کد خبر: ۹۱۵۲
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۵
گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر کبیر
حجت الاسلام والمسلمین دکتر کبیر با اشاره به ارکان جهان بینی و ضرورت یادگیری این ارکان گفت: گر کسی در فلسفه‌ها و عرفان‌ها، علم کلام و حتی فقه به دو رکن اول مشغول و در آن‌جا متوقف شد و دو رکن آخر را رها کرد، در اسلام ناقص است. به قول آقای مطهری حکمت باید به دین منجر بشود.
حکمت باید به دین منجر شود

قسمت دوم از  بحث دین پژوهی

خوانندگانی که به تازگی با ما همراه شده‌اند برای خواندن سلسله بحث‌های استاد، می‌توانند به قسمت «بنیان‌های اندیشه» سایت، بخش «مصاحبه» مراجعه کنند.


امام خمینی عاشق ملاصدرا بود

در جهان‌بینی چهار رکن بود؛ هستی‌شناسی، شناخت‌شناسی، انسان‌شناسی و دین‌شناسی (دین‌پژوهی). اگر کسی در فلسفه‌ها و عرفان‌ها، علم کلام و حتی فقه به دو رکن اول مشغول و در آن‌جا متوقف شد و دو رکن آخر را رها کرد، در اسلام ناقص است. به قول آقای مطهری حکمت باید به دین منجر بشود؛ وگرنه برای چه شما حکمت می‌خوانید. حالا همه اصطلاحات را بلد باش، خب که چه؟ لذا ملاصدرا اول اسفار می‌فرماید مرگ بر فلسفه‌ای که خلاف وحی خاتم است. امام خمینی عاشق ملاصدرا بود. امام(ره) کسی نبود که بی‌خود از کسی دفاع کند. گفت الملاصدرا ما الملاصدرا و ما ادراک ما الملاصدرا؛ چون می‌دانست او کیست. ملاصدرا در شواهد الربوبیه چهار تا رکن را بحث کرده است. مشهدِ پنجمِ شواهد الربوبیة ملاصدرا رحمت‌الله‌علیه، فی ‌الشرایع و النبوات والولایات است.

از اول، بحث شناخت و جهان‌بینی را مطرح کرده است. مشهد سوم انسان و آخرین مشهد، مرکز شهود ملاصدرا هم هست. شواهد الربوبیه کتاب چکیده آخر عمر ملاصدراست. بحث هستی‌شناسی را به هستی خدا کشانده است. در جهان، هستی و وجود زیاد است، اما این وجود باید ما را به حقیقت الحقائق و وجود مطلق باری‌تعالی برساند. باید به او برسید. ملاصدرا می‌گوید الوجود هو الله. حقیقت هستی خداست. ما فلسفه را که برای اصطلاحات

ملاصدرا اول اسفار می‌فرماید مرگ بر فلسفه‌ای که خلاف وحی خاتم است
نمی‌خواهیم. ما باید در رکن هستی‌شناسی برسیم به حقیقت وجود خدا، همان الله. در ادیان هست. در شناخت‌شناسی ما باید برسیم به علم حضوری شهودی، نه علم حصولی که فرد دی وی دی اطلاعات است. در غرب و شرق پرند. روشنفکرهای غربی ایران هم پرند. تا دلت بخواهد این‌ها کتاب می‌خوانند. این‌قدر من علامه‌ی در کتاب‌ها را دیده‌ام، ولی ده شاهی نمی‌ارزند؛ چون جایی که باید از اوضاع اجتماعی ملت دفاع کنند، می‌نشینند پیپشان را می‌کشند. معلوم است این مطالعات برای خودشان خوب است. این مطالعات مورچه‌ای است. یعنی انبار کرده‌اند؛ یک سیل می‌آید و می‌برد.

