کد خبر: ۹۰۹۲
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۵ - ۱۶:۴۱
حجت الاسلام و المسلمین دکتر یحیی کبیر در بحث دین‌پژوهی با اشاره به غربت مبانی اجتماعی امام خمینی در حوزه‌های علمیه، خاطرنشان کرد: ما خیال می‌کنیم خیلی از طلبه‌های ما فلسفه مدنی امام را بلدند. در حالی که برخی طلبه‌ها در الفبای حرف‌های امام(ره) گیرند.

رسای اندیشه در راستای رسالت رسانه‌ای خود تاکنون 44قسمت از سلسله بحث‌های ارکان جهان‌بینیِ توحیدی-الهی را در گفت‌وگو با استاد دکتر کبیر منتشر کرده است. استاد کبیر تاکنون سه رکن از ارکان جهان‌بینی توحیدی الهی را (شناخت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی) با بیانی جذاب و خواندنی توضیح داده‌اند. رکن چهارم یعنی دین‌پژوهی، آخرین قسمت و جذاب‌ترین بحث جهان‌بینی توحیدی الهی است که از این به بعد منتشر خواهد شد. آنچه میخوانید قسمت اولِ رکن چهارم (بحث دین‌پژوهی) است.

در ضمن خوانندگانی که به تازگی با ما همراه شده‌اند برای خواندن سلسله بحث‌های استاد، می‌توانند به قسمت «بنیان‌های اندیشه» سایت، بخش «مصاحبه» مراجعه کنند.


غربت فلسفه مدنیِ امام خمینی در حوزه‌های علمیه


پیش‌درآمدی بر رکن چهارم جهان‌بینی الهی/ فلسفه‌های ما فضولاتی شده پر از اصطلاحات

بسم الله الرحمن الرحیم. ارکان جهان‌بینی الهی و توحیدی را از دیدگاه حکمای الهی می‌گفتیم. سه رکن از ارکان جهان‌بینی الهی توحیدی یعنی شناخت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی را به صورت متوسط توضیح دادیم. ختم ارکان جهان‌بینی ما به دین‌شناسی است. تمام این درس‌ها و علومی که ما می‌خوانیم، باید به دین‌شناسی ختم شود؛ علوم طبیعی، ریاضی، فلسفی، عرفانی، کلامی، فقهی و همه باید منطق‌الوحی باشند. ارکان شناخت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی (که گفتیم مهم‌اند) این سه، مدخل رکن چهارم‌اند.

تمام این درس‌ها و علومی که ما می‌خوانیم، باید به دین‌شناسی ختم شود
پس چهارمین رکن دین‌شناسی اهم است. مثل این‌که در مراحل عقل نظری می‌گوییم عقل بالقوه، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد داریم. عقل مستفاد، عقل انبیا و اولیاست. سه مرحله اول اگرچه مهم است، ولی مقدمه عقل مستفاد است. فرض کنید یک نفر اگر علامه در دانستنی‌ها شد، ولی به عقل مستفاد نرسد، مثل مورچه‌‌ای می‌شود که مدام انبار می‌کند. ولی عقل چهارم [عقل مستفاد] مثل زنبور عسل است؛ یعنی خواندن ما برای این [رسیدن به عقل مستفاد] است. فلسفه‌ها خوانده می‌شود برای [رسیدن به این رکن] چهارم. اگر ما به رکن چهارم نرسیم، آن فلسفه‌ها هباء منثورا و یک فضل است. یعنی ما می‌شویم یک دی وی دی مطالعات؛ چون این‌ها به کار وحی نمی‌آیند و منطق وحی نمی‌شوند. ما با آن کار نداریم. پس حواسمان باشد، اگر بدایه و نهایه هم می‌خوانیم، باید ما را به الهیات بمعنی الاخص برساند؛ چون خداشناسیِ ما آن‌جاست. باید درست یاد بگیریم، برای این‌که به آن عمل کنیم. خدا رحمت کند شهید مطهری را؛ گفت اگر ما دانستیم در فلان شهر بیماریِ مسریِ سل وجود دارد، این دانستن فقط برای بحث نیست؛ بل‌که برای این است که اگر به آن‌جا رفتیم، باید واکسینه بشویم؛ یعنی این هستی‌شناسی، یک «باید»ی را به دنبال دارد؛ وگرنه اگر من همه این‌ها را بدانم و بعد هم بروم سل بگیرم، پس این [دانستن] چه فایده داشت؟ وگرنه اصلا چرا رفتی دانستی؟ می‌خواهم این را عرض کنم که فلسفه‌های ما این شده است؛ فضولاتی شده است پر از اصطلاحات. چاپ کتاب‌ها پشت سر هم زیاد شده است. درحالی که ما در فلسفه با شناخت وحی کار داریم. این‌ها یک مقدماتی است که اگر کسی درست طی شود، خیلی اثر دارد و به بایدها و نبایدها می‌رسیم.

