علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۹۳۱۴
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۶
حجت الاسلام و المسلمین یزدانی مقدم با اشاره به چهره سیاسی علامه طباطبایی گفت: در گزارش ساواک مطلبی به چند تن از آقایان مراجع و چهره‌های تأثیرگذار آن زمان بود اشاره شده بود در این گزارش علامه طباطبایی هم جزء علما و مراجع سیاسی تلقی شده بود.
ساواک علامه را سیاسی می دانست / سطوح مختلف جریان سازی علامه طباطبایی


قسمت اول از گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین یزدانی مقدم


آیا علامه طباطبایی یک جریان مستقل فکری به راه انداخت؟

از لحاظ جریان‌شناسی می‌توان علامه طباطبایی را در چند سطح بررسی کرد. گروهی از شاگردان حوزوی علامه طباطبایی مثل آقایان جوادی، مصباح، مکارم، محمدحسین حسینی تهرانی و گروهی در سطح دیگر مثل آقای سید حسین نصر و امثال آقای هانری کربن. این افراد چهره‌های کم‌اهمیتی نیستند، برخی از ایشان از مراجع تقلید هستند و برخی دیگر مراکز علمی، پژوهشی، تحقیقاتی دارند. آقای سبحانی متکفل علم کلام است، آقای مصباح متکفل علم فلسفه است، آقای جوادی تفسیر و فلسفه را عهده‌دار شده است، آقای زنجانی یکی از مراجع هستند و در مؤسسه‌هایشان علوم انسانی را دنبال می‌کنند. یک‌بار که احصا کرده بودم، بیش از پنجاه نفر به‌طور رسمی شاگرد علامه طباطبایی بودند، از چهره‌های مهم و فقهای طراز اول.

در نجف سه گروه از عارفان شیعه وجود داشت

یکی از شاگردان علامه طباطبایی آقا محمدحسین حسینی تهرانی است که الآن شناخته‌شده است. وی بیش از پنجاه جلد کتاب و اثر دارد. آقازاده‌های ایشان در مراکزی منتسب به پدرشان کارها را پیش می‌برند و همه آن‌ها از شخصیت‌های برجسته هستند که اقتضای جریان‌شناسی دارد.

علامه طباطبایی در زمان خودشان چه جایگاه و موقعیتی داشتند؟

در گزارش ساواک مطلبی راجع به چند تن از آقایان مراجع و چهره‌های تأثیرگذار آن زمان آمده است؛ مثلاً راجع به امام خمینی آمده است: شاگردان زیادی دارد و به سیاست می‌پردازد. آقا سید کاظم شریعتمداری هم به سیاست می‌پردازد. در این گزارش علامه طباطبایی را هم جزء علما و مراجع سیاسی تلقی کردند. الآن در خاطرم نیست که بیشتر، شاگردان ایشان را ذکر می‌کنند یا شاگردان امام را. در مقابل برخی از مراکز آن زمان که سنتی‌تر بودند گزارشی از آن‌ها به ساواک داده نشده است. این نشان می‌دهد که ایشان چهره سیاسی، اجتماعی و علمی در حوزۀ دهۀ سی و چهل بوده است.

فقها یک جریان بزرگ علمی هستند

جریان‌شناسی را در سطوح گوناگون می‌توانیم بررسی کنیم؛ فقها برای خودشان یک جریان بزرگ علمی هستند. جریان فلاسفه، جریان عرفا و جریان مفسرین هم وجود دارد که علامه در همه این جریانات حضور داشته است. حتی ایشان علومی را خوانده بود که لایه‌های پنهان‌تر و عمیق‌تری دارد و به اهلش آموزش می‌داد. یک جریان‌شناسی این شکلی هم می‌توان راجع به علامه طباطبایی مطرح کرد و هرکدام را جداگانه دنبال کرد.