انبار اطلاعات نه تکان می‌خورد و نه نمی‌تواند جامعه را اصلاح کند/ وقتی «علم» با «عالم» متحد شد «معلومات» به «اعتقاد» تبدیل می‌شود آن‌وقت فرد برای «اعتقاد» جان می‌دهد

چنین فردی اگر بخواهد جامعه را اصلاح کند نمی‌تواند؛ چون علمش حضوری نیست. آقای توئین‌بی، فیلسوفِ تمدنِ فرانسوی ده جلد تاریخ تمدن دارد. فقط فهرست کتابش 1500 صفحه است. این کتاب به فارسی ترجمه شده است. توئین‌بی در کتاب تاریخ تمدنش درباره قبیح‌بودنِ تجاوز به ملت‌ها می‌گوید؛ اما وقتی فرانسه به زئیر آفریقا حمله کرد (اوایل پهلویِ دوم) در دانشگاه سوربون فرانسه فقط پیپ ویرجینیا می‌کشید؛ یعنی یک آدمی که فلسفه تمدنش ده جلد قطور است تکان نمی‌خورد؛ یعنی در عمل هیچ ندارد. این علم فقط به دردِ پیپش می‌خورد. حقوق می‌گیرد و کاسب است. چون این علم، برای او حضوری نیست.

اگر علم، حضوری بود با خودش متحد می‌شد. در علم حضوریِ شهودی وقتی علم با آدم متحد شد، آن وقت می‌شوید: «العلماء»؛ إِنَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ(فاطر/38) انما، حصر است. علم، وقتی حضوری و شهودی بشود، می‌شود این. ما به فقهی که می‌خوانیم، باید علم حضوری پیدا کنیم. نباید حصولی باشد؛ حالا درس خواندیم، نمره هم گرفتیم، شهریه هم بالا رفت و به ما آیت‌الله هم می‌گویند، ولی آیا واقعا این، تبدیل به اعتقاد شده است؟ علم که حضوری شود، اعتقاد می‌شود. بالاترین مرتبه ایمان، یقین است. اولین مرتبه ایمان هم گفتنِ اشهد ان لا اله الا الله است. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ؛ یعنی یا ایها الذین اسلو ایمان بیاورید و اوج بگیرید.

ملاصدرا می‌گوید الوجود هو الله. حقیقت هستی خداست
آخرین مرحله ایمان را می‌گویند یقین یا احسان. خداوند در قرآن می‌فرماید: محسن، وجه‌الله را می‌بیند. ابراهیم علیه‌السلام موقن است. یقین، معرفتی است. رابطه ایمان با معرفت این است که معرفتِ شهودی و عمیق است. معرفتِ اصولی، گردوخاکی نیست و اصطلاح نمی‌بافند. وقتی علم با عالم اتحاد پیدا کند، معلومات عالِم به «اعتقاد» تبدیل می‌شود؛ یعنی وقتی نظریه فرد، شهودی شد، می‌شود اعتقاد. آن‌وقت دیگر برای اعتقاد جان می‌دهید. ولی اگر در حد همین نظریات و علم حصولی بماند، فرد هیچ تکان نمی‌خورد؛ مثل توئین‌بی که علامه‌ی در تاریخ تمدن است، ولی وقتی فرانسه به زئیر آفریقا حمله و به ملت آفریقا ظلم می‌کند، هیچ کاری نمی‌کند؛ جز این‌که پیپ ویرجینیا بکشد! این چه علمی است؟ این چه دانشمندی است؟ در حالی که حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید علما تعهد الهی دارند.

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بعد از قتل عثمان به خانه‌اش ریختند و وقتی از ایشان خواستند که حکومت را به دست بگیرد. حضرت ابتدا قبول نمی‌کرد - البته دلیل‌هایی دارد- بعد از قبول حکومت فرمود: «لولا حضورالحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظّة ظالم و سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها؛ اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم‌بارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته و رها مى‌نمودم. «العلما» الف لام دارد؛ یعنی هر

وقتی علم با عالم اتحاد پیدا کند، معلومات عالِم به «اعتقاد» تبدیل می‌شود
عالمی نه. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید من عالمم و علم الهی من ایجاب می‌کند [که در مقابل ظلم بایستم]. علم الهی همان علمِ ایمانی و علم ایقانی است؛ یعنی علمی که به علم حضوری (نه حصولی) و شهودی تبدیل و گوشت و پوست حضرت علی علیه‌السلام شده است.

