علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۸۹۸۶
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۸:۲۷
گفتگو با مدیر محترم مدرسه علمیه رسالت
حجت الاسلام والمسلمین آقا رحیمی با اشاره به فعالیت در جبهه حق علیه باطل گفت: زمانی که دفاع مقدس به وجود آمد توفیق داشتیم در ایام طلبگی‌مان چندین سفر به جبهه برویم– البته توفیق شهادت را نداشتیم – ولی این توفیق را پیدا کردیم که جرعه‌ای از جام مجروحیت را بنوشیم.

صبثثقغاضلغ

رسای اندیشه- لطفا قدری درباره خودتان بفرمایید.

از اینکه توفیق پیدا کردیم در خدمت شما بزرگواران باشیم و در رابطه با سابقه این حوزه مقدسه مطالبی را عرض کنم از شما برادران عزیز و بزرگوار تقدیر و تشکر می‌کنم. امیدواریم که بتوانیم به‌اندازه توان در خدمت شما و پاسخگوی سؤالات شما باشیم ان‌شاءالله.

بنده عباس آقارحیمی فرزند حسین اهل شهرستان محلات هستم. پدر بنده کشاورز بوده و هست و خودم هم مدتی در دوران نوجوانی در کنار پدر مشغول به کشاورزی بودم. تقریباً از سال چهارم و پنجم ابتدایی عشق و علاقه به مسجد و قرآن داشتم. در مسجد مکبّر شدم. اذان هم می‌گفتم. پدربزرگم هم مؤذن و چاوش بود. زمان قدیم کسی می‌خواست کربلا و مشهد برود وقت رفت‌وبرگشتش چاوشی می‌کردند. پدربزرگ ما درعین‌حالی که کشاورز بود این خصلت و این صفت را هم داشت؛ بنابراین گاهی که ایشان می‌خواست برای نماز

سطح یک را یعنی تا پایان لمعتین در محلات خواندم و در سال 68 وارد حوزه علمیه قم شدم
صبح بیدار شود و اذان بگوید من هم چون علاقه داشتم می‌گفتم مرا هم صدا بزن تا اذان بگویم. به سبب این علاقه‌ام به مسجد از بچگی به من می‌گفتند «شیخ عباس». این لقب و صفت را هم آیت‌الله محمودی گلپایگانی که الآن امام‌جمعه ورامین است به بنده داد. ایشان آن زمان ساکن شهر ما در شهرستان محلات بودند. دو تا از فرزندان ایشان هم با ما یکی دو سال فاصله سنی داشتند و رفیق بودیم و رفت‌وآمد داشتیم.

رسای اندیشه- چه شد که طلبه شدید؟

اسم شیخ عباس را روی ما گذاشتند تا اینکه بالاخره ما شیخ شدیم. شهر و محل ما دو قسمت است: محلات علیا و محلات سفلی. بنده بچه محلات سفلی هستم. آنجا بنده را غالباً به‌عنوان شیخ عباس می‌شناسند و با فامیلی خیلی مرا نمی‌شناسند. آن عالم بزرگوار آقای محمودی، کلاس‌های قرآن داشتند. شب‌های جمعه در طول سال و در شب‌های ماه مبارک رمضان هر شب برنامه قرآن، احکام و حفظ حدیث داشتیم. در شب 21 ماه رمضان معمولاً سؤال می‌کردند که هرکس آمادگی دارد احادیثی را که از اول ماه تا الآن حفظ کرده بیاید پشت بلندگو بخواند و جایزه‌ای بگیرد. ما الحمدلله موفق شدیم بیست‌وسه حدیثی را که در آن ماه مبارک رمضان حفظ کردیم پشت بلندگو بخوانیم و ایشان جایزه‌ای به ما داد و جایزه‌اش آن موقع رساله مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی بود. عامل تشویق ما به حوزه و آمدن به طلبگی ازاینجا جرقه‌اش زده شد.

رسای اندیشه- از جریان انقلاب در محلات بگویید.

کلاس قرآن در شهرمان و به‌طورکلی محلات پایین و بالا خیلی اوج گرفته بود و معمولاً از محلات بالا می‌آمدند و از این کلاس خیلی استقبال می‌کردند و جلسۀ شلوغی بود. تا اینکه انقلاب اسلامی ایران در حال شکل گرفتن بود. خدا رحمت کند بعضی از دوستانمان شهید شدند. به همت امام جماعت مسجد مرحوم حجت‌الاسلام سید حسن برقعی، در مسجد کم‌کم کتابخانه‌ای تأسیس کردیم. آقای محمودی به‌عنوان اعتراض به حزب رستاخیز از محلات به ورامین هجرت کردند. با درخواست مردم از مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی آقای برقعی را به محلات پایین فرستادند. ایشان هم آخوند انقلابی بود. اوایلی که انقلاب می‌خواست شکل بگیرد و پیروز شود، تظاهرات بود ما معمولاً در مسجد فعالیت می‌کردیم. با همت دوست عزیز و شهیدمان شهید تقی عبدالمحمدی کتاب قلب سلیم شهید دستغیب را به‌صورت قلب در یک نشریه دیواری درآوردیم و صفات کسانی که قلب سالم دارند و کسانی که قلبشان ناسالم است ترسیم کرده بودیم و روی دیوار زده بودیم.

