علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۹۴۰۴
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۶:۳۸
حجت الاسلام والمسلمین دکتر یحیی کبیر با اشاره به مقوله ایمان اشاره کرد: ایمان قلب دین است. اگر مقوله ایمان حل نشود، هیچ چیز دیگر حل نمی‌شود.
اگر ایمان حل نشود، هیچ کجای دین را نمی‌توانید حل کنید.


قسمت ششم از بحث دین پژوهی


اگر ایمان حل نشود، هیچ چیز دیگر حل نمی‌شود

پس ایمان شد قلب دین. اگر مقوله ایمان حل نشود، هیچ چیز دیگر حل نمی‌شود. کسی شاید بگوید ما علم را حل می‌کنیم، خب حل کنید. علم در دین به کار آمده است، ولی حدش معلوم است. کسی که عالم به دین است، حتما به بهشت می‌رود یا باید مؤمن باشد؟ کدام به بهشت می‌روند؟ دین چه چیز از ما می‌خواهد؟ علم، فلسفه‌ها و علوم همه مقدمه‌اند.

مرحوم ملاصدرا می‌گوید تمام این بحث‌های عقلی و استدلالی زمینه است برای ورود به مرز ایمان انبیا. یعنی این فلسفه به‌تنهایی اصالت ندارد. این‌ها مقدمات علمی است. می‌خواهیم بیاییم در اراده، عمل و ایمان. باید اعتقاد را درست کنیم. ایمان، اعتقاد است. یک دیدگاه علامه طباطبایی دارد. فارابی و علامه تقریبا نزدیک به هم‌اند.

در ادیان توحیدی شیوه تعلیم و تفهیم ایمان، نقل داستان‌های شورانگیز و عبرت‌آموز زندگانی پیامبران است.

یک دید هم در عرفان است که آقای جوادی این را دامن می‌زند. علامه طباطبایی در المیزان می‌فرماید: «حقیقت ایمان، علمٌ عملی است». ایمان، مرکب است. مدلی از معرفتِ عمل‌زاست. یک نمونه علمی عمل‌زاست؛ وگرنه اگر عمل نزاید، علم خالی است. آقای جوادی این‌جا به عرفا نزدیک شده است و می‌گوید: «ایمان، عملٌ علمی است»؛ اما همه این بزرگان یک چیز را می‌دانند و آن این‌که در دین باید مقوله ایمان حل بشود. اگر هزار علم، هزار فقه و هزار درس یاد بگیرید، باید ایمان مردم را حل کنید و حفظ کنید. ایمان جوان را باید حفظ کنید. وگرنه علوم فیزیکی و مهندسی و فلسفی در دنیا پر است، اما آیا ایمان حفظ شده است؟ چرا ایمان نیست؟ چون ایمان برای بچه مدرسه جا نیفتاده است. معلم تربیت بلد نیست. ریاضی و فیزیک را یاد داده است، اما دین را درست تعلیم نداده است تا ایمان در این جان بگیرد.

بنابراین ایمان در قلب دین است و اگر ایمان حل نشود، هیچ کجای دین را نمی‌توانید حل کنید. و اگر ایمان حل بشود، باقی چیزها هم حل می‌شود. این را باید امتحان کنید. پس اول باید مقوله ایمان حل شود؛ به خاطر همین بعد از مقدمه، اول بحث آمدیم سراغ «ایمان چیست».

لذا اگر از ما سؤال کنند در قرآن، محور کیست، می‌گوییم مؤمن. شما در ماه رمضان وقتی که قرآن بر سر می‌گذارید، خداوند را به محتوای قرآن و به مؤمنی که خدا در آن مدح کرده است، قسم می‌دهید. (حضرت علی مصداق مؤمن است) این مؤمن برای خدا خیلی مهم است.

قرآن آمده تا مؤمن‌سازی کند. این مؤمن است که روی مین می‌رود. دانشمند اگر اعتقاد نداشته باشد معلوم نیست روی مین برود. مگر این‌که مطهری باشد، این عالم مؤمن باشد. ایمان است که به شهادت می‌کشاند. شما به کسی که به ادیان الهی ایمان نداشته باشد، نمی‌گویید شهید. این واژه را هرجایی به کار نمی‌بریم. برای مؤمنی به کار می‌بریم که در رکاب امام و ولیّ زمان و برای دفاع از اسلام بجنگند. حالا یا در مسیر کشته می‌شود یا در میدان جنگ. ما به این می‌گوییم شهید. چون این به ولایت اعتقاد دارد. زیر چتر ولایت، امر امام را گوش کرده است. امر نبی را گوش کرده است. این‌ها معتَقَدات است و فرد به خاطر اعتقادات جلو رفته، نه به خاطر معلومات. به خاطر ایمان به جبهه می‌رود؛ نه به‌خاطر فالی که از حافظ گرفته است؛ که بگوید من به‌خاطر این فال به جبهه رفتم.

