علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)
شاخص های سیاسی از دیدگاه امام خمینی(ره) (فصل اول-دشمن شناسی)

علل دشمنی ملت ایران با آمریکا (2)

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

اخلاق یعنی تقویت توحید
مقدمه‌ای برای فهم طرح تربیت توحیدی؛

اخلاق یعنی تقویت توحید

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام
گفت‌وگو با دکتر نوئی/۲؛

جریان‌شناسی مخالفت با علم کلام

کد خبر: ۹۹۴۳
تاریخ انتشار: ۰۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۳۰
حجت الاسلام و المسلمین یزدانی مقدم با اشاره به بحث نظریه ادراکات اعتباری گفت: نظریه ادراکات اعتباری نظریه‌ای است در باب مفاهیم متغیر؛ اما مفاهیم متغیر چه نوع مفاهیمی هستند. از این منظر یک ماهیت معرفت‌شناسانه دارد.
علامه

قسمت هفتم از گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین یزدانی مقدم


همان طور که گفته شد، نظریه ادراکات اعتباری نظریه‌ای است در باب مفاهیم متغیر؛ اما مفاهیم متغیر چه نوع مفاهیمی هستند. از این منظر یک ماهیت معرفت‌شناسانه دارد که تحلیل مفاهیم متغیر و چگونگی پیدایش این مفاهیم در ذهن انسان و چگونگی گسترش و تکثر آنها را مورد بررسی قرار می‌دهد. البته شواهد زیادی بر این برداشت وجود دارد از جمله حواشی علامه طباطبایی بر اسفار.

همان طور که گفتیم این نظریه در باب مفاهیم متغیر است و از جهت مفاهیم دو موضوع را مورد توجه قرار می‌دهد: یک مفاهیم و دیگری متغیر بودن این مفاهیم. البته اینکه چطور شد که علامه وارد بحث مفاهیم متغیر شدند به نظر می‌رسد جنبه‌های گوناگونی وجود دارد که می‌تواند بحث را دقیق‌تر کند.

الآن این بحث هست که آیا اخلاق ثابت است یا متغیر؟ اینکه می‌گوییم راستگویی خوب است یا دروغ‌گویی بد است و امثال اینها چه نوع مفاهیمی هستند؟ آیا اینها ثبات و تغییر دارند؟ علامه آن زمان بوده متوجه این مباحث بوده. جالب این است که علامه در آن تقریرات و پردازش‌های اولیه می‌گویند ما اعتباریات متغیر و اعتباریات غیر متغیر داریم؛ یعنی معیار ایشان تغییر است نه ثبات. البته منظورشان از اعتباریات غیر متغیر، معقولات ثانی فلسفی و یا اعتباریات بمعنی الاعم است و منظورشان از اعتباریات متغیر اعتباریات محضه و یا بمعنی الأخص است. علامه طباطبایی احتمالاً در مقام فلسفه‌ورزی، فیلسوفی است که با گروهی از مفاهیم متغیر و نسبی انسانی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو شده است و تحلیل عمیق این مفاهیم را مورد توجه قرار داده است.

این نظریه هرچند یک نظریه معرفت‌شناسانه است؛ جنبه علم النفسی نیز دارد و برای تبیین حرکت ارادی موجود زنده نیز به کار می‌رود. باز به خاطر اینکه نگرانم این بحث برای مخاطبان شما سنگین باشد فقط به کلیات این بحث می‌پردازم و دیگر وارد جزییاتش نمی‌شوم. در رسایل سبعه که کل این رسایل حول موضوع حرکت هستند از رساله الترکیب که به احتمال قوی قدیمی‌ترین رساله‌ای است که در رابطه با اعتباریات در اختیار ماست مفاهیم به طور خاصی به کار رفته‌اند. مثلاً اعتباری مشهور، مشهوره اعتباریه، المشهورات و الاعتباریات، الامرالاعتباری، الامور الاعتباریه، القضیه الإعتباریه، امرا اعتباریا غیرحقیقی، این مجموعه واژه‌هایی است که به کار رفته است. این نشان می‌دهد که اعتباریات با موضوع مشهورات ارتباط دارد که باب وسیعی در علم منطق است.

