کد خبر: ۹۰۶۸
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۴
گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر سلیمانی
حجت الاسلام والمسلمین دکتر سلیمانی پژوهشگر تاریخ، در تطبیق برخی جریانات امروز با زمان امیرالمومنین(ع) گفت: ابوموسی رفت و در مذاکرات خیانت کرد؛ کل جامعه را به سمت گوشه‌گیری و کناره‌گیری از نبرد و برائت از معاویه سوق داد.
خیانت ابوموسی در مذاکرات

چه جریان‌های سیاسی در زمان حضرت علی علیه‌السلام بودند؟

در زمان حکومت حضرت علی علیه‌السلام، سه جریان ناکثین، قاسطین و مارقین به عنوان جریان‌های سیاسی اجتماعیِ فعال مطرح هستند. ناکثین کسانی بودند که بیعت را نقض کردند و پیمان را شکستند. آن‌ها به سرکردگی طلحه و زبیر و مردم بصره، به اصحاب جمل معروفند. این جریان، قتل عثمان و انتقام از خون عثمان را بهانه قرار داد و مردم بصره را گرایش عثمانی داشتند و به عثمان علاقه­مند بودند، تحریک کرد؛ ولی در پس پرده قدرت می‌خواست و طلحه و زبیر، به سهمی که حضرت از بیت المال به آن‌ها می‌دادند، اکتفا نمی‌کردند. این جریان یک‌روزه شکست خورد. جنگی را به راه انداخت و یک‌روزه دامنه این جنگ جمع شد. جریان مهم دیگر جریان قاسطین بود. قاسطین در سال 37 هجری جنگی را بر حضرت تحمیل کردند، به نام جنگ صفین.

جریان اعتزال جریانی است که در تاریخ اسلام در سال 37 ه ق زاییده شد
این جریان به سرکردگی معاویه و امویان بود. حرف این جریان این بود که به امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌گفتند شما قاتلان عثمان را به ما تحویل بدهید، ما هم دست از جنگ بر می‌داریم و بیعت می‌کنیم. اصل ماجرا این بود. معاویه از قبل به دنبال این بود که به حکومت برسد. در زمان عثمان شهرهای مختلفی در دست بنی‌امیه بود. آن‌ها مردم را به فغان آوردند تا بتوانند با فشار مردم، عثمان را کنار بزنند و قدرت را بگیرند.

انقلابیونی که به مدینه آمده بودند، با مراوداتی که با اصحاب داشتند به شخصیت جلیل القدری به نام امیرالمؤمنین پی بردند. این‌ها که با حضرت آشنایی نداشتند، با ایشان آشنا شدند. وقتی عثمان به قتل رسید، فورا رفتند با علی علیه‌السلام به عنوان خلیفه بیعت کردند. معاویه‌ای که می‌خواست حکومت جهان اسلام را به دست بگیرد، به هدفش نرسید. وقتی به هدفش نرسید درصدد این بود که از طریقی از خاکریز امیرالمؤمنین علیه‌السلام عبور کند. لازمه‌اش این بود که بیعت نکند؛ چون اگر با حضرت بیعت می‌کرد، به معنای این بود که من مشروعیت حکومت شما را

وقتی عثمان به قتل رسید، فورا رفتند با علی علیه‌السلام به عنوان خلیفه بیعت کردند
پذیرفته‌ام و تحت حکومت حضرت علی علیه‌السلام روزگار می‌گذراند. به‌علاوه حضرت علی علیه‌السلام به معاویه می‌گفت که شما باید همه از کار برکنار شوید. چون شما خودی نیستید. فرمود این حزب، حزبی است که به اسلام باور ندارد. اظهار اسلام می‌کند، ولی ارادتی به اسلام ندارد. معاویه این را می‌دانست. پس برای این‌که با حضرت بیعت نکند، انگیزه‌اش مضاعف می‌شد؛ چون می‌دانست بیعت‌کردن همان و عزل‌شدن همان. قبل از این‌که حضرت او را عزل کند، پیش‌دستی کرد و با او بیعت نکرد. یعنی گفت من اصلا شما را به عنوان حاکم مشروع قبول ندارم تا بخواهی من را عزل کنی.