گفتید علامه جزء عرفا نیز هستند. بفرمایید چه جریان‌هایی در عرفان وجود دارد و علامه طباطبایی جزء کدام‌یک از این جریان‌ها بودند؟

در گزارش بسیار مهمی گفته شده است که در نجف اشرف، سه گروه از عارفان شیعه وجود داشتند. یک گروه شاگردان «ملافتحعلی سلطان‌آبادی» هستند. ایشان اهل ریاضت بود. در کتاب سر دلبران، داستانی از آن‌ها آمده است. سر دلبران کتاب مشهوری است که آقا مرتضی حائری، آقازاده آشیخ عبدالکریم حائری آن را نوشته‌اند. داستان مشهوری است که شخصی خدمت میرزای شیرازی می‌رسد. آشیخ عبدالکریم حائری و شیخ فضل‌الله نوری نیز آنجا بودند. مرحوم شیخ عبدالکریم می‌گوید ما آن شخص را با توجه به ظاهرش، تحویل نگرفتیم. میرزای شیرازی از رفتار ما ناراحت شد و به دنبال او رفت و از وی استقبال کرد و او در بالای مجلس نشاند. آن شخص سؤالی پرسید. ما باز هم او را تحویل نگرفتیم. میرزای شیرازی به احترام جوابش را دادند. مهمان میرزا وقتی خواست در آن مسئله فقهی نظر خودش را بگوید، میرزای شیرازی قلم و کاغذ برداشتند و نظر او را نوشتند و خیلی احترام کردند. آن فرد از شیخ فضل‌الله اسمش را پرسید، گفت یک شیخ فضل‌اللهی را در تهران به دار می‌کشند. اسم آقا شیخ عبدالکریم را هم پرسید، گفت یک شیخ عبدالکریمی پرچم اسلام را در قم بلند می‌کند. وقتی از جلسه بیرون رفت، میرزای شیرازی به دنبال او رفتند و خیلی احترام کردند. پرسیدند ایشان که بود؟ گفتند ملافتحعلی سلطان‌آبادی. در مفاتیح هم داستان‌هایی از ایشان نقل شده است. روش ایشان ریاضت بود و در اثر شدت ریاضات چشم‌هایش نابینا شده بود

ساواک علامه طباطبایی را جزء علمای سیاسی می دانست
.

گروه دیگر در نجف از شاگردان «ابوجعفر کبودرآهنگی» بودند که این‌ها اهل ذکر بودند. آقای سید محمدحسین حسینی در کتاب مهر تابان داستان‌هایش را آورده است. از برجسته‌ترین شاگردان ایشان «مولا عبدالصمد همدانی» است که اهل ذکر بود. آقای مرعشی نجفی هم از همین آقایان اجازه ذکر دارند.

گروه سوم شاگردان «ملاحسینقلی همدانی» بودند. ظاهرا روش این‌ها مراقبه یا معرفت نفس بوده است. «سیداحمدکربلایی» از شاگردان ملاحسینقلی همدانی بود. بعد از ملاحسینقلی همدانی شاگردان ایشان ضربه‌ای خوردند. تا آنجا که من می‌دانم آقاسیدعلی قاضی از شاگردان مستقیم ملاحسینقلی همدانی نبوده است. به‌هرحال کسی که می‌خواست در وادی معرفت قدم بگذارد، از باقیمانده شاگردان آقا حسینقلی همدانی دستورالعمل می‌گرفت. علامه طباطبایی در ادامۀ مکتب تربیتی ملاحسینقلی همدانی و آقا سید علی قاضی قرار دارند. داستان مشهوری است که ایشان (علامه طباطبایی) به حضرت امیرالمؤمنین -علیه‌السلام- متوسل می‌شود. ظاهرا حضرت ایشان را برای تربیت پیش آقاسیدعلی قاضی می‌فرستند. علامه طباطبایی از محضر آقاسیدعلی قاضی خیلی استفاده می‌کند.

گفتید علامه طباطبایی شخصیت جامعی بودند. ریشه مبانی فکری علامه را در کجا باید جستجو کنیم؟