راسل، مسیحیت را از جوان‌ها گرفت؛ چون فقط علامه اصطلاحات بود

دوستان ما معمولا از رکن چهارم یعنی دین‌شناسی غافلند. بعد از این‌که در بدایه‌الحکمه «وجود، ماهیت، و هستی» را شناختیم، علامه می‌گوید تمام این حرف‌ها برای این است که شما به الهیات بمعنی‌الاخص برسید؛ یعنی برای این‌که برسید، نه‌ این‌که فقط بدانید. برسیم به این «موجود مطلقِ لابشرط مقسمی» که در قرآن نامش الله تبارک و تعالی است. برسیم به این‌که او کیست و چه اسمایی دارد؛ برسیم به این‌که ما با او چه کار داریم، و او از ما چه می‌خواهد. وگرنه مگر آدم دیوانه است که انبار اصطلاحات فلسفه بشود. مگر راسل چه دردی را دوا کرد؟ انگلستان را ریخت به هم. خدا و مسیحیت را هم از آن‌ها گرفت؛ کتابی نوشت که: «چرا من مسیحی نیستم» و همان یک‌ذره مسیحیت را از جوان‌ها گرفت؛ چون فقط علامه اصطلاحات بود. نزدیک به پنجاه اثر دارد. در کتاب کلیات فلسفه‌‌اش، بحث‌هایی درباره جوهر و عرض دارد که آدم در تعبیر او مات می‌ماند؛ اما چه فایده؟

هدف از این شناخت‌ها، تن‌دادن به وحی است. اگر به وحی تن ندهیم، این شناخت‌ها وبال است. سی سال هم اصطلاح بخوانیم مثل یک عنکبوت مدام دور خودمان تار تنیده‌ایم
بحث سر همین است که هدف از این شناخت‌ها، رسیدن است، چشیدن است، یافتن است و تن‌دادن به وحی است. اگر به وحی تن ندهیم، این شناخت‌ها وبال است. سی سال هم اصطلاح بخوانیم مثل یک عنکبوت مدام دور خودمان تار تنیده‌ایم؛ مثل مورچه انبار کرده‌ایم، آن‌وقت یک سیل بیاید همه چیزمان را می‌گیرد و می‌برد. ما می‌خواهیم زنبور عسل باشیم. به همین دلیل کتاب بدایه‌الحکمه و نهایه‌الحکمه می‌شود مقدس؛ بسم‌الله می‌گوییم و با وضو هم می‌خوانیم.

بحث ما ارکان جهان‌بینی الهی توحیدی با توجه به آراء امام(ره) و علامه طباطبایی و شهید مطهری بزرگان دیگر است. اصرار ما به این است که جمع بین آراء امام(ره) و علامه طباطبایی با روش مرحوم مطهری و شاگردان بزرگ علامه (حضرات آیات جوادی، مصباح، آشتیانی و...) در حفظ دین به ما خیلی کمک می‌کند و حفظ نظام و فرهنگ انقلاب است.