چکیده‌ چهار رکن جهان‌بینیِ توحیدی

در رکن هستی‌شناسی باید به هستی خدا و در رکن شناخت‌شناسی به معرفت شهودیِ عقل برسیم؛ شهد الله انه لا اله الا الله؛ مرجع و مرکز معرفت شهودی، خداست. هر کس از خدا منفک است، علم شهودی ندارد؛ چون سرچشمه قطع است. شهود مال ملکوت است. پس در معرفت‌شناسی هم شما باید به علم شهودی برسید و آن از علم خداست. در رکن سه یعنی انسان‌شناسی باید به انسان کامل برسیم. انسان کامل، عبدالله است. پیغمبر عبدالله مطلق و عبد مطلق الهی است. در انسان‌شناسی عرفانی باید به انسان محکم و انبیاء الهی برسیم. انسان‌شناسی این نیست که اصطلاحات بیاموزیم. ما دانشمند انسان‌شناس زیاد داریم، ولی خیلی‌هایشان عادل نیستند. اخیرا بزرگان نظام گفتند نخبه‌های دانشگاهی و حوزوی حواسشان جمع باشد؛ چون یک‌وقت این معلومات می‌شود حجاب و با آن راه خدا را سد می‌کنید. آن‌وقت ماست‌فروش و کشاورز ساده، بهتر از تو می‌شود. «نخبه مؤمن» برای ما خیلی مهم است. عالم

اگر علم، حضوری بود با خودش متحد می‌شد. در علم حضوریِ شهودی وقتی علم با آدم متحد شد، آن وقت می‌شوید: «العلماء»؛ إِنَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ
باید «العالم» باشد. امام خمینی، العالم و فقیه عدلِ امامی است. العالم، عارف بالله و اهل الله و حکیمِ الهی است؛ یعنی علمش جهت‌دار است. در بحث دین‌شناسی هم ما باید به لُبّ دین برسیم. لب دین چیست؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ(مائده/54) این‌جا دین شده حب الله. اصل دین الهی، حب الهی است. ما باید به این حب الهی برسیم. اگر در این دین به حب الهی رسیدید، دین خیلی کارساز می‌شود. خلاصه در رکن دین باید به اصل اسلام برسید. همچنان‌که در سه رکن اول به اصل وجود، اصل معرفت و اصل انسان کامل رسیدید، در رکن چهارم نیز اگر به اصل دین (اصل وحی) که دین توحید و دین ایمانی است، رسیدید، کارت تمام است؛ وگرنه نه.

پیش‌قراولان دین‌پژوهی در حوزه علمیه

چهارمین رکن جهان‌بینی توحیدی الهی، دین‌پژوهی و دین‌شناسی است. امروز در غرب در بحث فلسفه‌های دین خیلی به این بحث دامن می‌زنند. البته بالای هفتاد درصدشان ملحدند و حدود سی‌درصدشان هم موحد مسیحی و یهودی‌اند. بعضی‌ها حرف‌های خوبی هم دارند. مطلق بد نیستند، ولی خیلی باید مواظب باشید.

در رکن دین‌پژوهی آقای مطهری (در دهه پنجاه) و آقای جوادی تقریبا در علمای ما تکند. در حوزه دیگر سومی نداریم که این‌گونه بحث کرده باشند. دیگران مقلد این دو بزرگوارند و به تحلیل همان مطالب پرداختند و نکات قوی‌ای هم اضافه کرده‌اند. علامه جعفری دراین‌باره کتاب مستقلی ندارد؛ ولی آقای عبدالله نصری از کتاب‌های ایشان، مطالبی را جمع‌آوری کرده است. آقای مطهری به عنوان دین‌پژوه مطرح است. آقای جوادی سه جلد فلسفه دین دارد؛ جلد اول، دین‌شناسی، جلد دوم تبیین براهین خداشناسی و جلد سوم انتظار بشر از دین است. ایشان از شاگردان خوب علامه طباطبایی است و آراء علامه در المیزان را تبیین کرده است. تفسیر آقای جوادی این‌جا خیلی بهتر

دین به معنای عام همان مطلق اعتقاداتی است که نوع مردم دارند
است. استاد جوادی آملی تنه زده است به افرادی که در دانشگاه‌ها و غرب هستند تا دیگر نگویند حوزه ندارد. حوزه دارد، ولی تا این اواخر وارد این رکن نشده بود؛ مثل نفت که داریم ولی کشف و استخراج نکرده بودیم. مشهد چهارم و پنجمِ شواهدالربوبیه ملاصدرا، بحث دین‌پژوهی است. وقتی من کار نمی‌کنم، دیگر ربطی به فرهنگ اسلام ندارد. چرا امام(ره) و علما این‌قدر به ما بگویند که روی فرهنگ اسلام کار کنید؟ چون داریم؛ اسلام تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ است. اما دیگران می‌آیند به ما یاد می‌دهند.