علمی که زیر سایه ایمان پرورش پیدا می‌کند برای ما مقدس است

پس فراموش نکنید که ایمان قلب تپنده دین است. اگر از نفس بیفتد هیچ علمی نمی‌تواند شما را نجات بدهد. لذا امام خمینی فرمود چه بسیار حکمای اهل معرفت و توحید که لب پرتگاه جهنم‌اند؛ عین تعبیر امام در صحیفه نور است. توحید را بلدند، ولی لب پرتگاه جهنم‌اند. پس معرفت فلسفیِ توحید نتوانسته نجات بدهد. کنار آن، معرفت صحیح است که نجات‌دهنده است.

ایمانِ ملاصدرا در کنار حکمت، حکمت متعالیه درست کرده است. ایمان قونوی در کنار آن عرفان، عرفان متعالیه را درست کرده است. آن‌که برای امام خمینی مهم است، این‌هاست. به همین دلیل ما می‌گوییم علمی که زیر سایه ایمان پرورش پیدا می‌کند برای ما مقدس است. برای چه درس‌های حوزه برای ما مقدس است؟ این فقه به خاطر این‌که اعتقاد به دین است، مقدس است. اگر آن نباشد که، ابوحنیفه همه این‌ها را بلد بود. این همه مفتی‌های زمان معاویه چه کار کردند؟ امام حسین را کشتند! آیا این‌ها عالم نبودند؟ [عالم که هیچ] قاری قرآن هم بودند؛ اما مؤمن نبودند. لذا علامه طباطبایی در المیزان می‌فرماید شیعه بر کسی اطلاق می‌شود که اعتقاد به ولایت علی علیه‌السلام داشته باشد؛ وگرنه می‌شود مسلم. یعنی کسی که شهادتین می‌گوید و مال و عرضش در پناه اسلام است. این مؤمن نیست. خیلی این حرف عجیب است؛ ایشان [علامه طباطبایی] شیعه را مساوی با مؤمن گرفته است. شیعه از اعتقاد به حضرت علی علیه‌السلام شروع می‌شود. اگر نباشد، می‌گوید مؤمن نیست.

تنها چیزی که در غرب مهم نیست، ایمان است

خدا رحمت کند مرحوم مطهری را نور به قبر ایشان ببارد. همیشه می‌گفت (در جلد یک جهان‌بینی -انسان و ایمان- ایشان هم هست) انسان سه نوع فعالیت طولی -از بالا به پایین- دارد. اول، فعالیت‌های ایمانی است. فعالیت‌های ایمانی، دایره بزرگی است که همه فعالیت‌ها را در بر می‌گیرد.

دوم، فعالیت عقلانی است که علمی است؛ منتها باید در دل فعالیت‌های ایمانی باشد. سوم، فعالیت‌های التذاذیِ زندگیِ مادی ماست؛ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا؛ بهره‌ات را از دنیا فراموش نکن» (قصص/77) زن و فرزندت را داشته باش؛ تفریحت هم بکن؛ بخور، چون به غذا نیاز داری؛ همه این‌ فعالیت‌ها، دایره کوچکی است در دل آن فعالیت‌های دیگر. ولی خدای ناخواسته اگر برعکس شود، فعالیت سوم، اصل می‌شود که الان در غرب هست. چرا ما از تمدن غرب بدمان می‌آید؟ لجن است. چون اصالت با فعالیت‌های التذاذی و لذت دنیاست. واقعا برعکس شده است. تنها چیزی که خیلی مهم نیست ایمان است. پس ببینید آقای مطهری چقدر به خال زده است. به تعبیر ایشان در تربیت دینی اولین فعالیت، فعالیت ایمانی است. بعد فعالیت عقلانی و علمی، و بعد فعالیت‌های حیوانی و طبیعی و غریزی است. این فعالیت‌ها در دل هم‌اند. ایمان، همه این‌ فعالیت‌ها را در بر می‌گیرد. فعالیت‌های عقلانی و حیوانی در دل دایره ایمان، یعنی زیر نظر ایمان باید باشد. اگر این‌گونه شد، بُعد حیوانی انسان یعنی غذاخوردن و با همسربودن هم می‌شود عبادت.

اگر ایمان حل نشود، هیچ کجای دین را نمی‌توانید حل کنید.

در ابتدا یک مدل ارائه می‌دهیم و می‌آییم روی مدل ابراهیمیِ ایمان؛ چون در قرآن روی حضرت ابراهیم حساسیت بالاست. ائمه ما نیز روی حضرت ابراهیم حساس‌اند؛ به خاطر همین امام خمینی و عرفای بزرگِ متأله ما مثل سیدحیدر آمل و ملاصدرا و... روی حضرت ابراهیم حساس هستند. می‌گوییم حج، ابراهیمی است. البته حج محمدی حتما ابراهیمی هم هست، ولی ابراهیم این‌جا قطب است.

