کد خبر: ۹۸۶۳
تاریخ انتشار: ۱۲ تير ۱۳۹۶ - ۱۷:۵۳
حجت الاسلام والمسلمین دکتر یحیی کبیر با اشاره به مقوله تفکر در ایمان اشاره کرد: ایمان در ارکان دین‌شناسی ما فوق‌العاده مهم است. ضد علم، ضدعقل و ضد فکر نیست، ولی غایت آن‌هاست.
عمل مؤمنانه حضرت ابراهیم آگانه بود



عمل مؤمنانه حضرت ابراهیم آگانه بود

فیلسوف‌های دینِ غربی گفتند این چه کاری است که حضرت ابراهیم کرده است؟ این‌که خشونت است. به خاطر خوابی که دیده، کاردی به گردن پسرش گذاشته است. این خلاف اخلاق و معرفت است. می‌گوییم این دقیقا از معرفت، محبت و اطاعت است؛ یعنی اطاعتی است از روی معرفت کامل و محبت کامل الهی؛ چون اگر ایمان قرآنی ما تحلیل بشود -با ایمان یهودیت و مسیحیت کار نداریم- جنس معرفتی دارد که عمل‌زاست. پس محال است کسی نسبت به حضرت ابراهیم علیه‌السلام بگوید که از روی بی‌فکری این کار را کرده است؛ اما متأسفانه در غرب می‌گویند از روی بی‌فکری این کار را کرد و معلوم می‌شود که ایمان خشن است.

امکان ندارد بدون معرفت، ایمان رخ بدهد

اخیرا بین اعمال دینیِ ایمانی با اعمال علمیِ اخلاقی جدایی انداخته‌اند و نتیجه گرفته‌اند بین این دو فرق دارد. بعضی از نادان‌ها در ایران هم همین را بلغور می‌کنند. از روی عمد این بحث را مطرح کرده‌اند تا بگویند فقه خشن است و «اخلاق و عرفان» و «عقل و فلسفه» این‌گونه نیست. این چه حرفی است که می‌زنید؟ در اسلام، هم فقه، هم عرفان و هم حکمت هر کدام جایگاه خاص خودشان را دارند و اسلام بدون این‌ها نمی‌شود. مسلما در اسلام عملی که انجام می‌گیرد، معلول محبت الهی است. محبت هم هم معلول معرفت الهی است؛ یعنی تا معرفت نباشد ما عمل نمی‌کنیم. من تا رَب را نشاسیم که اطاعتش نمی‌کنم. به فرموده قرآن اول می‌گوییم: واعلم انه لااله الاالله(محمد/19). آن‌وقت چطور حضرت ابراهیم نعوذبالله از روی توهم و از روی خشونتِ اخلاقی، کارد را روی گردن حضرت اسماعیل گذاشته است؟ به آن‌ها جواب می‌دهیم و می‌گوییم نه شما و نه روشنفکران تابع شما ایمان الهی و مؤمن الهی را تحلیل و تجزیه نکردید و همچنان جهان‌بینی الهی و ایمان الهی قرآنیِ ما را خوب درک نکردید؛ لذا فقه و انسان مؤمن را متصف به خشونت می‌کنند. حالا اگر دو فقیه و چهار نفر مؤمن خشن بودند، این چه ربطی به اسلام دارد؟ در فلسفه هم چهارتا منحرف هست، این چه ربطی به حکمت دارد؟ چرا به من نگاه می‌کنید؟ من که مصداق اسلام نیستم. پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم‌السلام و علمای ربانی را نگاه کنید. ببین آن‌ها که بودند. کدام یک از این ائمه اطهار خلاف معرفت حرف زدند؟ احتجاجات نبی اکرم و ائمه اطهار را ببینید. همه، اهل فکر و احتجاجات عقلی بودند. اصلا امکان ندارد معرفت نباشد و ایمان از آن‌ها سر بزند. لذا می‌گوییم ایمان، علمٌ عملی، ایمان مدلی از جهان‌بینی الهی است و جنس ایمان، معرفتی، اما عمل‌زاست؛ در مقابل علم خالی است. جنس «علم خالی» علمی است و ممکن است عمل‌زایی نداشته باشد. ما دکتر داریم که می‌گوید شراب بد است، ولی عکس علمش عمل می‌کند. آخر این چه علمی است که خلاف واقع عمل می‌کنید؟ اما ایمان این نیست؛ ایمان، معرفتی است عمل‌زا.

آدم باید درس بخواند و علم بیاموزد؛ اما آیا این تمام است؟

پس واقعه اول یک نمونه از زندگی حضرت ابراهیم را نشان داد که چقدر فرمانبردار است. خداوند در قرآن ایمان ابراهیم را نشان داده است. این قرآن عظیم‌القدر در عین حالی که مکتب آدم‌ساز است، دین‌پرداز و دین‌ساز، معرفت‌ساز، محبت‌ساز و عمل‌ساز است. در عین حال عالی‌ترین کتاب تعریف موضوعات هم هست. می‌خواهیم ببینیم در قرآن ایمان یعنی چه و اصلا نتیجه ایمان چه بوده است؟ حضرت اسماعیل نحوه ایمان ابراهیمی را توضیح می‌دهد؛ می‌گوید: یا ابت افعل ما تؤمر ستجدک انشاءالله من الصابرین. ایمان این است. امر الهی را که شناختید، وقتی خدا می‌گوید برو باید بروید. فرق «اعتقاد و ایمان» با «نظریه و فکر» این است که در نظریه ممکن است شک بیاید. تا شک هست (و یقین نیست) ایمان راه ندارد. شک و ریب در ایمان معنا ندارد. پس وقتی به کسی گفتیم مؤمن، یعنی از شک بیرون آمده و از نظریه به تصدیق و به عمل کشیده شده است. این می‌شود ایمان و اعتقاد. پس فرق «اعتقاد و ایمان» با «نظریه و فکر» این است. در نظریه و فکر پر از شبهات است و هنوز ثبات نیست؛ اما درایمان ثبات است.