این جریان، با لشکر عظیمی جنگ طولانی‌مدتی را به راه انداخت و طبق برخی از آمار حدود صدوده روز طول کشید و حدود نود عملیات در آن صورت گرفت. آخر هم یک‌طرفه تمام نشد. ولی در این جنگ غلبه با حضرت بود؛ زیرا این معاویه بود که دستور داد قرآن‌ها را بالای نی ببرید و بگویید ما تسلیم می‌شویم و بیایید قرآن بین ما حکم باشد. معلوم است که در موضع ضعف بود که آتش‌بس را پیشنهاد داد.

جریان مارقین همان‌هایی هستند که بعدها خوارج از دل آن‌ها بیرون آمد

جریان سوم، جریان مارقین است. جریان مارقین همان‌هایی هستند که بعدها خوارج از دل آن‌ها برخواست. این‌ها می‌گفتند که ما از جنگ خسته شدیم و حکمیت را بپذیر. امیرالمؤمنین حکمیت را پذیرفت. بعد از این‌که حضرت حکمیت را پذیرفت، این‌ها آمدند و گفتند که چرا حکمیت را پذیرفتی؟ چون در قرآن داریم که حکم تنها از آن خداست. در دو جای قرآن است که «إن الحکم الا لله». این‌ها گفتند که باید دو نفر از طرف معاویه و خود شما بنشینند و حکم کنند که حق با شما یا معاویه یا فرد ثالثی بوده است. این حکم‌کردن حق شما نبود. وقتی شما این را پذیرفتی، خلاف قرآن عمل کردی. کسی که خلاف قرآن عمل کند، باید توبه کند. به حضرت گفتند شما مرتکب گناه کبیره شدید و توبه کن! حضرت هم فرمود آن حکمی که در قرآن است منظور این نیست که خود خدا بیاید روی کره زمین و حکومت کند. منظور این است که این حکومت بر اساس حکم الهی و مطابق فرمان الهی باشد. آن‌گونه که خدا خواست و دستور داد باید حکومت بشری عمل کند. آن‌‎ها لج کردند. از جنگ خسته شده بودند. 

جریان‌های سیاسی آن زمان هم هر کسی یک چیزی می‌گفت. حضرت نمی‌توانست اینها را اقناع کند
جریان‌های سیاسی آن زمان هم هر کسی یک چیزی می‌گفت. حضرت نمی‌توانست اینها را اقناع کند. کم کم خودش رفتند طرف قرآن. قراء کوفه هم طرف این‌ها بودند. قراء کسانی بودند که یک درک ظاهری از مفاهیم قرآن داشتند. این‌ها هم جامعه روحانیت آن زمان محسوب می‌شدند. این‌ها رفتند و یک نهضت به پا کردند. تا این تاریخ انشعاباتی که در اسلام داریم، انشعابات سیاسی است. گروه‌ها و احزاب، سیاسی هستند. از آن روز یک انشعاب اعتقادی پدید آمد. این‌ها دیگر با حضرت بحث اعتقادی و ایدئولوژی داشتند. برای خودشان مسلکی درست کردند که بر اساس آن مرتکب گناهان کبیره کافر بود و امیرالمؤمنین علیه‌السلام مصداق آن بود. مارقین جنگی راه انداختند و چند ساعته شکست خوردند.

به نظر شما کدام یک از این جریان‌ها بشترین ضربه را به حضرت علی علیه‌السلام زد؟

برخی گمان می‌کنند این سه جنگ بود که باعث شد حکومت حضرت ضعیف شود و به دنبال ضعف حکومت حضرت، قلمرو حضرت هم نا امن شد و معاویه شهرها را غارت می‌کرد. ولی یک جریان دیگری وجود دارد که مهم‌تر از این جریان‌هاست و عامل مهم سست‌شدن بنیاد حکومت حضرت شده است؛ چون در آن جریان‌ها غلبه با حضرت بود. در زمان رسول خدا چندین برابر این جنگ‌ها بود. اگر حضرت سه جنگ مهم کردند، رسول خدا بالغ بر ده جنگ مهم انجام دادند. چرا حکومت حضرت در اثر جنگ‌ها شکست نخورد؟ با این‌که کشته هم می‌داد، ولی قوامش بیشتر می‌شد. این‌جا در جنگ‌ها پیروزی هم بود؛ ولی آن‌جا در جنگ احد و مثل آن شکست بود. پس اگر در جامعه‌ای وفای به ولایت و وحدت باشد، جنگ‌ها نباید به سادگی حکومت را از پای دربیاورد؛ مخصوصا جنگ‌هایی که با نظام حاکم است. جریانی که به حکومت حضرت لطمه زد، جریانی بود به نام جریان اعتزال. این جریان زمانی به وجود آمد که حضرت به سمت جنگ جمل حرکت کرد و از اصحاب رسول خدا کمک خواست تا حضرت را در این جنگ یاری کنند. بعضی از اصحاب مثل سعدبن ابی وقاص، زیدبن ثابت، اسامه بن زید و عبدالله بن عمر نیامدند. حالا عبدالله بن عمر را نمی‌شود از اصحاب بزرگ شمرد؛ ولی او عالم بزرگ دینی بود. فرزند خلیفه هم بود. سعدبن ابی وقاص گفت که این جنگ، جنگ با مسلمانان