اگر از من بپرسید می‌گویم جهان‌بینی جامعه را درست کنید

شاید برای شما مثل آفتاب روشن شده باشد جامعه‌ای که از جهان‌بینی و ایدئولوژی امام(ره)، علامه طباطبایی و شهید مطهری‌ دور باشد نتیجه آن در رأی‌دادن، جنگ و صلح و هزارویک چیز دیده می‌شود. اگر از من سؤال کنید ما با این جامعه چه کار کنیم، حرف آقای مطهری را به شما عرض می‌کنم؛ یعنی باید جهان‌بینی جامعه را درست کنید؛ از طریق درس، بحث، مدرسه، دانشگاه، منبر و مخصوصا هنر. نقش هنر خیلی بالاست. بوعلی سینا می‌گوید اقرب به حس مردم، هنر است. فلسفه نیست. فلسفه مال اقلیت است. اکثریت اهل فلسفه نیستند. عقل سخت است. سروکار هنر با حس است. می‌توانید حس مخاطب را به دست بیاورید. ببینید فیلم یوسف، مختار و مردان آنجلس چقدر اثر گذاشته است. فیلم یوسف را اگر ده بار دیگر هم پخش کنند، بعید است خسته شوید. چون هنر لطایفی دارد و با زوایایی که دارد، با یکی از حس‌های ما ارتباط برقرار می‌کند. فیلم یوسف، جوان را می‌برد در عشق و عاشقی؛ اما از طریق هنر، مخاطب را کم کم به سوی تقوای الهی پیش می‌برد؛ یعنی اثر غیرمستقیم دارد. اثر هنر خیلی بالاست. به همین دلیل باید بتوانیم جهان‌بینی را به صورت صحیح از راه‌های مختلف جا بیندازیم.

غربت فلسفه مدنیِ امام خمینی در حوزه‌های علمیه

ما خیال می‌کنیم خیلی از طلبه‌های ما فلسفه مدنی امام(ره) را بلدند. در حالی که برخی طلبه‌ها در الفبای حرف‌های امام(ره) گیرند؛ چون سرشان به کفایه و مکاسب و... گرم است و از امام(ره) خبر ندارند. امام یک فلسفه مدنی تأسیس کرده به نام نظام ولایت فقیه. ولی آیا می‌دانیم ارکان آن چیست. شما چقدر روی امام خمینی کار کردید؟ اگر سؤال کنند زیربنای مسائل فرهنگی امام(ره) در جامعه چیست؛ بینش اقتصادی امام(ره) چیست، اقتصادِ رفاه است یا کفاف؟ به نظر من بیشتر علما از پاسخ می‌مانند؛ چون خیلی‌هایشان رفاه‌زده‌اند. بچه‌های خیلی‌هایشان رفاه‌زده‌اند.

امام یک فلسفه مدنی تأسیس کرده به نام نظام ولایت فقیه ولی آیا می‌دانیم ارکان آن چیست