امور اعتباری روابط گوناگونی با امور حقیقی دارند.
واژه‌هایی که در رساله التحلیل به کار رفته است این موارد است: اعتباری مشهور، حق أو مشهور، المشهورات و الاعتباریات. در رساله الاعتباریات این واژه‌ها و اصطلاحات به کار رفته است: آراء الوهمیه و الامور الاعتباریه، الاعتباریات و الامور الوهمیه، الامور الاعتباریه، المعانی الوهمیه. در رساله المغالطه چنین ترکیبی به کار رفته است: اعتباریا غیر خارج عن الوهم. در رساله البرهان واژه‌های الامور الاعتباریه، القضایا الاعتباریه، المعانی الإعتباریه آمده است. دوستانی که دستی در بحث اعتباریات داشته باشند می‌دانند که ترکیبات ایشان چقدر مهم است و گزاره‌ها و معانی و امور را به اعتباری بودن توصیف می‌کند. همچنین در رساله المنامات و النبوات که ظاهرا با بحث اعتباریات ارتباطی ندارد این اصطلاحات به کار رفته است: اعتباری محض، تصورات و تصدیقات وهمیه اعتباریه، الامور الاعتباریه و الآراء الوهمیه، الآراء الوهمیه، متغیر الوهمیه و الاعتباریات، القضایا الاعتباریه، الآراء الإعتباریه، الأمور الاعتباریه، عالم الاعتبار. این اصطلاحات در مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئالیسم وسیع‌تر می‌شود و پویایی این نظریه را نشان می‌دهد. همچنین ارجاعات این رساله‌ها از این قبیل است. در الترکیب به شیخ و فارابی ارجاع می‌دهد. در التحلیل به فارابی ارجاع می‌دهد. در اعتباریات به کسی ارجاع نمی‌دهد. در المغالطه و البرهان ارجاعاتی به شیخ دارد. در رساله المنامات و النبوات درجاهای متعدد به کتاب الاعتباریات ارجاع می‌دهد.

می‌توانیم مطالب مطرح‌شده درباره اعتباریات را در رساله الترکیب ذیل ده عنوان صورت‌بندی کنیم. این عناوین از این قرار است: ثبوت اعتباری؛ که ما دو گونه ثبوت برای موضوع قیاس داریم: یک ثبوت حقیقی و دیگری ثبوت اعتباری. ثبوت اعتباری آثار ثبوت حقیقی را ندارد بنابراین آنچه محمول واقع می‌گردد امر اعتباری خوانده می‌شود. امر اعتباری ممکن است از سویی صورت حقیقی داشته باشد و از این جهت ثبوت دیگری دارد. البته در جلسه گذشته هم صحبت شد که ممکن است امر اعتباری را به عنوان امر اعتباری یا امر حقیقی لحاظ کنیم. موضوع مهم دیگر این است که آیا خود اعتبار هم وجود خارجی دارد یا خیر؟ بعضی از اعاظم و اساتید بزرگوار ظاهرا در تفصیل‌هایی که در بحث اعتباریات دارند بحث وجود اعتباری را مطرح فرمودند که ارزشمند و مبارک است. فقط ظاهرا این بزرگان و اساتید در بند سابقۀ این موضوع نبوده‌اند که به علامه طباطبایی اشاره نکردند؛ درحالی‌که علامه طباطبایی این موضوع را یعنی امر اعتباری که ممکن است دارای واقعیت و حقیقت خارجی باشد در همان رساله الترکیب این بحث را مطرح کرده است. جالب است که در همان اولین صفحه مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز گفته است. همچنین در رساله‌های دیگر مثل الانسان فی الدنیا، الولایه و... این بحث تقریر شده است.

از منظر علامه طباطبایی منشأ اعتبار این است که وهم حکم یا حد - تعریف- یک شیء را به آنچه به وجهی مقارن آن است با دادن حد یا حکم آن شیء اول به شیء دیگر که آن شیء دیگر فی نفسه آن حد یا حکم را ندارد سرایت بدهد. به عبارت ساده‌تر شما حکم یا حد حیوانی مانند شیر را که شجاعت است به زید بدهی به جهت اینکه این زید یک مقارنت و نزدیکی با شیر دارد و اگرچه آقای زید آن حکم و حد شیر که شجاعت است را ندارد؛ اما آن حکم را به او به خاطر مقارنت و نزدیکی می‌دهیم.