رسا اندیشه- از گرماگرم انقلاب بگویید، آن روزها چه می‌کردید؟

من یادم است که مأمور شهربانی آمد و یک‌مرتبه خواست وارد مسجد شود چون اهل همان محل بود نگاهش به این نشریه افتاد انگشت گذاشت روی آن بخشی از قلب که کلمه بی‌عفتی بود و گفت این چیست؟ گفتیم بی‌عفتی است. گفت نه این کلمه، کلمه خوبی نیست این را باید بِکَنید. البته ما نکندیم. ولی ایشان این حرف را زد و چون از محله ما هم بود رفت در مسجد نماز خواند و رفت. به‌هرتقدیر تا اینکه جریان شهید حاج‌آقا مصطفی خمینی ره پیش آمد و کم‌کم راهپیمایی‌ها و تظاهرات شروع شد. بنده اولین کسی بودم که در برنامه روضه‌خوانی محله و در ماه صفر برای حضرت امام صلوات فرستادم و مقالاتی هم پشت بلندگو می‌خواندم. یادم هست که کلاس دوم هنرستان بودم که در سال 57 چند روزی اول مهر رفتیم مدرسه و بعد با بچه‌ها باهم تبانی کنیم که کلاس‌ها را تعطیل کنیم؛ بنابراین صبح یک ساعت رفتیم کلاس و آمدیم بیرون و شروع کردیم در سالن مدرسه به شعار دادن. مدیر هنرستان آدم متدین و اهل قرآن و نماز و جلسات و این‌ها بود ولی درعین‌حال زمان طاغوت بود دیگر. بالاخره مجبور شدند که درب پشتی هنرستان را باز کنند. شروع کردیم در کوچه و بازار و خیابان به شعار دادن و رئیس شهربانی وقت آمد و یک مقدار صحبت کرد و دید نه بچه‌ها آرام نمی‌شوند چند تا فحش داد و بی‌سیم زد که مأموران شهربانی با باطوم آمدند افتادند به دنبال ما. دیگر هرکس آن روز کتاب دستش بود می‌زدند بعضی‌هایشان یک مقدار بددهن بودند و شروع کردند به فحاشی کردن و فحش‌های رکیک می‌دادند.

رسای اندیشه- آیا از طرف رژیم طاغوت دستگیر و زندانی هم شدید؟

خیر و لکن چون پیش از انقلاب بنده یکی از مسئولان شعار محله پایین بودم. جلساتی که شکل می‌گرفت و شعار می‌دادیم و مردم شرکت می‌کردند. برادر و خواهر، پیر و جوان می‌رفتیم محلات بالا که جلسات و سخنران‌های غرّایی از راه‌های دور و نزدیک می‌آمدند آنجا و ما شرکت می‌کردیم. این برنامه را داشتیم تا اینکه یک‌بار به پدر ما خبر دادند، چون او (من) در این برنامه شرکت می‌کند احتمال اینکه او را شهربانی دستگیر کند هست. پدر و بعضی از دوستان دائم فشار آوردند که شما از خانه بیرون نرو یا اینکه چنین و چنان. ما مجبور شدیم یک‌هفته‌ای از شهرمان رفتیم به اطراف خمین چون یکی از بستگان ما در آنجا بود تا یک مقداری که جاده صاف شد برگشتیم. این اجمالی

آقای محمودی به‌عنوان اعتراض به حزب رستاخیز از محلات به ورامین هجرت کردند
از این حوادث. تا اینکه انقلاب بحمدالله‌تعالی به ثمر نشست. در تشکیل سپاه و بسیج و انجمن اسلامی بنده ازجمله افرادی بودم که جزء اولین‌هایی بودم که تشکیل پرونده دادم برای بسیج که در محل خودمان بود و بعداً به پایگاه بسیج شهید محمد منتظری نام‌گذاری شد. بنده مسئول شب جمعه آن پایگاه بودم و صبح‌ که می‌شد بچه‌ها را بیدار می‌کردیم و در خیابان با شعار «انا مسلم انا حریه» برنامه صبحگاهی داشتیم. هنوز هم بچه‌های آن دوره یادشان هست و تا ما را می‌بینند می‌گویند «انا مسلم انا حریه». بنده تقریباً در سال 57 بود که خواستم به طلبگی بیایم منتها پدرم کشاورز بود و بعد از پیروزی انقلاب اجازه نمی‌داد. می‌گفت همین‌جا باش و در کشاورزی به ما کمک بکن. به‌هرتقدیر ما ماندیم.