می‌دانید هر نبی‌ای یک ویژگی خاصی دارد. هر یک از انبیا به یک معنا، جلوه‌ای از حضرت خاتم هستند؛ حضرت ابراهیم در ایمان، خودش را نشان داده است. جلوه‌ای از صلح و اخلاق الهیِ حضرت خاتم، در عیسی تجلی پیدا کرده است. جلوه‌ای از مدنیت اقتصادی و اجتماعیِ حضرت خاتم، در موسی هویدا شده است.

می‌دانید که نبوت حضرت محمد، ابدیِ ازلیِ حقیقیِ ذاتی است و تمام انبیا عرض‌، و جلوات حضرت خاتم هستند. حقیقت محمدیه، قبل از حضرت آدم مطرح است و از آدم تا خاتم، هر کدام از جلوه‌های حضرت خاتم تجلی پیدا کرده است. پس اگر می‌گوییم ایمانِ ابراهیم، نه این‌که ابراهیم بالاتر از محمد است، نه؛ جلوه همان رسول اکرم است که در آن زمان به صورت جلوه ایمانی خودش را نشان داده است. حضرت ابراهیم، قطبِ ایمانِ انبیاست. در واقع عَرَضی است از ایمان خاتم.

داستان‌های شورانگیز و عبرت‌آموز، شیوه تعلیم ایمان ادیان توحیدی

اولین بحث تحت عنوان تجربه دینی، ایمان چیست- می‌گوییم: در ادیان توحیدی شیوه تعلیم و تفهیم ایمان، نقل داستان‌های شورانگیز و عبرت‌آموز زندگانی پیامبران است. اگر کسی بگوید قرآن قصص‌الانبیاست درست است؛ اما خدا خواسته فقط قصه بگوید؟ نه؛ دارد الگو نشان می‌دهد تا دور نشویم. این‌ها معالم و نورافکن‌های قوی هستند. منافع مادی‌ات را داشته باش، اما حواست به این معالم باشد و حرکت کن. در دین که از نگفته‌اند اول فلسفه بخوان، بعد بیا ببین ایمان چیست.

دین‌داران، ایده «ایمان» را به نحوی عینی و ملموس در نحوه زندگی پیامبران الهی می‌آموزند. ما از طریق قرآن چه چیزی از انبیا یاد می‌گیریم؟ ایمان انبیا را. ما چه چیز از سیمای فرزانگان می‌گرفتیم؟ در قرآن خدا به پیامبر می‌فرماید: ما قصص انبیا را برایت مطرح کردیم لنثبِّت به فؤادك (فرقان/32)؛ تا قلبت را قوی کنیم. تثبیت می‌شویم. اگر در این هزار سال، هزار نفر امثال امام خمینی در بین فقهای ما باشند و کسی سیره این‌ها را برای ما نقل کند، قلب ما قوی می‌شود. عجیب آدم‌هایی بودند؛ میرزای شیرازی، صاحب جواهر، مرحوم نراقی، مرحوم بهبهانی، شیخ مفید، شیخ طوسی، شهید اول، شهید ثانی و... که هر کدام اسوه‌اند. هر چه سیره آن‌ها را بهتر یاد بگیرید، متوجه خواهید شد چقدر تثبیت قلب پیدا می‌کنید. پس یادمان باشد، شیوه قرآن برای نشان دادن ایمان این است. و می‌کوشد – دین‌داران- تا زندگی خود را هر چه بیشتر با شیوه زندگانی آرمانی ایشان موزون و هماهنگ سازند.

بنابراین در سنت ادیان توحیدی زندگانی پیامبران الهی، نمونه‌ها و مصادیق آرمانی ایمان به شمار می‌آیند و نظریه‌های ناظر به «ایمان» باید بر تحلیل و بررسی این نمونه‌ها استوار باشند. شما می‌گویید فلان فیلسوف این را گفت، فلان متکلم آن را گفت، فلان عارف آن گفت؛ اما نمونه‌های آرمانی در قرآن است، با این نمونه‌ها بسنجید؛ اگر با این مصداق‌ها جور بود، نظریه‌ها عالی است؛ اگر جور نبود باشد برای خودش باشد، به ما ربطی ندارد. به قول ملاصدرا مرگ بر آن فلسفه‌ای که بخواهد ضد وحی خاتم باشد. مگر عقلم کم است که من بخواهم ضد وحی را یاد بگیرم؟ من چیزی را یاد می‌گیرم که اگر نظریه ناظر است، ناظر به ایمان باشد و از دل این مصداق‌ها درآمده باشد.


ادامه دارد...


تهیه و تنظیم: محمدرضا خادم - مصطفی منفرد


اگر ایمان حل نشود، هیچ کجای دین را نمی‌توانید حل کنید.اگر ایمان حل نشود، هیچ کجای دین را نمی‌توانید حل کنید.
ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