کد خبر: ۹۰۹۹
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۹
حجت الاسلام والمسلمین دکتر سلیمانی پژوهشگر تاریخ، در مورد ویژگی های جریان اعتدال در زمان امیرالمومنین(ع) گفت: ساده لوحی؛ دشمن را نشناختن، از وضع کنونی اطلاع دقیق نداشتن، درک نکردن مناسبات بین حق و باطل و سطحی‌نگری از ویژگی های جریان اعتدال در زمان حضرت می باشد
ویژگی های جریان اعتدال در زمان حضرت علی (ع)


قسمت دوم گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین سلیمانی

شما برای جریان اعتزال منفعت‌طلبی، راحت‌طلبی و خستگی از جنگ را به سه مؤلفه این جریان نام بردید. آیا ویژگی دیگر هم دارند؟

جریان اعتزال در آن زمان چند ویژگی داشت:

یکم، ساده لوحی؛ دشمن را نشناختن، از وضع کنونی اطلاع دقیق نداشتن، درک نکردن مناسبات بین حق و باطل، سطحی‌نگری.

دوم، تحجر است. عمیق نبودن است. البته جریان تحجر یک جریان خاص و گسترده است.

 سوم، این جریان این است که در این بین به دنبال منافع است؛ یعنی یک جریانی نیست که بگوید من فقط پیشنهاد می‌کنم و رهنمود می‌دهم. خیر، این‌ها خودشان را صاحب سهم می‌دانند و گاهی سهم‌خواهی‌شان بیشتر از دیگران است.

چهارم این جریان این است که معرفتش نسبت به ولایت ضعیف است؛ یعنی نه خود از اوضاع تحلیل دقیقی دارد (هوشمندی لازم را برای تحلیل ندارد) و نه به کسی که مرجعیت دینی و سیاسی دارد اعتماد می‌کند؛ یعنی به ولایت اعتماد ندارد. نسبت به او معرفت ندارد و آرام نیست که از نظرات او تقلید کند و آرام شود. ما در مسائل اجتماعی دو راه داریم: یا باید مجتهد باشیم یا مقلد. وقتی مجتهد نیستیم، باید مقلد باشیم. چاره‌ای نداریم. این جریان مرجع خودش را هم نمی‌تواند پیدا کند.

می‌توانیم این جریان را با جریان خاص امروز تطبیق دهیم؟

به نظر من در جامعه ما جریانی که به دنبال امتیازدهی به غرب است، برای این‌که غرب ساکت شود. جریانی را که می‌گوید بین ولایت و مخالفان ولایت باید یک ریش‌سفیدهایی در جامعه باشند و یک خط حکمیتی وجود داشته باشد. این جریان همان جریان است. البته شاید در بین آن‌ها آدم‌های خیلی خوبی هم پیدا شود. آدم‌های باسابقه و انقلابی. ولی فکرشان به این سمت‌وسو رفته است. ما ذهن‌مان را تاریخی کنیم و آن رجالی را که در صدر اسلام در این جریان بودند، نگاه کنیم. این‌ها برخی از بزرگان اسلام بودند؛ مثل سعدبن ابی وقاص و اسامه بن زید. نمی‌توانیم بگوییم آن‌ها آدم‌های مغرض و نفهم بودند و شناخت صحیح نسبت به اسلام و اجتماع نداشتند. آن‌ها را منفعت‌طلب و شخصیت‌های مفلوک و ورشکسته جلوه بدهیم، بعد بیاییم بگوییم این جریان این‌گونه بود. این‌ها در زمان خودشان احترام اجتماعی و جایگاه اجتماعی و برای خودشان منطق داشتند؛ اما منطق غلط و پوشالی. برای خودشان حرف داشتند. در جامعه مطرح بودند. سوابق خوبی داشتند و چهره‌های درخشانی در بین آن‌ها بودند. در زمان ما هم همین است.

وحی، معیار حق و ملاک تشخیص اعتدال است
به نظر من کسانی که به دنبال مذاکره و امتیازدهی هستند؛ نه هر مذاکره‌ای، مذاکره‌ای که به دنبال کوتاه آمدن و امتیازدهی باشد. مذاکره‌ای که با انگیزه «بهتر بپوشیم»، «بهتر بخوریم»، «ایرانی آباد و ایرانی آزاد داشته باشیم» و «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» باشد. این منطق غلط است؛ و الا اسلام با رفاه سازگار است و مخالف رفاه نیست. مخالف این است که دشمن‌تراشی بیخود نکند. شعارهای بی‌خود ندهد. اسلام تندروی‌های بی‌جا را قبول ندارد. تندروی‌های روا داریم و ناروا. شما بیا تشریح کن کدام روا و کدام نارواست. ملاک شما در تندروی چیست؟ افکاری عمومی؟ اگر این‌گونه است که همه پیامبران تندرو بودند؛ زیرا پیامبران الهی در بستری قیام کردند که آن بستر آمادگی نداشت و ظلم را می‌پذیرفت. اهل بیت تندرو بودند. مالک اشتر تندرو بود. میثم تمار هم تندرو است. در جامعه‌ای که فضا آماده نیست امیرالؤمنین را به عنوان خلیفه مطرح کنند، این می‌آید و شعار می‌دهد و امیرالمؤمنین را مدح می‌کند. چرا مدح کرد؟ تندروی کرد. شیعیان در طول تاریخ تندرواند؛ قیام‌های شیعیان علویان را ببینید؛ همه قیام‌ها در مقابل نظام‌های حاکم، همه حرکت‌های آناشیستی و تندروی بوده است. این که نشد حرف. تندروی را باید نسبت به حق بسنجیم. انسان نباید نسبت به حق تندروی داشته باشد.