مؤمن، حریم نگه می‌دارد

آمدند اصحاب امام یازدهم گفتند ما شیعه شماییم. حضرت فرمودند بروید در تنور؛ نرفتند. به یکی از صحابه گفت برو در تنور؛ رفت. همه گفتند سوخت. رفتند دیدند سالم وسط تنور نشسته است. حضرت فرمود شیعه این است. وقتی حضرت می‌فرماید برو یعنی برو! دیگر «چرا» و «حالا سؤال دارم»، این‌ها برای آدم‌های روشن‌فکر است. روشن‌فکری بد نیست؛ اگر به قول ملاصدرا این بحث‌های اثباتی و نظریه امام منجر بشود به حوزه ایمان. ملاصدرا، کانون حکمت الهی و بزرگترین فیلسوف ما اول اسفار می‌گوید تمام این استدلالات برای این است که ما را بکشاند به حوزه ایمان؛ وگرنه مرگ بر آن حکمتی که خلاف وحی نبی اکرم باشد. ولی فلسفه، استدلالات و عقلیات باید شما را به حوزه ایمان بکشاند. اگر آمدید در حوزه ایمان، به تعبیر عرفای ما این‌جا دیگر حوزه ولایتِ الله است. مثل این‌که وارد حوزه استحفاظی قم مقدس یا مشهد مقدس می‌شوید؛ آن‌جا دیگر در فضای فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها و امام رضا علیه‌السلام تنفس می‌کنید و باید حواستان را جمع کنید و حریم نگه دارید. فرد اگر ایمان داشته باشد، حریم نگه می‌دارد و از چشم، گوش و زبان مواظبت می‌کند. اگر ایمان نباشد، هرچیزی را می‌بینی، هر جایی سرک می‌کشی، هر چیزی را می‌گویی، هرچیزی را می‌خوری؛ اما ایمان نمی‌گذارد و حدود الهی را حفظ می‌کند. مؤمن حفظ می‌کند و غیر مؤمن حفظ نمی‌کند.

ایمان ضدعقل نیست؛ غایت عقل است

پس ایمان در ارکان دین‌شناسی ما فوق‌العاده مهم است. ضد علم، ضدعقل و ضد فکر نیست، ولی غایت آن‌هاست. استاد مطهری(ره) در جلد یک جهان‌بینی می‌گوید ما سه نوع فعالیت در انسان داریم. ساده‌ترینش فعالیت‌های التذاذی (حیوانی) است؛ یعنی همین شهوات و غرایض ما که حدی دارد و در حد خودش باید انجام بشود. بالاتر از آن، فعالیت‌های عقلانی ماست. آدم باید درس بخواند و علم بیاموزد؛ اما آیا این تمام است؟ نه؛ این دو فعالیت، مقدمه‌اند برای فعالیت‌های ایمانی.

اصلا امکان ندارد معرفت نباشد و ایمان از آن‌ها سر بزند
به تعبیر این فیلسوف کامل، اگر محور تکامل و تربیت انسان، فعالیت‌های ایمانی نباشد در نهایت، آدم یک راسل در می‌آید یا حیوانی می‌شود که فقط می‌خورد و می‌خوابد و... پس فعالیت‌های ایمانی این‌قدر مهم است. البته کسی از ما سؤال کند فقط به فعالیت‌های ایمانی اکتفا کنیم؟ می‌گوییم فعالیت های ایمانی در شکل قرآن صد است. چون که صد آمد نود هم پیش ماست. فعالیت‌های ایمانی، مخالف با فعالیت‌های عقلانی نیست. اکثر علمای دینیِ مؤمن، دانشمندند. آقای مطهری همچنین استاد جوادی و دیگران، ضد بحث عقلی نیستند. چون صد را دارند، نود هم نزدشان است. آن‌ها هم همسر و فرزند دارند، تفریح دارند، مسافرت می‌روند؛ و لاتنس نصیبک من الدنیا آدم که نباید نصیبش را از دنیا فراموش کند. فعالیت حیوانی غایت نیست و اگر فعالیت‌های ایمانی حاکم بر آن فعالیت‌ها باشد، ارزش دارد؛ وگرنه ما با کسی که ایمان منفی را مطرح کند، مثل بعضی از جهله صوفیه که نمی‌خورند و نمی‌خوابند، مخالفیم. الگوهای ما انبیا هستند. ما از حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آلهوسلم عارف‌تر نداریم. آن حضرت عارف‌ترین و حکیم‌ترین فرد است. دیگران اگر ایشان را الگوی خود قرار دادند، ما مخلص همه‌شان هستیم، اما اگر آن حضرت را الگو نساختند (ازدواج نکنند، نخورند و نخوابند) با آن‌ها کار نداریم؛ چون به درد دین ما نمی‌خورد.


ادامه دارد...


تهیه و تنظیم: علی حاج آخوند - سید مجتبی رفیعی



عمل مؤمنانه حضرت ابراهیم آگانه بودعمل مؤمنانه حضرت ابراهیم آگانه بود
ارسال نظر
به روز شده در ۱۵:۲۶ :: سه‌شنبه ۰۳ مرداد ۱۳۹۶