علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۹۰۳۱
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۱
در جهان‌بینی الهی، به اين حقیقت مي‌رسيم که خدا هستي مطلق است. هستي مطلق ظهوراتي دارد و مهم‌ترین ظهور و مخلوقش انسان است. او انسان را براي كمال خاص آفريده است.
در جهان‌بینی توحیدی «خدا» هستیِ مطلق و «انسان» مهم‌ترین مخلوق است


قسمت دوم

انسان‌شناسي در مکتب جهان‌بینی توحیدی به چه معناست؟

اساساً مكتب براي انسان است. انسان يا جاعل مكتب است يا خواستگاه مكتب. انسان يا خودش مكتبي را می‌سازد يا مكتبي برايش آورده‌اند. اين مهم است و بحث انسان‌شناسي را در همه مكتب‌ها داريم. انسان‌شناسي شامل این موضوعات است: انسان داراي چند بُعد است؟ بُعد اصلي او چيست؟ ادراكات و امور دروني او چيست؟

جهان‌بینی توحيدي و دين الهي که معارفش بر اساس شناخت خداي متعال است به همین مطالب اشاره دارد و می‌فرماید: «لعلكم تتفكرون» يا «لعلكم تعقلون» انسان براي درك اين آيات بايد قواي دروني خود را به كار ببندد. «وَ في أَنْفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ» آيا در خودتان تعقل نمي‌كنيد تا به بصارت برسيد.

هستي مطلق ظهوراتي دارد و مهم‌ترین ظهور و مخلوقش انسان است
محور مباحث جهان‌بيني توحيدي و اديان الهي توجه به توحيد و اعتقاد پيدا كردن به مباحث توحيدي انسان است. قرآن مي‌فرمايد: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيرًا مِنَ الْجِنّ وَ اْلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» این آیه مي‌خواهد بگويد اگر قوایتان را درست به كار ببريد و اگر قلب به فقه برسد توحيد را درك مي‌كند. بنابراين در جهان بيني توحيدي اگرچه اساس، توجه به توحيد است ولي محور خطاب به انسان است.

در جهان‌بینی الهی، به اين حقیقت مي‌رسيم که خدا هستي مطلق است. هستي مطلق ظهوراتي دارد و مهم‌ترین ظهور و مخلوقش انسان است. او انسان را براي كمال خاص آفريده است.

گویا اختلافات فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی نیز به مسئلۀ شناخت انسان از خود و خداوند بازمی‌گردد.

ريشه اختلافات فرهنگ وحیانی و غیر وحیانی نیز در شناخت و درك انسان است. تعریف اسلام از انسان تفاوت بسیاری با تعریف غرب   دارد و با اومانيسم فرق مي‌كند. محور اومانيسم انسان‌گرایی است اما محور اديانِ الهي خداگرايي است؛ اما در پرتو خداگرايي بايد به انسان‌گرایی نیز توجه کرد.

ريشه اختلافات فرهنگ وحیانی و غیر وحیانی نیز در شناخت و درك انسان است
در مباحث ديني و الهي ابتدا مبحث توحيد و بعد انسان‌شناسي را مطرح می‌کنیم. معتقديم اگر منصفانه وارد بحث شناخت انسان و ابزار شناخت انسان از خودش و از جهان شويم، به جهان‌بيني توحيدي مي‌رسيم. اومانيسم انسان را از امر مادي آغاز می‌کند.

اديان توحيدي دو گونه با ما سخن مي‌گويند. آنها در درجه اول حق را بيان مي‌كنند؛ اما اگر کسی نخواست حق را بشناسد مي‌گويند: تو خودت فكر كن، چه هستی؟ تو از حقايق غيبي برخورداري درعین‌حال امر مجردي هستي كه به ماورايی که مستقل است تكيه مي‌كني.

يعني آنها به عالم ماوراء باور ندارند، يا ميزان باورشان با ما تفاوت دارد؟

به هر حال اعتقادشان به ماوراء چندان روشن نيست. برخي از فيلسوفانشان مي‌گويند، نمي‌توانيم ماوراء را اثبات كنيم، اما قبول داريم. پاي اثبات لنگ است. این مسئله را گاهي به كانت نسبت مي‌دهند. گاهي روشن‌فكران ما تبعيت از آنها كرده‌اند. گاهي از حرفهاي عرفاي ما هم سوء استفاده مي‌كنند كه پای استدلاليان چوبين بُوَد و غيره. با اينكه اساس معرفت انسان به جهان خارج عقل است مي‌گويند عقل را بايد كنار گذاشت.

شايد این انديشمندان تعبد را از الزامات عقلي نمي‌دانند.