به یک معنا تمام اندیشه علامه طباطبایی، چه تفسیر قرآن، چه مباحث فلسفی، چه مباحث سیاسی تا آنجایی که من دیدم و متوجه شدم ارتباطاتی با نظریه ادراکات اعتباری ایشان دارد. نظریه ادراکات اعتباری، نظریه مهمی است که آن را در آثاری که علامه در نجف نوشته‌اند می‌توان دید. شاید اولین رساله ایشان در نجف، رساله «الاعتباریات» باشد. بعدازآن رساله «الترکیب» و پس‌ازآن رساله «التحلیل» و بعد «برهان و مغالطه»، بعدها رساله دیگری را (ظاهرا در ایران) با عنوان «مقامات و نبوات» می‌نویسند. رسایل دیگری که ایشان در نجف نوشتند ظاهرا در مورد ریاضت و نفس بوده که آن‌ها را در آب ریختند تا مشغول این‌گونه مطالب نباشند. این چند رساله محفوظ ماند. ایشان می‌فرمودند که من وقتی وسایلم را در تبریز باز کردم، دیدم این چند رساله باقی مانده است. آقای مسعودی خمینی نقل می‌کنند رسایلی که ایشان در آب ریختند در مورد مسائل اجتماعی هم بوده است. اگر این‌گونه باشد، مسئله مهمی است و معلوم می‌شود که علامه اندیشه سیاسی، اجتماعی خاصی داشتند. آقای فاطمی‌نیا می‌گفتند علامه طباطبایی در مورد مسائل سیاسی افکار عمیقی داشته است و به افکار عمیقی دست یافته بود که این‌ها به‌صورت یک رساله جداگانه دیده نشده است. ایشان ده‌ها رسالۀ چاپ نشده دارد که مطمئناً اگر این رساله‌ها چاپ شود، خیلی از دیدگاه‌ها و اطلاعات در مورد ایشان ممکن است تغییر پیدا کند. چند مسئله در رساله «اعتباریات» که در نجف می‌نویسند مهم است.

جریان سازی علامه در چند سطح بود

افکار ایشان چه در رساله‌های منطقی- فلسفی که در نجف نوشتند، چه در رساله‌های فلسفی-عرفانی که در تبریز نوشتند، چه در تفسیر که در تبریز شروع کردند و در آنجا تمام کردند، چه در رساله «الولایه» که یک رساله عرفانی است، همه به‌نوعی به رساله اعتباریات مربوط است. حتی پاسخ‌هایی که ایشان به سؤال‌ها دادند یا در مصاحبه‌ای که با هانری کربن داشتند. من این مصاحبه را بارها خوانده‌ام. یک مقاله را نیز نوشته‌اند که این مصاحبه را بررسی کرده‌اند. با اینکه این مصاحبه را مطالعه کردم ولی متوجه شدم بحث عمیق‌تر از آن چیزی است که من متوجه شدم. واقعاً این سؤال وجود دارد که علامه چقدر متوجه حرف‌های هانری کربن شده است و در مقابل آن هم هانری کربن چقدر متوجه حرف‌های علامه طباطبایی شده است. می‌توانم درک کنم که چه‌بسا علامه متوجه حرف‌های هانری کربن شده باشد، ولی اینکه هانری کربن چقدر متوجه حرف‌های علامه طباطبایی شده است، واقعاً جای سؤال است. در این مصاحبه دو پروژه هست، یکی پروژه هانری کربن که به‌یک‌معنا پروژه اشراقی است که دربارۀ نجات مهلکه غرب، نجات سکولاریسم فلسفی و معنوی و اعتقادی است.

از این طرف علامه طباطبایی هم پروژه عجیبی دارد که عمیق است و آن اینکه ایشان مبانی فلسفی و اعتقادی خودشان را بیان می‌کنند. بعد بر اساس مبانی فلسفی و اعتقادی خودشان صدر اسلام را نقد می‌کنند. بعد برای اسلام معاصر راه‌حل ارائه می‌دهند.

این دو پروژه در حقیقت به هم نزدیک هستند ولی در یکدیگر ادغام نمی‌شوند و همدیگر را قطع نمی‌کنند. تا جایی که من متوجه شدم، آقای کربن تا حدودی از صحبت‌های علامه تأثیر پذیرفته است که در سخنرانی‌ها و در مقالات بعدی خودش را نشان می‌دهد. این مصاحبه در سال‌های سی‌وهفت تا چهل بوده و این زمانی است که علامه طباطبایی پختگی خودش را پیدا کرده بود. زمانی است که جلدهای مهم تفسیر المیزان یعنی تا جلد هفتم نوشته شده است. مصاحبه ایشان را باید با مراجعه به المیزان و اصول فلسفه و روش رئالیسم و دیگر کارهای ایشان، مطالعه کرد که بحث‌های قابل‌توجهی دارد.


ادامه دارد...


تهیه و تنظیم: سید عبدالمجید حسینی - محمد جواد سالاری


ساواک علامه را سیاسی می دانست / سطوح مختلف جریان سازی علامه طباطباییساواک علامه را سیاسی می دانست / سطوح مختلف جریان سازی علامه طباطبایی
ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