ایشان می‌گوید لازمه سرایت دادن این است که در هر اعتبار یک اعتبار اول داشته باشیم که آن اعتبار اول مقترن به یک امر حقیقی باشد؛ مثلا در شجاعت شیر که یک امر خارجی و حقیقی است، چنین اعتباری پیدا نمی‌شود مگر اینکه به ازای آن حقیقتی باشد. باید حقیقتاً در آقای زید چیزی مشاهده شود. ممکن است سرایت دادن این موضوع به حسب دواعی مانند ترقی و تنزل اختلاف پیدا کند. البته آنچه که مورد نظر علامه است این است که اعتبار از اعتبار پیدا شود. ما یک اعتبار اولی و اصلی داریم که به خارج و حقیقت نزدیک است. بعداً به تناسب اینکه امر دیگر با آن امر اصلی و اولی نزدیک است و تقارن دارد حکم آن امر اصلی را به اعتبار دوم نسبت می‌دهیم. بعد از اعتبار دوم به اعتبار سوم و همین طور اعتباریات روی همدیگر سوار می‌شوند؛ یعنی تولید اعتبار از اعتبار. این موضوع در مسائل حقوقی کاملا قابل مشاهده است. در حقوق، غرق در اعتبار هستیم. در راهنمایی رانندگی انواع اعتباریات هست. در معاملات و حتی در این استخدام، انواع اعتبارات وجود دارد و الی آخر. بسیاری از این اعتبارات به قدری پیچیده شده است که ما متوجه نمی‌شویم؛ زیرا اینها اعتبار از اعتبار و تکثر در اعتبارات هستند، به طوری که ما نمی‌توانیم به اعتبارات اول ارجاع بدهیم. البته علامه طباطبایی بحث می‌کنند که ما چگونه اعتبار اول را پیدا بکنیم، مثلاً فرض کنید آقای الف رئیس این اداره است. اصلاً خود اداره چیست؟ اداره و ریاست امر اعتباری است. چرا به این شخص رئیس می‌گویید؟ او را به مقام «سر»، نسبت به بدن تشبیه می‌کنید که مقام فرماندهی است. وقتی رئیس اداره، بخش‌نامه یا آئین نامه‌ای را ابلاغ می‌کند، این بخش‌نامه یا آئین نامه قوتشان را از اعتبار ریاست می‌گیرند. اگر همین طور جلو بروید، پیچیده می‌شود و دائماً اعتبار از اعتبار تولید می‌شود.

سخنان علامه طباطبایی با مباحثی که در دانش‌های مختلف هست، لازم نیست دقیقاً انطباق داشته باشد؛ اما بحث‌هایی که مربوط به نهادگرایی و تحلیل نهادی است از این جهت به فرمایشات علامه طباطبایی شبیه است. چون آنجا نیز همین گرفتاری‌ها وجود دارد و نهادهای ما اصلی و فرعی دارند و نهادی بر نهادهای دیگر سوار شده است. معنای این نهاد از نظر علمی به عنوان بحث‌های تطبیقی قابل پیگیری است.

ساختن و تشبیه چنین سازمانی، کار عقل است؟

این کار، کار نیرویی است که ما از طرفی به آن عقل و از طرفی به آن وهم می‌گوییم. کما اینکه ایشان سخن از الاعتباریات و الآراء الوهمیه داشتند که نشان می‌دهد این بحث، بحث وهم است؛ یعنی یک نیرویی در انسان هست که از یک جهت وهم است؛ زیرا در ارتباط با قوه خیال و متخیله قرار می‌گیرد و از جهتی در ارتباط با قوه عاقله و مفکره قرار می‌گیرد. این قوه در انسان یک وجه دوگانه‌ای دارد که لازمه‌اش این است که انسان‌شناسی بوعلی را بررسی کنیم. بعدها هم کسانی که در مسیر بوعلی حرکت کردند این مطلب را گفته‌اند.