امام(ره) داشت به تهران تشریف می‌آورد. گفتند مسیر ایشان را فرش پهن کنیم. امام(ره) خیلی جمله عجیب گفتند. فرمود مگر کوروش کبیر دارد می‌آید. یک طلبه از ایران رفته و الان همان طلبه برگشته است. بزرگواری که این را نقل می‌کند می‌گوید برای همه ما درس شد. امام(ره) ساخته‌شده است و آمده ملت را نجات بدهد. بارها به ایشان پیشنهاد کردند که در یک کاخ بزرگی سکونت داشته باشد. ولی امام(ره) گوش نکرد. وقتی جماران را پیشنهاد دادند، امام(ره) قبول کرد. این برای آقایان درس بود. امام(ره) انقلابش این‌‎گونه است. رهبری نیز این‌گونه‌اند. من معتقدم نماینده‌ رهبری، چه در سپاه باشد، چه امام‌جمعه باشد، چه در حوزه باشد و هر جای دیگر که باشد، باید با دید امام(ره) خودش را کنترل کند. یا نیا و برو قالی‌فروشی کن و باغ و املاک بخر و هیچ کس کاری با تو ندارد یا وقتی آمدی در سیستم نظام باید با مبانی امام(ره) بیایی؛ چون همین مبانی بود که باعث شد مردم چهار کیلومتر تشیع جنازه امام(ره) بیایند. آن ویژگی‌ها، امام را امام کرده است. آن ویژگی‌ها در همین جهان‌بینی‌ ایشان است. علامه طباطبایی هم همین‌طور است. به علامه طباطبایی، آمریکا که سهل است (به او پیشنهاد دادند وزیر فلسفه آمریکا شود که قبول نکرد) بارها ولنجک تهران و شمیرانات و بهترین ساختمان‌ها را به او پیشنهاد دادند، ولی نرفت. خانه‌شان کنار رودخانه، کوچه روبروی خانه آقای منتظری بود. آن‌وقت‌ها که ما می‌رفتیم نزدشان، بیابان بود و شب‌ها خطرناک. ولی از جایش تکان نخورد. مستأجر هم بود. این آخرها، شاگردانش به اتفاق مرحوم قدوسی (داماد علامه طباطبایی) 29 هزارتومان جمع کردند و یک خانه گرفتند. خود ایشان خانه نمی‌خرید؛ می‌گفت برای چه خانه بخرم. ولی المیزان نوشت. علت نزدیکیِ جهان‌بینی امام(ره) با علامه طباطبایی این است. شهیدمطهری هم همین‌طور است. من با شهیدمطهری بزرگ شدم و ایشان را می‌شناسم. هر کاری کردند تا یک پیکان برایش بخرند، قبول نکرد. خودش از تهران می‌آمد قم درسش را می‌داد و برمی‌گشت. این شهید مطهری است. بنده سیره انبیاییِ این‌ بزرگان را دیدم. برای همین، مردم اسلام را می‌خواستند. پس اگر می‌گوییم ارکان جهان‌بینی توحیدی باید با دید امام(ره)، علامه طباطبایی و با بینش شهیدمطهری جا بیفتد، به خاطر این است.

قرآن وعده داده اگر سیره انبیا داشته باشیم پیروزیم وگرنه شکست می‌خوریم

جا افتادنش هم فقط در کتاب نیست. از طریق صداوسیما هم می‌تواند باشد. طولانی هم شد، عیب ندارد. روزنامه‌های متدین و انقلابی می‌توانند خوراک بدهند. می‌شود یک حرکتی کرد و با قدرت روی مبانی ایستاد. هتاکی را کنار بگذارند. همان مسیر اخلاق قرآن و ائمه اطهار علیهم‌السلام و امام(ره) و علامه را دامن بزنند. این رسالت من و شما باشد. مقلب القلوب، خداست نه ما. خدا خوب می‌داند فطرت بشر چگونه است. خودش یاد داده است. اگر سیره حضرت یوسف، حضرت عیسی و حضرت خاتم و... داشته باشیم نتیجه می‌دهد و قرآن وعده پیروزی داده است. اما اگر این سیره نباشد، هر کار هم بکنید باز شکست می‌خورید. پس هدف این است. مسائلی مثل ریاست و وزارت و وکالت و ... موقت است. یا چهار ساله است یا در نهایت هشت سال؛ می‌آید و می‌رود. باید روی خط اصلی حساس بود. آن‌که ثابت است، ملت و رهبری و قانون اساسی است.

اگر جهان‌بینی و ایدئولوژی جا بیفتد، دیگر شما خسته و ملول نمی‌شوید
نباید خسته بشوید. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید مؤمن ده ویژگی دارد. آخرین ویژگی این است که خسته نمی‌شود. اگر خسته شدید، وضع ایمان خراب است. برای چه خسته بشوید؟ شما خدا دارید. من یادم است دو ماه قبل از پایان جنگ، آقای هاشمی در جلسه خصوصی‌شان به امام خمینی گفت وضعیت این‌گونه است. حالا اگر آرمان‌های شما که گفتید قدس را بگیریم، محقق نشد... امام فرمود: ما مأمور به تکلیفیم، مأمور به نتیجه نیستیم. امام(ره) آرمانهایش را گفته و حرف‌هایش را زده است. دیگر از چه می‌ترسید؟ راه ما معلوم است. ما مأمور به تکلیفیم. البته سعی می‌کنیم با مردم‌سالاری دینی حرکت کنیم و حواسمان جمع باشد. ما باید درست حرکت کنیم. نتیجه با ما نیست. حرکت از شما، برکت از خدا.