آقای اسامه بن زید گفت که من عهد کردم با کسی که می‌گوید اشهد ان لا اله الا الله نجنگم
است. اگر به من شمشیری بدهی که با آن شمشیر مؤمن را از کافر تشخیص بدهم در کنار تو می‌جنگم؛ قاتلت معک. آقای اسامه بن زید گفت که من عهد کردم با کسی که می‌گوید اشهد ان لا اله الا الله نجنگم. در زمان رسول خدا در یکی از فتوحات، یکی از کفار که داشت فرار می‌کرد گفت اشهدان لا اله الا الله؛ اسامه او را کشت. آمد داستان را برای رسول اکرم تعریف کرد. رسول اکرم فرمود چرا او را کشتی؟ گفت از ترس شمشیر ما ایمان آورد. حضرت فرمود همین ایمان کافی بود. تو که در دل او نبودی. می‌گوید من از آن تاریخ به بعد با خودم عهد کردم که هر کسی می‌گوید اشهدان لا اله الا الله با او نجنگم.

شما من را به جنگ با کسانی دعوت می‌کنید که در این لشکر، همسر رسول خدا، طلحه و زبیر و خیلی از مسلمانان حضور دارند. چطوری با این‌ها بجنگیم؟ این‌ها آرام آرام در افکار عمومی زلزله ایجاد کرد. می‌گویم که لرزه‌هایش تا کجا پیش رفت.

حدیث ابوموسی شمشیر شمشیرزنان را غلاف کرد

حضرت امیر(ع) که به سمت بصره رفت، پیکی فرستاد تا از کوفه نیرو بگیرد. پیک به عراق رسید. رفت نیرو بیاورد. دید ابوموسی اشعری -والی حضرت که از زمان عثمان ولایت آن‌جا را داشت و با وساطت مالک اشتر دوباره ابقا شد- در کوفه گفته است که من از رسول خدا حدیثی شنیدم که رسول خدا فرمود فتنه‌ای به پا می‌شود. کسی که در آن فتنه شرکت نداشته باشد، بهتر از کسی است که شرکت دارد. وقتی ابوموسی این را گفت، عده زیادی از شمشیرزنان کوفه، شمشیرشان را غلاف کردند. گفتند ما نمی‌آییم. حضرت دوسه تا پیک فرستاد تا این‌که حدود شش هزار نیرو از این‌جا جمع کرد. حضرت به کوفه آمد. می‌خواستند به جنگ صفین بروند. دید این موج هنوز ادامه دارد؛ شاگردان عبدالله بن مسعود نزد حضرت آمدند و گفتند ما حاضریم

آقای اسامه بن زید گفت که من عهد کردم با کسی که می‌گوید اشهد ان لا اله الا الله نجنگم
بجنگیم، ولی نه با این‌ها. ما را به مرزهای بفرست تا با کفار-مثلا با رومیان و شام- جنگ کنیم. ولی این‌‎جا نمی‌جنگیم. حضرت چند ماه بعد از جنگ جمل در سال 37 ه ق- به میدان جنگ صفین رفت. دید که سی هزار نیرو این‌جا ایستاده‌اند. گفت شما برای چه آمدید؟ گفتند ما آمدیم ببینیم حق با علی است یا معاویه. هر وقت فهمیدیم حق با چه کسی است، او را یاری می‌کنیم. کار این سی هزار نفر این بود که می‌رفتند پیش معاویه و می‌گفتند چرا تو می‌خواهی بجنگی؟ می‌رفتند نزد حضرت علی جواب می‌گرفتند. در این دو لشکر مدام بحث می‌کردند و آخر هم به نتیجه نرسیدند. پس موج اعتزال بیشتر شد. حضرت، ابوموسی اشعری را از کوفه عزل کرد. ابوموسی بلند شد و به یک منطقه دورافتاده رفت و در آن‌جا زندگی می‌کرد. در جنگ صفین، در شب لیله الحریر، دو لشکر در دل شب تا صبح با هم می‌جنگیدند. صحنه خیلی وحشتناکی بود. یک‌وقت دید در لشکر خودش فریاد می‌زنند: «البغیه، البغیه؛ ما زندگی می‌خواهیم، ما زندگی می‌خواهیم». صبح که شد دید که حدود بیست هزار نفر از لشکرش می‌گویند جنگ دیگر بس است. حضرت گفت چه کار کنیم؟ گفتند که آتش‌بس را بپذیرید. حضرت آتش بس را پذیرفت.