اطلاقات دین؛ عام، خاص و اخص

اول باید اطلاقات دین را بیان کنیم؛ ما دینِ به معنای عام، خاص و اخص داریم. جالب این است که هر سه در خود قرآن استعمال دارد. دین به معنای عام همان مطلق اعتقاداتی است که نوع مردم دارند؛ همان اعتقاداتی که بوداییست‌ها، هندوئیست‌ها، جیمیست‌های چین، سرخ‌‎پوست‌های آمریکا و خورشیدپرست‌ها دارند. دین به معنای عامش در سوره کافرون اطلاق شده است؛ لَکُمْ دينُکُمْ وَ لِيَ دينِ. پس قرآن هم دین را به معنای عام به کار برده است. در قرآن دین طاغوت مطرح می‌شود. چون فرعون خودش را رب اعلی و مردم را مربوب می‌داند. پس دین به معنای عام داریم. اما دین به معنای خاص، مطلق ادیان آسمانی است؛ یهودیت، مسیحیت و صابئین. اما دین به معنای اخص در نظر امام خمینی(ره) و بزرگان ما مثل علامه طباطبایی و استاد مطهری همان اسلام ناب پیغمبر اکرم است؛ همان اسلام ناب محمدی که حضرت امام(ره) داشت، که از متن آیات است.

اسلام فقط یک شریعت تنها نیست. وقتی حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید قرآن ناطق منم یعنی چه؟ این با ولایتِ فقیهی که در فقه بحث می‌شود و یکی می‌گوید داریم و دیگری می‌گوید نداریم، فرق دارد. ولایت مطلقه‌ای که امام خمینی می‌گوید، دین به معنای اخص است. رسیدن به حرف‌های امام(ره) خیلی سخت است. به همین دلیل خیلی از اهل علم هم این‌جا مانده‌اند. گفتند یعنی چه که امام در

ولایت رسول‌الله بعینه دلیل بر ولایت فقیه است
کتاب البیع می‌گوید: همان دلیلی که ولایت و نبوت و مدیریت انبیایی پیامبر اکرم و ولایت امیرالمؤمنین را ثابت می‌کند، ولایت فقیه را نیز ثابت می‌کند. پیغمبر هم ولایت دارد و هم نبوت؛ حکومتش ولایتش نیز هست. خب بفرمایید حرف امام(ره) را معنا کنید که «ولایت رسول‌الله بعینه دلیل بر ولایت فقیه است» یعنی چه. همان زمان آقایان در حوزه نجف جنجال کردند که امام چه می‌گوید؟ نمی‌فهمیدند «ولایت فقیه مساوی است با ولایت رسول الله»، یعنی چه. ولایت یک وقت به معنای عام است، که سنی‌ها هم ممکن است داشته باشند؛ به انور سادات هم بگویند ولیّ! به معنای خاص هم در ذهن فقهای ما بوده است؛ یعنی کسی که در امور حسبیه و مال یتیم و... تصرف می‌کند. در همین مانده است. امام(ره) با این کار ندارد. آن‌که امام می‌گوید معنای سومی است. پس اطلاقات دین به معنای عام، خاص و اخص است.

برای این‌که دین برای ما آشکارتر شود، این‌جا بیشتر با همان معنای خاص آن کار داریم. وقتی از معنای خاص دین حرف می‌زنیم، معنای عام دین هم خود به خود هست. اصولا کسی که به مقید دامن بزند، متوجه مطلق هم هست. بنده کتابی دارم به نام «دین‌پژوهی فلسفی». سه قسمت است. یک قسمت اول تجربه دینی، دوم چیستی دین و قسمت آخر هم قلمرو دین است. شش واحد درسی است. در این رکن دین‌پژوهی به مناسبت قسمت‌هایی از متن این کتاب را می‌خوانم.