اگر «معرفت عمیق» و «محبت شدید» باشد انسان ملول و خسته نمی‌شود

پس اگر جهان‌بینی جا بیفتد. اگر ایدئولوژی جا بیفتد، دیگر شما خسته و ملول نمی‌شوید. اگر خسته شدیم، دست به کار نمی‌رود. ما مسیرمان معلوم است. آقای حسن‌زاده آملی همیشه می‌گفت آدمی که مسیر حرکتش به سمت امام رضا علیه‌السلام است، به‌خاطر پنچرشدن ماشین از ادامه مسیر منصرف نمی‌شود. شما که می‌خواهید به زیارت امام رضا علیه‌السلام بروید. نباید خسته بشوید. یک‌وقت حرکت کند می‌شود و یک‌وقت تند؛ ولی مؤمن وقتی این دو مقوله برایش رخ بدهد خسته نمی‌شود: یک، معرفت عمیق الهی پیدا کند. دو، محبت و حب شدید.

معرفت عمیق، نه سطحی؛ دریاچه‌ای نباشد با عمق یک انگشت. ما در حوزه زیاد داریم. من 43سال است طلبه‌ام. دیدم این‌ها را. امام(ره) را دست می‌انداختند. یک کسی بود -خدا بیامرزدش- می‌گفت فلان مرجع 14 هزار روایت حفظ است، اما امام(ره) هزار روایت هم حفظ نیست. شما چرا می‌گویید امام(ره) اعلم است؟ نمی‌فهمید اعلمیت، کیفیت است. کیفیت فهم امام(ره) بالاست. شرایط اعلمیت در این کیفیت‌هاست.

«فهم حدیث» شرط مرجعیت است نه «حفظ حدیث»

به او گفتم حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: «حدیث تدری خیر من الف تروی؛ دانستن یک حدیث بهتر از نقل هزار حدیث است». امام(ره) اسوس و اتقی است. آیا صرف این‌که آدم دی وی دی باشد و صد هزار حدیث را از حفظ باشد، این شرطِ مرجعیت است؟ این‌ها چیزهای کمی است. این‌ها علت معده‌اند، علت تامه‌اش جای دیگر است. نمی‌فهمیدند. فکر می‌کردند یکی دریای صلات باشد، دیگر [ختم روزگار است]. مرحوم مطهری بارها به ما گفت (در جلد دو اسلام و مقتضیات زمان نیز هست) هر کس نزد ابوحنیفه می‌رفت، در کتاب‌ها گم بود. ولی به تعبیر آقای مطهری این چه خواندنی است که در مقابل امامِ به‌حق‌ناطق ایستاد. این‌طوری خواندن باید در کوزه بگذارید و آبش را بخورید. خب علامه باشد، چه فایده دارد. از نظر ما این، کمّی است. مثل کسی که شب تا صبح در حرم الهی بیتوته کند، ولی ولایت نداشته باشد. علامه طباطبایی می‌فرماید شرط ایمان، ولایت است. ظاهر اسلام، کیفیت نیست، کمیت است؛ یک شهادتین بگوییم می‌شویم مسلمان. ولی ایمان، کیفیت است. شرطش ولایت حضرت علی علیه‌السلام است. شما نمی‌توانید به هر مسلمانی بگویید مؤمن. علامه طباطبایی می‌فرماید ولایت، باطنی است. کیفی است. اهل ولایت اهل کمیتِ صرف نیست. اهل کیفیت است. پس معرفت عمیق از همین راه‌ و روش‌های علامه و امام (از طریق حکمت الهی و عرفان الهی) حاصل می‌شود. دوم هم محبت و حب شدید و شوق بالاست. شما وقتی نسبت به زن و بچه‌ات محبت شدید دارید، همه چیز را تحمل می‌کنید. وقتی نسبت به فرزندت علم حضوری دارید، هر کاری را برایش می‌کنید. ولی وقتی شک بیاید، نمی‌کنید.