اساس اين مطالب همین است. در تقليد نوعی از تعبد خوابيده است و ما آن را با عقل مي‌پذيريم. گاهی هم ناچاریم تعبدا نزد پزشک برویم. این نیز به لحاظ عقلی برایمان اثبات شده است که از گفتۀ او تبعیت محض کنیم. همين عقل مي‌گويد تو داراي يك مقصد عالي هستي كه رسيدن به آن جز با دینی که از جانب خداوند متعال آمده باشد، امکان‌پذیر نیست.

اینجا شبهه‌ای وجود دارد كه به تعداد انسان‌ها راه به‌سوی خداوند وجود دارد

یعنی انسان‌ها از راه‌های مختلف به خدا توجه كرده‌اند. يك راه اصلي هست كه بايد به آن توجه کرد، آن هم «عقل» است. بايد اين مسائل را روشن كرد كه انسان چه اساسي در وجودش هست و ابعاد انسان بر چه اساسي است؟ اينها نبايد خلط شود، اين مباحث درست روشن نمي‌شود و از آن استفاده انحرافي مي‌شود. اينها كلمات عرفا است. عرفا مي‌گويند همه خداشناس هستند منتهي از آن پيرزن

عقل مي‌گويد تو داراي يك مقصد عالي هستي كه رسيدن به آن جز با دینی که از جانب خداوند متعال آمده باشد، امکان‌پذیر نیست.
مي‌پرسد كه چه طور اعتقاد به خدا پیداکرده است؟ مي‌گويد از چرخ‌دستی. ظواهر مختلف است اما اساسش يكي است. او با عقلش مي‌گويد. كشاورز به گونۀ دیگری استدلال می کند و مي‌گويد خودم كه دانه را نروياندم. کسی دانه را مي‌روياند که زمين و آب را آفريده است. ملاصدرا هم طور ديگري استدلال مي‌كند. بنابراين در انسان‌شناسی بايد دقت كنيد انسان چيست؟ و چه ابعادي دارد؟ چه غرايزي دارد؟

يعني به تعداد انسان‌ها راه خداشناسي وجود دارد اما براي فهميدن دستور خدا بايد به یک‌چیز متوسل شد؟

انسان‌ها راه‌های مختلفي دارند اما همه بر يك اساس چيده شده و آن خداشناسي است. یکی از اين آيه و دیگری از آيه ديگر، خدا را مي‌شناسد. اينها همه صراط مستقيم را تثبيت مي‌كند.

چون به تعداد انسان‌ها به سمت خدا راه وجود دارد، پس من می‌توانم هر جور كه دوست دارم رفتار مي‌كنم؟

خیر، زیرا همان‌طور که بیان شد اساس راه در تمامی موارد، عقل است. عقل نیز برای رفتار، یک هدف اصلی دارد و آن بندگی مطلق در برابر خالقش می‌باشد. اساس بندگی هم، اطاعت از اوست. چون اطاعت در پیاده‌کردن ضوابط رفتاری است و رفتارهای بی‌شمار و متفاوتی در شئون زندگی دارد و درک تمامی این ضوابط برای هیچ عقلی امکان ندارد (به‌ویژه نسبت به ارتباط این عالم و رفتارهای انسان با عالم دیگر که ابدی است) پس باید ضوابط را هم از یک‌ جا فرا گرفت و آن از نزد خالق است و از راه‌هایی که خودش معین می‌کند.

از میان راه‌های معرفت، بهترین راه کدام است؟

بهترين راه شناخت، شناختِ «خود» است. «عليكم انفسكم». انسان به‌عنوان يك واقعيت خود را بشناسد. يك واقعيت كه نمايش‌هاي مختلفي دارد. اين عالم با همه اختلافات به يك واقعيت تكيه دارد كه روش‌هاي مختلفي دارد. شناختِ «خویشتن»، بهترين معرفت است. انسان مي‌تواند به خودش فكر كند، «وَ في أَنْفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ» يك آيه است و عمري كار مي‌خواهد.

خودشناسی چیست؟

در خودشناسی دو بحث هست: «چیستی» و «چگونگی» اینکه من چیستم و اینکه چگونه می‌توانم بشوم، بحث دوم نیز به بحث اول بازمی‌گردد. قرآن كريم هم به «چيستي» و هم به «چگونه شدن» توجه مي‌كند: «لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ» اين آیه چيستي را بيان مي‌كند. «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» و این آیات چگونه بودن را بيان مي‌كند. «إِنى جَاعِلٌ فى الأَرْضِ خَلِيفَةً» اين خليفه بودن در حقيقت مربوط به چگونه شدن است. چگونه شدن، متفرع بر چگونه بودن است. «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ» اين آیه چيستي انسان را بیان می‌کند.



سیاقفتنهمووسیاقفتنهموو

ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