جریان خطرناکی که به صورت نرم، حکومت حضرت را فروپاشاند، جریان اعتزال است

حضرت فرمود: الان چه کار کنیم؟ گفتند یک نفر را از طرف خودت حَکم قرار بده. حضرت فرمود از طرف من مالک اشتر حَکم باشد. گفتند این از آن تندروهایی بود که این جنگ را راه انداخت. اعتدالی نبود. یک آدم معتدل بیاورید. حضرت فرمود ابن عباس. ابن عباس را هم قبول نکردند. گفتند چون از اعراب شمالی است. یک حَکم از اعراب جنوبی بیاورید. حضرت گفت چه کسی را حکم قرار دهیم؟ گفتند ابوموسی اشعری حَکم باشد. معلوم شد که سرکرده جریان اعتزال در لشکر حضرت یار گرفته است. حضرت فرمود چرا ابوموسی؟! در اطراف خودشان آدم‌هایی بودند مثل اشعث بن قیس که با آن‌ها هم‌رأی بودند و قدرت مذاکره هم داشتند و سیاس هم بودند. گفتند به خاطر این‌که ابوموسی در این جنگ‌ها شرکت نمی‌کرد و می‌گفت باطل است؛ یعنی تز «نه علی و نه معاویه» رأی آورد. تز کناره‌گیری کردن و اعتزال رأی آورد. این یک خطر است. ابوموسی رفت و در مذاکرات خیانت کرد؛ کل جامعه را به سمت گوشه‌گیری و کناره‌گیری از نبرد و برائت از معاویه سوق داد. وقتی چنین وضعی در حکومت حضرت به وجود آمد، معاویه توانست قلمرو حضرت را غارت کند. پس جریان خطرناکی را که به صورت نرم، حکومت حضرت را فروپاشاند، جریان اعتزال است. در جامعه امروز ما هم همین‌گونه است.

یک جریانی است که بدش نمی‌آید این نظام برچیده شود
در جریان امروز ما یک جریانی است که موافق همراهی با غربی‌هاست. یک جریانی است که بدش نمی‌آید این نظام برچیده شود و یک نظام دیگر، کپی نظام پهلوی، بیاید که نوکر غرب باشد. اما جریان دیگری است که نسبت به غرب و مخصوصا آمریکا برائت دارد. یک جریان دیگر میانه است؛ می‌گوید ما باید یک چیزی بینابین باشیم و زندگی کنیم. نه آمریکایی و نه ولایی؛ نه این و نه آن؛ اعتزالی باشیم. مذاکره کنیم. دو تا امتیاز هم بدهیم. در مقابل تحریم‌ها را بردارند و با ما کاری نداشته باشند تا راحت زندگی کنیم. این می‌شود آن روح اعتزال. نمی‌توانید بگویید جریان اعتزال جریانی است که در تاریخ اسلام در سال 37 ه ق زاییده شد و دیگر در تاریخ اسلام نداریم. این یک طبع است. این یک نوع منفعت‌طلبی است که در طول تاریخ برای برخی از اقشار اجتماع پدید می‌آید. قاسطین هم فقط آن‌ها نیستند. علوی‌ها و ولایت‌مدارها تنها کسانی نیستند که در کنار حضرت شمشیر می‌زدند. الان هم هستند. شاید جزئیاتش با هم تمایز داشته باشد، ولی روح قضیه یکی است.

ادامه دارد ...


تهیه و تنظیم: سید عبدالمجید حسینی. محمد جواد عرب سالاری


خیانت ابوموسی در مذاکرات خیانت ابوموسی در مذاکرات
ارسال نظر
به روز شده در ۱۵:۵۶ :: پنجشنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دفتر مقام معظم رهبری:

نگذارید دفاع مقدس فراموش شود