مطلب بعدی این است که امور اعتباری حد و برهان ندارد. از آنجا که امر اعتباری در مقابل امر حقیقی است بنابراین از حیث اعتباری بودن نه حد دارد، نه رسم و نه ثبوت، برهان هم بر آن جاری نمی‌شود؛ زیرا برهان به معنای قیاس یقینی جایی است که معلوم باشد که شیء چنین است و ممکن نیست که چنین نباشد؛ یعنی چنین حالتی برای شیء ثابت باشد و این یا به اقتضای ذات شیء است و یا از ناحیه علت و ثبوت خارجی اطراف آن است که همه اینها در امر اعتباری مفقود است؛ زیرا امر اعتباری معیت ندارد پس موجودیت ندارد و اگر معیت و موجودیت داشته باشد به امر حقیقی تبدیل خواهد شد. تا مدت‌ها تا دهه هفتاد- این بحث جدی بود که آیا امور اعتباری حد یا برهان دارد یا خیر؟ علامه طباطبایی در سال‌های 1307 و 8 به صراحت اظهار می‌کنند که امور اعتباری حد و برهان ندارد. (این را می‌توان به صورت جداگانه مورد بحث قرارداد. واقعیت این است که بیشتر از این نمی‌شود در این بحث‌ها توقف کرد. سیر اینها هر کدام در رساله‌های علامه طباطبایی دیده شده است؛ اما می‌ترسم که تخصصی شود و نیازی هم به این نباشد)

امور اعتباری و غیرحقیقی دو گونه است: 1- معقول ثانی، یا اعتبار بمعنی الاعم، مثل علیت، معلولیت، وحدت و کثرت که در فلسفه اولی برای اینها برهان اقامه می‌گردد. 2- امور اعتباری بمعنی الأخص، مانند حسن و قبح و اطاعت و معصیت که برای هر کدام از اینها برهان اقامه می‌شود. مگر در بعضی مواقع که می‌خواهیم در رابطه با خود اعتبار اقامه برهان کنیم. اعتباری بمعنی الاعم که معقول ثانی فلسفی است ثبات دارند. اعتباریات بمعنی الأخص نیز اعتباریات محضه هستند که اعتباریات متغیر هستند. کاری که علامه طباطبایی انجام می‌دهد دربارۀ اعتباریات محضه است. جالب این است که اساتید بزرگواری که شاگرد علامه طباطبایی بودند به این مسئله توجه نکردند. من که با بعضی از این اساتید و بزرگواران صحبت می‌کردم می‌دیدم که برداشتشان از اعتباری همان اعتباریات بمعنی الاعم معقولات ثانی- است و ظاهرا متوجه نبودند اعتباریاتی که علامه مطرح می‌کند اعتباریات متغیر و یا محضه را مورد توجه قرار داده است. بحث دیگر این است که اعتباری گاهی به مثابه حقیقی مورد توجه قرار می‌گیرد که در بحث‌های گذشته به آن اشاره شد.

این بحث چه نتیجه‌ای در علم اصول دارد که امروز به آن توجه نمی‌شود؟

به یک معنا تمام گزاره‌های ما گزاره‌های اعتباری است. همان طور که در اصول و فقه نیز بحث‌هایی راجع به امور اعتباری می‌شود. علامه طباطبایی هم مقدار قابل‌توجهی با احتیاط عرض می‌کنم- و شاید یک سوم حواشی ایشان بر کتاب شریف کفایت الاصول به بحث اعتباریات بازمی‌گردد. ایشان آنجا در بحث‌های مختلف از جمله صحیح و اعم، مباحث الفاظ و اوامر مولی به تفصیل وارد بحث‌های اعتباریات می‌شوند و به این بحث ارجاع می‌دهند. به نظر می‌رسد که نتایج قابل‌توجهی دارد. فکر می‌کنم مقداری زمان لازم داریم تا آن ادبیات و شرایط لازم برای دریافت نتایج کار پیدا شود.