ما امروز شاهد تندروی‌ها و مارک افراطی‌زدن به برخی گروه‌ها و برخی اشخاص هستیم. همه همدیگر را به افراط و تفریط متهم می‌کنند و خودشان را معتدل می‌دانند. ملاک افراط و تفریط چیست؟

اگر بخواهیم طوری صحبت کنیم که توده‌های جامعه هم این صحبت را دریافت و به درستی‌اش اذعان کنند باید این‌گونه صحبت کنیم: ما می‌دانیم که «حق» یک بحث خیلی مهمی است. منشأ و فلسفه حق چیست؟ در مورد آن پایان‌نامه‌ها نوشته شده است و می‌شود. ما نمی‌خواهیم در مورد «حق» بحث تخصصی بکنیم. ما از «حق» یک دریافت فطری و باطنی داریم. همه انسان‌هایی که فطرت پاکی دارند، این را درک می‌کنند. ما بر آن اساس صحبت می‌کنیم.

وقتی می‌گوییم ملاک اعتدال حق است، یعنی ملاک اعتدال عبارت است از وجدان پاک و فطرت دست‌نخورده انسان‌ها. دو، همه چیزها را وجدان‌ها نمی‌توانند درک کنند. همه مسائل بر اساس ندای فطرت نمی‌توانیم به زودی به آن دسترسی پیدا کنیم. همه مردم فطرت

اگر ما به کمک عقل و وجدان فطری و وحی نتوانستیم به حق برسیم و ملاک اعتدال را پیدا کنیم، این‌جا ولایت کمک می‌کند
بیداری ندارند. کما این‌که احکام اسلامی مطابق فطرت انسانی است؛ ولی خیلی‌ها درک نمی‌کنند. پیامبران درک می‌کردند. فطرت همه بیدار نیست. در این جور موارد وحی به ما کمک می‌کند. وحی، معیار حق و ملاک تشخیص اعتدال است. اگر ما به کمک عقل و وجدان فطری و وحی نتوانستیم به حق برسیم و ملاک اعتدال را پیدا کنیم، این‌جا ولایت کمک می‌کند. ولایت آن فطرت بیدار و پاکی است که بیش از نوع انسان‌ها ظرفیت درک حق را دارد و وحی را هم می‌شناسد؛ یعنی هم نسبت به وحی شناخت دارد و هم خودش فطرت پاک و بیداری دارد، مصالح جامعه را هم درک می‌کند و تحت تأثیر هواهای نفسانی‌اش هم نیست. این چند مورد معیار برای ماست که بدانیم حق چیست و به انسان کمک می‌کند.

منظورتان ولایت فقیه است یا ولایت معصوم است؟

ولایت عام است. در عصر حضور، ولایت معصوم است و در عصر غیبت، ولایت فقیه. اصلا ولایت یک پدیده است که اسلام آن را قرار داده است تا اگر ظرفیت «عقل‌وفطرت» و «وحی» برای همه -توده مردم- کافی نبود تا به وسیله این دو، راه را پیدا کنند، ولایت می‌آید و رهنمود می‌دهد؛ و الا در شرایط عادی ولایت در هر مسأله‌ای دخالت نمی‌کند و از عقل جمعی رأی می‌گیرد. رأی جمعی، نه عقل ابزاری غرب، که عقل فطری پاک دست نخورده است. جامعه از عقل جمعی کمک می‌گیرد و خودش مسیرش را پیدا می‌کند. اما جاهایی که به بن‌بست می‌خورد، این ولایت است که بن‌بست‌ها را باز می‌کند.