رسای اندیشه- بالاخره چطور و در چه سالی توانستید وارد حوزه شوید؟

سال 62 بود که ما وارد مجموعه حوزوی شدیم؛ یعنی بنده و دوستان بنده که الآن در محلات به‌عنوان امام‌جمعه شهرستان، اساتید حوزه محلات و بعضی دیگرهستیم، همه ما طلاب اولین دوره بعد از انقلاب هستیم که تحت زعامت امام جمعه مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای مقدسی؛ که از بنیان‌گذاران و مؤسسان حوزه علمیه محلات بود وارد حوزه شدیم؛ خدا رحمتشان کند ایشان انسان بسیار باتقوا و وارسته‌ای بود و ازجمله کسانی بود که رساله امام خمینی را با یکی دو نفر دیگر بدون اجازه امام با هزینه خودشان چاپ و توزیع کردند.

زمانی که دفاع مقدس به وجود آمد توفیق داشتیم در ایام طلبگی‌مان چندین سفر به جبهه برویم البته توفیق شهادت را نداشتیم ولی این توفیق را پیدا کردیم که جرعه‌ای از جام مجروحیت را بنوشیم.

رسای اندیشه- در کدام منطقه جانباز شدید؟

در منطقه حلبچه شیمیایی شدیم.

رسای اندیشه- آثارش مانده هنوز؟

بله چون گاز خردل بود؛ و روی بدنم و مخصوصاً قسمت پاها اثرش هست.

رسای اندیشه- فرمودید که در سال 62 وارد حوزه محلات شدید. چه سالی وارد حوزه قم شدید؟

من سطح یک را یعنی تا پایان لمعتین در محلات خواندم و در سال 68 وارد حوزه علمیه قم شدم. وقتی وارد قم شدم . دروس آزاد بود و از محضر اساتید بزرگواری مثل آیت‌الله محمدی خراسانی، آیت‌الله سید احمد خاتمی، آیت‌الله اعتمادی که بخش اعظم رسائل و مکاسب را خدمت آقای اعتمادی بودیم و بخشی از مکاسب را هم خدمت آیت‌الله سید علی محقق داماد تلمذ کردیم.

رسای اندیشه- دروس خارج فقه و اصول نزد چه کسانی بودید؟

دروس خارج را من تقریباً می‌توانم بگویم که 6-7 سال خدمت مرحوم آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی بودم و تقریباً 4-5 سال هم خدمت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته و 2-3 سال هم خدمت آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی و یک مدت‌زمان تقریباً یک سالی خدمت آیت‌الله العظمی سبحانی بودیم. البته یک مدتی یک سال و خورده‌ای بعدازظهرها در درس فقه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی شرکت می‌کردیم. و هشت سال هم درس تفسیر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی دامت برکاته شرکت کردم

رسای اندیشه- دربارۀ تاریخچه مدرسه، بنیان‌گذاران و جایگاهش توضیح می‌دهید؟

قبل از تاریخچه مدرسه عرض کنم که مستحضرید اصلاً بنای تأسیس حوزه از زمان آقا حضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام شکل گرفته است و بعد از غیبت صغری و کبری علمای بزرگی مثل مرحوم شیخ مفید، سید رضی و مرحوم سید مرتضی تا رسید به زمان شیخ طوسی که مرحوم شیخ طوسی در بغداد مشغول به شاگردپروری بودند و کرسی درس ایشان را بنا بر آنچه در تاریخ هم ثبت شده است آتش می‌زنند. شیخ طوسی از بغداد به نجف اشرف هجرت می‌کند و آنجا کرسی درس تشکیل می‌دهند و با آمدن شیخ طوسی به نجف اشرف، حوزه نجف رونق خاصی می‌یابد. اینجاست که می‌گویند بنیان‌گذار و مؤسس حوزه نجف شیخ طوسی بوده است. ما دو حوزه بسیار بزرگ در جهان تشیع داریم یکی حوزه نجف و دیگری حوزه قم.

بنیان‌گذار و مؤسس حوزه نجف شیخ طوسی بوده است
حوزه علمیه قم تاریخچه بسیار طولانی دارد و از قدیم‌الایام بوده است ولیکن بنا بر آنچه مشهور است می‌گویند با آمدن مرحوم آیت‌الله العظمی حائری یزدی از نجف به اراک و دعوت مردم و علما و فضلای قم از ایشان برای هجرت از اراک به قم ایشان وارد قم می‌شوند و با هجرت ایشان شکل و رونق خاص و یک نضج علمی بزرگی می‌گیرد. در آن زمان هم مستحضرید که امام، آیت‌الله العظمی بروجردی، آیت‌الله گلپایگانی همه این‌ها در قم حضور داشتند.


ادامه دارد ...


تهیه و تنظیم: حجت الاسلام والمسلمین حاج آخوند- مصطفی منفرد


توفیق شهادت نداشتمتوفیق شهادت نداشتم

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