جامعه‌ای را نمی‌توانید پیدا کنید که دین نداشته باشند

به تعبیر استاد جوادی آملی مقوله مهم و اساسی دین سابقه‌ای به امتداد تاریخ بشر و لاحقه‌ای به استمرار پایان جهان دارد.(دین‌شناسی ص 17)؛ یعنی از زمانی که بشر خلق شد، دین بوده است. دین، قبل از بشر معنا ندارد؛ چون انسان باید باشد تا دین بیاید. لذا تا انسان و مدنیت نیامد، انبیا نیامدند. پس هیچ وقت نمی‌توانید جامعه‌ای را پیدا کنید که بشر باشد اما دین نباشد. اگر سراغ دارید بگویید. حتی دروکهیم سوسیالیسم کتابی دارد به نام مراحل ابتدایی اندیشه دینی. در اول قرن بیست می‌گوید هرچه در جوامع ابتدایی‌تر نزدیک می‌شوید، دین آشکارتر است و تمام هویت مردم دین است. می‌گوید اقتصاد، سیاست و اخلاقشان دین است. چون جامعه بدون دین معنا ندارد. یک مقطع نشان بدهید دین نباشد.

آقای جوادی می‌فرماید که هیچ دوران و مکان نبوده که حقیقت دین حضور و ظهور نداشته باشد. استاد مطهری در مقدمه کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم می‌گوید: هر جا بشر است دین هست. هر جا بشر است، فکر هست؛ حالا فکر بد یا خوب. ما بشر بی‌فکر نداریم. هر جا بشر است، یک اخلاق هم پیدا می‌شود. هر جا بشر است، ازدواج و زراعت و کسب و کاری و... هم پیدا می‌شود. یعنی نمی‌توانیم مقطعی را پیدا کنیم انسان باشد، ولی این آثار از جمله دین نباشد. دین، ریشه‌دارترین و قدیمی‌ترین‌شان است. در هشت تمدنی که تاکنون بزرگان اروپا و ایران و اسلام نوشتند، قدیمی‌ترین تمدن‌ها، تمدن انبیاییِ مصر است. اولین تمدن در مصر باستان پیدا شده که سوریه و شامات جزء آن بوده است و به آن تمدن انبیایی می‌گویند؛ حضرت نوح، عیسی، موسی و حضرت خاتم، همه این‌جا بودند. بعد به ترتیب تمدن‌ هند و چین، ایران، یونان، رم، تمدن اسلامی و اروپاست. پس قدیمی‌ترین تمدن‌ها، تمدن دینی است. قرآن هم می‌فرماید: «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ(بقره/213) البته نمی‌خواهیم وارد این بحث بشویم که انسان‌های اولیه که بودند، چون از بحث دور می‌شویم. آن‌چه که مهم است، این است که دین خاصی که ما با آن کار داریم نه تنها مشکل‌ساز نیست، که هدایت‌ساز است. دین خاص از وقتی که بشر، بشر عاقلی شده، آمده است. بنابراین نمی‌توانید جامعه بشری را بیابید که دین در آن نباشد.

. پس هیچ وقت نمی‌توانید جامعه‌ای را پیدا کنید که بشر باشد اما دین نباشد
شهید مطهری در کتاب فطرت (این کتاب مثل طلای ناب است) تعبیری دارد که دین با انسان متولد شده و تا همه جا با انسان می‌ماند. آقای جوادی آملی نیز همین جمله را دارد. اصل مطلب از علامه طباطبایی در المیزان است. پس دین با انسان متولد شده و تا همه جا با انسان می‌ماند و دمی او را رها نکرده است و انزوا و خلوتی جز جان و نفس انسانی ندارد.