معیار اعتدال این‌هاست. در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حضرت می‌گفتند بروید با معاویه بجنگید. می‌فرمود: «سیروا الی بقیه الاحزاب؛ به جنگ کسانی بروید که این‌ها باقیمانده جنگ احزابند». این شعار تندی نبود؟ در افکار عمومی آن زمان شعار تند بود؛ زیرا حضرت به کسانی می‌گفت که باقیمانده جنگ احزابند که توسط خلفای گذشته به عنوان استاندار شام تأیید شدند. «سیروا الی اعداء القرآن و السنن؛ به جنگ کسانی بروید که دشمن قرآن و سنت پیامبرند». این تعبیر تند نبود؟ اگر ملاک تندی، قضاوت افکار عمومی باشد، یقینا تند

ما در مسائل اجتماعی دو راه داریم: یا باید مجتهد باشیم یا مقلد. وقتی مجتهد نیستیم، باید مقلد باشیم
بود. افکار عمومی این را برنمی‌تابید. در مقابل در لشکر حضرت فریاد می‌زدند: «الطیب مطیب عندنا؛ پاک پاک‌زاده با ماست». پس ما بر حقیم. می‌گفتند چون محمد بن ابی‌بکر با ماست، پس ما بر حقیم. حضرت هم سکوت می‌کرد و چیزی نمی‌فرمود؛ چون مصلحت نبود. اگر می‌گفت معیار حق این نیست که شما می گویید در لشکرش اختلاف می‌شد. حضرت سکوت می‌کرد. آیا سکوت حضرت دلالت بر حقانیت شعاری است که این‌ها می‌دادند بود؟ اگر افکار عمومی معیار باشد، افکار عمومی آن‌وقت این شعار را می‌دادند و حضرت هم سکوت کرده بود؛ پس حق بودند؟ نه، این‌گونه نیست. چقدر قرآن تأکید می‌کند که خیلی‌ها عقل و فهم ندارند؟ اکثریت همیشه درست نمی‌گویند. پس ملاک همان سه عاملی است که عرض کردیم. وقتی آن سه عامل را معیار قرار بدهیم، آن‌وقت می‌بینید که در جامعه اسلامی گاهی اوقات جریان جبهه حق از تندروترین جریان تاریخ است، ولی در نظام کلی و در آن عالم واقع، معتدل‌ترین نیروهاست. اعتدال یعنی این. اگر این ملاک‌ها را کنار بگذارید شما اعدام و قصاص را باید بردارید؛ زیرا افکار عمومی جامعه نمی‌پذیرد.

در جامعه اسلامی گاهی اوقات جریان جبهه حق از تندروترین جریان تاریخ است، ولی در نظام کلی و در آن عالم واقع، معتدل‌ترین نیروهاست
در جریان‌های سیاسی جامعه ما هر جریانی را در یک دوره‌ای بهترین شعارها را به مقتضای آن دوره و بر اساس اهدف انقلاب، وصیت‌نامه امام، راه شهدا و اسلامیت نظام، بتواند تولید و مطرح کند. متوجه شود که الان نیاز جامعه چیست و در آن مسیر حرکت کند. این جریان، جریان اعتدالی است. اما جریانی که شعارهایی می‌دهد با این ملاک که چه کار کنیم که رأی بیشتری بگیریم و مردم را به دنبال خودمان بکشیم، یا خدای ناکرده بخواهد فریب بدهد، این اعتدال نیست. این ضد اعتدال است. این خلاف اعتدال است. اعتدال از عدل می‌آید. عدل یعنی «وضع الشیء فی موضعه؛ هر چیزی را جای خودش قرار بدهی». اگر مقصود از اعتدال این است که می‌خواهیم عادلانه رفتار کنیم، این‌هایی که گفتیم ملاک‌های عدالت است؛ اما اگر در هر زمانی شما ببینید جریان‌هایی که با هم درگیرند، چه جریانی هستند و بیایید بینابین حرکت کنید، اگر معنای اعتدال این است که این نوع حرکت همیشه مطابق با حق نیست. گاهی مطابق با حق و گاهی مطابق با باطل است. چون دو جریان درگیر، یکی جبهه حق و دیگری جبهه باطل است و این بیاید وسط، این می‌شود اعتزال و میانه‌روی، ولی میانه‌روی درست نیست.

البته شعار اعتدال مثل شعار آزادی، صلح و مساوات، یک شعار فریبنده و لغزنده‌ای است که باید مراقب باشیم در دام آن نیفتیم. کسانی هم که این شعار را مطرح می‌کنند شاید قصد خیر داشته باشند، ولی باید مواظب باشند از این شعاری که مطرح کردند دیگران سوء استفاده نکنند و این‌ها را در دام خودشان نکشانند.


ادامه دارد ...


تهیه و تنظیم: سید عبدالمجید حسینی. محمد جواد عرب سالاری


ویژگی های جریان اعتزال/  جریانی که با امتیازدهی به غرب می کوشد آن ها را ساکت کندویژگی های جریان اعتزال/  جریانی که با امتیازدهی به غرب می کوشد آن ها را ساکت کند
ارسال نظر
به روز شده در ۱۱:۰۱ :: پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