاد و اسباب شکست اخباری‌ها فراهم شد. اخباری‌ها نیز با قهرمانی به نام محمدامین استرآبادی قهرمان ظهور کرد و یک‌تنه اخباری‌گری را بسیار پیش برد. کتابی نوشت و نسخه نسخه برای علما فرستاد. مجموع عوامل کمک کرد که در یک دوره اخباری‌ها مسلط بشوند، در یک دوره دیگر اخباری‌ها شکست بخورند، منزوی بشوند و اصولی‌ها سرکار بیایند و «دوره‌ها» را بسازند. پس هرگاه تحول، چندجانبه و مربوط به کلیت علم باشد، به آن مقطع «دوره» می‌گوییم.

عنوان دوره‌ها

برای هر دوره باید عنوانی انتخاب کرد که معرف تحولات آن دوران باشد نه اینکه بگوییم دوره جدید، دوره قدیم، دوره میانی، این تقسیم‌بندی فایده‌ای ندارد. این دوره‌بندی وصف معرف ندارد. هر دوره باید عنوانی داشته باشد و معرف تحولات آن دوره باشد. برای انتخاب عنوان باید ممیزات در هر دوره را کاملاً شناسایی کنیم و قدر جامع بگیریم، وصف کنیم و آن را عنوان دوره بگذاریم. مرز دوره‌ها باید مشخص باشد، اینکه دوره قبلی کجا تمام می‌شود و دوره بعدی کجا شروع می‌شود. نه اینکه تاریخ تولد شیخ انصاری را بگیریم و آغاز مقطع دوره جدید بنامیم. این حرکت خنده‌داری است، یا مثلاً تاریخ تولد وحید بهبهانی را بگیریم و بگوییم مبدأ دوره جدید، شکوفایی دوباره اجتهاد بازگشت

در بررسی ادوار باید گفت الزاماً ظهور هر دوره با ظهور یک قهرمان مطابق نیست
مجتهدین، این کار معنا ندارد. چون وقتی‌که وحید بهبهانی متولد شد تا پنجاه سال هنوز اخباری‌گری حاکم بود. مثلاً دوران مرجعیت وحید بهبهانی را که تأثیرگذاری‌ تام داشته و حوزه کربلا در اختیارش افتاد می‌توانیم انتخاب کنیم، یا زمانی که استرآبادی کتابش را نوشت و منتشر کرد.


ادامه دارد...


تهیه و تنظیم: محمدرضا خادم الذاکرین


اخباری‌ها، علم اصول را  علمی سنی زده می‌دانستنداخباری‌ها، علم اصول را  علمی سنی زده می‌دانستند

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۰ :: شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