«عمل صالح»، معلول معرفتِ عمیق و محبت است

این دو (معرفت عمیق و محبت شدید) آدم را دیگر ملول نمی‌کند. معرفت عمیق همانی است که امام سجاد علیه‌السلام فرمود اگر کل دنیا برود یک طرف، قرآن با من باشد، باکی نیست و ترسی ندارم؛ چون می‌داند وحی چه کار با آدم می‌کند. وقتی معرفت عمیق (نه قشری و سطحی) و محبت شدید نسبت به خدا، دین خدا، انسان، مردم، اسلام، مسلمان، و... آمد (همان‌که در ائمه بود) به طور طبیعی به دنبال آن اطاعت صحیح می‌آید؛ اطاعت کامل و صحیح، معلول معرفت عمیق و محبت شدید است. برعکس، اطاعت نادرست و ناقص و ناتمام نیز معلولِ معرفت خراب و به دنبال آن حب و شوق خراب است.

اول باید معرفت عمیق محقق شود؛ چون معرفت عمیق علت تامه است. این باید اتفاق بیفتد. به دنبال آن محبت می‌آید. پس اگر معرفت، عمیق، و محبت، شدید باشد، اطاعت صحیح می‌شود. عمل می‌شود صالح. عمل صالح معلول معرفت و محبت است. در دنیا خیلی از اعمال انجام می‌شود که بد هم نیست، ولی عمل صالح نیست.

عمل صالح معلول معرفت عمیق و محبت شدید است

می‌گویند سوئیس اخلاق انسانی دارد. ممکن است، و ما رد نمی‌کنیم. تا زنده‌‌ است آن را به کار می‌برند و برایش احترام قائلند؛ ولی در برزخ به دردش نمی‌خورد؛ چون انما یتقبل الله من المتقین. «انما»ست. اگر اخلاق انسانی دارد، تا صدوبیست سالی که زنده است، به دردش می‌خورد. اما بعد از مرگ به درد نمی‌خورد. ما باید بتوانیم تفکیک کنیم. می‌گویند بودایی‌ها بعضی رفتار خوب هم دارند. بله، نمی‌گوییم نه. امام حسین علیه‌السلام فرمود اگر دین ندارید، آزاده باشید، ولی به این معنا نیست که هر آزاده‌ای بالاتر از مؤمن است. به این معناست حالا که صد نیست، پنجاه را دارید. در علم اصول‌ می‌گوییم عمل فاسد (یعنی ناقص) و عمل صحیح داریم؛ ولی هر عمل صحیحی که صالح نیست. ما عمل صالح می‌خواهیم. عمل صالح عملی است که از این دو (معرفت عمیق الهی و محبت شدید الهی) پیدا می‌شود. یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ (بقره/165) خدا مؤمن را به شدت دوست دارد. عشق خدا به مؤمن بیشتر از مؤمن به خداست. پس وقتی معرفت عمیق و محبت شدید آمد، شما دیگر ملول و خسته نمی‌شوید. من یقین دارم اولیای ما در همین نظام، همین‌طورند. واقعا خسته نمی‌شوند. من باشم می‌بُرم. این‌ها نمی‌بُرند. بارها روی امام(ره) پیش آمده است. ما نزدیک بودیم می‌دیدیم؛ امام(ره) هیچ چیزش نمی‌شد. یکی از بزرگان می‌گفت علتش این است که امام [مبانی را] گرفته و دستش پر است. از اینکه یکی بیاید بالا یا برود پایین، روی او تأثیر نمی‌گذارد. چون مسیرش را دیده است.


ادامه دارد...
ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۴۷ :: شنبه ۰۳ تير ۱۳۹۶