جایگاه دین

می‌خواهم شرح بدهیم جایگاه دین کجاست. دین به معنای خاص، بسیط است؛ مثل وجود. حقیقت وجود بسیط است. مفهوم آن هم بسیط است. حضرت علامه در بدایه می‌فرماید: «حقیقه الوجود بدیهیٌ عقلیٌ بسیطٌ معقولٌ فی ذاته»؛ لذا وجود، جنس و فصل ندارد و نمی‌شود تعریف حصولی کرد. دین به این معنا (معنای خاص) که جز در جان انسان و نفس انسان جایگاهی ندارد، بسیط است؛ همان فطرت الله الهی می‌شود. پس انسان بی‌دین نمی‌شود. عرفای بزرگ ما یک جمله دارند. بعضی‌ها که نادانند به جان این‌ها افتادند. ابن عربی می‌گوید: هیچ انسانِ بی‌دینی نداریم. نه این‌که بی‌اسلام نیستند. بی‌دین به این معنا نداریم. انسان بماهو انسان فطرت الله دارد و اسلام همین فطرت را دامن می‌زند. فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا: پس با گرایش تمام به حقّ و به سوى این دین رو کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است.»(روم/30) در این‌جا دین و فطرت، یکی بیان شده است. دین به تعبیر استاد جوادی آملی، حقیقتی مجرد و روحانی است.

مجرد یعنی چه؟ ملاصدرا در متشابهات القرآن کتابی دارد. ایشان می‌گوید فرق کلام و کتاب الهی این است که کلام الهی، مجرد و کتاب، مرکب است. کتاب، چون به کتابت آمده است، ترکیب دارد. الان معلومات شما در ذهنتان مجرد است، ولی به محض این‌که به زبان آوردید، لفظ و مرکب می‌شود. زمانی هم که می‌نویسید، این کتاب، مرکب است. قرآن هم همین است؛ قرآن به عنوان کتاب الله که دین است، همین کتابی است که در خارج وجود دارد و مرکب است؛ ولی به عنوان کلام الله بسیط است. پس جاهایی که در قرآن به حقیقت دین می‌گوید بسیط، اصل را کار دارد. دین هر جا ظهور و تنزیل پیدا کرده شده کتاب؛ شده انجیل، تورات و قرآن. خب این مرکب است. اختلافی هم در آن نیست. تناقض و پارادوکس هم نیست؛ که بعضی از نادان‌ها می‌گویند خود این پارادوکس است چطور می‌خواهید حلش کنید. این پارادوکس نیست. معلومات شما نیز مجرد است، اما به محض این‌که حرف زدید، می‌‎آید در قالب الفاظ. آن فرق می‌کند. لفظ حاکی از آن

امام خمینی عاشق ملاصدرا بود. امام(ره) کسی نبود که بی‌خود از کسی دفاع کند.
می‌شود. لذا به تعبیر آقای جوادی دین، حقیقتی مجرد و روحانی است. تا دیده مجردبین حاصل نشود و با سلاح تجرد و عقل و قلب سلیم نگریسته نشود، حجاب طبیعت فرصت شهود محض و نگاه خالص به آن را نمی‌دهد؛ البته این سخت است؛ چون مادی هستیم. می‌گوید دین دیگر چیست؟ نماز رو رها کن، این را آخوندها درآوردند. این روزها از این حرف‌ها می‌زنند. استاد مثلا مسلمان دارد درس می‌دهد، می‌گوید خمس را علما درآورده‌اند! مرد حسابی، خمس، واجبِ قرآن است. لااقل یک دور قرآن را بخوان و حرف بزن. از یک دکتر دانشگاه قبیح است. تو مسلمان و مسلمان زاده‌ای.

پس دین مجرد است و این حقیقت مجرد در ارکان جهان‌بینی توحیدی، رکن هم هست. باید حل بشود و آن سه رکن، باید به دین منجر بشود. انسان‌شناسی، هستی‌شناسی و شناخت‌شناسی به خاطر این رکن چهارم است؛ مخصوصا دین خاتم. حالا کسی علامه‌ی در فلسفه‌ها، شناخت‌ها، انسان‌شناسی‌ها و... هستید، ولی وقتی به دین نرسید، به درد نمی‌خورد.


ادامه دارد...

تهیه وتنظیم: سید مجتبی رفیعی

سیقاستتنطتسیقاستتنطت
ارسال نظر
به روز شده در ۱۶:۴۹ :: دوشنبه ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۶