ضابطه تشخیص اعتباری چیست؟

ضابطه تشخیص اعتباری این است که اگر یک طرف از دو طرف نسبت در قضیه امر حقیقی باشد طرف دیگر نیز چنین است و اگر یک طرف قضیه امر اعتباری و غیرحقیقی باشد طرف دیگر نیز همان است. تشخیص امر اعتباری به این است که آن شیء که با ما شارح شرح می‌شود، یا معیت تامه است یا خیر. در صورت دوم اگر امر اعتباری غیر متغیر یعنی معقول ثانی مانند امکان و علیت و وحدت باشد رسم ناقص دارد و اگر امر اعتباری بمعنی الأخص باشد شبه رسم دارد. بعد وارد بحث معنای اصلی یا اولیه یک اعتبار می‌شوند. می‌گویند «از آنجايي كه اعتبار با تسري و تصرف وهم در آنچه ثابت مي بيند پديد مي آيد از اين رو ممكن است كه وهم بر يك حد توقف نكند بلكه مابالعرض را به جاي ما بالذات اخذ كند. بدين ترتيب با به دست آوردن معناي واحدي از اعتبار كه جامع جميع احكام آن باشد...» به دست آوردن یک چنین معنای واحدی بسیار دشوار است مگر اینکه ما آن معنای نخست و اعتبار اول و اصیل را پیدا کنیم و بعد ملحقاتی را به آن بر اساس این مطلب استنباط بکنیم. «بنابراين كسي كه مي خواهد معناي اعتبار را شرح كند يعني معناي اصيل و اعتبار را با آنچه وهم در آن تصرف كرده است به دست آورد لازم است قيود امر اعتباري را با حذف و وصف! بيازمايد كه تا قيود ضروري را بشناسد اعتبار اول يا اصلي را به دست آورد.

نظریه ادراکات اعتباری نظریه‌ای است در باب مفاهیم متغیر

دوم اینکه اگر درجايي كه نياز به معناي اول يا اصيل براي دريافت معنا باشد يا خواهان معرفت تام به استیفای كيفيت تصرف باشد، لازم است كه امر حقيقي مقارن را به آن ضميمه كند تا كيفيت تصرف وهم را دريابد. براي نمونه معناي واژه سودمند يا نافع را بررسي مي­كنيم تا ببینیم اين واژه را به چه چيزهايي حمل مي­كنيم؛ سودمند را بر دارو حمل مي­كنيم و مي­گوييم دارو سودمند است يا مي­گوييم دارو مطلوب است زيرا موجب سلامتي مي­شود. سودمند را بر تجارت حمل مي­كنيم و مي­گوييم تجارت سودمند است؛ زيرا به ما بهره مي­رساند. از آنجايي كه معناي سودمند در اين گزاره‌ها همان معناي مطلوب بود بررسي مي­كنيم كه آيا هر مطلوبي سودمند است يا خير و می‌یابیم كه مطلوب‌های نهايي سودمند نيستند. بنابراين سودمند آن چيزي است كه براي رسيدن به چيز ديگري كه مطلوب نهايي است مطلوب است. بدین طریق ما می‌خواهیم استفاده کنیم که معنای حقیقی چیست که در بحث‌های صحیح و اعم این بحث­ها به ما کمک می‌کند. «همچنين لازم است دگرگوني عادات مردم در اختلاف عقايد سنت­هاي مردم و موجبات اين اختلاف­ها به جهت ويژگي­هاي مناطق و شهرها، مشتركات و تفاوت­هاي انساني و پيوستگي و رشد انسان و انتشار او به انواع نيازهايي كه پيدا مي شود و همچنين فعل و انفعالات او بررسي گردد. همچنين لازم است كه چگونگي دگرگوني مشهورات و اعتبارات شناخته شود كه عمدۀ آن چهار چيز است:

1. به سبب ترقي و يا تنزل؛ مثلاً فرض کنید انسان همیشه مسکن داشته است؛ اما مسکنِ امروز کجا و مسکن هزار یا ده هزار سال پیش کجا حتی مسکن 50 سال پیش کجا. تحول بسیاری پیدا کرده است.

2. به سبب اختلاف مزاج يا طبيعت مانند اختلاف حال ساكنان يك ناحيه با ناحيه مقابل از نظر آب و هوا طبيعت كه در پوشش و اخلاق و رفتار و مسكن آنها اثر مي گذارد. مثلاً پوششی که در ایران، در قطب یا در هند و آفریقا دارند کاملاً باهم متفاوت است. این تفاوت‌ها در اخلاق و رفتار و همه چیز دیگر اثر می‌گذارد.

3. به سبب اختلاف در نظر و تطبيق مانند اينكه طایفه‌ای فعلي را نيكو مي­دانند و طایفه ديگر آن را ناپسند مي­دانند. چنانكه در اختلاف ادب، احترام، تعارف، همدلي و مانند اينها قابل تصور است.

4. به سبب تصرف كه اعتبار را از يك باب خارج و به بابي ديگر داخل می‌گرداند. مثلاً فرض کنید که مولی به عبد خودش می‌گوید که هرچه فردا فرمان دادم انجام ندهی. لازمه اطاعت این گفته این است که فردا هر چه که مولی گفت عبد نادیده بگیرد؛ یعنی اطاعت کردن فردا به این صورت است که عبد نباید از مولی اطاعت کند؛ یعنی با یک تصرف اعتبار از یک باب خارج و به باب دیگر داخل شده است.

علامه در همان رساله‌های منطقی رساله‌های سبعه- از جمله بحث‌هایی که مطرح می‌کنند انتزاع امر حقیقی از امر اعتباری است. آیا ممکن است که ما از امور اعتباری، امر حقیقی را استفاده بکنیم؟ شاید در این مثال دیده شود؛ می‌گوییم واجب تعالی متکلم است. متکلم کسی است که کلام از او صادر می‌شود. کلام هم گفتاری است که کاشف از مثلاً باطن شخص است. پس هر چیزی که از باطن و ضمیر شخص خبر بدهد کلام است؛ بنابراین معلول که از وجود علت خبر می‌دهد کلام برای علت است. از آنجا که واجب تعالی علت برای همه چیز است پس متکلم است؛ یعنی ما در اینجا از یک امر اعتباری که کلام باشد یک امر حقیقی را استفاده کردیم. قضایای اعتباری مانند بر خواستن هنگام ورود بزرگ‌تر نشانه ادب است. این جزء قضایای اعتباری است. این برخلاف قضایای برهانی است. قضایای برهانی مبادی و حد وسط آنها از امور حقیقی گرفته می‌شوند ولی در اینجا مبادی و حد وسط آنها از آراء محموده و آراء کلی عامه گرفته می‌شوند. اگر ما بخواهیم مجموعه مباحث علامه طباطبایی در رابطه تحلیل منطقی اعتباریات را جمع‌بندی بکنیم می‌توانیم این‌گونه استنتاجات داشته باشیم.

1. تقرير نخست اعتباريات يك تقرير مقدماتي است با واژگان و اصطلاحات و تعبيرات و تركيبات آن محدود است و هنوز به صورت يك نظريه درنيامده است.

2. دغدغه اصلي در اين رساله ها تفاوت گذاردن ميان مفاهيم و به دست آوردن معناي اصلي و تطور معاني آن‌هاست.

3. تحليل منطقي اعتباريات مبتني بر دغدغه اي منطقي است. این دغدغه منطقی یک دغدغه فلسفی را نیز ایجاد می‌کند و آن این است که خود اعتباریات چه هستند که در رساله الاعتباریات به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرد.

وقتی درباره ادراکات اعتباریه صحبت می‌شود معمولاً به مقاله ششم علامه در اصول فلسفه و روش رئالیسم توجه می‌شود درحالی‌که در بحث‌هایی که در اینجا عناوینش گفته شد ما متوجه می‌شویم که مقاله ششم مبتنی است بر مجموعه تحلیل‌هایی که قبلاً بوده است و علامه طباطبایی اینها را در مقاله ششم بحث نکرده است؛ مانند همین ارتباط امر حقیقی و امر اعتباری که در تحلیل منطقی اعتباریات بحث شده است که اعتبارات برهان‌پذیر نیست و امر حقیقی از امر اعتباری و امر اعتباری از امر حقیقی تولید نمی‌شود و میان اینها رابطه تولیدی وجود ندارد.

امور اعتباری روابط گوناگونی با امور حقیقی دارند. ذهن انسان وقتی امور حقیقی را می‌بیند، چیزی را بر پایه آن می‌سازد تولید می کند-نه به این معنا که از آنها به صورت صغرا و کبرا بگیرد. از آن تقلید می‌گیرد.

ادامه دارد...


تهیه و تنظیم: علی حاج‌آخوند - سید مجتبی رفیعی


علامهعلامه
ارسال نظر
به روز شده در ۱۷:۳۲ :: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